شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند ) *حجه الاسلام رضا جعفری

2324
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند ) وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند
واجب برود، شور نوافل بنشیند
تو رو به رویم باش که ثابت شود این نقل:
آیینه به آیینه مقابل بنشیند
پیش آی و تجلی کن و بردار و بسوزان
تا دغدغه ی طی مراحل بنشیند
هر ذره به اندازه ی خود نور بگیرد
دیوانه به رقص آید و عاقل بنشیند
کی صورت ماه تو شود روزی دریا؟
در چشم که این ماهی نازل بنشیند؟
بیهوده چه بندند به امید کجاوه
چون ناقه ی بی عشق تو در گل بنشیند!
ای کاش نمیریم و ببینیم پس از ظلم
بر تخت چو آن خسرو عادل بنشیند
فتوا بدهد: بر همگان عشق فریضه است
بر مسند توضیح مسائل بنشیند
هر باغچه صد باغ بهاری بشکوفد
هر خاک پر از تاک به حاصل بنشیند
لب تر کند و از رشحاتش بچشاند
مایوس

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 15:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند ) *حجه الاسلام رضا جعفری

1509

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند    ) وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند
واجب برود، شور نوافل بنشیند
تو رو به رویم باش که ثابت شود این نقل:
آیینه به آیینه مقابل بنشیند
پیش آی و تجلی کن و بردار و بسوزان
تا دغدغه ی طی مراحل بنشیند
هر ذره به اندازه ی خود نور بگیرد
دیوانه به رقص آید و عاقل بنشیند
کی صورت ماه تو شود روزی دریا؟
در چشم که این ماهی نازل بنشیند؟
بیهوده چه بندند به امید کجاوه
چون ناقه ی بی عشق تو در گل بنشیند!
ای کاش نمیریم و ببینیم پس از ظلم
بر تخت چو آن خسرو عادل بنشیند
فتوا بدهد: بر همگان عشق فریضه است
بر مسند توضیح مسائل بنشیند
هر باغچه صد باغ بهاری بشکوفد
هر خاک پر از تاک به حاصل بنشیند
لب تر کند و از رشحاتش بچشاند
مایوس

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( تا طرب خانه کنی بیتِ حَزَن بازرسان ) * محمد حسین شهریار

1546
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -(   تا طرب خانه کنی بیتِ حَزَن بازرسان ) تا طرب خانه کنی بیتِ حَزَن بازرسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من بازرسان
رونقی بی گل خندان به چمن باز نماند
یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان
از غم غربتش آزرده خدایا مپسند
آن سفرکردۀ ما را به وطن بازرسان
ای صبا گر به پریشانی من بخشائی
تاری از طره‌ی آن عهد شکن بازرسان
«شهریار» این دُر شهوار به دربار امیر
تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان

شاعر : محمد حسین شهریار تبریزی

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از آن زمان که داغ تو بر دل نشانده ایم ) * رضا رسول زاده

1688
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -(   از آن زمان که داغ تو بر دل نشانده ایم    ) از آن زمان که داغ تو بر دل نشانده ایم
از دیده جای اشک فقط خون فشانده ایم
یک تار موست فاصله ی بین ما و مرگ
تنها به شوق دیدن تو زنده مانده ایم
شب ها گذشته است که در خواب دیده ایم
این دست را به دامن دلبر رسانده ایم
از لحظه ای که صاحب دل شد محبتت
هر کس به جز تو را ز دل خویش رانده ایم
وقتش شده که پا به دو چشمان ما نهی
گرد و غبار ز آینه ی دل تکانده ایم
یا لیتناست زمزمه ی صبح و شام ما
از کاروان خون خدا باز مانده ایم
تا جان به پیکر است فدایی رهبریم
این درس در کلاس ابالفضل خوانده ایم

شاعر : رضا رسول زاده

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 15:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دل خانه اش آباد شده مهدی جان ) *

1361
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -(   دل خانه اش آباد شده مهدی جان ) دل خانه اش آباد شده مهدی جان
از بند غم آزاد شده مهدی جان
لطف و کرمی، تصدقی، محتاجم
امشب که دلت شاد شده مهدی جان
×××
شاعر شده ام تا که قلم بر دارم
از قلب مبارک تو غم بر دارم
آقا تو برای من دعا کن که فقط
در راه رضای تو قدم بردارم
×××
هر بار که از شما سخن شد آقا
روشن دل اهل انجمن شد آقا
از غربتتان همین گمانم کافی ست
که شاعرتان کسی چو من شد آقا

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دل شد ز غم هجر تو یک دریا غم ) * سید مجتبی شجاع

1748

شعر مناجات امام زمان(عج) -(    دل شد ز غم هجر تو یک دریا غم ) دل شد ز غم هجر تو یک دریا غم
روزیِ من امروز غم و فردا غم
یک سال دگر گذشت از غیبت تو
باید چه کنم جشن بگیرم یا غم؟
×××
با ناله و آه، یاری ات خواهم کرد
تا آخر راه، یاری ات خواهم کرد
آقا به تو قول می دهم بعد از این
با ترک گناه، یاری ات خواهم کرد

شاعر : سید مجتبی شجاع

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر مناجات امام زمان(عج) -( پائیز شد فصل بهاری که به من دادند ) * علی اکبر لطیفیان

1559

شعر مناجات امام زمان(عج) -( پائیز شد فصل بهاری که به من دادند ) پائیز شد فصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند
خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند
از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
این گونه سر شد انتظاری که به من دادند
پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند
ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند؟
من آرزوی دیدنش را می برم، شاید.
گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند
***
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریکِ به من دادند

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) * زهرا بشری موحد

2328
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) ... ایاک نعبد و ایاک نستعین
یعنی سلام مسجد مولای آخرین!
شبهای چارشنبه به انگشت کیستی
دنیا رکاب و گنبد فیروزه ای نگین
ای جمکران بگو کجاست آخرین امید
أین الشموس الطالعه، أین مه جبین؟
دنیای من گوشۀ مسجد نشستن است
و زل زدن به گردش تسبیح زائرین
بگذار در کنار تو باشم تمام عمر
بگذار در کنار تو باشم فقط همین

شاعر : زهرا بشری موحد

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا سبب ساز گدايي احتياج است ) *

1115
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا سبب ساز گدايي احتياج است ) آقا سبب ساز گدايي احتياج است
پس دست خالي را عطايي احتياج است
داد و هوارم از روي بي هم نوايي است
اين بينوا را هم نوايي احتياج است
وقتي برايم توبه ها سودي ندارد
يك توبه از جنس خدايي احتياج است
دستم تهي بارم زياد و فرصتم كم
آقا دعايم كن دعايي احتياج است
يا جابر العظم الكثير ، اين پر شكسته است
اين زخمها را يك شفايي احتياج است
ماهِ رجب هم رفت و من سودي نبردم
يا ربنا يا ربنايي احتياج است
بايد كه بر حال خودم قدري بگريم
اما براي گريه جايي احتياج است
من پيرو ِدستور فَبكِل لِلحسينم
آقا برات كربلايي احتياج است

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من بی خبر و تو با خبر از حالم ) * سید مجتبی شجاع

1374
4

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من بی خبر و تو با خبر از حالم ) من بی خبر و تو با خبر از حالم
از تیر گنه شكسته باشد بالم
یك لحظه نمی بری مرا از خاطر
با آن كه دلت خون شده از اعمالم
×××
دوباره یک کسی مثل همیشه
غمی دارد بسی مثل همیشه
و می گوید به زیر لب که آقا
به دادم می رسی مثل همیشه

شاعر : سید مجتبی شجاع

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست ) * علیرضا قزوه

1366

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست ) من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست
آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست
تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است
حتی صدای گریه ی باران عوض شده ست
عارف ترین کسی ست که پشتش به قبله است
این روزها که معنی عرفان عوض شده ست
خانها و خواجگان همه جا صف کشیده اند
مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست
سبز و سپید و سرخ چرا قهر کرده اند؟
آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟
قرآن شکیل تر شده ، انسان حقیرتر
شاید کمی معانی قرآن عوض شده ست
"شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"
شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست
این روزها چقدر قم از دست رفته است
این روزها چقدر خراسان عوض شده ست
ما بندگان نفس به سلطانی آمدیم
سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چندی است شب هایی که مهتاب است بی خوابم ) * محمد مهدی سیار

1735

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چندی است شب هایی که مهتاب است بی خوابم ) چندی است شب هایی که مهتاب است بی خوابم
چندان که این امواج بی تابند، بی تابم
ای آب ها دلگیرم از ماهی و مروارید
آخر چرا «ماه» ی نمی افتد به قلابم؟
یاران به «بسم الله» گفتن رد شدند از رود
من ختم قرآن کردم و مغلوبِ گردابم
هر چند ماهِ آسمان بر من نمی تابد
من هرگز از این آستان رو بر نمی تابم
در حسرت مویی، چنین تسبیح در دستم
با یاد ابرویی، چنین پابند محرابم
تنها نه چشمانم، که جانم تشنه است این بار
حاشا که گرداند سرابی دور سیرابم

شاعر : محمد مهدی سیار

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به یک نگاه تو بیمار می شود دل من ) * سید مجتبی شجاع

2984
4

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به یک نگاه تو بیمار می شود دل من ) به یک نگاه تو بیمار می شود دل من
به یک کرشمه گرفتار می شود دل من
برای درک حضور تو ای گل نرگس
همیشه راهی گلزار می شود دل من
به شوق دیدن روی تو صبح آدینه
رفیق دیدۀ بیدار می شود دل من
چه اشتیاق عجیبی چه حالتی دارد
سحر که منتظر یار می شود دل من
بیا که از غم هجر تو یا اباصالح!
اسیر غصه ی بسیار می شود دل من
سرور دل به ظهور تو بستگی دارد
بیا که بی تو عزادار می شود دل من
غروب جمعه که دل ها همیشه می گیرد
ز هر چه غیر تو بیزار می شود دل من
به یاد غربت یاس علی که می گریم
قسم به لاله سبکبار می شود دل من
قسم به چشم پر اشک حسن در آن کوچه
که خون ز قصۀ مسمار می شود دل من
حدیث هیزم و در، چون به خاطرم آید
شبیه چ

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن کردی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جز آسمان چشمتان جایی ندارم ) * حسن کردی

1793
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جز آسمان چشمتان جایی ندارم ) جز آسمان چشمتان جایی ندارم
خود را به دست مهربانت می سپارم
شاید، ولی، اما، ندارد، عشق یعنی
باید به عرش زیر پایت سر گذارم
تا كه سر ما بین سرها در بیارد
باید دلم را در مسیر تو بكارم
من با قنوت اشك هایت زنده هستم
وقتی كه دائم دردی از جنس تو دارم
بخت بلند چشم هایم هست اینكه
هر روز بر تنهایی چشمت ببارم
ای دل خوشیِ روزهای هفته آقا
تا جمعه، من زخمی ترین ساعت شمارم
در انزوای تلخ شنبه می نویسم
این جمعه هم جمعه نشد، در انتظارم

شاعر : حسن کردی

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دلم قرار نبود از شما جدا بشود ) * مجید خضرائی

1773
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -(   دلم قرار نبود از شما جدا بشود    ) دلم قرار نبود از شما جدا بشود
دلم قرار نبود از غمت رها بشود
شبم قرار نبود اینچنین رَوَد درخواب
سحر بیاید و این سینه بی صفا بشود
قرار بود که هر شب برای نافله ها
غلام تو به صدای امیر پا بشود
قرار بود که دار و ندار عاشقتان
کمی ز گرد و غبار ره شما بشود
قرار بود که من یار خوبتان باشم
گدا قرار نشد دشمن خدا بشود
قرار نیست مگر من رِسَم به کوچۀ تان؟
قرار نیست که وصلت نصیب ما بشود؟
قرار بود که من بین روضه جان بدهم
قرار بود که خاکم به کربلا بشود
سر قرار شما آمدی نبودم من
امان از آنکه سرش پر ز ادعا بشود
بیا قرار گذاریم باز هر جمعه
دم غروب لب من پر از دعا بشود

شاعر : مجید خضرائی

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزلی برای امام زمان (عج) *

1283
1

غزلی برای امام زمان (عج) به خوابم خوب می دانم تو را پیدا کنم یک شب
و خود را فارغ از بحبوحه ی فردا کنم یک شب

قدم بگذار بر چشمم که هر گامی که بگذاری
فدایت از سر تعظیم سر تا پا کنم یک شب

کم از زلف تو کی گردد ز احسان گر که بگذاری
که زیر سایه ی زلفت دلم را جا کنم یک شب

سر عهد تو تا روز قیامت نیز می مانم
تو رو بگشای تا من توبه از تقوا کنم یک شب

به امید رخت هر شام چشم خویش می بندم
ولی حتی نشد چشمم به رویت وا کنم یک شب

به پایش بذل جان دارم اگر بختم دهد دستی
که از توفیق ، سر با یوسف زهرا کنم یک شب

نیارد گر صبا بویی ، از آن پیراهنم آخر
سر بازار چشمِ خون فشان کالا کنم یک شب

امین از کف مده صبرت که روزی نیز می آید
که صدها ب

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 18:41
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

غزلیات امام زمان - (سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!) *

1563

غزلیات امام زمان - (سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!) سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!
چرا دیگر نمی‌تابد سرودت از محاق رود

مگر روح اساطیر کهن باران بباراند
به روی سرزمین های اسیر حلقه‌های دود

به روی بام ها آیینه‌ها گرم تماشایند
افق های تباهی را برآ ای طلعت موعود

نفیر کوزه‌های تشنه ی اعصار می‌گوید
که عشق - این ماه سرگردان- زمانی این حوالی بود

تو را با خوشه ی پروین همیشه جستجو کردم
از آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطرود

دلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوش
بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

الا ای ماه مهجور زمستان های ابرآلود!
تو را تا کهکشان زخم موزونی دگر بدرود

  • جمعه
  • 1
  • شهریور
  • 1392
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • hossien
ادامه مطلب

شعر در فراق یار امام زمان(عج) -( رها بكن دل من را ز بند دنيايم ) * جعفر ابوالفتحی

1808

شعر در فراق یار امام زمان(عج) -( رها بكن دل من را ز بند دنيايم ) رها بكن دل من را ز بند دنيايم
تمام فخر من اين شد تويي تو آقايم
بيا كه چشم من از اشك پر ز غم گشته
بيا كه آمدنت را ز دور مي پايم
به عشق ديدن خواب شماست مي خوابم
پر از صفاي دل انگيز توست رويايم
تو بي خيال من و قلب من نشو آقا
اگر چه بر دل تو ضربه زد عمل هايم
بدون تو چقَدَر بد شدم به دادم رس
و زشتي عملم حك شده به هر جايم
به چشم خود بدن لخت دختران ديدم
به هر كجا رود هر دختري همانجايم
تو سرمه اي زمحبت به دست من دادي
و لي به چشم خودم سرمه اي نمي سايم
و ماهواره و فيلم و نظر به رقاصان
من از محبتت آقا ببين كه خنثايم
براي قلب يه دختر فَشِن نمودم من
فَشِن نمودن مويم نكرده زيبايم
شبيه چوب مترسك شدم برا همه

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در شب هجر تو جز زاری نمی آید ز من ) *استاد سید هاشم وفایی

1731

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در شب هجر تو جز زاری نمی آید ز من ) در شب هجر تو جز زاری نمی آید ز من
هم چو شمعی جز گوهر باری نمی آید ز من
هم چو ابری در بهاران پر ز بارانم ببین
غیر اشک و گریه و زاری نمی آید ز من
از نسیم هجر می لرزم چو شمعی بی قرار
بی قرارم خویشتن داری نمی آید ز من
تو مگر آرامشی بر قلب بیمارم دهی
ور نه باور کن پرستاری نمی آید ز من
غیر دل جویی و دلداری نمی آید ز تو
ای مرا دلدار، دلداری نمی آید ز من
این گرفتار گنه را خود مگر یاری کنی
ورنه رفع این گرفتاری نمی آید ز من
یوسف زهرایی و تنها خریدارت خداست
من تهی دستم خریداری نمی آید ز من

شاعر : استاد سید هاشم وفایی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا بنگر سوختن یک دله ها را ) * محمد فردوسی

2106
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -(  آقا بنگر سوختن یک دله ها را ) آقا بنگر سوختن یک دله ها را
سر برده فراق تو دگر حوصله ها را
ما گم شده ی بادیه ی داغ فراقیم
در پای طلب ها بنگر آبله ها را
ما بی تو که رنگی ز خوشی هیچ ندیدیم
مشکل گذراندیم همه مرحله ها را
تا کی بنشینیم به امّید رهایی؟!
وا کن دگر از گردن ما سلسله ها را
آقا به خدا یک نظر لطف تو کافی است
تا از سر ما کم بکنی مشغله ها را
هر روز به همراه تمامیِ فرایض
خواندیم به امّید فرج نافله ها را
آیا رسد آن روز که روی تو ببینم؟
وقتش نشده بشنوم آقا «بله» ها را؟
سخت است بدون تو گذشتن ز پل نفس
مخصوصاً اگر کاشته باشد تله ها را
جنگ است میان من و شیطان درونم
برگرد و به پایان ببر این غائله ها را
آوارگی و خونِ دل و بغضِ شک

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند ) * کاظم بهمنی

2751
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند  ) رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند
رفـیــق گـریـه کجایی؟ کـسی چـه می‌دانــد
میـان مـایی و با مـا غـریبه‌ای ...افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می‌داند
تـمـام روز و شبـت را همـیشه تنهایی
«اسیر ثانیه‌هایی» کسی چه می‌داند
بـرای مـردم شهـری کـه با تو بد کردند
چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می‌داند
تـو خـود بـرای ظـهـورت مـصـمـّـمی اما
نمی‌شود که بیایی کسی چه می‌داند
کـسی اگر چه نداند خدا که می‌داند
فقط معطل مایی کسی چه می‌داند
اگـر صحـابـه نباشد فـرج که زوری نیست...
تو جمعه جمعه می‌آیی کسی چه می‌داند

شاعر : کاظم بهمنی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من از دیار حبیبم غریب افتادم ) * قاسم نعمتی

21299
89

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من از دیار حبیبم غریب افتادم ) من از دیار حبیبم غریب افتادم
بیا بیا گل نرگس برس به فریادم
در این زمانه ی غربت تو تکیه گاه منی
ز لطف و مرحمت خویش کن تو امدادم
تمام زندگی من تصدق سر توست
وجود خویش همه نذر نام تو دادم
همیشه گریه ام از دوری شما بوده
ولی به یاد سحرگاه وصل دلشادم
خوشم اگرکه حقیرم حقیر خوبانم
اسیر موی تو هستم ز غیر آزادم
کمال عاشقی عارفانه حیرانی است
بدین اصول قدم در ره تو بنهادم
اگر مرا ز سرخویش وا کنی چه کنم؟
شبیه یک کفی از خاک رفته بر بادم
بدین طریق بود عاقبت به خیری من
تو در میان قنوت سحر کنی یادم
قسم به اشک غریب مدینه و حرمش
من از دیارم حبیبم غریب افتادم
به خاک خونی کوچه قسم عزیز الله
دگر بیا ز سفر ای ذخیره ی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر فراق یار امام زمان(عج) -( آسمان دل من ابر بهار است هنوز ) * جعفر ابوالفتحی

2136

شعر فراق یار امام زمان(عج) -( آسمان دل من ابر بهار است هنوز ) آسمان دل من ابر بهار است هنوز
قلب من روی غم هجر سوار است هنوز
بعد عمری که شدم سائل دربار شما
شکر لله که گدای تو ندار است هنوز
گاه گاهی به سرم یاد شما می آید
یاد روی تو در این گوشه کنار است هنوز
پدر و جد و همه ایل و تبارم به فدات
داغ هجر تو در این ایل و تبار است هنوز
لیلی شهر دل بی سر و پایم برگرد
دل مجنون شده ام بر سر دار است هنوز
کی میایی ز پس پرده غیبت آقا
قسمت نای دلم داد و هوار است هنوز
من که آدم نشدم تا برسم خدمت تو
چه کنم این دلم از هجر خمار است هنوز

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر راه به جز راه تو کج خواهد شد ) * سید مجتبی شجاع

3574
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر راه به جز راه تو کج خواهد شد ) هر راه به جز راه تو کج خواهد شد
بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد
ما منتظران اگر بخواهیم همه
امسال همان سال فرج خواهد شد
×××
گر عفو کنی یا نکنی حق داری
گر نامه ام امضا نکنی حق داری
با این همه عصیان و خطاکاری ما
گر چهره هویدا نکنی حق داری
×××
می ترسم از آخرش قبولم نکند
سینه زن مادرش قبولم نکند
می ترسم از اینکه بعد عمری مهدی
بر نوکری درش قبولم نکند
×××
از بندگی عشق جدایم نکنی
جز بر در لطف خود گدایم نکنی
از محضر پاک تو تمنا دارم
یک لحظه مرا به خود رهایم نکنی
×××
ای کاش قرار دل ما برگردد
منصور علی من اعتدی برگردد
دیگر به دل شیعه نمی ماند غم
وقتی که معز الاولیا برگردد
×××
تکیه به وفای ما نکن آقا جان
گری

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( کجـــاســـــت همــــدم تـــنهائیم که تنهایم ) *

1156

شعر مناجات امام زمان(عج) -(  کجـــاســـــت همــــدم تـــنهائیم که تنهایم  ) کجـــاســـــت همــــدم تـــنهائیم که تنهایم
که از فراغ رخــــــش غم شـــــده سراپایم
ســـــتاره شــــب تــــنهـاییــــم ســفرکرده
چگونه بی رخـــــــش امشب دمی بیاسایم
نگاه من به در و دیـــــدگان من دریـــــــاست
ومن اســــــــــــیر تلاطــم به مـــــوج دریایم
بسوخت بــــــال و پر مــــــرغ دل ز داغ فراغ
مریض و منــــــــــــتظر آن دم مســــــیحایم
اگر چه شام فراغ است سخت و جانفرسا
به انتــــــــــــظار نســــــــــیم طلوع فردایم
بهشت بی رخ مهدی(عج) جهنّم محض است
دگر چـــــگونه بــگویم که چیـــــــست دنیایم
من از خــــــدای نـــخواهم بهــــشت را دیگر
اگــــــر نــــــگاه من افـــــتد به روی مــ

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آن یار که چون مــــاه شب چارده زیباست ) * علی اسماعیلی

1552

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آن یار که چون مــــاه شب چارده زیباست ) آن یار که چون مــــاه شب چارده زیباست
در آیـــــــنه ی دل رخ زیـــــباش هویداست
چون شــرم و حــــیا می کند او از گنه ما
بگرفـته به رخ پرده اگر او ،گـــنه از ماست
از جــنس گــنه دوخــته بر دیـده نـــقابیم
بردار نــقاب و بـــنگر یار هـــــمین جاست
امروز اگـــر ما زگــــنه فاصــــله گــــیریم
آن موعد دیدار همــین مطلــــع فرداست
ما تــشنه و در دشــت، به دنــبال سرابیم
گم کرده رهیم، راه حقیقی سوی دریاست
یک راه فــقط راه وصــــال اســت به دلدار
آن راه ره صــــــاف خداترسی و تقواست
عصـــــیان و گنه بیحدو طاعات بود هیچ
در روز جزا شــــافع ما یوسف زهراست

شاعر : علی اسماعیلی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( طی شود فصــــــــل خزان وانگه بهــاران می رسد ) * علی اسماعیلی

1528
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( طی شود فصــــــــل خزان وانگه بهــاران می رسد ) طی شود فصــــــــل خزان وانگه بهــاران می رسد
یـــــار می آید غم هــــــــــــجران به پایان می رسد
عاقبـــــت پایان پذیرد ظلـــــــــمت شــــــــــام فـراق
ظلمت شب می رود خورشـــــــید تابان می رسد
با شـــــجاعت ســــــــــر ببــاید داد انــدر راه عشق
چون که بر عشــاق، جان بل بهتر از جان می رسد
داروی درد تمــــــــــــــام دردمنــــــــــــدان جــــــــهان
با طبــــــیب بی نظــــــــیر عصـــــر و دوران می رسد
درد غــــربت درد جانــسوزی اســــت امّا ای غریب
غــــــم مخور آن یــــاور و یار غـــــــــــریبان می رسد
باغ و بســــــــتان جــــهان با روی دلــبر با صفاست
آن صـــــــفا و زینـــت این با

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( برده هوش از سر من دیر زمانی است کَسی ) * علی اسماعیلی

1653
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( برده هوش از سر من دیر زمانی است کَسی ) برده هوش از سر من دیر زمانی است کَسی
که ندیــــده رخ و دل داده به اویـــــــــند بسی
سیلی از اشـــــــگ بود جاری و رودی از خون
از غــــــم فرقتـــــــــش از دیــده چو رود ارسی
اگـــــــــر آن یار ســــفر کرده بــــــیاید زسفر
جز تماشــــــای رخــــــش هیچ ندارم هوسی
عاشق روی وی و زنده به عشــقش هستم
عشــــق او گر نبود من نکــــشم یک نفسی
هر که دل داده و عاشق شــــده جز بر رخ او
کار او عشــــــق نباشد که بود بوالـــــهوسی
گرکه در روز جـــــزا او نشـــــود شـــــافع من
نیـــــست در محکـــــمه آن روز مــرا دادرسی

شاعر : علی اسماعیلی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای که دیریست شدم عاشقِ دیدارت من ) * علی اسماعیلی

1818

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای که دیریست شدم عاشقِ دیدارت من ) ای که دیریست شدم عاشقِ دیدارت من
وی که نادیده شدم سخت، خریدارت من
پرده از چهره گشـا و به در آ از غیبت
که شدم چون دگران، وا له و بیمارت من
در میان همه گـــــلها تو گل سرسبدی
تو گل سرسبدو بین هــــــمه، خارت من
جمله یاران تو پاکــــــــــندو مبرّا زگنه
غرق بحــــر گنه و مــایه ی آزارت من
همنشین تو که از ماه سری ، خورشید است
تــــکه ابری منم ونـــــنگ تو و عارت من
چه کـــــنم زیور دنـــــیاست فریــبم داده
ور نه از روز ازل یار مـــدد کــــــارت من
یوسف فاطــــــمه، ای شـــافع روز عرصات
یار من باش، اگرچه نَـبُــــــــــدَم یارت من

شاعر : علی اسماعیلی

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سیدی خلّاق انـــــــس وجان صدایت می زند ) * علی اسماعیلی

1694

شعر مناجات امام زمان(عج) -( سیدی خلّاق انـــــــس وجان صدایت می زند ) سیدی خلّاق انـــــــس وجان صدایت می زند
آن کریم و ایزد مـــــــنّان صــــدایت می زند
سیدی حــــــــرف الف تا یاء قـــــــران مبین
حمد و کهف و ناس و اَلرّحمن، صـدایت می زند
هست پیغــــمبر یگانه اســــــوه ی تقوا و دین
اسوه و اســـطوره ایـــــمان صـــــدایت می زند
در جوانمردی ندارد هیــــچ همــــتایی علی (ع)
سیدی شاه جوانمـــــردان صــــدایت می زند
بین آن دیــوار و در با پـــهلــوی بشکسته اش
دخت پیغــــمبر تورا ازجــــان صدایت می زند
خون دل جاری زحلـقوم حسن (ع)، در تشت او
با دل خونیـــن و خون ریزان صـــدایت می زند
یک ســـری بالای نی قِِــــران تـــلاوت می کند
برســـر نی قـــاری قـــران صــــدایت

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد