شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

سلامی ناز...سلامی به امام زمان(مصطفی آزادوار) *

2947
1

سلامی ناز...سلامی به امام زمان(مصطفی آزادوار) یاعلی ادرکنی

سلامی ناز از پیمان و عهدی سلام برآنکه نامش هست مهدی

سلامی ناز از جنس شقایق زلیلی که زنامت گشته عاشق

سلامی ناز از بوی گل یاس ز لبهای دوچشم مشک عباس

سلامی ناز ای رویای شبها سلام ای عشق من ای ماه تبها

سلامی ناز ای نور دو اختر سلام ای از چو مادر مهربانتر

سلامی ناز از کل وجودم بود نام تو در رکن و سجودم

سلامی ناز ای نور دوعینم سلام ای علتم, ای شوروشینم

سلامی ناز از موج غیابت سلام ای شافی و صاحب قیامت

سلامی ناز ای ماه تو لیلا سلام آقای من عشق تو زهرا(س)

سلامی ناز از اشک عقاقی خودت نیستی و نامت هست باقی

سلامی ناز از سودای مستی سلام آقای من هرجاکه هستی...

سلامی ناز از سوی (محب)

  • پنج شنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • مصطفی آزادوار(محب)
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اما خبری نیست زتو(مصطفی آزادوار) *

3159

اما خبری نیست زتو(مصطفی آزادوار) ساعت 5 شد اما

خبری نیست ز تو

ماهیم مست شد اما

خبری نیست ز تو

جان من بر لب تُنگ آمدو اما

خبری نیست ز تو

شب بارانی من طی شدو اما

خبری نیست ز تو

تا به کی عاشق آهوی تو مانم؟

آهوان مرگ شدندو

خبری نیست ز تو

چون درختم به سرِ کوچۀ عشق

باغبان آمدو اما

خبری نیست ز تو

بخدا قلب شکست و

عمرِ من طی شدو اما...

  • دوشنبه
  • 10
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 21:37
  • نوشته شده توسط
  • مصطفی آزادوار(محب)
ادامه مطلب

گر حضرت مهدی .... *

2755
3

گر حضرت مهدی .... گر حضرت مهدی ....

گر حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنان که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده صاحب نظری ؟

خانه ات لایق او هست ،‌که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه دارایی ات

داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند ؟

با چنین شرط که در حافظه اش دست نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

  • پنج شنبه
  • 13
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 18:01
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

عرایضی بر امام زمان(عج) *

2687
2

عرایضی بر امام زمان(عج) عرایضی بر امام زمان(عج)

آيي سر ِ مزارم

داني كه همدم ِ من هــر پنجشنبه آه است

چشم ِ مريضم اندر آغوش ِغم به راه است

سرريز مــــــــــي كند چون آتشفشان ِ دردم

گاهــي گدازه هايش تفسير ِ يك نگاه است

شايد كــه تـو بيايــــي وقتي كه من نباشم

امّا كه شعرهايم بــر عاشقـي گواه است

دل مـــــــــي تپد عزيزم در پيكر ِ زمان ها

گويا خبر رسيده يوسف به قعر ِ چاه است

از شهر ِ خود زماني گـــر تو گذر نمايي

حال ِ مـــرا نپرسي يك عالمي گناه است

تو چون گل ِ تواضع در گلشن ِ عروجــي

من هم ازين تقلا ّ قصدم نه اينكه جاه است

مشغول ِ مشكلات و سـاعتْ شمـار عمــرم

بـــر عاشقان ِ چون من الطاف ِ تو پناه است

را

  • چهارشنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 20:33
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل دادا
ادامه مطلب

چه خواهي گفت؟! (عرایضی بر امام زمان-عج) *

3161
1

چه خواهي گفت؟! (عرایضی بر امام زمان-عج) چه خواهي گفت؟! (عرایضی بر امام زمان-عج)

اگر روزي تو را بينم چه خواهي گفت؟!

و گل از روت برچينم چه خواهي گفت؟!

اگــــــــر مثـل ِ گــدايـانـــــــي قبـال ِ تـو

خجيل و لال بنشيـنـم چه خواهي گفت؟!

بــه رغــم ِ ادّعــاهــايــــي كـه مـن دارم

چو بيني خوار و مسكينم چه خواهي گفت؟!

بـــه وقت ِ عــشقبـازي هــاي پيـــرانــه

كه ديدي سُست آيينم چه خواهي گفت؟!

اگـــر روزي مــرا بيني كه در كويت

نه خوشحال و نه غمگينم چه خواهي گفت؟!

خطاهايي فــــزون دارد مـــن ِ عــاشــق

به تقصيرات ِ سنگينم چـه خواهي گفت؟!

بيفتـد پــــرده را نـاگــــه اگــر روزي

بـِدان اعمال ِ چــركينم چه خواهي گفت؟!

اگــــــــر

  • شنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 21:09
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل دادا
ادامه مطلب

راز سر به مهر ( غزل انتظار ) *

3201
1

راز سر به مهر ( غزل انتظار ) راز سر به مُهر ( غزل انتظار )

دردم بـدون وصل تـو درمـان نمـــی شود

مهرت ز دل برون نهم امکان نمـی شود

بر این حقیر گر دو جهان پیش کش کننـد

بی حُسن انـورت ســر پیکان نمــی شود

دارم امیــــد منقبت از شمـع نرگست

دوری ز هُـرم عشق تو آسان نـمی شود

انـدر سراچـه ی دل من جا گـــرفتــه ای

چون تو کسی به غمزده مهمان نمی شود

جانـا طفیل هستی من باش کاین دو چشم

بر غیــــر پای وصل تو احسان نمــی شود

دل ، خون گرفتـه با غم هجرانت ای حبیب

سرّ درونم از تـو که پنهان نمـــی شود

از تـو اشارتـی و ز من چشمه ی امیـــد

بـر شستشوی دل که بجز آن نمی شود

دانم که جان فدا کنمت گر به مقدمت

آن راز سر بــه مهر تـو

  • چهارشنبه
  • 9
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 20:08
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل دادا
ادامه مطلب

شتردر خواب بیند پنبه دانه(محمد میثمی) *

2486

شتردر خواب بیند پنبه دانه(محمد میثمی) دلم گردد به دورت بی بهانه

اسیر یک نگاتم عاشقانه

دلم آید به سویت هر شب و روز

شتر در خواب بیند پنبه دانه

برای استفاده از دست نوشته های این شاعر میتوانید به آدرس

Mmdezsama.javanblog.com مراجعه فرمایید.

  • شنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 10:01
  • نوشته شده توسط
  • محمد میثمی
ادامه مطلب

گاهی...(مصطفی آزادوار) *

3655
3

گاهی...(مصطفی آزادوار) گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

بودونبودعقل ودل همرنگ میشود

گاهی برای جنگ گاهی برای عشق

گاهی هوای صلح ز نیرنگ میشود

گاهی گلی برای نگاهی ز شوق وصل

گاه خارِ حیله گر, جدا تفنگ میشود

گاهی سخن صراط ستایش گشایدم

گاهی حروف بردل و جان انگ میشود

گاهی به بوسۀ نازی دلی برم

گاهی ز بوسۀ ابلیس جنگ میشود

گاهی بجای صوت اذانِ وجود حق

درگوش من ندای ((میا)) زنگ میشود

گاهی به غمزه چشمش روانیم

گاهی دودیده اش چونان خدنگ میشود

گاهی جمال و رنگ می ورنگ مستیَم

باکوی ناله های تو بی رنگ میشود

گاهی محب,صلاحِ نگاهت به دوش داشت

گاهم برای آمدنت, پافنگ میشود

  • یکشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 10:23
  • نوشته شده توسط
  • مصطفی آزادوار(محب)
ادامه مطلب

شعر دوم محرم الحرام-امام زمان(عج) -( باز جا مانده ام از یار به دادم برسید ) *

1955

شعر دوم محرم الحرام-امام زمان(عج) -( باز جا مانده ام از یار به دادم برسید ) باز جا مانده ام از یار به دادم برسید
دل جدا مانده ز دلدار به دادم برسید
ای کریمانِ خطا پوش مرا دریابید
نشنیدم سخن یار به دادم برسید
نگشودم پرِ پرواز چو دلدارم خواست
همچونان مرغ گرفتار به دادم برسید
دست من بود که همراه شهیدان بروم
نشدم در صف انصار به دادم برسید
کاش در مدرسه عشق وفا می خواندم
من کجامکتب ایثار به دادم برسید
ساقی میکده را کاش وفا می کردم
می شدم مست علمدار به دادم برسید
کربلایی شدم و کرب و بلایی نشدم
ماندم از غافله هر بار به دادم برسید
در بسیج غم عشقت همه جا سردارم
لیک درمعرکه سربار به دادم برسید
چه شد از معرکه عشق جدایم کردند
ماندم از هجرت خونبار به دادم برسید
نکند یوسف خود را به

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی فایده ست روضه و ماتم بدون تو ) * علیرضا خاکساری

2484
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی فایده ست روضه و ماتم بدون تو  ) بی فایده ست روضه و ماتم بدون تو
بی فایده ست اشک دمادم بدون تو
ای منتقم.... جان عمو جان تان بیا
بی فایده ست ماه محرم بدون تو
چنگی به دل نمیزند آقای غصه دار
بیرق-علم - سیاهی و پرچم بدون تو
در حیرتم چگونه حسین زمانه ام
روی کتیبه سر بگذارم بدون تو
ماه محرم آمده است محتشم بخوان
"باز این چه شورش است..."درعالم بدون تو
مزه نمی دهد که دو ماه عزا شوم
سینه زن حسینیه ی غم بدون تو
دارم زفرط غصه وغم آب میشوم
درپای روضه های "مقرم " بدون تو

شاعر : علیرضا خاکساری

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر امام زمان-مناجات محرمی -( هر كه محروم است از تو مَحرمِ مِیخانه نیست ) *

2250
1

شعر امام زمان-مناجات محرمی -( هر كه محروم است از تو مَحرمِ مِیخانه نیست ) هر كه محروم است از تو مَحرمِ مِیخانه نیست
هر كه با آتش نمی جوشد دلش پروانه نیست
من اویسم قسمتم انگار دیدارت نشد
از قَرَن می آیم و ارباب امّا خانه نیست
گشتم و گفتند بر این روضه ها سر می زنی
بانیِ این اشك ها جز چَشمِ صاحب خانه نیست
من حسینی زاده ام از شیر و اشكِ مادرم
سینه ام با آتشِ عشقِ شما بیگانه نیست
حسِ این دیوانگی تقصیرِ خاكِ كربلاست
سال ها در كربلا گشتیم جز دیوانه نیست
باز هم موی شما با ناله ها آشفته شد
كارِ گیسوی پریشانِ شما با شانه نیست
مثلِ زن های پسر از دست داده آمدیم
خانه ی چَشمانِ ما از سیل جز ویرانه نیست
بس كه امشب گل به غم های یتیمت ریختیم
آه دیگر لاله ای در گوشه ی گلخانه نیست

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بال خورشید پرستم قفسی می خواهد ) *

1238

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بال خورشید پرستم قفسی می خواهد ) بال خورشید پرستم قفسی می خواهد
قـدم کفش بـه دستم قبسی مـی خواهـد
چشـم من تا سند شیعـه گیش را بدهـد
اشـکی اندازه بال مگسـی می خواهـد
باز زنگ سفــرت نالــه ما را پر داد
جـاده از قافله غم جرسی می خـواهـد
همه حنجره هــا سرد زتو می خوانند
روضه هجرتوصاحب نفسی می خواهد
آه ای هم نفسان غیرت تصویر کجاست
آخر این آینه فریاد رسی می خواهد

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( گفتم این جمعه دگر یار نماید خود را ) * سید مجتبی شجاع

1569
0

مناجات امام زمان(عج) -( گفتم این جمعه دگر یار نماید خود را ) گفتم این جمعه دگر یار نماید خود را
از پس پرده پدیدار نماید خود را
گفتم این جمعه همان جمعه آخر باشد
یوسف فاطمه این بار نماید خود را
گفتم این جمعه دگر آید و ان شاءالله
همچو ماهی به شب تار نماید خود را
گفتم این جمعه شب هجر سحر خواهد شد
اگر آن حجت دادار نماید خود را
گفتم ای دل مکن این قدر ز غم بی تابی
که طبیب دل بیمار نماید خود را
هاتفی گفت اگر میثم تمار شوی
پسر حیدر کرار نماید خود را
پیش چشم تو حجاب است وگرنه دلدار
پیش چشمان تو بسیار نماید خود را
« در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار
ورنه یوسف به خریدار نماید خود را »
همه ی درد دل یار ز بی دردی ماست
غم نداریم که غمخوار نماید خود را
ما که مردیم خدا از

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( وقتی نباشی ... پستچی یک بسته غم می آورد ) * جواد مزنگی

1199

مناجات امام زمان(عج) -( وقتی نباشی ... پستچی یک بسته غم می آورد ) وقتی نباشی ... پستچی یک بسته غم می آورد
تصـــــویـری از آینــــده با طـــرحِ عَــــــدَم می آورد
عمری به رسمِ عاشقـی در گـل نظـــر کردم ولی
گل با تمــــامِ خوشگـلی پیــشِ تو کـــم مـی آورد
حتـــی رقـــابت بیــنِ تــو با گــل اگـــر برپـــا شود
بلـبل بــه نفــعِ خوبیـَت صـــدها قســـم می آورد
من تـازگی فهـمیـــده ام بی مهـــــربانی هـایِ تو
حتــی درختِ ســرو هـم از غصـه خــــم می آورد
لــــرزیدنِ قلــــــبم بــرایِ فکـــــرِ تنهـــا رفـتنــــت
مــن را به یـــادِ فــاجعـــه در شهــر بـَم مـی اورد
من خواب دیدم نیستـی ، وَ غم به قصدِ مـرگِ من
یک قهــوه یِ قاجــــار با مخـلوطِ سـَـــم می آورد
جادوی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( در راه به وعده های ِ من فکر بکن ) * سید امیر سادات موسوی

1390

مناجات امام زمان(عج) -( در راه به وعده های ِ من فکر بکن ) در راه به وعده های ِ من فکر بکن
مردانه به قتل ِ مرد و زن فکر بکن
هنگام ِ زمین ریختن ِ خون ِ خدا
تنها به امیر ِ ری شدن فکر بکن
هم روزه و هم نمازخوانی داریم
هم مجلس ِ رقص ِ آنچنانی داریم
ما پیرو ِ سنّت ِ یزیدیم هنوز
به به! چه امیر ِ مومنانی داریم
هم اَهل ِ نماز و منبر و اِرشاد است
هم چهره ی صاحب نظر ِ الحاد است
هم مطرب و میگسار! هم پیش نماز!
اَحسنت! خلیفه جامع الاضداد است
« اَمثال ِ یزید واقعاً کم هستند،
او با پدرش فخر ِ دو عالم هستند...»
احسنت! درست است! وحتّی لابد
ایشان نوه ی پیامبر هم هستند!
از محضرتان کسی سوالی دارد
انگار که از شما ملالی دارد
پرسیده: یزید جان! سواری کردن
بر گردن ِ مسلمین چه

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( می ­پرستیم بُتی را که انیسِ جان است ) *

1283

مناجات امام زمان(عج) -( می ­پرستیم بُتی را که انیسِ جان است ) می ­پرستیم بُتی را که انیسِ جان است
دل ز جور و ز جفای دگران ویران است
دلبری، دوش، به غَنجی رهِ عشقم می ­زد
گفتمش: فکر نکن کندنِ دل آسان است
عشقِ من با دگران، عشق نبود و غم بود
لیکن این یار، جدا از دگرِ یاران است
سوخت قلبِ دغلِ بی ­دلی و بی ­هنری
این دلِ سوخته، تنها هنرش ایمان است
همه دل ­های جهان در رخِ او حیرانند
او پریشانیِ این قافله را سامان است
عشق را آینه ­دار اوست که خود آینه است
راهِ عاشق ­کُشی ­اش شاخه­ ای از عرفان است
همه ­شب چشمِ سیاهش میِ غُفران ریزد
وز غمش چشمِ جهان واله وُ خون ­افشان است
عالمی دستِ دعا سویِ حریمش دارد
آفتاب است و زیارتگَهِ مَه­رویان است
سرِ سجّاده ­ی هر کس بروی، ق

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست ) *آیه الله غروی اصفهانی

2668
4

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست ) آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست
باد صبا مباد چه پیغام یار نیست
بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار
بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست
بی سر و قدّ یار چه حاجت بجویبار
ما را سرشک دیده کم از جویبار نیست
بی چین زلف دوست نه هر حلقه ای نکوست
تاری ز طرّه اش به ختا و تتار نیست
بزمی که نیست شاهد من شمع انجمن
گر گلشن بهشت بود سازگار نیست
گمنام دهر گردد و ویران شود به قهر
شهری که شاه عشق در او شهریار نیست
ای سرو معتدل که بمیزان عدل و داد
سروی باعتدال تو در روزگار نیست
ای نخل طور نور که در عرصه ظهور
جز شعله رخ تو نمایان ز نار نیست
مصباح بزم انس بمشکوه قرب قدس
حقّا که جز تجلّی حسن نگار نیست
ای قبله عقول که اهل قبو

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هرجا غزل به قافیه یار می‌رسد ) *

1204
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هرجا غزل به قافیه یار می‌رسد ) هرجا غزل به قافیه یار می‌رسد
ای دل حکایت تو به تکرار می‌رسد
یک‌روز صبح زود تو از خواب می‌پری
چشمت به او می‌افتد و پر در می آوری
او کیست؟ تازه قصه‌ی ما می‌شود شروع
بود و یکی نبود خدا می‌شود شروع
ناگه به خود می‌آیی و درمانده می‌شوی
دل‌خسته از بهشت خدا رانده می‌شوی
طوفان شروع می‌شود و ماجرا تویی
کشتی به آب می‌زند و ناخدا تویی
از شهر می‌گریزی و تنها، تبر به دست
حتی بت بزرگ دلت را شکسته است
یک‌روز دیگر از تو نجابت، نگاه از او
زل می زنی به چشم زلیخا و آه از او
این قصه در ادامه به دریا رسیده است
یعنی عصا دوباره به موسی رسیده است
دل پادشاه گشت و سلیمان ماجراست
بلقیس پس کجاست که پایان ماجراست
ای روزگار

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( كاش در شب هاى سردم ,تا دو دل يك مى شد ) *

1201
1

مناجات امام زمان(عج) -( كاش در شب هاى سردم ,تا دو دل يك مى شد ) كاش در شب هاى سردم ,تا دو دل يك مى شد و
در ميان لوح قلبم اسم تو حك مى شد و
أنقدر با چشم تو همراز مى بودم كه تا.
از زمين تا أسمان أيينه كوچك مى شد و
يك طرف درد و جدايي, يك طرف احساس و عشق
كاش از داغ دلم أگاه, اندك مى شد و
يك نفس ارام مى بودم ,سكوت شاعرى
در دل هر قافيه مرگ و رديف ظاهرى
مرگ من در زندگى جاريست ,مثل رود نيل
با خداى باطنم امشب كنار سلسبيل

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( چشم هایم را عوض کردم نگاهم را ... نشد ) * حسین فروزنده

1410
1

مناجات امام زمان(عج) -( چشم هایم را عوض کردم نگاهم را ... نشد ) چشم هایم را عوض کردم نگاهم را ... نشد
باز هم دیروزها رد شد ولی فردا نشد
هی نشستم تا شکستم در خودم با یاد تو
یک غزل حتی شبیه شعر مولانا نشد
من پر از تصویر های گنگ و موهومم هنوز
هیچ کس مشتاق حل این معما ها نشد
ماندم ودرجا زدم تا قلب من مرداب شد
شک به رفتن کردم و با شک دلم دریا نشد
گم شدم وا ماندم از ایلی که رفت از سرد سیر
هیچ کس دلواپس یک آدم تنها نشد
بعد ها گفتند یک دیوانه ازما کم شده
بیست وشش پائیز رفت و گم شده پیدا نشد

شاعر : حسین فروزنده

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( ای چشم تو برهم‌ز‌ن مستقبل و ماضی ) * کاظم نظری بقا

1510

مناجات امام زمان(عج) -( ای چشم تو برهم‌ز‌ن مستقبل و ماضی ) ای چشم تو برهم‌ز‌ن مستقبل و ماضی
یک شهر برآن چشم سیاه‌ات متقاضی
من پیش تو چون طفل عقب مانده‌ی ذهنی
چشمان تو چون مسأله‌ی سخت ریاضی
از چشم تو تا روز ابد چشم ندارم
گر حکم به قتل‌ام بدهد حضرت قاضی
یک روز اگر گوشه‌ی چشمی بنمایی
صد سال دگر می شوم از چشم تو راضی
از پنجره‌ی چشم تو گر نور بجوشد
سرسبز شود روح تب آلود اراضی
ای کاش که هر واژه‌ی چشمان تو را من
تحریر کنم در دل دیوانِ بیاضی
از فعلِ نگاه من و تو کاش بسازند
باز اهل زبان مصدر نایاب تراضی

شاعر : کاظم نظری بقا

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

رؤياي من -(کاش می شد چهره ات را دید، ای رؤیای من) *

3265
1

رؤياي من -(کاش می شد چهره ات را دید، ای رؤیای من) کاش می شد چهره ات را دید، ای رؤیای من

بوسه ای از گونه هایت چید، ای رؤیای من

کاش می شد در کنارت ، پیش تو ای مهربان

دور از هر رنج و غم خندید، ای رؤیای من

کاش می شد دستهایم می گرفتی نازنین

تا توان دست تو را بوسید، ای رؤیای من

کاش می شد بهر تسکین دل غم پرورم

لحظه ای پیراهنت بوئید، ای رؤیای من

کاش می شد روزهای بی تو ، پایان می رسید

بی تو غم ها در دلم رؤید، ای رؤیای من

کاش می شد با تو یک شب کربلا بودم ، ولی

حیف در من آرزو پوسید، ای رؤیای من

باز می گویم من از عمق وجودم ، مهدیا

کاش می شد چهره ات را دید ، ای رؤیای من

  • دوشنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 19:43
  • نوشته شده توسط
  • جواد فاتح
ادامه مطلب

کرده ام نذر گدای سر کویت باشم * جعفر ابوالفتحی

3697
2

کرده ام نذر گدای سر کویت باشم کرده ام نذر گدای سر کویت باشم

دل به دستت بدهم مست سبویت باشم

ای تو دریای کرم بر من بی دل مپسند

شاخه ای خشک شده بر سر جویت باشم

آرزو بر دل ما نیست جفا پس ای دوست

کی شود قطره ای از آب وضویت باشم

ده نشان از کرمت خال لبت یار دلم

من ز خال لب تو، تشنه رویت باشم

به منم جام بلا ده که شوم محرم تو

تا منم سامع آن سر مگویت باشم

شاعر جعفر ابوالفتحی

  • جمعه
  • 18
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 04:26
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( مریض کوی جنونم، دوای من وصل است ) * محمد بنواری

1734

مناجات امام زمان(عج) -( مریض کوی جنونم، دوای من وصل است ) مریض کوی جنونم، دوای من وصل است

جواب کرده ی عشقم، شفای من وصل است

نصیب من غم هجران شد از هزاران جرم

گناه جان و دل و دیده های من وصل است

شکایتی ننمودم ز فتنه های فراق

سکوت و صبر دل و ماجرای من وصل است

دل شکـسته و غـمدیـده را کجـا ببرم..؟

سـوار مـوج جنـون، نـاخدای من وصل است

چگونه کعبه روم، بـا چه رو طواف کنم

طواف کعبه و سعی و صفای من وصل است

ز خاک کوی تو ای دوست، بر ندارم چشم

که نور چشم من و توتیای من وصل است

اگر که نیکم اگر بد، نوشته پایِ توأم

درون برزخ هجرت، جزای من وصل است

به زیر تیغ غمت ، سر نهاده ام عمری

شهید عشق توأم، خون بهای من وصل است

به روی خواهش نفسش نهد مهاجر پای

شک

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( چندیست بی چشمان تو من از نشاط افتاده ام ) * مرضیه مرادی

1390

مناجات امام زمان(عج) -( چندیست بی چشمان تو من از نشاط افتاده ام  ) چندیست بی چشمان تو من از نشاط افتاده ام
بی گرمی دستان تو از سور و سات افتاده ام
از بس که دوری دیده ام این روزها فهمیده ام
مانند باران بهار از چشمهات افتاده ام
هر جمعه با اشک و دعا در گوشه ی سجاده ها
مست از دعای ندبه یا عطر سمات افتاده ام
بی تو غزل خوانیم پر ، مستیم پر ، هستیم پر
بی تو تمام روز در فکر نجات افتاده ام
اشکم که در چشمان تو ... موجم که در طوفان تو
برگم که در باران تو... بر دست و پات افتاده ام
پر هستم از ایمان و شک ، یا لیتنی کنت معک
بی تو شبیه قاصدک کنج حیاط افتاده ام

شاعر : مرضیه مرادی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( دلم هوای تو دارد، هوای فیض حضور ) * مصطفی فروردین

1693
1

مناجات امام زمان(عج) -( دلم هوای تو دارد، هوای فیض حضور  ) دلم هوای تو دارد، هوای فیض حضور
دوباره بر سر راهت نشسته‌ام، چه صبور
نشسته‌ام سر راهی که می‌وزد عطرت
و ایمن است و مقدس مثال وادی طور
به روی لب همه دارم دعا برای فرج
اجابتی بنما و بیا از آن ره دور
به پای مقدم پاکت فدا کنم جان را
ز طاق نصرت قلبم اگر کنی تو عبور
شکوه صبح سعادت نما به من نظری
که غرق ظلمت خویشم الا تجلی نور
شود که مهدی زهرا رسم به آرزویم؟
عنان اسب تو گیرم به صبح روز ظهور

شاعر : مصطفی فروردین

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دو بیتی -(دلبرا سوی تو من نامه ی هجران دارم) *

2668
3

دو بیتی -(دلبرا سوی تو من نامه ی هجران دارم) دلبرا سوی تو من نامه ی هجران دارم

وبه چاه دل خود یوسف کنعان دارم

گرچه میدانم از این هجر به سودی نرسم

روز و شب کنج دلم شام غریبان دارم

mmdezsama.javanblog.com

  • دوشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 13:37
  • نوشته شده توسط
  • محمد میثمی
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

من منتظرت به جان زهرا هستم * محمد مهدی عبدالهی

2697
6

من منتظرت به جان زهرا هستم اللهم عجل لولیک الفرج

آدینه شد و پر از خطاها هستم

من حائل بین خود وَ آقا هستم

با حال بدم ولی یقین می گویم

من منتظرت به جان زهرا هستم

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • جمعه
  • 14
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:15
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

از بهر ظهور تو دعا باید کرد * محمد مهدی عبدالهی

2162
7

از بهر ظهور تو دعا باید کرد از بهر ظهور تو دعا باید کرد

با قلب شکسته صد نوا باید کرد

یعنی که برای فرجت هر جمعه

مهدیّ زمانه را صدا باید کرد

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • جمعه
  • 14
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:08
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب

سلام میکنم به تو ، توئی که نور دیده ای *

5811
3

سلام میکنم به تو ، توئی که نور دیده ای سلام می کنم به تو ، /.توئی که نور دیده ای

توئی که سالها ز من به جز بدی ندیده ای

سلام می کنم به تو یگانه آرزوی من

نگار بی قرینه ای که زهر غم چشیده ای

فدای خاک پای تو تمام هست ونیستم

مباد بشنوم که دل از عاشقان بریده ای

شبی برای دیدنت به خواب، نذر می کنم

شب دگر در این تبم ، چگونه آرمیده ای

چه روزها که رفته و چه روزها که می رسد

چه زخمها برای من به جان خود خریده ای

نگاه کن عزیز من جهان واژگونه را

تو لحظه لحظه در پی ام دوان دوان دویده ای

سلام می کنم به تو غریب غائب از نظر

توئی که وقت بی کسی به داد من رسیده ای

سلام می کنم ولی خجالتت کشد مرا

امان ز محنتی که تو زدست من کشیده ای

شاعر:سید

  • سه شنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 08:50
  • نوشته شده توسط
  • سیدحسن رستگار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد