می رسد اوج همه احساس ها
مردی از ایل و تبار یاس ها
فرش راهش بال های جبرئیل
خاک پایش کوهی از الماس ها
بسکه چشمانش به حیدر رفته است
برق چشمش قاتل خنّاس ها
ارث برده از عموی کربلا
غیرت او غیرت عباس ها
می رسد او جمعه ای تا انتقام
گیرد از قوم حسین نشناس ها
مهر او مانند مهر فاطمه
خانه دارد فی الصدور النّاس ها
می رسد روزی و در کنج بقیع
مرثیه می خواند از دستاس ها
ای دوای زخم پهلوها بیا
التماس هرشب زهرا بیا
شاعر : اسماعیل شبرنگ
- دوشنبه
- 14
- مهر
- 1393
- ساعت
- 15:21
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار





