شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است ) *

1544
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است ) هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است
این چشم های خیس که پابوس تان شده است
عطر نسیم هر نفس قدسی شماست
دنیا پر از عطوفت محسوس تان شده است
غمگین تر از همیشه شده عصر جمعه ها
تاب و تب شمارش معکوس تان شده است
سجاده اجابت من پهن می شود
تا روزی ام تشهّد قدوس تان شده است
از صبح تا غروب چرا گریه می کنی
سنگی مگر مزاحم ناموس تان شده است
ما را به جمع روضه تان راه می دهی !؟
حالا که اشک ، واژه ی فانوس تان شده است

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مناجات امام زمان(عج) -( گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش ) *

1084

شعر مناجات امام زمان(عج) -( گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش ) گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش
گر سر نرود به پات، نمی خواهیمش
علامه ی دهر هم که باشد باشد
آقا، نشود گدات، نمی خواهیمش
×××
گفتم دُری سفتم، او فقط آه کشید
از غصه نخفتم، او فقط آه کشید
من شاعر صاحب الزمانم، اما
هر بار که گفتم، او فقط آه کشید

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شع7ر مناجات امام زمان(عج) -( افسرده و بی حال و خرابیم همه ) * سعید محمدی

1391

شع7ر مناجات امام زمان(عج) -( افسرده و بی حال و خرابیم همه ) افسرده و بی حال و خرابیم همه
مجهول و سوال بی جوابیم همه
مولا به امید ما مبادا باشی
آرام بیا چرا که خوابیم همه
................................
این غربت سخت باورت می آید؟
هنگام ظهور، یاورت می آید؟
مولا تو بیا اگر نباشد مردی
ششماهه علی اصغرت می آید

شاعر : سعید محمدی

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد ) *

1965

شعر مناجات امام زمان(عج) -( کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد ) کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد
دل سیاه مرا دست آسمان بدهد
درون پیله ی سر در گمی اسیرم آه.
کسی برای پریدن به من توان بدهد
به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی
نشانه ای به من از یار مهربان بدهد
وکاش طعم غزل های ناسروده ی من
بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد!
هزار بیت به وصفش قصیده می خوانم
اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد
من از حکایت آشفتگی پرم اما
کجاست او که مرا جرات بیان بدهد؟
همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری
خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد
چه سرد مرده ام اینجا...کجاست دستی که
به بند بند وجودم دوباره جان بدهد؟

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد ) *

1190
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد ) تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد
به جام لاله، شرابا طهورا خواهی کرد
تو قلب سوته دلان را به هم کنی نزدیک
به یک اشاره که از راه دور خواهی کرد
دلم شکیب ندارد ولی یقین دارم
تو سنگ را به نگاهی صبور خواهی کرد
صفای خیمه سبزت کجا، بهشت کجا
بهشت را تو سرای سرور خواهی کرد
نشست منتظر رجعت ستاره صبح
قسم به کعبه که روزی ظهور خواهی کرد

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از راه می رسند بهاران و عیدها ) *

1276

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از راه می رسند بهاران و عیدها ) از راه می رسند بهاران و عیدها
مانده ولی به راه تو چشم امیدها
زخم فراق در دلمان کهنه می شود
آقا در آستانه سال جدیدها
مانند آفتاب لب بام تا به کی
دل خوش کنیم بی تو به وعده وعیدها
دلتنگی مرا به تماشا گذاشتند
هر جمعه برگ زردی از این سر رسیدها
مانند ماست در تب و تاب فراق تو
هر شب جنون سر به گریبان بیدها
هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت
ای صبح بازگشت تو آغاز عیدها
می آیی از نواحی سرسبز آسمان
با بیرقی به سرخی خون شهیدها

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف! ) *

1009

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف! ) ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!
ایمان عاشقانه جان های مختلف!
روح سلام در تن هستی که زنده‌ای
همواره در نسوج زبان های مختلف!
رؤیای دلنواز صدف های ساحلی
دریای مهربان کران های مختلف!
ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها‌شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف
دارد یقین چوبی‌مان تیغ می‌خورد
در آتش هجوم گمان های مختلف
آقا! در ‌آ به عرصه هیجای روزگار
ما را بگیر از هیجان های مختلف

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( این لحظه‌ها قیامت عظمای چیستند؟ ) *

1025
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( این لحظه‌ها قیامت عظمای چیستند؟ ) این لحظه‌ها قیامت عظمای چیستند؟
چون آیه‌های واقعه هستند و نیستند
این لحظه‌ها که بی‌تو سراسیمه می‌دوند
ای کاش این دقایق آخر بایستند
یا لااقل برای کسی بازگو کنند
چشمان بی‌قرار‌ِ که را می‌گریستند
این چرخ چرخهای مداوم برای کیست؟
تب‌‌‌‌دار می‌وزند، مگر شعله زیستند؟
تب‌دار می‌وزند، سرآسیمه می‌دوند
در جست‌وجوی روشن چشمان کیستند؟
یک روز سرد: جمعه دیگر بدون تو
ای کاش این دقایق بی‌تو بایستند

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جای باران است وقتی نیستی ) *

2408
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جای باران است وقتی نیستی ) جای باران است وقتی نیستی
فصل طوفان است وقتی نیستی
این فضای چاردیواری سرد
کنج زندان است وقتی نیستی
چشم آغاز تمام قصه‌ها
خیس پایان است وقتی نیستی
هیچکس در چشم این آئینه نیست
قحط انسان است وقتی نیستی
زیر پرچم‌های شیطان هرکسی
یک مسلمان است وقتی نیستی

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد ) *

1152

شعر مناجات امام زمان(عج) -( صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد ) صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد
آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال ) *

1597
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال ) ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال
در متن قرن های پر از وحشت و ملال
ای باغبان ، كه سخت و صبور ايستاده يی
تا دانه دانه سرخ شود سيب های كال
كی می شود به من برسی ؟ سيب زندگي
كی می شود بچينمت از شاخه ی خيال ؟
سيمرغ آرزوی منی ، آرزوی من
كی می رسم به قاف نگاه ات شكسته بال ؟
جاری ست طعم نام تو روی زبان عشق
مانند حس ناب حضور خودت زلال
نامت ، طنين رويش شيرين يك غزل
شعرم ، مسير سبز عبور تو ای غزال
ای بی گمان سلاله ی ققنوس های سرخ
بيرون بيا از آتش سرد شك و سوال
بگذار تا خيال كنندت تو را ، بعيد
بگذار تا كه فرض كنندت تو را محال
هر قدر هم كه دير بيايی و راه دور
هر قدر هم كه بگذرد اين سال های سال
يك روز ذوالفقار

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عمرى به آرزوى وصال تو سوختيم ) * عباس خوش عمل کاشانی

1706
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عمرى به آرزوى وصال تو سوختيم  ) عمرى به آرزوى وصال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگرچه چشم تماشا نداده اند
اى غايب از نظر! به خيال تو سوختيم
اى شام هجر! كى سپرى مى شوى؟ كه ما
در آرزوى صبح زوال تو سوختيم
ما را چو مرغكان هوس آب و دانه نيست
امّا ز حسرت لب و خال تو سوختيم
چندى به گفتگوى فراق تو، ساختيم
عمرى به آرزوى وصال تو، سوختيم
عمرى به آرزوى وصال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگرچه چشم تماشا نداده اند
اى غايب از نظر! به خيال تو سوختيم
اى شام هجر! كى سپرى مى شوى؟ كه ما
در آرزوى صبح زوال تو سوختيم
ما را چو مرغكان هوس آب و دانه نيست
امّا ز حسرت لب و خال تو سوختيم
چندى به گفتگوى فراق تو، ساختيم
عمرى ب

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من ماندم و پایان یک آغاز رویایی ) * حسن اسحاقی

1775

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من ماندم و پایان یک آغاز رویایی ) من ماندم و پایان یک آغاز رویایی
ای کاش می شد لحظه ای من با تو تنهایی...
ای کاش موج اشک من تا آسمان می رفت
ماه تو می افتاد در این چشم دریایی
پیراهن سبزت کجا و دست های من؟!
یوسف حذر دارد از این دست زلیخایی
دست دعایم پر شده از خون دل، برگرد!
ای بودنت پاسخ به حاجت های رویایی
جمعه به جمعه می نشیم رو به غمهایم
با این سوال خیس:(می آیی؟! نمی آیی؟!)
عمریست پلّه پلّه سمت عشق می آیم
دست امیدم را بگیر ای مرد بالایی
...
بی تو تمام شهر من لبریز تردید است
بی تو خیابان غرق آدمهای دنیایی
دیگر به اینجایم رسیده، جایم اینجا نیست
دارم به دنبال تو می گردم به هر جایی
از مادرت آموختی پنهان شدن را؟!، آه...
ای در گلویت

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر ) * هادی ملک پور

1916

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر ) بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر
ز ماه روشن شب های تار زیباتر
شکفتن گل اگر انتهای زیبایی است
تبسم تو بسی بی شمار زیباتر
اگر به چشم ببینم هزار فصل بهار
یکی کنار تو ... از صد هزار زیباتر!
و خط به خط غزلم منتظر نشسته تو را
که نیست حالتی از انتظار زیباتر
طلوع سبز تو از پشت کوه ها زیباست
شکوه آمدنت در غبار زیباتر
برای آینه ماندن قرار لازم نیست
که هر چه دل بشود بی قرار زیباتر
هوای دیدنتان را اگر به سر دارم
نصیب من شود از روی دار زیباتر!
صفای هرقدمت ...! من دگر چه می خواهم؟
کدام لحظه ز دیدار یار زیباتر؟
و خط به خط غزلم معتبر به نام شماست
و چیست دیگر از این اعتبار زیباتر ...!؟

شاعر : هادی ملک پور

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سر سال است بيا كيسه ي مارا پر كن ) * محمد هاشم مصطفوی

2743
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سر سال است بيا كيسه ي مارا پر كن ) سر سال است بيا كيسه ي مارا پر كن
كاسه ي چشم من از روضه ي زهرا پر کن
جاي خالي مرا در حرمت اي مولا
به دو دستان يداللهي سقا پر كن
سر سال است وَ من لنگ يك امضا هستم
پاي اين برگه ي مارا به يك امضا پر كن
روزي اشك مرا مثل محرم بنويس
در دو چشم ام ز كرم آب دو دريا پر كن
دل من وقف عزاي تو و اولاد شماست
در دلم از غم خود قدر دو دنيا پر كن
من عزادار تو ام عيد ندارم بخدا.
سال نو...روضه ي نو...شكرگزارم به خدا.

شاعر : محمد هاشم مصطفوی

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای از شرار ناله ام آگاه، سیّدی! ) *

1136
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای از شرار ناله ام آگاه، سیّدی!  ) ای از شرار ناله ام آگاه، سیّدی!
بی تو نفس به سینه شده آه، سیّدی!
بازآ که خسروان همه اقرار می کنند
تنها تویی به مُلک خدا شاه، سیّدی!
تا فتح خیبر دگری چون علی کنی
اینک تویی، تویی اسدالله، سیّدی!
با طول غیبت تو چه می شد اگر نبود
عمرم در انتظار تو کوتاه، سیّدی!
شاید چو جدّ خویش علی نیمه های شب
سر برده ای فرو به دل چاه، سیّدی!
شاید کنار تربت زهرا نشسته ای
با اشک چشم و سوز سحرگاه، سیّدی!
تا چند آفتاب رخت پشت کوهسار؟
تا کی در ابر تیره نهان ماه؟ سیّدی!
تا کی سر حسین به بالای نیزه ها
تا چند چشم فاطمه در راه، سیّدی!
تا چند عمّه های تو در کربلا اسیر
با آن جلالت و شرف و جاه؟ سیّدی!
با آتش فراق تو "میثم" گ

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( روزی آن یوسف ِ ما ، شاه جهان می آید ) *

2507

شعر مناجات امام زمان(عج) -( روزی آن یوسف ِ ما ، شاه جهان می آید ) روزی آن یوسف ِ ما ، شاه جهان می آید
آخرین منجی حق ،مونس جان می آید
چند قرن است كه از دیده ما پنهان است
می درد پرده و آن ماه ،عیان می آید
گرچه پیر است زمان از غم او،لیكن او
تازه تر از همه پر شور و جوان می آید
وقت آن است كه از چهره بگیریم غبار
كه نسیم خوشی از سوی جنان می آید
دست ها را همگی گر به دعا برداریم
یوسف خوش خبر از بهر امان می آید
جمعه ها ندبه بخوانیم كه آن صاحب عصر
جمعه ای سبز، خودش ندبه كنان می آید

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید ) *

2102
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید ) چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید
کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید
بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد
که در بالای مجلس چهار بالش ناز بگذارید
بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم
به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید
الا دل‌های تمرین کرده دور از او پریدن را
از اینجا تا رسیدن‌ْگاه او پرواز بگذارید
بیاید، بیشتر گل می‏ دهد بیشْ‌انتظاران را
اگر دل کنده ‏اید از این صبوری باز بگذارید
نگاهش راهزن بسیار دارد من که می ترسم‏
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذارید

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اتفاقی عجیب می افتد توی جغرافیای چشمانت ) *

1029
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اتفاقی عجیب می افتد توی جغرافیای چشمانت ) اتفاقی عجیب می افتد توی جغرافیای چشمانت
می گذاری که پر بگیرد دل اندکی در هوای چشمانت
دوست دارم تو را...گناه که نیست! ای ابرمرد قصه ی شب و دیو
از همان روز اول عمرم شده ام مبتلای چشمانت
بوی گندم نمی دهد این شعر...بوی عشق است هر چه می شنوی
قول دادم همیشه می مانم تا ابد پا به پای چشمانت
تو بزرگی...بزرگ و وهم انگیز ! و من از این سکوت می ترسم
از همان لحظه...لحظه ی خوبی...که شدم آشنای چشمانت
چه زمانی طلوع خواهی کرد از ورای تمام رویاها؟
چه زمانی شروع خواهد شد فصلی از ماجرای چشمانت؟!

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها! ) *

990

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها! ) سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها
نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها
چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!
کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»
مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!
بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها
هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها
و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها ) *

5555
15

شعر مناجات امام زمان(عج) -( غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها ) غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها
جغرافیای ساکت و سردند جمعه ها
در انتظار آمدنت لحظه لحظه هام
بغض اند جمعه ها ... پر دردند جمعه ها
از کودکیم کل وجودم به خاطرت
با زندگیم گرم نبردند جمعه ها
باید که من گلایه کنم بی تو از زمان
از روزهای هفته که طردند جمعه ها
آنقدر لایقی که غزلهام خواستند
عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها
می آیی و برای تو می گویم آخرش
با من عزیز بی تو چه کردند جمعه ها!

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز. ) *

2237

شعر مناجات با خدا -( کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز. ) کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز
که پیش از این؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟
چه قدر دلخورم از این جهان بی موعود؛
از این زمین که پیاپی ... و آسمان که هنوز.
جهان سه نقطه پوچی است، خالی از نامت؛
پر از «همیشه همین طور» از «همان که هنوز»
همه پناه گرفتند در پی «هرگز»
و پشت «هیچ» نشستند از این گمان که «هنوز»
ولی تو «حتما»ی و اتفاق می افتی!
ولی تو «باید»ی ای حس ناگهان که هنوز
در آستان جهان ایستاده چون خورشید؛
همان که می دهد از ابرها نشان که هنوز...
شکسته ساعت و تقویم، پاره پاره شد
به جست و جوی کسی، آن سوی زمان، که هنوز

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست ) *

1430
2

شعر مناجات با خدا -( ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست ) ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست
و دستگیر از تو کسی که دیگر نیست
نوشته اند به بالای خیمه گاه شما
کسی که عشق نداند بصیر این در نیست
مرا ببر به حرم خانمان من آنجاست
که غیر کرب و بلا، لانه ی کبوتر نیست
غبار دامن خود را بگیر گِل نشود
نمانده است نگاهی که با غمت تر نیست
تو هم پیاده حرم میروی و میدانم
که پای هیچ عزادار چون تو پرپر نیست
قدم بزن به دو چشمم که زخم پایت را
همیشه مرهمی از اشک چشم بهتر نیست
کسی که حسرت یک اربعین چشد داند
غمی شبیه فراقت عذاب آور نیست

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( الوند، زیر پای تو سنگ مُحقریست ) *

1369

شعر  مناجات امام زمان(عج) -( الوند، زیر پای تو سنگ مُحقریست  ) الوند، زیر پای تو سنگ مُحقریست
اما نه ، هر کلوخ ، دماوند دیگریست
هیچ احتیاج نیست به یک کوه و چند غار
هر جا کسای توست، حَرای پیمبریست
جن و پری به دور نگین تو در طواف
- انگشتر عقیق شما چیز دیگریست-
بی تو سه چهارم همه ی ابتهاجها
اضلاع بی قواره ی لبخند ابتریست
ای آب ، التفات تو بر خاک ، کم مباد
مِهری که بین ما و شما هست، مادریست
تعارف مکن به کیفیت آبغوره ها
حالا که فصل چیدن انگور عسگریست!
جز در هوای دیدن تو پر نمی زنم
گفتی که ابر نیست ، هوا هم کبوتریست
مریم فقط حیای مرا درک می کند
اصلاً همیشه عشق ، مسیحای نوبریستالوند، زیر پای تو سنگ مُحقریست
اما نه ، هر کلوخ ، دماوند دیگریست
هیچ احتیاج نیست به یک

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( کس جلودار نم گریه ی سرشارم نیست ) *

1321

شعر مناجات امام زمان(عج) -( کس جلودار نم گریه ی سرشارم نیست ) کس جلودار نم گریه ی سرشارم نیست
آسمان هم جگر ابر گُهر بارم نیست
گرمی اوست که مردم خنک اند از سخنم
با که گویم که چنین سایه ز دیوارم نیست
به کبوتر ندهم نامه ی ننوشته ی خویش
در محیطی که صبا مَحرم اسرارم نیست
سنگها خورده ام از رهگذران چون دیوار
این خلل ها که به من هست ز معمارم نیست
لب اگر بندم و گر باز کنم فریاد است
زخمم و جز لب شمشیر پرستارم نیست
باده در کوزه و در شیشه همان یک رنگ است
طعم مِی بسته به این کاسه که من دارم نیست
عشق سرکش چه خفیّ و چه جلی شعله ور است
خرمن من به جز این دانه که می کارم نیست
به دمش شکوه کنم از دم شمشیر غمش
غیر آن کس که مرا کشت هوادارم نیست

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده ) *

4137
5

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده ) آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده
هر صبح و شام حال بکایی به ما بده
دل تنگ دیدن تو شدیم ایّها الغریب
آغوش خویش وا کن و جایی به ما بده
تنها به عشق دیدن تو ندبه خوان شدیم
هر صبح جمعه حال دعایی به ما بده
این دیده ای که غیر تو هر چیز دیده است
از ما بگیر و چشم خدایی به ما بده
تا کی اسیر لذّت نفسانیت شدن؟!
بشکن حصار و برگ رهایی به ما بده
زنگار معصیت دل ما را سیاه کرد
با کیمیای عشق، جلایی به ما بده
روی سیه به ما نمی آید نگاه کن
این جلوه را بگیر و نمایی به ما بده
در این زمان که هر که به دنبال زندگی است
توفیق نوکری و گدایی به ما بده
چیزی نمانده تا که مُحرّم فرا رسد
سهمیّه ی امام رضایی به ما بده
سهمیّه ای

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خدا کند به سر این انتظارها برسد ) *

1375
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خدا کند به سر این انتظارها برسد ) خدا کند به سر این انتظارها برسد
زمان مرگ خزان بهارها برسد
نشد اگر برسم من به پای بوسی تو
خدا کند که از آن سو غبارها برسد
توجهی ، نظری ، گوشه چشمی ای آقا
یکی به داد دل بی قرارها برسد
خدا کند خبر همسفر نداشتن تو
به گوش پر ز هیاهوی یارها برسد
به سوی منزل و مقصد بدون یاری تو
گمان نمی کنم آخر که بارها برسد
غروب جمعه تورا خوانده ایم و فردا صبح
دوباره هر که رود تا به کارها برسد
سحر ندارم و باید دعا کنی که دلم
به میهمانی شب زندارها برسد
گنهکاری من را ببخش جان "حسین"
همیشه رحمت شه بر ندارها برسد
دلم عجیب دوباره محرمی شده آقا
خدا کند که سبو بر خمارها برسد
اگر که عمر وفایم نکرد پای تو کاش
شبی چو رهگذری ب

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات با امام زمان(کاش می شد به من زار بهایی بدهی) *

6507
30

مناجات با امام زمان(کاش می شد به من زار بهایی بدهی) كاش می شد به من زار بهايي بدهي

قلب تاريك مرا نور ولايي بدهي

كاش ميشد كه قدم رنجه كني يك لحظه

پا بر اين ديده گذاري و صفايي بدهي

كاش ميشد به دلم درد وصالت مي بود

تا تو آيي و براين درد دوايي بدهي

كور آن است كه روي تو نبيند مهدي

كاش ميشد كه براين ديده ضيايي بدهي

حسرتي بر دل من مانده واي كاش مرا

شب جمعه سفر كرببلايي بدهي

حسن جواهری

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:30
  • نوشته شده توسط
  • حیدریم
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج)-فاطمیه -( تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است ) *

1765
1

اشعار امام زمان(عج)-فاطمیه -( تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است ) تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
من در میان جمع و دلم سمت سامرا
آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است
دیری است رفته است و دگر برنگشته است
دیری است آسمان دلم بی کبوتر است
او پیش رو نشسته و من کورم از گناه
او می زند صدا و این گوش من کر است
آواره ی مجالس و از دل شنیده ایم:
در روضه احتمال حضورش قوی تر است
شاید صدای گریه آقا بلند شد
چون روضه های مادر او گریه آور است
در فاطمیه پهلوی او تیر می کشد
او نیز زخمی غم دیوار و آن در است
آقا سری بزن به مدینه نگاه کن
کوچه بدون نور تو صحرای محشر است
آقا بگو چگونه تحمل بیاورم
یک زن که در مقابل یک فوج لشگر است
انگار در گلوی شما بغض می

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( از بس که لب از لعل لب باده گرفتیم ) *

1122

مناجات امام زمان(عج) -( از بس که لب از لعل لب باده گرفتیم ) از بس که لب از لعل لب باده گرفتیم
سهــوا ره میـخانه به سجاده گرفتیم
جامه به ید مست دریدیم و به تزویـر
بر خمره ی تن خرقـه و لبـاده گرفتیم
این مستی بی حد نمک سفره ی تاک است
مــا این هبــه از مـــردم آزاده گرفتیم
تسبیح ز هم پاره و صد دانه ی بر خاک
افتـــادگی از دانه ی افتـــاده گرفتیم
ما نشئه ی بویی ز خم و میکده بودیم
این شد که می مهر تو را ساده گرفتیم

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد