برخيز كه ازخطاي خود توبه كنيـم
ازسركشي وجفـاي خودتوبه كنيم
ما توبه شكن شـديم اي دوست بيا
اين بار زتوبـه های خودتوبه كنيم
- شنبه
- 19
- خرداد
- 1397
- ساعت
- 11:34
- نوشته شده توسط
- جواد
برخيز كه ازخطاي خود توبه كنيـم
ازسركشي وجفـاي خودتوبه كنيم
ما توبه شكن شـديم اي دوست بيا
اين بار زتوبـه های خودتوبه كنيم
رمضان میرود واز من وتو دور شود
باز تا سال دگر از همه مستور شود
بر همه سخت بود روز وداع رمضان
اشک بر دیده ی هر مومن مهجور شود
نیست معلوم که تا سال دگر ما باشیم
شاید این پیکر ما رهسپر گور شود
توشه بردار از این ماه خدایی به وفور
خانه ی قبر ازین توشه پر از نور شود
رمضان می رود وچشم همه دنبالش
کاش یکبار دگر برهمه محضور شود
می رود ماه خدا، روز،و،روزی ازنو
بنده در بند گنه رفته ورنجور شود
ای خوشا آنکه زبعد رمضان بی تغییر
ماند وپیش خدا بنده ی مبرور شود
شاعر :اسماعیل تقوایی
زمزمه مناجات وداع با ماه مبارک رمضان
می روی ای ماه خدا
ای مونس و غمخوار ما
دیدی شبانه ناله ام
ای محرم اسرار ما
بی تو چگونه سر کنم
با اینهمه تکرار ها
وقتی تو بودی هر شبم
پُر بود از استغفار ها
ای ماه غفـــــران_کریم و رحمـــــان_خدانگهدار تو باد
شهر رمضـــــان_نزول قـــــرآن_خدانگهدار تو باد
(خدانگهدار خدانگهدار خدانگهدار تو باد)
اشک سحرها الوداع
توشهٔ عقبا الوداع
ای لحظهٔ ناب دعا
شبهای احیا الوداع
ای ماه غفار الوداع
سوز شب تار الوداع
ای روزه داری از سحر
تا دم افطار الوداع
شد رزق مـــــا؛در_قَدرت مقـــــدر_خدانگهدار تو باد
شبهای حیـــــدر_قرآنه بر ســـــر_خدانگهدار تو باد
(خدانگهدار خدان
عیب این است دگر بال و پری نیست که نیست
سحر و نافله و چشم تری نیست که نیست
در من خسته پس از این همه سال آزادی
حال جز توبه شکستن هنری نیست که نیست
چشم ها هرز شد از بس که تنزل کردند
اه،در چشم،حیا و حذری نیست که نیست
من به هر در که زدم رو به دلم باز نشد
جز در مرحمتت حال دری نیست که نیست
جز همین روضه،همین اشک،همین لحظه ناب
در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست
روزه بودم،اثر روضه مرا پاک نمود
که بجز اشک دوای دگری نیست که نیست
بعد یک گریه بارانی عاشورایی
از سیاهی گناهم اثری نیست که نیست
خواهرش جانب گودال دوید و میدید
بر تن زخمی ارباب سری نیست که نیست
افتتاحی شده و میکده رونق دارد
دل طمع کار شد اما به خدا حق دارد
طی شده از مه قرآن و دعا یک هفته
لیک از دست خودم حوصله ام سررفته
آسمانی نشدم تا که پرم باز شود
سوز دل با غم عشق تو هم آواز شود
هاتفی در دل شب بانگ برآورد، بیا
تا نگشته ست سفیدی رخت زرد، بیا
دست جنبان که تو را مرگ به بر میگیرد
قبر تو دم همه دم از تو خبر میگیرد
رمضان ماه خطاپوشی یار است بیا
پایتخت همه ایام نگار است بیا
سربه زیر آمده ام تا که مرا راه دهی
رخصت عرض ارادت دم درگاه دهی
یارب این عبد گنهکار بیا برگشته
بر درت بندۀ فرّار بیا برگشته
منکه مردودی عشق تو به ماه رجبم
پس چگونه رمضان آمده ام؟در عجبم
(یامن ارجوه لکل) مفت ز دس
نازم به این خدا که گنهکار می خرد
هر روزه دار را دَم افطار می خرد
با آبروی رفته به میهمانی آمدم
هربار آبروی مرا یار می خرد
یک لحظه ام کنار نزد پرده ی مرا
با احترام حضرت ستار می خرد
من روی آمدن به ضیافت نداشتم
اما دلم خوش است که غفار می خرد
اشک جوان ز گونه ی چشمش که می چکد
بار گناه او به شب تار می خرد
رو میکنیم سوی کرم خانه ی کریم
اینجا ندیده صاحب آن بار می خرد
در روز حشر هم به امیر نجف قسم
ما را به عشق حیدر کرار می خرد
حُب علی هدیه ی مخصوص فاطمه است
ما را به این بهانه خریدار می خرد
درحسرت یَموت یَرَنی میکشد مرا
حیدر غلام خود دَم دیدار می خرد
باب الرضای صحن نجف باب جنت است
اینجا بهشت، ن
ای خدای مهربانم ای که غفارالذنوبی
عبد زار ناتوانم ای که ستارالعیوبی
ای امید عبد مسکین ، یا غیاث المستغیثین
بارش رحمانی تو ،بنده را در بر گرفته
از دم قرآنی تو، فطرس دل پر گرفته
گوشه ی مهمانی تو جا دلی مضطر گرفته
زد شکوفه گلشن دین ، یا غیاث المستغیثین
بهر اهداء در حریمت طاعتی قابل ندارم
بر سر خوان نعیمت جز دلی غافل ندارم
من بجز لطف عظیمت خواهشی در دل ندارم
شد به ذکرت سینه آذین ، یا غیاث المستغیثین
تو منایی تو صفایی تو نمازی تو نیازی
تو به هر دردی دوایی تو خدای چاره سازی
تو به خوبان همنوایی از بدان در احترازی
غافرالذّنب المحبّین ، یا غیاث المستغیثین
از من آلوده دامن بنده ی بدتر نداری
جز گذشت
از شرم گناه خسته حالی دارم
پر سوخته ام شکسته بالی دارم
پُرسی تو اگر ز من، چه داری گویم
چیزی که ندارم ، دست خالی دارم
آرزوی آمدنت داشتم
بذر وصال تو به دل کاشتم
آمدی ومرغ دلم پر گرفت
سوی خدا رفتنش از سر گرفت
آمدی وباب سما باز شد
بازی عشق همه آغاز شد
ماه خدا بودی ورخشان شدی
نور به تا ریکی هر جان شدی
ای رمضان ای مه خاص خدا
سخت بود ازتو بمانم جدا
با تو کمی آدم دیگر شدم
شیفته ی رسم تو دلبر شدم
داده ام اندر تو دلم شستشو
یافته ام پیش خدا آبرو
یار شفیق همه ی صائمین
کرده مرا فکر نبودت غمین
گرکه شود مان به برم یار من
رفتن تو می شود آزار من
شد برکات تو همی شاملم
گر بروی باز همان غافلم
ای زخدا برهمگان ارمغان
فکرمرا کرده وپیشم بمان
گر نبود چاره به هجران تو
ای رمضان جان من وجان تو
سال دگر باز تو راهم بده
ماه خد
وداع با رمضان
ای مه عشق وعبادت رمضان
کرده بودم به تو عادت رمضان
ای پر از خاطره های زیبا
ای ره فوز وسعادت رمضان
به کجا میروی ای ماه خدا
باشم همواره به یادت رمضان
دل بریدن زتو، امکانم نیست
رنگ رخ داده شهادت رمضان
ماه زیبای خدا،هرماهی
بکند بر تو حسادت رمضان
روزهای تو به ایام دگر
می نمایند سیادت رمضان
توصفا بر دل وجانم دادی
یافتم باز ولادت رمضان
می روی، دیده به ره می ماند
بهر دیدار سوادت رمضان
کاش در سال دگر باشم تا
بکنم عرض ارادت رمضان
شاعر :اسماعیل تقوایی
اگر چه بنده ي غافل ، اگر چه نادانم
به زير دين تو هستم ،هميشه ميدانم
دليل دارد اگر چشم من ندارد اشك
مرا زمين زده اين كثرت گناهانم
خراب كرده ام و روز و شب كريم الصفح
ميان سجده ي توبه تورا تورا خوانم
دلي كه جاي تو باشد سراسرش نور ست
سيه شده دل من ،چون رفيق شيطانم
دروغ و غيبت و تهمت مريض كرده مرا
طبيب من به علي پيش توست درمانم
به غير تو همه دنبال نفع خود هستند
ازينكه دل نسپردم به تو ، پشيمانم
انيس واقعي من فقط خودت هستي
بدون نور حضور تو جسم بي جانم
كرم نما كه كريمي و واسعه الرحمه
رسيده ام به تباهي خداي رحمانم
هميشه ارزويم بوده تا كه جان بدهم
به راه مهدي زهرا ، امام دورانم
بيا به جان حسينت
حاجتِ آخرِ اين قوم خدايا نرسيد
صاحب سبزترين خيمه ي صحرا نرسيد
بي حضورش دلِ من مجمع تنهايي شد
همه ي هستي اين عاشق تنها نرسيد
ما همان منتظرانيم كه تنها مانديم
يارِ آنجايي ما حيف به اينجا نرسيد
خواب ديدم كسي از سمت نجف مي آيد
ولي افسوس جگر گوشه ی زهرا نرسيد
اولین جمعه ی ماه رمضان است ،ولی
آخرین ماه به داد دلِ دنیا نرسید
نيستي و دل ما باز پریشان شده است
خانه ي کوچک ما كلبه ي احزان شده است
بارالها کوله باری از گناه آورده ام
بر حریم امن یزدانت پناه آورده ام
از تمام جرم و عصیان و خطایم در گذر
بنده ای آلوده ام آه ای خدایم در گذر
آمده وقتش که اظهار پشیمانی کنم
نفس را در لحظه ی افطار قربانی کنم
هر چه دارم خوب میدانم تمامش مال توست
خوب میدانی اگر دورم دلم دنبال توست
آمدم تنها برای بندگی رخصت دهی
توبه کردم که مرا قدری دگر فرصت دهی
با نگاه خود کمی حال مناجاتم بده
تو کریمی و بیا اذن ملاقاتم بده
از خودم شرمنده ام روی سیاهم را ببخش
یا حسین میگویم و کوه گناهم را ببخش
در سایه ی جهالت عمری خراب کردم
وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم
حتی عبادت من بوی ریا گرفته
در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم
یا منتهی الرجایا یا غافرالخطایا
بر روی بخشش تو خیلی حساب کردم
با روی خوش برایم آغوش باز کردی
وقتی تو را میان گریه خطاب کردم
تنها تو راه داری در خانه ی دل من
غیر از تو هر که آمد نزدم جواب کردم
باب نجات یعنی باب الحسین از این رو
تا بوسه گیرم از شش گوشه شتاب کردم
هر کس کشیده بر دل تصویری از وطن را
من عکس کربلا را بر سینه قاب کردم
نان و نمک حسین است سنگ محک حسین است
گفتم حسین و در دلها انقلاب کردم
سی شب به ارگ روضه تا وقت مرگ روضه
من عمر خویش را صرف آن جناب کردم
مویی سپید کردم
مایه ی آرامش دلهای صاف
اعتکاف است اعتکاف است اعتکاف
پایه ی اخلاص و تقوا و عفاف
اعتکاف است اعتکاف است اعتکاف
ای که از خود می دهی تقوا بروز
در حضور یار مهمانی سه روز
نور ایمانت چو شمعی دل فروز
روشنی بخشت ز ظلمات مخاف
اعتکاف است اعتکاف است اعتکاف
می کنند آنان که از دنیا فرار
تا مصون باشند از نار و شرار
می دهد پیغامشان الطاف یار
عبد را میزان و برهان کفاف
اعتکاف است اعتکاف است اعتکاف
ای سپاه نور اصحاب ادب
هان مشو غافل ز آداب رجب
معتکف هستی بگو سبحان رب
بیع در بازار یوسف با کلاف
اعتکاف است اعتکاف است اعتکاف
احسن ای جوینده یابنده شدی
بر خدای خود پناهنده شدی
مرده بودی گوئیا زنده شدی
ناجی تو درمسیر
زمزمه مناجات نامه
بنداول
به التجا من سوی تو آیم الهی العفو
رحمت مهیا گشته برایم الهی العفو
برای بنده مهمونی داري از کرم امشب
نام تو مولا کنار سفره زینت هر لب
الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو(۲)
بنددوم
با بارعصیان بر درگه تو تا پرکشیدم
غیر محبت از لطف من چیزی ندیدم
از پا فتادم بر درگه تو ببین حال زارم
غیر ولای آل علی من چیزی ندارم
الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو(۲)
بندسوم
به حق احمد به حق زهرا به حق حیدر
بگیر دستم به آبروی علّیِ اکبر
بندهنوازی ایحیداور غفران عطا کن
این بندهیخودرا راهیدشت کربلا کن
الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو الهیالعفو(۲)
گر روسیاهم من غرق گناهم من
امشب خدای من بر تو پناهم من
الهنا العفو(4)
گرچه گنه کارم فقط تو را دارم
امشب به لطف تو یارب امیدوارم
الهنا العفو
شرمنده لطف و. احسان تو هستم
یارب کرم کردی. مهمان تو هستم
الهنا العفو
چون سائل خسته. با دل بشکسته
غرق گنه اما امید به تو بسته
الهنا العفو
بنده شرمنده سر به زیر افکنده
منم گنهکار و تویی تو بخشنده
الهنا العفو
بنگر که گریانم. یارب پشیمانم
زلطف تو یارب امشب تو را خوانم
الهنا العفو
گنه شده کارم. مستحق نارم
امشب نگاهی کن بر این دل زارم
الهنا العفو
قسم به پیغمبر شیر خدا حیدر
در این شب رحمت از من دگر بگذر
الهنا العفو
اگر بناست در آخر مرا بسوزانی
چه بهتر است در اوج دعا بسوزانی
همان زمان که برایت قنوت میگیرم
میان محفل ذکر و ثنا بسوزانی
اگر بناست دل آخر اسیر شعله شود
دگر ز آتش عشقت چرا بسوزانی
قسم به وجه کریمانه ات ز تو دور است
گدای بزم مناجات را بسوزانی
برای فاطمه بد میشود اگر من را
به پیش دشمن خیرالنسا بسوزانی
مبر تو آبرویم را به نزد اربابم
نمیشود که مرا بیصدا بسوزانی
به دوزخم نبری حاضرم وجودم را
به یاد خیمه گه کربلا بسوزانی
میان آتش خیمه زنی اسیر شده
خدا ز شدت سیلی سه ساله پیر شده
خدا بنده رو سیاه تو ام
که بار دگر در پناه تو ام
الهی الهی. به من کن نگاهی
خدایا خدا (2)
به درگاه تو با گناه آمدم
مکن امشب از درگه خودردم
نگر بی شکیبم. تو هستی طبیبم
خدایا خدا
تو هستی خدایا تسلای من
انیس غم روز و شبهای من
به من دادی فرصت ولی من به غفلت
خدایا خدا
همه عمر خود را گنه کرده ام
دلم با گناهان سیه کردهام
نگر کوه دردم. ولی توبه کردم
خدایا خدا
گناهان من زادراهم شده
چراغ رهم اشک و آهم شده
نگر بیقرارم کسی را ندارم
خدایا خدا
زفرط گنه خون شده این دلم
به حق علی حل نما مشکلم
تودارالامانی. تو آرام جانی
خدایا خدا
شب رحمت و من پشیمان شدم
کرم کردی و بر تو مهمان شدم
تو هستی گواهم. که من بی پ
بوداین بنده با کوه گناهی
رسیدم محضرت با روسیاهی
نگاهی کن بر این بنده گهگاهی
الهی یا الهی یا الهی(3)
در این شبهای رحمت بی قرارم
گنهکارم کسی جز تو ندارم
جدایم کن مرا از این گمراهی
الهی یا الهی یا الهی
روا باشد کنی من را عذابم
بده در این شب رحمت جوابم
تمام عمر خود کردم کوتاهی
الهی یا الهی یا الهی
پر از دردم خدایا من غریبم
تو هستی ای خدای من طبیبم
سراپایم شده پر از سیاهی
الهی یا الهی یا الهی
اگر چه غرق در جرم و عصیانم
کنار سفره ات یا رب مهمانم
نما امشب به عبد خود نگاهی
الهی یا الهی یا الهی
تمام عمر خود گشتم شرمنده
ولی بخشش به تو باشد زیبنده
به یاد تو نشسته بیپناهی
الهی یا الهی یا الهی
زبار
من آمده با کوه گناهم
شرمنده ام وبه توپناهم
یارب به حق حیدر کرار
از مرحمتت نما نگاهم
غرق گنهم ،الهی العفو
بنمانگهم، الهی العفو
شدجرم و معاصی کوله بارم
جز تو به جهان کسی ندارم
بر صورت غرق خون حیدر
بنما نظری به شام تارم
غرق گنهم، الهی العفو
بنمانگهم، الهی العفو
کم گشته دگر توان و تابم
شرمندگی از تو کرده آبم
بنگر تو به اشک چشم وآهم
ای خالق من بده جوابم
غرق گنهم، الهی العفو
بنما نگهم الهی العفو
غرق گنه و بدم خدایا
با نمره بدردم خدایا
برسفره تو نشسته اما
با دعوتت آمدم خدایا
غرق گنهم، الهی العفو
بنما نگهم، الهی العفو
من سائل این درم خدایا
بشکسته نگر پرم خدایا
بگذر ز گناه و جرمم امشب
من عاشق حیدرم
ماه رحمت آمد ماه نعمت آمد
شد برای عالم. رحمتت پدیدار
خلصنا من النار(4)
کرده ام خطاها کرده ای عطاها
کن نظر به حالم حق آل اطهار
خلصنا من النار
کرده ای تواحسان برتوگشته مهمان
میکشم خجالت با گناه بسیار
خلصنا من النار
ای همه قرارم جز تو کس ندارم
از فرط گناهان دل گرفته زنگار
خلصنا من النار
پابه سر گناهم کن نگه به آهم
در حریم نفسم گشته ام گرفتار
خلصنا من النار
برگنه دچارم جرم بی شمارم
بنده را ببخشای بر حیدر کرار
خلصنا من النار
بس که مهربانی بنده راامرانی
برتوام خدایا تا ابد بدهکار
خلصنا من النار
با کوه گناهم بر تو من پناهم
آمده سوی تو بنده گنهکار
خلصنا من النار
با گناه بیحد بسکه کرده ام بد
بی
نم نمک ماه عزیز رمضان می آید
عطر افطار و سحر ، شوق اذان می آید
بر سر سفره ی مهمانی حق مهمانیم
ماه بخشیده شدن ، ماه امان می آید
#وحید_زحمت_کش_شهری
باز وقت مستی چشمان بیدار من است
باز این شبها خدا مشتاق دیدار من است
طعنه ها خوردم،ولی تا آمدم فریاد زد..
به کسی ربطی ندارد این گنهکار من است!
آب شد دیگر یخ عمرم، کسی کاری نکرد!
ای بنازم رحمتش را او خریدار من است
یک الهی گفتم و یک عمر تحویلم گرفت
این هزاران بار غفران جای یک بار من است
رب شهرالله اکبر عبد عاصی آمده!
سائل این آستان دست گرفتار من است
اول ماهی بخر بار مرا ای خوش حساب
خوب یا بد هرچه باشد این به انبار من است
به علی گرم است پشتم یاعلی و یا عظیم
آبرویم تا ابد آقای کرار من است
شیشه عشقم کنار کنار سنگ غفلت سالم است
تا علی ابن ابیطالب نگه دار من است!
با دعای فاطمه اینجارسیدم ،بی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
غبار راهم و در کوی تو وطن دارم
هزارشُکر از این منسبی کهمن دارم
کبوتران حریم تو شاهدند ای شاه
چهقدر دور حرم شوق پر زدن دارم
اگرچه بوده همیشه سکوت ترجیحم
مخاطبم که توباشی؛سر سخن دارم
از آن زمان که خودم راشناختم ارباب
به پای تشنگی ات مِیلِ سوختن دارم
به یاد روضه ی انگشتر توام که هنوز
به دست خویشتن انگشتر یمن دارم
پس از حکایت پیراهنت که غارت شد
به حُکم شرع فقط پیرهن به تن دارم
((بگو که بعد وفاتم مرا کفن نکنند))
((که من غلامم و آقای بی کفن دارم))
محمدقاسمی
شب اول ماه مبارک رمضان ۱۴۴۰
بند اول:
خدا ببین منم ز روسیاهام
منو ببخش به خاطر گناهام
خدا بیا خودت موقع غفلت
یه جوری کن دیگه نلرزه پاهام
به خودم ظلم کردم که با تو قهر کردم
یه کاری کن بازم سمت تو برگردم
آرزومه پاک و سالم باشم
به خدا دنیا خرابم کرده
تو ولی فقط به من لطف کردی
لطفت از خجالت آبم کرده
(اللهم اغفرلی الذنوب خدای خوب خدای خوب)(۴)
بند دوم:
از توبه های بی اراده خسته م
نمی رسه به دامن تو دستم
پا روی حرفای دلم نذاشتم
دل امام زمانمو شکستم
می خوام عبدت باشم ، بگو هر جور باشه
می خوام از زشتی ها دل من دور باشه
پرِ آه و رنج و دردم یارب
عمری بندگی نکردم یا رب
سرکشی میکنه نفسم دائم
تو ولی نکردی طردم یارب
(اللهم اغفرلی الذنو
?️مناجات شبهای ماه رمضان
بارالها من بدرگاهت پناه آوردهام
همرهخودایخداکوه گناه آوردهام
قامتمخمشدازاینکوهگنهیاربببخش
با تضرع همره خود سوز آه آوردهام
شرمسارم تا بگویم من چقدر بدکردهام
من به ظل رحمتت روی سیاه آوردهام
یامجیر و افتتاح و جوشن و ذکر سحر
زیر لب خواندم دلم را تا براه آوردهام
یاعلی و یاعظیم و یاغفور و یا رحیم
روزوشبخواندم بهپیشت اینسپاه آوردهام
تاببخشی جرم و تقصیرم در این ماه کریم
رخت بستم سوی مشهد مهر شاه آوردهام
سربه زیرم سربلندم کن تو ای بحر کرم
از حریم شاه مشهد من نگاه آوردهام
روسیاهم رو سیاهم روسیاهم روسیاه
توشهی اشکی من از آن بارگاه آوردهام
بیت هشتم
پس از قرنها فاصله تا علی
نشستهست در خانه تنها، علی
هنوز از پسِ سالیان سکوت
کند در دل چاه نجوا، علی
علی کوه درد است از عمق جان
اگر اهل دردی بگو یاعلی
اگر حقشناسی علی را شناس
علی است با حق و حق با علی
علی جان زهراست زین رو نبود
جدا یک دم از یاد زهرا، علی
حسین و حسن، میوۀ باغشان
چه والاست زهرا! چه والا علی
تو را چشم و گوش خدا خواندهاند
چه رازیست در این معمّا؟ علی!
خدا با شگفتی تو را آفرید
شگفتا از اوجت! شگفتا! علی!
تمام خدا را تو آیینهای
خدا شد در آیینه پیدا، علی
دل من اسیر تولّای توست
نما با اسیرت مدارا علی
چه سرّی تو را تا حقیقت رساند؟
به ما هم بیاموز آن را، علی
مکن منع ما را ز
شور سفر کردن ز تو دلشوره با من
حالی بپرس از ما میان کوی و برزن
از یُمن ما آباد میشد هر خرابه
دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن
یادت میآید در بیابان میدویدم
دامن دچار آتش و آتش به دامن
شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر
هم درد پا و درد گوش و درد گردن
از سنگ باران یهودیها رسیدم
یک جای سالم نیست در آیینهی تن
دیدی که زیر چشم را نقاش بیذوق
کامل سیاهش کرد جای سایه روشن
گفتم برای خواهرم معجر بدوزم
گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن
آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو
بابا چه شد موی بلندت وای بر من
با صورت خاکستری و خون بر لب
کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا
چون بیابان که نیازش به نم باران است..
بیشتر گریه تسلای دل سوزان است!
میکده باز شد و زود دویدیم همه
گفته ساقی سه دهه نوبت سرمستان است!
گفتم اصلا نروم!آخر خطم دیگر!
مادرم گفت برو!خالق تو رحمان است
ما اگر آمده ایم از کرم آل علی ست
اختیار دل رعیت به کف سلطان است
رمضان است خدا بنده نوازی کرده
سفره اش باز شده خانه پر از مهمان است
خوب و بد ریزه خور حضرت حجت هستیم
پای باباست فقط!طفل اگر نادان است
نوکر آن ست که ازخویش دعایی نکند
آنچه را خواسته ارباب!دعایم آن است
سی شب ماه خدا را به علی بخشیدند
گریه هرشب ما هدیه ی آقا جان است
ما دراین ماه مبارک به هوای نجفیم
دلمان وقت مناجات دم ایوان است
گر