تمام عالم هستی غمین است
شب قتل امیرالمومنین است
دل اهل ولا را غم گرفته
ز داغ مرتضی ماتم گرفته
درخت غم زده امشب شکوفه
زنند بر سینه و سر اهل کوفه
تمام شهر کوفه در عزا شد
به هر جا بنگری ماتم به پا شد
تمام شهر کوفه در خروش است
چرا پس مسجدکوفه خموش است
به بیت مرتضی غوغاست امشب
به لب ها آه و واویلاست امشب
کنار بسترش غمدیده زینب
بریزد اشک غم از دیده زینب
یتیمانی که گردیده نمک گیر
تمامی آمده با کاسه شیر
ولی زخم سر او برده تابش
طبیب او دگر کرده جوابش
سرشک دیده زینب روان است
که بابارهسپرسوی جنان است
دیگر فارغ ز هر درد و محن بود
سرش بر روی دامان حسن بود
کنارش زینب و عباس بنشست
که ناگه دیدگانش را علی بست
- دوشنبه
- 14
- خرداد
- 1397
- ساعت
- 12:25
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار










#نذر_خورشید_ولایت


