ای رحمت و فضل آسمانی بدرود
ای عفو و گذشت رمضانی بدرود
بار گنه ما کمرت را خم کرد
ای ماه عزیز قدکمانی بدرود
- چهارشنبه
- 22
- اردیبهشت
- 1400
- ساعت
- 11:20
- نوشته شده توسط
- taherehsadat
ای رحمت و فضل آسمانی بدرود
ای عفو و گذشت رمضانی بدرود
بار گنه ما کمرت را خم کرد
ای ماه عزیز قدکمانی بدرود
کردند سفره را جمع، پس سفره دار من کو؟
من دیر آمدم رفت، چشم انتظار من کو؟
گیرم مرا ببخشد، شرمندگی من چه؟
با آن همه معاصی بر شانه بار من کو؟
من قهر کردم اوّل، زود آمد آشتی کرد
آنکه مرا بغل کرد آن یار، یار من کو؟
یک عمر عاشقم بود من کور کور بودم
آنکه گره نینداخت جایی به کار من کو؟
حالا که سر به راهم، حالا که سر به زیرم
کو شاخ و شانههایم؟ داد و هوار من کو؟
گفتند بسته شد در لطفا"غریبه بیرون!
ای آشنا بفرما پای فرار من کو؟
گرچه گناهکارم، امّا گناه دارم
جز او کسی ندارم، دار و ندار من کو؟
آتش گرفته جانم، چون تشنهء حسینم
آنکس که سی شب افطار آمد کنار من کو؟
چشم انتظار حیدر، در وادی السّلامم
من حاضرم بمیرم، لحظهشمار من کو؟
دور و بر کریمان بودن خودش بهشت است
از فاطمه بپرسید سهم انار من کو؟
ما بین کوچه پیچید چادر میان پایش
رویش نشد بپرسد پس گوشوار من کو؟
افسوس که این فرصت کوتاه گذشت
عمر آمد از آن راه و از این راه گذشت
یاد شب قدر و چشمهی فیض بخیر
تا چشم به هم زدیم این ماه گذشت
لحظات دعا خداحافظ
روزهای خدا خداحافظ
چشم های به در خداحافظ
لحظات سحر خداحافظ
حال و احوال قبل افطاری
قدرهای بلند بیداری
چه قدَر مانده است تا سلمان
رمضان رفت، ای دل غافل!
راه باز است تو نمی بینی
میوه ی بغض را نمی چینی
خویشتن را بشوی پس با اشک
دست بر دامن توام با اشک
اشک تنها چراغ این راه است
از مسیر درست آگاه است
دست خود را بده به سمت چراغ
تا کبوتر شود دوباره کلاغ
تا پر و بال در حرم بزند
توی باب الجواد قدم بزند
شب جمعه، شبای آخر، چه مایوسیم
توکه مثل کبوتر طوسی
گاه درپشت پنجره فولاد
گاه در کنج صحن گوهرشاد
السلام علیک دلتنگم
ای بمیرم که مایه ی ننگم
به من خسته هم نگاهی کن
دل من را دوباره راهی کن
کاش دلم کبوتر تو ایوون طلا بود
از حرمت این دل من راهی کرببلا بود ...
کرب و بلا... کاش ...
خونم کنار خونه ی شاه کرم بود
پنجره ی خونه ی من سمت حرم بود
پرچم سرخ یا حسین بالا سرم بود ....
چشم های به در خداحافظ
لحظات سحر خداحافظ
روزهای مقدس رمضان
لحظات غریب تا به اذان
حال و احوال قبل افطاری
قدرهای بلند بیداری
چه قدر مانده است تا ساحل
رمضان رفت ای دل غافل
رمضان رفت کوله بارت چیست؟
نکند جز گناه در آن نیست؟
شب بیست و نهم بخوان و بسوز
به خودت آمدی در این سی روز؟
کاری اصلا برای دل کردی؟
باید امشب به خویش برگردی
روزها را مرور کن آری
حاصلت چیست از چه بیزاری؟
از گناه و دروغ و صد رنگی؟
ای بمیری که مایهء ننگی
ای بمیری من دروغ و ریا
شب آخر شده به خویش بیا
دست بردار از دغل بازی
به چه چیزت هنوز می نازی؟
به گناهان بیشتر ز حدت؟
به فریب و به کارهای بدت؟
راه را اشتباه برگشتی
باز هم با گناه برگشتی
داشتی سوی دوست میرفتی
آه با یک نگاه برگشتی
نفس، بیچاره کرده ست تو را
شب آخر شده به خویش بیا
راه باز است تو نمی بینی
میوه ی بغض را نمی چینی
خویشتن را بشوی پس با اشک
دست بر دامن توام یا اشک
اشک تنها چراغ این راه است
از مسیر درست آگاه است
دست خود را بده به دست چراغ
تا کبوتر شود دوباره کلاغ
تا پر و بال در حرم بزند
توی باب الرضا قدم بزند
شب بیست و نهم چه مایوسی
تو که مثل کبوتر طوسی
گاه در پشت پنجره فولاد
گاه در کنج صحن گوهرشاد
دل تو سنگ مرمر حرم است
تا به اذن دخول یک قدم است
السلام علیک که دلتنگم
ای بمیرم که مایه ی ننگم
ای بمیرم که زائرت نشدم
بیست و نه روز شاعرت نشدم
به من خسته هم نگاهی کن
دل من را دوباره راهی کن
رمضان ای مه رحمت مه غفران رمضان
رمضان ای سپر آتش نیران رمضان
هیچ ماهی َنُبوَد چون تو ، به حق با عظمت
در تو نازل به پیمبر، شده قرآن رمضان
سحرت پر برکت هست وشبت لیلة قدر
در تو سرشار شود رحمت رحمان رمضان
تو همان ماه خدایی توعزیزی تو عظیم
می گریزد زتو و قرب تو شیطان رمضان
میزبان است خدا و همه هستیم کنون
برسرسفرة احسان تو مهمان رمضان
آتش دوزخ از انفاس تو گردد خاموش
میهمان تو شود لایق رضوان رمضان
جسم وجان پاک شوند از برکات دم تو
مظهر لطف خدایی به هر انسان رمضان
جان آن شخص که جسمش نبود پر زطعام
میشود جایگه حکمت و عرفان رمضان
آن طبیبی که به بیمار سلامت بخشی
میشود درد ز الطاف تو درمان رمضان
نیمة ماه تو میلادِ امامِ حسن است
جان به قربان تو وآن مه خوبان رمضان
الف شهری نبود چون شب قدرِ تو عزیز
لطف حق در تو ُبوَد جمله نمایان رمضان
آن سحرگه که به کوفه سحری خونین بود
شد یتیمان همه در ناله وافغان رمضان
گشت جاری زلبش فزت وربّ الکعبه
شد جهان در غم او زار وپریشان رمضان
بر ولایی نبود چون تو مهی با عظمت
ای تو مفتاح خدا بر در غفران رمضان
کاش ای ماه خدا از همه راضی باشی
با رضای تو حساب است چه آسان رمضان
الهی روز قیامت چکار خواهم کرد
چگونه ز آتش قهرت فرار خواهم کرد
زبان ز عشق تو گوید دل از هوای هوس
ندانم این دو چه سان آشکار خواهم کرد
پناه ده به من آن لحظه ای خدای رحیم
میان دوزخ اگر من قرار خواهم کرد
اگر ز لطف تو از نار معصیت برهم
به عشق آل علی افتخار خواهم کرد
منی که پیش تو هیچ آبرو به انبان نیست
امید نیست به جنّت گذار خواهم کرد
مگر تو از ره رحمت مرا جنان بخشی
به جز سپاس چه بهتر شعار خواهم کرد
"صفا" که غرق گناه است عفو و آمرزش
طلب چگونه ز پروردگار خواهم کرد
الوداع ای مه احسان رمضان
الوداع ای مه غفران رمضان
الوداع یا رمضان _ الوداع یا رمضان
نام تو داده به ایّام شرف
از تو امید شده یأس و اسف
در تو گلگون شده سلطان نجف
الوداع ای ره عرفان رمضان
الوداع یا رمضان _ الوداع یا رمضان
تو مه خاص خدا جویانی
تو طریق همه حق پویانی
تو مدد ساز علی گویانی
الوداع ای مه شایان رمضان
الوداع یا رمضان _ الوداع یا رمضان
تو پناه دل امت بودی
تو صفای همه طاعت بودی
مظهر جود و کرامت بودی
الوداع ای دم رضوان رمضان
الوداع یارمضان _ الوداع یا رمضان
بوی افطار و سحر بوی دعا می آید
عاشقان مژده مه عشق وصفا می آید
شده ابواب جنان بازو جهنم بسته
صوت قرآن شنوم ماه خدا می آید
فصل ها می گذرد می رسد از راه بهار
فصل بخشندگی و جود وسخا می آید
رمضان ماه خداوند کریم است بدان
این صدا از همهٔ ارض و سما می آید
از مناجات و عبادت نشویم غافل ما
چونکه شیطان خوش از غفلت ما می آید
دردمندان چه نشستید که دار و دارید
طب و طبیب به همراه دوا می آید
قلب ها زنگ گرفته سیه از آب گناه
به همه دل سیهان رنگ جلا می آید
یاد این جمله فتادی که بگوید حجت
مژده ای دل که دگر باد صبا می آید
عید فطر است دل از غصّه رها خواهم کرد
دست حاجت سوی درگاه خدا خواهم کرد
گوهر اشک خود از دیده برون خواهم ریخت
گریه و ناله به صد آه و نوا خواهم کرد
دامن آلوده ام از بس که خطا کارم من
طلب مغفرت از جَلّ علا خواهم کرد
بهر شکرانه ی توفیق عبودیّت خود
به حکیم ازلی حمد و ثنا خواهم کرد
چون مجیب الدعوات است و مُجیر ابرات
جان و تن را همه مشغول دعا خواهم کرد
روز عیش است به هر عابد و زاهد اینک
من هم از ورد و دعا دفع بلا خواهم کرد
بهترین روز خدا عید مسلمانان است
رو بسوی حرم شیر خدا خواهم کرد
دست در دامن او میزنم از روی خلوص
صحبت از شرح بلا درد و دوا خواهم کرد
آنقدر ناله ی جانسوز کنم از غم او
مرتضی را ز خود اینگونه رضا خواهم کرد
چون شفیع عرصات است و قسیم النّار است
طلب از او کمک روز جزا خواهم کرد
من که با مِهر ولایش شده ام نیک عجین
کی دگر غصّه ی دیدار منا خواهم کرد
دیدن روی علی کعبه ی آمال منست
با غم سوگ علی سیر صفا خواهم کرد
گر به مژگان ببرم گرد حریمش روزی
شورشی در دل دیوانه بپا خواهم کرد
چونکه از عشق علی نام "صفا" بگرفتم
با سر خامه بر او دینم ادا خواهم کرد
ماه رحمت یتیشوب وعده دادار گلوب
وصل هنگامه سیدی وصلته دلدار گلوب
باب بی واسطه حضرت باری آچیلیب
صف به صف مجرم مترود و گنهکار گلوب
رمضان دی مه بذل و کرم و بخشش و جود
گیزلدر هر نه گناهین اولا ستار گلوب
اون بیر آی یار دالینجا گزوروخ شام و سحر
نه گوزل آیدی کی دیداره بو آی یار گلوب
فرقی یوخ درگهینه کیمسه نه نسبتده گله
گل گلوب سرو گلوب سبزه گلوب خار گلوب
چاغیرون وقت غنیمتدی هامی عاصیلری
الی بوش آز عمله یاخجی خریدار گلوب
شیخه ده چوخ اوخوما آیه ی قهاریتین
ور خبر خیل گنهکاره که غفار گلوب
طائرا تاپدی سعادت هر او کسلر کی بو آی
رمضان سیرینه با دیده ی بیدار گلوب
تقریر بامداد روز دوم رمضان ۱۴۰۱
#طائراورنگی
ورود در ضیافت الهی
ماه مبارک رمضان
با گریز روضهی عطش اباعبدالله(ع)
در منای دوست از لطفت اگر قربانیم
ماه شعبان رفت و من آمادهی مهمانیم
من طمع کردم به رحمانیتت که آمدم
ورنه من کی لایق این رحمت نورانیم
شرمساری بیش در پیش نگاهت نیستم
تو بزرگیکردهای اینسان مرا میخوانیم
میزبانا میهمان خواندی و من بازآمدم
نیست باور بر من از اینکه مرا میرانیم
کن مبدل بر ثواب هرچه خطایی داشتم
جان شاه کربلا که روضهاش را بانیم
یاحسین گفتم گناهم شد مبدل بر ثواب
بعداز آن درطورجان مشغول گلافشانیم
با مناجات و دعا سوی تو تا رو کردهام
تو پذیرفتی و گفتی بندهی قرآنیم....
حال وقت روضهخوانی درصیام عاشقیست
روضه میخوام برایت با لب عطشانیم
آمده با مشک سقای حرم پیش حسین
گوید ای آقا ببین این دیدهی بارانیم
گریههای اصغرت آتش به جانم میزند
آب میخواهد زمن آقا مگر سقا...نیم؟
گفتهام من با سکینه آب آرم در حرم
از چه رو با گریهات من را چنین سوزانیم
آمده از علقمه ارباب با قدی کمان
گفتزینبجانببین اینحالت طوفانیم
بعد عباسم دگر بی یار و یاور گشتهام
اشک میبارم ولی با دیدهی پنهانیم
#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza
#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله
هفتمین روزِ عطش یاد لبت افتادم
یاد ششماههی در تاب و تبت افتادم
مضطرب تر ز همه بود رباب امّا من
یاد آهِ سحر و اشکِ شبت افتادم!
#هستی_محرابی
کنارت غرقِ تاب و تب نبودم
چرا همصحبتِ هر شب نبودم؟!
حلالم کن خداوندا؛ برایت-
اگر مهمان خوش مشرب نبودم!
#أستغفرالله_و_أسئله_التوبه
#ألحمدلله_علی_ما_هدانا
عید سعید فطر
قورتاریبدی رمضان اول شواّل گلوب
یتیشوب عید سعید احسن الاحوال گلوب
تازا ایل باشلانوب عالمده اودور کی چمنه
غیبیدن شور و نشاط و طرب و حال گلوب
رخ رحمانیت و فضل خدادور رمضان
فطر بایرامی رخ حقه گوزل خال گلوب
کیم وریب چنگ طلب درگه ذات احده
ور خبر معتصمه بهره اعمال گلوب
دیده ی زاریله هرکس گیدوب حق سفره سینه
رجعتینده گوروشور با لب خوشحال گلوب
"آن شب قدر کزین تازه براتم دادند"
حضرت حافظی آچدیم بئله خوش فال گلوب
قورتاریب گرچه مه بخشش و غفران یمه غم
طائرا فطر گونی طائر اقبال گلوب
تقریر ۲۹ رمضان ۱۴۰۱
#طائراورنگی
بار دیگر شدهام مهمانت
شرم دارم ز تو و احسانت
تویی تو بنده نواز
بر منی محرم راز
کرمی یا مولا۴
لطف تو شامل این بنده شده
بنده از لطف تو شرمنده شده
از تو مولا خجلم
نظری کن به دلم
کرمی یا مولا۴
ای خدا عبد گنهکار توام
من پناهنده به دربار توام
آمدم بر تو پناه
بگذر از جرم و گناه
کرمی یا مولا۴
تو رئوف و مهربانی یا رب
بر من آرامش جانی یا رب
آمده بنده ی تو
عبد شرمنده ی تو
کرمی یا مولا۴
شده ام ز این همه غفلت خسته
به امید کرمت دلبسته
از تو من سرشارم
کن نگه غمخوارم
کرمی یا مولا۴
همه ی عمر زِ لطفت خجلم
نظری کن زِ کرامت به دلم
سائل دل خسته
بر درت بنشسته
کرمی یا مولا۴
همه ی عمر تو را آزردم
دست خالی سوی تو آوردم
ذکر من شد یا رب
شد شفیعم زینب
کرمی یا مولا۴
زین همه جرم و گنه بیمارم
حق زینب بنما بیدارم
آه سردم بنگر
روی زردم بنگر
کرمی یا مولا۴
ماه بندهگی
ماه بخشش عصیان
ماه رمضان
رسید ماه صیام خدا و مهمانم
ز کردههای بد خویشتن پشیمانم
مرا ببخش اگر بد نمودهام با تو
چوطفلدور ز مادر ببین که گریانم
#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza
زمزمه مناجات
در شبهای ماه رمضان
بنداول
بندهی بی آبرویم آبرویی از تو خواهم
در ضیافتخانهی تو، بارالها روسیاهم
دلشکسته،دیدهگریان،آمدممنتابهسویت
در مسیر بندهگی افتاده از لطف تو راهم
یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی(۲)
بنددوم
با دعای افتتاح و با ابوحمزه رسیدم
منبهغیرعشقتآقا ازهمهدلرا بریدم
رحمتت را شامل حالم نما ای مهربانم
بار غم های تو من تا به دوش خود کشیدم
یاالهی الهی یاالهی یاالهی(۲)
بندسوم
ای طبیب دردمندان درد من درمان ندارد
از غم دوری رویت هستیم سامان ندارد
من دعا کردم که آیی ای فروغ دیدهی من
درد هجرانم همیشه بی توام پایان ندارد
یاالهی الهی یاالهی یاالهی(۲)
#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza
من آمدم سوی تو امشب ای خدایم
تا که ببخشی از کرم جرم و خطایم
آمده عبد روسیاه
بر من نما امشب نگاه
الهی العفو٢
گرچه به درگاهت بد و پستم خدایا
در این شب رحمت بگیر دستم خدایا
ای مهربان خدای من
امشب ببخش خطای من
الهی العفو٢
خودت گواهی غیر تو کسی ندارم
بنما نظر از مرحمت بر حال زارم
بنگر چه حالی آمدم
با دست خالی آمدم
الهی العفو٢
گر روسیاهم گر گناهکارم خدایا
حب علی در سینه ام دارم خدایا
تنها و زار و خسته ام
به یاد تو نشسته ام
الهی العفو٢
من بنده هستم تو خدای مهربانم
سوی تو من برگشته ام آرام جانم
بر من جفایم را ببخش
جرم و خطایم را ببخش
الهی العفو٢
یا رب ببین قلب شکسته اشک و آهم
حق رقیه ی حسین بنما نگاهم
دیگر مرا رها مکن
از خود دگر جدا مکن
الهی العفو٢
زمزمه مناجات
شبهای ماه رمضان الکریم
بنداول
بندهی عاصی منم آمدهام سوی تو
تا که ببخشی شدم معتکف کوی تو
پناه درماندهگان حصن حصین همه
بگیر دست مرا به عزت فاطمه
بی پناهم پناهم تویی
در شب تیره ماهم تویی
یاربنا و اغفرلنا(۲)
بنددوم
آمدهام تا که تو نظرم به رویم کنی
میان ماه صیام تو شستشویم کنی
بار گناهم زیاد عفو تو بالاتر است
رحمت تو از همه غفلت من سرتر است
بندهی شرمندهات منم
هرچه هستم بندهات منم
یاربنا و اغفرلنا(۲)
بندسوم
به حق شاه نجف ببخش گناه مرا
به سمت کرببلا نما نگاه مرا
تشنه روضه شدم روضه مشک و علم
روضه یاس علی روضهی دست قلم
کربلا خانه خرابتم
چندیه که من بیتابتم
کربلا کربلا کربلا (۲)
#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza
من غرق گناهم،یا سیدی العفو
بنما تو نگاهم،یا سیدی العفو
آمدم به سویت،با جرم و خطاها
کن نظر به حالم،از کرم خدایا
ای سحاب رحمت،جرم من ببخشا
من بر تو پناهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
دعوتم نمودی،آمدم به سویت
تا که من بگیرم،یا رب عطر و بویت
بخشش و کرامت،خصلت نکویت
گرچه روسیاهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
عمریه گدای،این درم خدایا
زنده با ولای،حیدرم خدایا
بگذر از خطایم،از کرم خدایا
بخشش از تو خواهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
من اگرچه پستم،بنده ی تو هستم
بار دیگر ای دوست،از همه گسستم
آمدم ز رحمت،تو بگیری دستم
من درون چاهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
بی تو ای خدایا،من کسی ندارم
با این همه عصیان،از تو شرمسارم
بر لطف تو یا رب،من امیدوارم
با عمرِ تباهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
تو زدی صدایم،تا سویت بیایم
جرم و معصیت ها،کرده بی حیایم
امشب ای خدایا،بگذر از خطایم
عبد تو اِلهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
زین همه گناهان،بسته گشته راهم
ای امید عالم،هستی تکیه گاهم
بنگر از کرامت،بر ناله و آهم
بگذر از گناهام،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
گر بدم خدایا،عاشق حسینم
عاشق حریم،بین الحرمینم
کن نظر که امشب،من به شور و شینم
حبش عز و جاهم،یا سیدی العفو
یا سیدی العفو۴
خدای مهربان ای حی مبین
شده بار گناهان من سنگین
رسیده بر در تو عبد مسکین
الهی یا غیاث المستغیثین٣
خدایا بودهام عمری در غفلت
سراپای وجودم رنج و محنت
کنون گشتم کنار خوانت دعوت
الهی یا غیاث المستغیثین٣
سراپا جرم و عصیان و خطایم
نمودی دعوتم تا من بیایم
خدایا از گناهان کن جدایم
الهی یا غیاث المستغیثین٣
خدایا من اسیر این دنیایم
بود با تو خدای من نجوایم
اگر کورم نما یا رب بینایم
الهی یا غیاث المستغیثین٣
مرا باشد گناه بی حسابم
بدم من مستحق هر عذابم
زِ من بگذر نما بنده خطابم
الهی یا غیاث المستغیثین٣
گنهکاری خدایا شد عادتم
زِ بار معصیت خم شد قامتم
زِ تو شرمنده ام کم شد طاعتم
الهی یا غیاث المستغیثین٣
سراپا جرم و عصیان و گناهم
به نزد تو خدایا روسیاهم
به حق فاطمه بنما نگاهم
الهی یا غیاث المستغیثین٣
وداع با رمضان
میهمانی خداوند به پایان آید
وقت تودیع مه روزه و مهمان آید
سخت باشد خداحافظی از ماه خدا
بنده را تیر فراق است که بر جان آید
رمضان بوده مه رحمت وشیطان محبوس
رمضان میرود، او باز به میدان آید
رمضان بود و صفا بخشی جانها در آن
در نبودش چه بسا لرزه بر ایمان آید
چه سحرها گذراندیم که افطار شود
با امیدی که دل وجان، به سامان آید
به به از خواندن قرآن خدا با ترتیل
روز محشر به مدد خواندن قرآن آید
بین ما و رمضان فاصله یکسال شود
کاش بینیم همه، آخر هجران آید
شعر:اسماعیل تقوایی
گرچه در غفلتم
سوی تو دعوتم
نظری کن به من
یا سریع الحساب
یا سریع الحساب۴
با تو در خلوتم
کم شده فرصتم
بنگر خجلتم
بده بر من جواب
یا سریع الحساب۴
آمدم روسیاه
کوله بارم گناه
نزد تو ای خدا
من ندارم ثواب
یا سریع الحساب۴
کرده عمری خطا
کرده بر خود جفا
همه عمرم خدا
بوده ام من به خواب
یا سریع الحساب۴
گرچه یا رب بدم
سوی تو آمدم
زین همه جرم خود
شده حالم خراب
یا سریع الحساب۴
شد گنه عادتم
کم شده طاعتم
خود گواهم خدا
منم اهل عذاب
یا سریع الحساب۴
بوده عمرم هوس
بگذشته عبس
بوده دنیای من
از برایم سراب
یا سریع الحساب۴
من حقیرم خدا
سر به زیرم خدا
عبد شرمنده را
منما تو عذاب
یا سریع الحساب۴
ای به دردم طبیب
گشتهام بی شکیب
عبد شرمنده را
بنده ات کن خطاب
یا سریع الحساب۴
پر ز دردم خدا
توبه کردم خدا
می کنم بعد از این
از گنه اجتناب
یا سریع الحساب۴
سحر از بی کسی و حیرانی...
آمدم تا به درِ سلطانی
به سرم کهنه عبا پوشاندم
در زدم، زار زدم، پنهانی
خاک زیر قدمم گِل میشد
بسکه شد دیدهی من بارانی
ای کریمی که صدایم کردی
باز کن! آمدهام مهمانی
نگذاری که زبان باز کنم
تو خودت درد مرا میدانی
کشتیات را برسان بهر نجات
شده دریای دلم طوفانی
بندهی نفسم و سرگردانم
وای ازین غُصهی سرگردانی
**
کاش تا طوس مرا پَر بدهید
بروم پیش رضا دربانی
کاش میشد که به من هم بدهید
کمی از عشق همان سَلمانی
گفت آقا به خودِ ابن شبیب
گریه کن در غم آن قربانی...
بعد ازآنیکه سرش رفت به نی
به زمین ماند تن عریانی
یک سر زخمی رفته به تنور
مؤمنی ساخت از آن نصرانی
عَمهی محترم ما تنها...
رفت در شام به آن مهمانی...
من غرق در گناهم
یا رب تویی پناهم
امشب نما نگاهم
یا راحم المساکین
یا راحم المساکین۴
از مرحمت خدایم
تو کرده ای صدایم
بگذر تو از خطایم
یا رب به حق یاسین
یا راحم المساکین۴
امشب کنم من اقرار
هستم خدا گنهکار
از بس گناه کردم
هستم همیشه غمگین
یا راحم المساکین۴
بهر تو بیقرارم
غیر از گنه ندارم
شرمنده ام خدایا
نکردم از تو تمکین
یا راحم المساکین۴
تنها و زار و خسته
با این دل شکسته
امشب منم خدایا
بر درگه تو مسکین
یا راحم المساکین۴
در غفلتم خدایا
بی قیمتم خدایا
زین همه جرم و عصیان
بارم بگشته سنگین
یا راحم المساکین۴
نظر نما به حالم
ببین شکسته بالم
بر درگهت خدایا
هستم گدای دیرین
یا راحم المساکین۴
یا رب در اضطرابم
کن بنده ات خطابم
با ذره ای ثوابم
کردی مرا تو تحسین
یا راحم المساکن۴
من بنده ام خدایا
شرمنده ام خدایا
من مریض عصیان
دردم بده تو تسکین
یا راحم المساکین۴
بر خودم کردم جفا
کرده ام یا رب خطا
بر تو دارم التجا
یا معین الضعفا
یا معین الضعفا۴
عمریه در غفلتم
تو نمودی دعوتم
گرچه دیدی من بدم
تو مرا کردی صدا
یا معین الضعفا۴
من سراپایم خطاست
کار تو یا رب عطاست
کن به حق فاطمه
تو عوض حال مرا
یا معین الضعفا۴
بنده ای آلوده ام
عمریه بد بوده ام
با نگاهی از کرم
مس قلبم کن طلا
یا معین الضعفا۴
غرق عصیانم خدا
من پشیمانم خدا
دست خالی آمدم
توشه ام شد گریه ها
یا معین الضعفا۴
ای خدا گرچه بدم
دست خالی آمدم
من مریض گنهم
درد من را کن دوا
یا معین الضعفا۴
بنده ات تنها شده
اشک من دریا شده
کن نظر بر حال من
گرچه هستم بی بها
یا معین الضعفا۴
کار من گشته خطا
تو به من کردی عطا
توبه کردم ای خدا
تا شوی از من رضا
یا معین الضعفا۴
غافلم عمری اِله
کار من جرم و گناه
گرچه بد هستم خدا
با تو هستم آشنا
یا معین الضعفا۴
دست خالی در زدم
توبه کردم آمدم
کن ز بند غم رها
بنده ی شرمنده را
یا معین الضعفا۴
از تو من شرمنده ام
سر به زیر افکنده ام
گشته ام خجلتزده
ذکر من گشته خدا
یا معین الضعفا۴
زِ جرم و عصیانم
من می خورم حسرت
یا رب به من دادی
دوباره یک فرصت
تا بار دیگر من
با تو کنم خلوت
زِ لطف خود کردی
مرا صدا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
سر تا به پا دردم
تویی طبیب من
بی کس و بی یارم
تویی حبیب من
از تو بود یا رب
صبر و شکیب من
ز کار من امشب
گرهگشا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
بس که گنه کردم
در ظلمتم یا رب
تمام عمر خود
در غفلتم یا رب
بنده ی درمانده
بی قیمتم یا رب
لیاقت توبه
نما عطا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
تمام عمر خود
جرم و خطا کردم
همیشه با عصیان
بر خود جفا کردم
با گنهم خود را
من بی بها کردم
دیدی بدم اما
گفتی بیا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
باشد خدای من
با تو حساب من
خدای من بنگر
حال خراب من
به فاطمه امشب
بده جواب من
به درد من یا رب
تویی دوا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
تویی خدای من
محرم راز من
از تو بود یا رب
روح نماز من
به تو بود یا رب
اوج نیاز من
ذکر لبم گشته
خدا خدا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
بنگر خدایا بر
روی سیاه من
رهتوشه ی عمرم
بود گناه من
امشب بود یا رب
بر تو نگاه من
آمدهام گردی
از من رضا العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
برای من یا رب
گنه شده عادت
زِ بار عصیانم
شکسته شد قامت
یارب ندارم من
یک ذره ای طاعت
یا رب ببخشایم
به مرتضی العفو
الهنا العفو الهنا العفو٢
امشب ز لطفت خدای من
بنگر به شور و نوای من
فقط تویی رهنمای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
هر لحظه یا رب نوا کنم
تو را خدایا صدا کنم
چه با گناه و خطا کنم
بنگر تو حال و هوای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
من مستحق عذاب تو
عتاب تو هم عقاب تو
منتظرم بر جواب تو
بر در تو التجای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
شد کوله بارم گناه من
بنگر به روی سیاه من
بر تو بود هر نگاه من
بود همیشه نوای من
ظَلَمت نَفسی خدای من٣
گناه من عادتم شده
خم زِ گنه قامتم شده
کم صبر من طاقتم شده
آتش دوزخ سزای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
اگر که پست و اگر بدم
دست تهی سویت آمدم
ز درگه خود مکن ردم
به سوز من گریه های من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
تمام عمرم به غفلتم
هر لحظه یا رب در حسرتم
سر تا به پا درد و محنتم
بگذر ز جرم و خطای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
کم شده یا رب شکیب من
تویی تو یار و حبیب من
هستی به دردم طبیب من
خدای درد آشنای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
نگر که من زار و خسته ام
از همه عالم گسسته ام
به یاد تو من نشسته ام
بخشنده ی هر خطای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
بنگر به اشک ندامتم
نکرده ای تو ملامتم
نموده ای تو کرامتم
تویی تو مشکل گشای من
ظَلَمتُ نَفسی خدای من٣
به درگه تو روسیاهم
آمده با کوه گناهم
از کرمت نما نگاهم
بر گنه خود کردم اقرار
الغوث خلصنا من النار٣
دوباره دعوتم نمودی
صاحب نعمتم نمودی
دورم ز غفلتم نمودی
کردی مرا یا رب تو بیدار
الغوث خلصنا من النار٣
یا رب کسی جز تو ندارم
خزان شده بی تو بهارم
نگه نما بر قلب زارم
یا رب تویی محرم اسرار
الغوث خلصنا من النار٣
با این همه جرم و خطایم
از کرمت کردی صدایم
از رنج و غم بنما رهایم
آمده ام با جرم بسیار
الغوث خلصنا من النار٣
تو صاحب صبر و شکیبی
بر درد من یا رب طبیبی
مرا تو یاور و حبیبی
بنگر به من هستم گرفتار
الغوث خلصنا من النار٣
وای از من و این غفلت من
کم شده دیگر فرصت من
بنگر به حال حسرت من
یا رب منم عبد خطاکار
الغوث خلصنا من النار٣
خود آگهم اهل عذابم
باید کنی یا رب عقابم
بار دگر بده جوابم
یا رب تویی مرا مددکار
الغوث خلصنا من النار٣
غرق گنه، طاعت ندارم
جز جرم و معصیت ندارم
بهر عذاب طاقت ندارم
روزم شده همچون شب تار
الغوث خلصنا من النار٣
ریزد سرشکم همچو دریا
با تو کنم دوباره نجوا
شرمنده ام از تو خدایا
بنگر تو بر حال من زار
الغوث خلصنا من النار٣