گریه نه ، شیعه غروری ازلی می خواهد...
گفتم اي عشق ببين، كفر، سوارِ بخت است
با نفسسوختگان، حرفِ رسيدن سخت است
داس رقصيد و زمين از طپش گندم ماند
قبر بيمعجر و بيگوشهي زهرا گم ماند
آتشِ زردِ طلا آمد و غيرت يخ زد
چشم در منبرِ بيحيدرِ حيرت يخ زد
يادشان رفت حديث ثقليني بوده است
حسن و زينب و عباس و حسيني بوده است
يادشان رفت كه سلمان و ابوذر دارند
تشنه مردند و نديدند كه كوثر دارند
***
عشق فرمود: عَلَم كج شده، سجاد كه هست
نَفَسَت سوخته در حنجره، فرياد كه هست
عشق فرمود: شب واقعه سر ميگردد
دارد اين اين شام به خون خفته سحر ميگردد
به خداوند قسم تيغِ علي منتظر است
اسب، همراه سواري است
- شنبه
- 13
- شهریور
- 1389
- ساعت
- 18:37
- نوشته شده توسط
- مهدی نعمت نژاد








صبح جمعه