شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

مناجات با امام زمان(عج) -(ای وارث شیر خدا یا صاحب الامَر) * فقیر تهرانی

868

مناجات با امام زمان(عج) -(ای وارث شیر خدا یا صاحب الامَر) ای وارث شیر خدا یا صاحب الامَر
خونخواهِ شاه کربلا یا صاحب الامَر

در لجّۀ ظلمت گرفتاریم، دریاب
ای فُلک دین را ناخدا یا صاحب الامَر

تا کی افق جای فریبِ فجر کاذب؟
ای آفتاب آخر برآ یا صاحب الامَر

جان را زِ ظلمت کن رها یا حجت الله
حق را زِ باطل کن جدا یا صاحب الامَر

در یثربی یا در نجف یا کربلایی
او غیرها ام ذی طوا یا صاحب الامَر

عالم سراپا دردِ بی درمان نشسته
ای درد عالم را دوا یا صاحب الامَر

ما نیستیم اولاد صالح، یا ابانا
لطفی کن، استغفر_لنا یا صاحب الامَر

آیا نمی‌خواهی به دستان خداییت
زهرا شود حاجت رَوا؟ یا صاحب الامَر

جدّ تو و نجوا به گوش چاه تا کی؟
سنگ صبور مرتضی یا صاحب الامَر

همراه مادر پاک کن اشک پدر را
یک دست باشد بیصدا یا صاحب الامَر

  • چهارشنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 14:14
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

حضرت مهدی(عج) -(شد زِ کف صبر و قرارم طاقت دوری ندارم) * محمد عابد

828
1

حضرت مهدی(عج) -(شد زِ کف صبر و قرارم طاقت دوری ندارم) شد زِ کف صبر و قرارم
طاقت دوری ندارم
در رِهش چشم انتظارم
ای خدا مهدی نیامد

دل همی سوزد زِ داغش
چون شقایق های باغش
از کجا گیرم سراغش
ای خدا مهدی نیامد

نیست جز او گفت و گویم
هر طرف در جُست و جُویم
سوزم و هر لحظه گویم
ای خدا مهدی نیامد

ای شب! ای مه! ای ستاره!
شد زِ غم دل پاره پاره
ورد من باشد هماره
ای خدا مهدی نیامد

در غم هجرش نوانم
همدم آه و فغانم
هست از آن ورد زبانم
ای خدا مهدی نیامد

جلوه اش هر دیده حوید
راه عشقش دل بپوید
کعبه هم هر لحظه گوید
ای خدا مهدی نیامد

گُل جمالش را ستاید
سرو سر بر خاک ساید
در چمن بلبل سراید
ای خدا مهدی نیامد

تا به کی این بی قراری
در غمش بی اختیاری
تا به کی گویم به زاری
ای خدا مهدی نیامد

آه آه از درد هجران
آه از دوریّ جانان
صبر من آمد به پایان
ای خدا مهدی نیامد

هست وصلش آرزویم
در صفا و مروه جویم
در طواف کعبه گویم
ای خدا مهدی نیامد

دل چو گُل خواهد شکفتن
مژدهء وصلش شنُفتن
تا به کی بایست گفتن
ای خدا مهدی نیامد

  • چهارشنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 14:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(در گلشنِ ما غنچه صبا را نشناسد) * محمد عابد

805

حضرت مهدی(عج) -(در گلشنِ ما غنچه صبا را نشناسد) در گلشنِ ما غنچه صبا را نشناسد
صد عُقده به دل، عقده گشا را نشناسد

هر لحظه دعا بر لب و دلبستهء اسباب
درمانده، ره و رسمِ دعا را نشناسد

در طوفِ حرم ، شیفتهء وسوسهء نفس
در قبله، ولی قبله نما را نشناسد

هر کس نشناسد رهِ سر منزلِ عشقت
سوگند خدا را که خدا را نشناسد

مائیم که مستوجبِ هجریم، و گر نه
او را نتوان گفت وفا را نشناسد

هر کس که خورد جرعه ای از ساغرِ لَعلَت
گر خضر بُوَد، آبِ بقا را نشناسد

ما ساخته با دردِ فراقیم و لیکن
با ما دلِ ما رسمِ مدارا نشناسد

دل شد چو مکدّر، رخِ جانان ننماید
آئینهء پُرگَرد صفا را نشناسد

رنجورِ غمِ عشقِ تو ، درد است دوایش
بیمارِ تو درمان و دوا نشناسد

مستیم به یادِ تو به هر بزم که هستیم
غفلت زده این حال و هوا را نشناسد

رو تافته از عزّ قناعت پیِ دنیا
راهِ حرمِ سلم و رضا را نشناسد

پرسید رهِ کعبه کدام است دلِ من
گمگشته رهِ کرب و بلا را نشناسد

گفتم به خیالِ رخِ جانان که چو (عابد)
آن را نشناسم که شما را نشناسد

  • چهارشنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعی جمعه های انتظار * مرتضی محمودپور

2072

رباعی جمعه های انتظار جمعه‌های انتظار

پای قرار آمده‌ام ای قرار من
من بیقرار تو شده‌ام ای نگار
گفتم که جمعه آید و شاید ببینمت
گوپس‌چه‌گشته نرگسی نوبهار من

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • جمعه
  • 26
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 23:24
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

غزل حضرت مهدی(عج) -(ز روی عین عنایت خدای بنده نواز) *مرحوم مرتضی اشتری اصفهانی

769

غزل حضرت مهدی(عج) -(ز روی عین عنایت خدای بنده نواز) زِ روی عینِ عنایت خدای بنده نواز
به روی خلقِ جهان کرد بابِ رَحمت باز

زمانِ هجر گذشت و دلم از آن شاد است
که وصلِ یار مرا گشته هم دَم و دَم ساز

چو مرغِ حقّ نکنم سر بزیرِ پَر که مرا
نموده طائرِ شادی ببامِ دِل پرواز

به رفتم از خود و از هر چه بی نیاز شدم
یگانه دلبرِ من چون زِ ره رسیده به ناز

به بین که جلوه گر آمد در این همایون عید
هر آنچه بود خدا را درونِ پردهء راز

به روزِ نیمه شعبان مَهی طلوع نمود
که هست اَبروی او قبله گاهِ اَهلِ نماز

ولیّ عصر و زمان، حُجّتِ خدا مَهدی
که در مقام و جلالت نباشدش اَنباز

اِمامِ ذرّه نواز آن سپهرِ عدل و وِداد
که هست روی محبّان بسوی او به نیاز

گُمان مدار به اوُجِ کمالِ او برسد
اگر چه توسنِ اندیشه هست در تک و تاز

به حکمِ ذاتِ خدا، حیّ معدلت گستر
زمانِ سلطنتِ عدلِ او شود آغاز

کند ظهور و دَمد روحِ عافیت در خلق
یگانه مظهرِ ایزد، به صد مسیح اِعجاز

همیشه تا که بُود شامِ تیره در پیِ روز
مُدام تا که پِگاه از اُفق شود آغاز

بُود همیشه مُحبّش قرینِ بختِ جوان
شود هماره عَدویش دچارِ سوز و گداز

حقیقت یست مرا در سخن که پیدا نیست
به فکرِ مردمِ کوتاه بین و اَهلِ مجاز

مراست فخر که شعرم به یُمنِ دولت او
گرفته شیوهء نیکو بدین خجسته طراز

چه احتیاج بُود بر جلال و جاه جهان
زِ هر مقام مرا حبّ او بُود ممتاز

هر آنکه پای نهد در مسیرِ مدحَتِ او
به سرورانِ جهان نِی عجب کند گر ناز

مرا زِ درگه لطفت که مَنبعِ فیض است
زِ پایمردی خویش از سر کرم بنواز

بعید نیست زِ خیل سخنورانِ جهان
اگر به مدحِ تو شد (اشتری) بلند آواز

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:55
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(ای فروغِ ماهِ حُسن از روی رَخشانِ شما) * حافظ شیرازی

621

حضرت مهدی(عج) -(ای فروغِ ماهِ حُسن از روی رَخشانِ شما) ای فروغِ ماهِ حُسن از روی رَخشانِ شما
آب، روی خوبی از چاهِ زنخدانِ شما

عزمِ دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا بر آید چیست فرمانِ شما

کس به دورِ نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستانِ شما

بختِ خواب آلودِ ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رَخشانِ شما

با صبا همراه بفرست از رُخت گُلدسته‌ ای
بو که بویی بشنویم از خاکِ بستانِ شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گر چه جامِ ما نشد پر مِی به دورانِ شما

دل خرابی می‌ کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جانِ من و جانِ شما

کی دهد دست این غرض یارَب که هم دستان شوند
خاطرِ مجموعِ ما زلف پریشانِ شما

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این رَه کشته بسیارند قربان شما

ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کای سرِ حقّ ناشناسان گوی چوگانِ شما

گر چه دوریم از بساطِ قرب همت دور نیست
بندهء شاهِ شماییم و ثَنا خوان شما

ای شهنشاهِ بلند اختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاکِ ایوان شما

می‌کند (حافظ) دعایی بشنو آمینی بگو
روزی ما باد لعلِ شکّر افشان شما

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 19:43
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم) * محمّدحسین غروی اصفهانی

1987

حضرت مهدی(عج) -(دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم) دیرگاهی است پناهندهء این درگاهم
بَلکه عمری است که خاکِ رهِ این خرگاهم

گر چه در هر نفسی کالبُدم می میرد
به امیدِ تو بُوَد زنده، دلِ آگاهم

گاهی از ذُوقِ لبت، لاله صفت می شکُفم
گاهی از شوقِ قَدَت، شَمع صفت می کاهم

گر برانی زِ درم، از همه دَرویش تَرم
ور بخوانی به برم، بر همه شاهان شاهم

گر بوَد خشمِ تو، در خطّهء خاکم، ماهی
ور بوَد مِهر تو، بر قُبّهء گردون، ما هم

پرتویی گر زِ تو تابد به من ای چشمهء نور
شجرِ سینهء سینا و لِسانُ اللّهم

طورِ نُور است به اشراقِ تو ما را ظُلمات
خضرم، ار سایهء لطفِ تو بوَد همراهم

گر زِ چاهِ غم و نفرت تو نجاتم بخشی
یوسفِ مَملکتِ مصرم و صاحب جاهم

تیشهء ریشه کنِ قهرِ تو را من کو هم
کهربای نظرِ لطفِ تو را من کاهم

بستان دادِ من از طالعِ بیداد گران
ورنه در خرمنِ گردون زند آتش، آهم

تیره و تار شد از دودِ دلِ آیینه، فکر
ترسم آن آینهء حُسنِ جهان آرا، هم

(مفتقر) خاکِ رهِ گوشه نشینِ درِ توست
بهرِ او گوشهء چشمی، زِ شما می خواهم

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 20:57
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

غزل حضرت مهدی(عج) -(جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست) * محمّدحسین غروی اصفهانی

551

غزل حضرت مهدی(عج) -(جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست) جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست
خاطری کز تو فَراغت طَلبد؛ خاطر نیست

سالکی را که دل از کف نَبَرَد جذبهء شُوق
گر چه عمری به سُلوک است؛ ولی سائر نیست

دیده ای را که بُوَد جز به تو هر سو نظری
به خدا در نظرِ اهلِ نظر؛ ناظر نیست

مرغِ دل در قفسِ سینه که سینای تو نیست
گر چه دستانِ زَمان است؛ ولی ذَاکر نیست

دلِ اربابِ حضور و هوسِ حور و قصور
حاش اللّه که چنین همّتشان؛ قاصر نیست

هر که در دامِ تو اُفتاد؛ بگردید خَلاص
عشق را اوّل اگر هست؛ ولی آخر نیست

دل به معمورهء حُسنِ تو بُوَد؛ آبادان
گر چه از باده خراب است؛ ولی بایر نیست

(مفتقر) را مگر از بندِ؛ تو آزاد کنی
بال و پَر بسته، چه پَرواز کند؛ قادر نیست

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 21:01
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست) * محمّدحسین غروی اصفهانی

790

حضرت مهدی(عج) -(جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست) جز به بوی تو مَشامِ دل و جان؛ عاطر نیست
خاطری کز تو فَراغت طَلبد؛ خاطر نیست

سالکی را که دل از کف نَبَرَد جذبهء شُوق
گر چه عمری به سُلوک است؛ وَلی سائر نیست

دیده ای را که بُوَد جز به تو هر سو نظری
به خدا در نظرِ اهلِ نظر؛ ناظر نیست

مرغِ دل در قفسِ سینه که سینای تو نیست
گر چه دستانِ زَمان است؛ وَلی ذَاکر نیست

دلِ اربابِ حضور و هوسِ حُور و قُصور
حاش اللّه که چنین همّتشان؛ قاصر نیست

هر که در دامِ تو اُفتاد؛ بگردید خَلاص
عشق را اوّل اگر هست؛ ولی آخر نیست

دل به معمورهء حُسنِ تو بُوَد؛ آبادان
گر چه از باده خراب است؛ ولی بایر نیست

(مفتقر) را مگر از بندِ؛ تو آزاد کنی
بال و پَر بسته، چه پَرواز کند؛ قادر نیست

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:23
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(ای شده بند پای جان طرۀ مُشگسای تو) * محمد عابد

974

حضرت مهدی(عج) -(ای شده بند پای جان طرۀ مُشگسای تو) ای شده بندِ پای جان طرّهء مُشگ سای تو
قبلهء جانِ عاشقان چهرهء دلرُبای تو

از غمِ غیر وا رَهد دل به جهان نمی نَهد
هر که چشید جُرعه از جامِ جَهان نَمای تو

ما همه عمر جانِ خود داشته ایم از آن عزیز
بو که شود به یک دَمی فدیهء خاکِ پای تو

از سرِ چینِ طرّه ات در دلِ ماست عُقده ها
جان به لبیم گُوشها دستِ گِره گُشای تو

کی به علاجِ دردِ من پای زِ در برون نَهی
شام و سحر به گردشم دورِ درِ سرای تو

سوزِ نیازِ من کند در دلِ عالمی اثر
کیست که نیست همچو من مَستِ مِیّ وِلای تو

ما همه بر بَقای تو دستِ دعا گرفته ایم
تا چه شود شَهنشها در حقِ ما دعای تو

وَصل تو کیمیای جان ما همه در هوای آن
خون شده قلبِ عاشقان از غمِ کیمیای تو

شب همه شب به شیونم پُر زِ سرشک دامنم
نالم و خواهم این منم وَصلِ تو از خدای تو

مسجد و دِیر و خانقه کرده به خود قَرار گه
صوفی و شیخ و رِندِ رَه در طلبِ لَقای تو

سَرو کُند سَمن کُند لَعل کُند یَمن کُند
بنگر و بُت شکن کُند مدحِ تو و ثَنای تو

خورده زِ خوانِ نعمتت بسته میان به خدمتت
هست رَهینِ منّتت هستیِ ما سوای تو

ذکرِ تو نغمهء مَلک ذاتِ تو لنگرِ سَمک
مهر به دور در فلک با نظرِ رضای تو

از تو مدارِ آسمان از تو قرارِ خاکدان
خلق نموده لامکان کُون و مَکان برای تو

دیده به نفسِ خود روا سعی بجا و نا بجا
هیچ ندیده جز خدا عقل به ماورای تو

مهرِ رُخت چو سر زند ظلمتِ ظلم بشکند
سایه به عالم افکند چَتر بر هُمای تو

عدلِ تو راهبر شود دورِ ستم به سر شود
زود شود اگر شود رای خدا و رای تو

خسروِ ما سوا تویی حُجتِ کِبریا تویی
جود تویی سَخا تویی چشمِ من و عَطای تو

با نظری پُر از عَطا چارهء دردِ من نما
غیر نیم شهنشها (عابدم) آن گدای تو

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت مهدی(عج) -(هزار خرمنِ گل در رَهش زِ بوسه بچینم) * محمد عابد

1157

حضرت مهدی(عج) -(هزار خرمنِ گل در رَهش زِ بوسه بچینم) هزار خرمنِ گل در رَهش زِ بوسه بچینم
اگر زِ پرده در آید نگارِ پَرده نشینم

نه غیرِ عشقِ رُخِ اوست سرنوشتم از اوّل
ببین بچشمِ بصیرت خطوطِ لُوحِ جَبینم

فتد به جامِ بُلورینِ دل چو نقشِ جمالت
رود زِ یاد، حَدیث نگارخانهء چینم

به روزِ واقعه گر مَنظرم جَمالِ تو باشد
زِ دل رود غمِ آشوب روزِ باز پَسینم

نیم کَلیم که باشد به طور قُربِ مَقامم
ولی به وصفِ تو مدلول لایکاد یُبینم

تو آفتابی و من ذَرّه وار جذبِ جَمالت
تو نُورِ چرخِ جَلالی و من غُبارِ زمینم

حیات را چه صفایی به دور دوری رُویت
خوشا زِ مرگ اگر جلوهء جمالِ تو بینم

نداد همّت من تن به منّتِ همه عالم
ولیک هستیِ خود را به نعمت تو رَهینم

همه وِلای تو هستم، همه زِ جامِ تو مَستم
هزار شُکر خدا را که آفریده چِنینم

بُوَد زِ خوانِ نَوالِ تو هر چه هست نَصیبم
مقیمِ کوی تو هستم به هر کجا که نِشینم

نیم چو خضر پیّ آبِ زندگی که زِ لَعلت
چشانده اند به روزِ ازَل زُلالِ مُعینم

کجا روم زِ حریمت که عشقِ توست سرِشتم
دوای خود زِ که جویم، که با غمِ تو عَجینم

صبا سلام زِ (عابد) رَسان به کوی نگاری
که تارِ طرهء او هست رشتهء دل و دینم

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:28
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

انتظار فرج -(صد هزاران اولیاء رو بر زَمین) * عطار نیشابوری

1393
2

انتظار فرج -(صد هزاران اولیاء رو بر زَمین) صد هزاران اولیاء رو بر زَمین
از خدا خواهند مَهدی را یَقین

یا الهی مهدییّ از غیب آر
تا جهانِ عَدل گردد آشکار

مهدی و هادی و تاجِ انبیاء
بهترینِ خلق و بَرجِ اولیاء

ای ولای تو مُعَین آمده
بر دل و بر جانِ روشن آمده

ای تو خَتمِ اولیاء اندر جهان
در همه جان ها نَهان چون جانِ جان

ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده #عطّارت ثَنا خوان آمده

آنچه من دیدم همه دیدِ تو بود
وآنچه من کردم زِ تقلیدِ تو بود

ای به هر قرنی تو پیدا آمده
در میانِ جان مُصّفا آمده

عاشقان را عشقِ تو کرده است مَست
عارفان را جامِ عُرفان دِه بدست

ای تو هم معشوق و هم عشقِ الَست
عشقِ تو برده است خود ما را زِ دست

دستِ ما و دامنِ تو ای اَمیر
این فقیرِ مُبتلا را دست گیر

من پناهِ خود به تو آورده ‌ام
حُبِ تو با شیرِ مادر خورده ‌ام

هر که او شِرک آورد در دینِ تو
مَست گردد عاقبت از کینِ تو

هر که را حُبِّ تو باشد پیشوا
خلق را باشد یقین او رَهنما

حُبِّ تو میراث باشد بنده را
چون ننازم طالعِ فرخنده را

باز آیم با سرِ احوالِ خویش
تا کنم خود شرحِ قیل و قال خویش

این کتابم از غَرایب آمده است
مظهرِ سرَّ عَجایب آمده است

گفتم از سرَّ عَجایب های خویش
ساختم مرهم پیِ دلهای ریش

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مختار وطن پرست

انتظار فرج -(آن یار سفر کرده اگر از سفر آید) * مختار وطن پرست

647

انتظار فرج -(آن یار سفر کرده اگر از سفر آید) آن یارِ سفر کرده اگر از سفر آید
عُشّاق جهانْ از غم و محنت بِدَر آید

اُمّيدِ سَحَر، روشنیِ شمسِ دل آراست
خورشید بتابان، که دو صد مهر بَر آید

از هجرِ تو جان بر لبم و هست امیدم
کز وصلِ تو جانی به دل مُحتَضَر آید

بس شعله زِ عشقت به دل افتاده و ترسم
کز سوزِ درونم به دو عالم شرر آید

تُرکانه بکن غارتِ دل ای بتِ یَغما
دل بِهْ که به تاراجِ تو زیر و زَبَر آید

ما رازِ تو در پردهء اسرارِ نهادیم
لیکن چکنم دیدهء ما پرده دَر آید

یعقوبم و بینایی من رفت زِ دیده
الّا که زِ پیراهنِ وصلت بصر آید

خورشیدِ حقیقت شود و مهرِ جهانتاب
از شمسِ تو بر ذَرّه اگر یک نظر آید

شاها نظری گر فکنی کِلْكِ (نگین) را
صد گنجِ سخن از قلمش چون گُهَر آید

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:32
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مختار وطن پرست

غزل حضرت مهدی(عج) -(ای همنفسِ دلها وی مونسِ تنهایی) * مختار وطن پرست

714

غزل حضرت مهدی(عج) -(ای همنفسِ دلها وی مونسِ تنهایی) ای همنفسِ دلها وی مونسِ تنهایی
شُوریده ام از عشقت ای مایهء شیدایی

بی روی بهارانت گلگشت چکار آید
آیا چه شود چون سرو در صحنِ چمن آیی

اهریمن و دیو و دَد افرشته دلان سوزد
باز آی سلیمانا ای نُورِ اَهورایی

هر دیده که بنشاند گردِ رهِ دیدارت
در منظرِ جان و دل هر لحظه هُویدایی

از دیدهء دریایی سیل است روان هر شب
این سیل کُند ویران اَیّامِ شکیبایی

تنها به بیابانها سر گشته و حیرانی
چونست حبیبِ دل خلوتگه تنهایی؟

زَاسرارِ لبِ خاموش وز دیدهء خونینت
سرّی به دلم افکن ای سرَّ سُویدایی

طاقت به دل و دیده از هجرِ تو ما را نیست
ایکاش فرو ریزد این طاقِ مُعمّایی

سرمایهء دین و دل رفت از کفِ ایمانم
با عشقِ رُخِ خوبت کردیم چو سودایی

صد عقده زِ عشقِ تو در کارِ منست ای جان
از کارِ دلِ خونم کِی عقده تو بُگشایی

از هجر چه گویم من کز دیده هُویدا هست
از وصل چه می جویم جز ماهِ تماشایی

عالم همه تاریک است از ظلمتِ جهلِ خلق
از مشرقِ خود برخیز ای شَمسِ تَجلّایی

نوری به دل و جان زن، از مطلعِ جاویدان
جان را تو مُنوّر کن از مهرِ دل آرایی

هر چند که سنگم من از مهر (نگینم) کن
جایی که زِ روی خود خورشید بیارایی

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:34
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

انتظار فرج -(دنیا رود بسوی مُراد و مَرامِ ما) *مرحوم سیّد حسین کهنمویی

2307

انتظار فرج -(دنیا رود بسوی مُراد و مَرامِ ما) دنیا رود بسوی مُراد و مَرامِ ما
مردم در انتظارِ ظهورِ اِمامِ ما

روزی روند این همه گندیده بویها
لذّت برد زِ عطرِ گلِ دین مشامِ ما

روزِ قیام قائمِ آلِ محمّدی
چرخِ سپهر، سیر نماید بکامِ ما

روزِ ظهور حُجة حق صاحب الزمان
سر لوحهء صحایفِ عدل است نامِ ما

هر آنکه هست مُنکر و باور نمیکند
بر ضدَّ ظلم نِهضتِ ما و قیامِ ما

یا هر که هر چه می شنود طَعنه میزند
بر پیشگاهِ هر دو، به بَر این پیامِ ما

دادند مُسلیمنِ جهان اِمتحان خویش
ای مدّعی، به بند لب از اِتهامِ ما

تاریخِ صدرِ اوّل اسلام را بخوان
دانی عیارِ قدرتِ ما اِهتمامِ ما

بودیم زیرِ پرچمِ توحید، مُتّحد
سر مشق بود بر همه نَظم و نظامِ ما

در سایهء برادری و اِتّحاد بود
شهزادگان شدند کنیز و غلام ما

روزی که مُسلمین همه بودند مُتّحد
در شرق و غرب، بارقه میزد حسامِ ما

مردم زِ بندِ ظلم و غم آزاد میشدند
گردنکشانِ جامعه بودند رامِ ما

روزی که غرب بی خبر از علم و فن بود
بُد، تکیه گاهِ صنعت و دانش مقامِ ما

در نزدِ اهلِ صنعت و علم و کمال و فضل
همواره بود حرمتِ ما، احترامِ ما

کانونِ علم و مرکزِ تبلیغ داشتیم
با نشرِ دین بود، بقاء و دوام ما

دانی چه شد که بندهء بیگانگان شدیم
رفت آن جلال و شوکت و آن اِحتشامِ ما

آئینۀ وفاق گرفت از نفاق زنگ
با سنگِ ظلم و جور شکستند جامِ ما

از فرطِ اِحتیاج به دریوزگی رویم
دین کرده است یاریِ کافر حَرامِ ما

سُست عُنصری و تَنبلی و عیش و نوش بود
کردند کم زِ ارزشِ ما، تَلخ کامِ ما

خواریّ ما زِ مذهب و قرآن و دین مَدان
حُجّت تمام کرده خدا بر تمامِ ما

عزّت برای مردمِ دین دار و متّقی است
بر دینِ خود عَمل کند آیا کُدام ما

بیگانه گان نخفته و بیدار مانده اند
راحت کنند خواب گه ما، منام ما

امروز اگر ظُهور نماید اِمامِ عَصر
خود اِنتقام میکشد از خاص و عامِ ما

گر توبه کرده باز به قرآن عمل کنیم
عزّت بگیرد از کفِ ذلّت زِمام ما

آنگه خوش است مُنتظِرِ مُنتظَر شویم
گردد به دورِ حق عملِ ما کلام ما

با آخرین فنون و سلاح و قوای جنگ
از دشمنانِ خویش کشیم اِنتقام ما

طعنه مَزن که با کمیّ عدّهُ قُوا
آیا چگونه خوش گذرد صبح و شامِ ما

با یاریش به معرکه گیرانِ جنگِ بدر
محوِ عدو نمود، حق لاَینام ما

هر شخص را که عامل قرآن و شرع دید
بر (کهنموئی) است رساند سلامِ ما

  • چهارشنبه
  • 31
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 19:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

بی تو چقدر غصه به عالم اضافه شد * مرضیه عاطفی

1906

بی تو چقدر غصه به عالم اضافه شد بی تو چقدر غصه به عالم اضافه شد
باران گرفت و بر دل من غم اضافه شد

بالا گرفت دردم و بر زخم انتظار
با دست مهربان تو مرهم اضافه شد

میخواستم به یاد تو باشم شبانه روز
اما بر اضطرارِ دلم کم اضافه شد

لعنت به نفْس ِ شعله وری که تمام عمر
هم بست دست و بال مرا، هم اضافه شد

اصلا برای گریهٔ بر داغ دیدنت
بر چشم ِ کعبه، چشمهٔ زمزم اضافه شد

با دست کردگار به خیلِ زنان اگر-
-یک زن به نام ِ حضرت مریم اضافه شد-

-تنها بهانه بود که عیسی بیاورد
اینگونه در سپاه تو آدم اضافه شد

ذکر «بنفسي أنت» به روی لبم نشست
در قلب من هوای تو هردم اضافه شد

این هفته هم به جمعه رسید و نیامدی
بر غیبتت دوباره گمانم اضافه شد!

  • جمعه
  • 21
  • آبان
  • 1400
  • ساعت
  • 12:17
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا صاحب الزمان _تو غایت آمال زمینی وزمانی * اسماعیل تقوایی

813

یا صاحب الزمان _تو غایت آمال زمینی وزمانی یا صاحب الزمان

تو غایت آمال زمینی وزمانی
محبوب خداوندی وموعود نهانی

در غیبت کبرایی ودور از نظر ما
ناظر تو به اعمال همه منتطرانی

ای حجت ثانی عشر، ای مهدی زهرا
تو مصلح دورانی وتو جان جهانی

دیریست که محروم ز دیدار تو باشیم
جوییم به هر نقطه زروی تو نشانی

ای روح عدالت شده مظلوم فراوان
بازآ به ظهورت برسان خط امانی

عجل فرجک گشته بیان همه عالم
رحمی وبیا صاحب ما، گرکه توانی

هرچند نباشیم هر آنکس که تو خواهی
امید که مارا تو ز درگاه مرانی

شعر :اسماعیل تقوایی

  • جمعه
  • 21
  • آبان
  • 1400
  • ساعت
  • 20:01
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعی در فراق امام زمان(عج)جمعه‌های بیقراری * مرتضی محمودپور

1289

رباعی در فراق امام زمان(عج)جمعه‌های بیقراری جمعه‌های بیقراری

هزار ساله شدی چشمانم به راهت ماند
نگاه خسته‌ی ما در ره سپاهت ماند
چه میشود که بیایی و مونسم گردی
اگر چه بر دل ما نقشی از نگاهت ماند

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • جمعه
  • 12
  • فروردین
  • 1401
  • ساعت
  • 13:13
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

جمعه‌های انتظار * مرتضی محمودپور

715

جمعه‌های انتظار جمعه‌های انتظار

ای کاش که این جمعه ترا میدیدم
گلبوسه ز خاک قدمت میچیدیدم
هرچند گنهکارم و آلوده ولی
از بین همه فقط ترا بگزیدم

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • جمعه
  • 3
  • تیر
  • 1401
  • ساعت
  • 03:54
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا صاحب الزمان_در غیبت او ما همگی منتظرانیم * اسماعیل تقوایی

828

یا صاحب الزمان_در غیبت او ما همگی منتظرانیم یا صاحب الزمان

در غیبت او ما همگی منتظرانیم
در حسرت دیدار رخ جان جهانیم

هر جمعه بیاید به تمنای ظهوریم
خواهان نمایان شدن ماه نهانیم

یعقوب دل منتظران در طلب اوست
ما در پی پیراهن آن یوسف جانیم

در جاده عشقی ازلی چشم براهیم
هر گام، ز گمگشته به دنبال نشانیم

بسته ست، بهار بشریت به ظهورش
با غیبتش افسرده ودر فصل خزانیم

مولا مددی لایق دیدار تو باشیم
از سوی تو ما منتظر خط امانیم

گر بانگ انالمهدی تو گوش نوازد
آماده که در راه تو جان‌ها بفشانیم

ای شمس شموس حجج پاک الهی
مگذار که در حسرت دیدار بمانیم

شعر:اسماعیل تقوایی
٢٨/۵/١۴٠١

  • جمعه
  • 28
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 22:04
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

امام زمان(عج) -( در عاشقی، تحمّلِ هجران به من رسید ) * رضا رسول زاده

807

امام زمان(عج) -( در عاشقی، تحمّلِ هجران به من رسید ) در عاشقی، تحمّلِ هجران به من رسید
سرگشتگی به کوه و بیابان به من رسید

کشتیِ دل، به نیل و فراتم به گِل نشست
از دوری ات، دو دیده ی گریان به من رسید

هر روز شعله های فراقِ تو گُر گرفت
قلبِ کباب و سینه ی سوزان به من رسید

دندان گرفته ام جگرم را که خون شده
دردی که ره نداشت به درمان، به من رسید

جانم اگر چه هدیه ی با ارزشی نبود
شکر خدا نگاهِ سلیمان به من رسید

باید فقط به سَر بزنم، چاره ای که نیست
دستی که مانده دور زِ دامان، به من رسید

گفتم که می رسی و دل آباد می کنی
آخر چه کردم این دلِ ویران به من رسید

آشفتگی به خاطر تو مَسلکِ من است
من شاکرم که حالِ پریشان به من رسید

قسمت شدند تا که مقاماتِ عالیه
زوزه کشی به دَرگهِ سلطان به من رسید

خون ها به خاک ریخت و سَرها به نیزه رفت
تا اینکه ذکرِ نابِ "حسین جان" به من رسید

  • سه شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 13:28
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

امام زمان(عج) -( تو عطرِ نابِ نسیمی و بوی باران ها) * هستی محرابی

1059

امام زمان(عج) -( تو عطرِ نابِ نسیمی و بوی باران ها) تو عطرِ نابِ نسیمی و بوی باران ها
مرا شکوفه بیاور شبیهِ گلدان ها

دلم گرفته هوای تو را به سر دارم
تو باغِ اردبهشتی نه مِهر و آبانها

بیا که بی نفست این خیال و رویاها
مرا چو فصلِ خزان است و باد و طوفانها

غمی بجز غمِ تو در نگاهِ خیسم نیست
من از خیالِ تو سبزم چو شعرِ دیوان ها

به یادِ چشمِ تو مستم مرا ببر با خود
که بشکُفد گلِ عشقم به باغ و بستانها

فقط دو گام مانده تا به شهرِ ما برسی
نمانده فاصله ای بینِ ما و هجران ها

به طعمِ عشقِ تو سوگند و این دلِ تنگم
بمان به صفحه ی دل در تمامِ دورانها

بیا که آمدنت را من آرزو دارم
که تا همیشه بمانم به عهد و پیمانها!

  • سه شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

در زمینه آغاز امامت امام زمان (ع) -(عالم امكان سراسر نور شد) * وحید قاسمی

685

در زمینه  آغاز امامت امام زمان (ع) -(عالم امكان سراسر نور شد) عالم امكان سراسر نور شد
شیعه بعد از سال‌ها مسرور شد

پور زهرا تاج بر سر می‌نهد
بر همه آفاق فرمان می‌دهد
حكم تنفیذش رسیده از سما
نامه‌ای با مُهر و امضاء خدا

می‌نشیند بر سریر عدل و داد
آخرین فرمانروای ابر و باد

پادشاه كشور آیینه‌ها
تک‌سوار قصه‌ی آدینه‌ها

امپراتور زمین و آسمان
حُكمران سرزمین بی‌دلان

پهلوان نامی افسانه‌ها
تحت امرش لشگر پروالشگری دارد بزرگ و بی‌بدیل
افسرانش نوح و موسی و خلیل

×××

عرشیان و قدسیان فرمان‌برش
مردمان مهربان كشورش

ساحران مصر مبهوت‌اند و مات
از نگاه نافذ و افسون‌گرش
ساقیان و می‌فروشان جملگی
مست لایعقل شدند از ساغرش

عالمان حوزه‌های علم عشق
درس‌ها آموختند از محضرش

نام‌های شاعران شیعه را
ثبت كرده ابتدای دفترش

خیمه‌ای سبز و محقر قصر او
پایتختش شهر سبز آرزو

خادمان بارگاهش اولیاء
كاتبان نامه‌هایش اوصیاء
یوسف مصری سفیر دولتش
پیر كنعان هم وزیر دولتش

در حریمش قدسیان هو می‌كشند
فطرس و جبریل جارو می‌كشند

خیمه‌اش دارالشفای خاكیان
قبله‌گاه اصلی افلاكیان

عطر سیب و یاس دارد خیمه‌اش
گرمی و احساس دارد خیمه‌اش

بیرق عباس پیش تخت او
تكیه‌گاه لحظه‌های سخت او
چادری خاكی درون گنجه‌اش
گوشواری سرخ بین پنجه‌اش

نیمه‌شب‌ها عقده‌ها وا می‌كند
مخفیانه گنجه را وا می‌كند

بوسه‌باران می‌شود با شور و شین
گوهر انگشتر جدش حسین

  • پنج شنبه
  • 14
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 13:14
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

در زمینه عید بیعت باامام زمان(عج) -(عاشقان اهل بیت شام عنایت آمده) * رضا یعقوبیان

604

در زمینه عید بیعت باامام زمان(عج) -(عاشقان اهل بیت   شام عنایت آمده) عاشقان اهل بیت شام عنایت آمده
همگی شادی کنید عید ولایت آمده
امشب زلطف حق شدجشن هم عهدی
گردیده هنگام امامت مهدی
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

شیعیان ماه ربیع موسم شادی آمده
آخرین روشنگرو امام هادی آمده
شامل این عالم لطف دمادم شد
ز لطف حق مهدی امام عالم شد
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

آمده تا همه رو ز بندغم رها کنه
شیعیان حیدرو عاشق کربلا کنه
نور خدا مهدی گل ولامهدی
رمز بقا مهدی روح دعا مهدی
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

آمدم تا که خودم را شامل رحمت کنم
ای صفای عالمین با تو آقا بیعت کنم
تویی همه هستم دل به شما بستم
کرم نما مولا امشب بگیر دستم
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

آمدم تا که منو امشب آقا دعاکنی
با نگاهی از کرم دلم پر از بلا کنی
سینه ای لبریز از مهرو ولا دارم
هر چه که دارم از لطف شما دارم
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

تو تمام زندگیم تویی تو افتخار من
مهر تو ولای تو عزت و اعتبار من
تویی امام من ماه تمام من
در دفتر عشقت حک شده نام من
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

همه ی شیعه بوَد منتظر دیدن تو
چقدر صفا داره لحظه ی خندیدن تو
روشنی دلهاست چهره ی ماه تو
غم میبرد از دل نیم نگاه تو
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

با نگاه تو آقا دردم همه دوا میشه
اگه تو نگام کنی دلم پر از صفا میشه
زلطف و احسانت آمده مهمانت
مولا نگاهم کن دستم به دامانت
یابن الحسن مهدی
بیا بیا مهدی

  • سه شنبه
  • 19
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:58
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

درزمینه سرود ولایت و امامت .امام زمان (عج) -(بار دیگر خدا کرده لطف و عطا ) * رضا یعقوبیان

717

درزمینه سرود ولایت و امامت .امام زمان (عج) -(بار دیگر خدا    کرده لطف و عطا ) بار دیگر خدا کرده لطف و عطا
مهدی فاطمه شده مولا
مهی گشته عیان شادمان در جنان
شده از مقدمش دل زهرا
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نورچشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد(۲)

جشن شادی بپا شده در هرکجا
رهبر و مقتدا شده مهدی
عالمی را حبیب درد ما را طبیب
یاور هر غریب شده مهدی
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نور چشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد

از کرامات حق زین گل مه جبین
همچو خلد برین سامرا شد
شد امام همه یوسف فاطمه
همه جای زمین با صفا شد
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نورچشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد

پسر عسکری گل پیغمبری
همه خلق جهان محو رویت
آخرین رهبری هدیه ی داوری
همچوزهرا بود خلق و خویت
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نورچشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد

همچو جدت حسن تو به هر انجمن
در کرامت آقا بی نظیری
لطف تو بیکران بر همه شیعیان
همچو حیدر آقا تو امیری
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نورچشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد

امشب از لطف حق ای گل فاطمه
آمده بر درت بی پناهی
به حق مادرت بر گدای درت
از کرامت آقا کن نگاهی
گشته مولا مهدی فاطمه
آنکه باشد نورچشم همه
مهدی مهدی یابن زهرا مدد

  • سه شنبه
  • 19
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:19
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

در زمینه عید ولایت وامامت امام زمان (عج) -(باز دوباره یاد مهدی کردم) * رضا یعقوبیان

443

در زمینه عید ولایت وامامت امام زمان (عج) -(باز دوباره یاد مهدی کردم) باز دوباره یاد مهدی کردم
خنده برلب همه آوردم
از عنایات خدا می باشد
نام تو ورد زبانم هردم
گل فاطمه امام ما شد
در عالم با مهراو دوام ما شد
پر ازعطر او مشام ما شد
که نام مهدی ذکر مدام ما شد
مدد یا مهدی مدد یا مهدی
مددیا مهدی مددمدد یا مهدی

لطف حق شامل کل دنیاست
پسر عسکری بر ما مولاست
شد امام همه عالم مهدی
آنکه در بین جهان بی همتاست
دوباره فصل شکوفایی شد
عزیز زهرا عجب تماشایی شد
رها هر شیعه ز تنهایی شد
برای عالم یک شب رویایی شد
مدد یا مهدی مدد یا مهدی
مدد یامهدی مددمددیا مهدی

شب شب کرامت یزدان است
دردهای دل ما درمان است
گل نرگس شده نور دلها
سامره از قدمش بستان است
دوباره شادی همه جا برپاست
به جنت شادان قلب علی وزهراست
کرامت امشب در عالم معناست
صفا از روی یوسف زهرا پیداست
مدد یا مهدی مددیامهدی
مددیا مهدی مددمددیامهدی

نور حق جلوه گر از روی اوست
فاطمی خلق وی و خوی اوست
شب عید است و همه خوشحالند
همه دلهای جهان سوی اوست
ز بسکه شادند همه می خندند
همه محو رخساره ی آن دلبندند
زشادی امشب همه چون قندند
در عالم شیعه ی مرتضی خرسندند
مدد یا مهدی مدد یا مهدی
مددیا مهدی مددمدد یا مهدی

همه شرمنده از این احسانیم
بر تو و آل علی مهمانیم
بسکه خوبی و گلی یا مهدی
دوری از روی تو را نتوانیم
آقا از طفلی گدایت هستم
خدا داند من فقط به تو دل بستم
دل خود را از همه بگسستم
شدم مهمان تو تا بگیری دستم
مدد یا مهدی مددیا مهدی
مدد یامهدی مددمدد یا مهدی

همه عالم به فدایت مهدی
آمده خیل گدایت مهدی
آمدم تا که شود آقاجان
شاملم لطف و عطایت مهدی
زجود و رحمت آقا سرشاری
به شیعه مولا لطف و عنایت داری
دوباره اشکم شدامشب جاری
به درگاهت مهدی آمده بیماری
مدد یا مهدی مددیا مهدی
مددیا مهدی مددمدد یا مهدی

ای گل عالم هستی مهدی
مظهر یکتاپرستی مهدی
چه شود ای گل گلزار عشق
بگیری ز شیعه دستی مهدی
تویی تا آخر حبیبم مهدی
به درد و درمان من طبیبم مهدی
شده بی تو غم نصیبم مهدی
بیا محبوبم ،یار غریبم مهدی
مدد یا مهدی مدد یا مهدی
مددیا مهدی مددمدد یا مهدی

همه ی منتظران آماده
بهریاری شما استاده
بنگر غربت و تنهایی را
شیعه دیگرز نفس افتاده
به گلزار تو اگرچه خارم
زلطفت مهدی سائل این دربارم
بیا ای یارم بیا دلدارم
خدا داند من فقط شما را دارم
مدد یا مهدی مدد یامهدی
مدد یا مهدی مددمددیا مهدی

  • سه شنبه
  • 19
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:24
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

درزمینه سرود ولایت وامامت حضرت مهدی ارواحنا فداه -(برما عنایت آمد) * رضا یعقوبیان

608

درزمینه سرود ولایت وامامت حضرت مهدی ارواحنا فداه -(برما عنایت آمد) برما عنایت آمد
روز ولایت آمد
غرق شادی قلوب تمام ما
مهدی زهرا شده امام ما
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

غرق شادی جهان شد
مهدی صاحب زمان شد
آخرین منجی و روشنگر است او
از نسل حیدر و پیغمبر است او
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

فرزند دوم حسن
شد ماه هر انجمن
روشن ز نورش همه عالم گشته
در بین اولیا او خاتم گشته
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

مهدی یوسف زهراست
روشنی بخش دلهاست
نور خدا جلوه گر از روی اوست
امشب دل منتظران سوی اوست
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

شیعه ی حیدر شادند
امشب از غم آزادند
جشن بیعت است و جشن هم عهدی
امام عالم شد حضرت مهدی
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

گوهر یکتا مهدی
ماه دلارا مهدی
امشب همه مهمان مهدی هستند
ریز خوران خوان مهدی هستند
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

در دلها نور مهدی است
بر لبها شور مهدی است
دین با مهدی زهرا شد پاینده
دلها شده با ولایتش زنده
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

آقا چشم انتظارم
بهر تو بیقرارم
این آرزویم مولا و امیرم
یک لحظه رویت ببینم بمیرم
کعبه ی دلها
مهدی زهرا

  • سه شنبه
  • 19
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

-(الا غریبه ی دلخسته، از سفر برگرد) * نعیمه امامی

671

-(الا غریبه ی دلخسته، از سفر برگرد) یا صاحب الزمان (عج)

الا غریبه ی دلخسته، از سفر برگرد

شتاب کن گل نرگس، همین سحر برگرد

فرا گرفته مصیبت تمام عالم را

شده است بی تو بلاها عظیم تر برگرد

نشسته بر دلمان داغ دوریت ای عشق

بس است پادشه غایب از نظر برگرد

تو را قسم به نفس های خسته در آتش

تو را قسم به گلی لای میخ و در، برگرد

به لحظه ای که عطش قلب مشک را سوزاند

به حق حضرت سقای خون جگر برگرد

هنوز چشم به راهم، در آرزوی وصال

شبی تمام کن هجران و بی خبر برگرد

اگر چه هیچ کسم در نگاهت ای همه کس

نظر به ذره ی هیچی کن و دگر ... برگرد

گذشت عمر و سپیدی نشست بر مویم

شکسته تر شده ام بی تو، پیرتر برگرد

دوباره ندبه و شرح فراق و حسرت و غم

دوباره یک غزل و چشم های تر، برگرد

نعیمه امامی اشلق.23 اسفند 98

https://meysammotiee.ir/post/2775

  • دوشنبه
  • 29
  • خرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 12:58
  • نوشته شده توسط
  • نعیمه امامی اشلق
ادامه مطلب
 عبادی طارمی

غزل انتظار -(بی تو ایامم همه درد و غم است) * عبادی طارمی

694

غزل انتظار -(بی تو ایامم  همه درد و غم است) بی تو ایامم همه درد و غم است

قد من از انتظار تو خم است

آگهم از مهر بی پایان تو

هر چه گویم از صفای تو کم است

کی شوم دلخسته از این انتظار

غیبتت از معجزات عالم است

عشق تودم می دهد بر این وجود

حال من بی عشق پاکت برهم است

بر ظهور سرنوشت سازت کنون

منتظر کروبیان و آدم است

می شوم در انتظارت مست مست

عشق تو درسینه گنجی اعظم است

نوکر دربار تو بی شک و ریب

سر و سالار چندین حاتم است

گوشه چشمی گر کنی بر برکه ای

بر من عاشق همانجا زمزم است

  • شنبه
  • 17
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 عبادی طارمی

انتظار فرج -(بنمای رخ نگارا بی یار مانده ام من) * عبادی طارمی

356

انتظار فرج -(بنمای  رخ  نگارا  بی یار   مانده ام   من) بنمای رخ نگارا بی یار مانده ام من

شبها در انتظارت بیدار مانده ام من

از درد این فراغت قلبم شده بسی تنگ

رحمی بکن طبیبا بیمار مانده ام من

دردم دوا ندارد جز دیدن جمالت

در انتظار وقت دیدار مانده ام من

بسیار گریه کردم شبهای تلخ و تاریک

راهی خودت نشان ده ناچار مانده ام من

دارم همیشه درسر شوق وصالت ای دوست

دلخوش به این وصالت ای یار مانده ام من

افسوس پرده انداخت دربین ما خطایم

در دام این گناهان انگار مانده ام من

این غیبتت مسلّم اسرار دارد آقا

در کار خالق و این اسرار مانده ام من

  • شنبه
  • 17
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 20:32
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد