شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر سینه زنی زمینه برای فاطمیه - آتش زدن درب خانه حضرت زهرا(س) - (گريه امونم و بُريده اشكام رو گونه هام چكيده) * مصطفی مقدم

6336
13

شعر سینه زنی زمینه برای فاطمیه - آتش زدن درب خانه حضرت زهرا(س) - (گريه امونم و بُريده       اشكام رو گونه هام چكيده) دانلود زمینه سینه زنی فاطمیه متن و سبک

گريه امونم و بُريده اشكام رو گونه هام چكيده

پيش چشمون يه دختر (مادري رو بزنن كي ديده ۲)

جونم به رو لبم رسيده بار غم و دلم كشيده

طاقت مونده به دلاتون (روضه اي كه مي خونم شديده۲)

زدن زهرا رو بين كوچه ها از جفا

زدن تو صورت خـيرالنـسا اشقيا

زدن بي بي رو مُشتي بي حيا اي خدا

اي خدا(۲) (پس مُنتقِمِش كي مياد۳) کی میاد

********

بين كوچه داد و هَوار كوچه جاي نفس نداره

ريختن به دور حيدر امّا (علي مِثِ كوهي استواره۲)

زهرا توي دود و غباره ما بين در و ديواره

با ضربه وحشيونه اي (اوني كه خوني مسماره۲)

اوني كه تو اين ميونه شاهده دختره

اوني كه با ضربه لگد زد

  • جمعه
  • 16
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 18:11
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

غزل مصیبت بستری شدن حضرت زهرا(س) - (زهــرا نفس نفس زدنت مي كُشد مرا) *

3999
3

غزل مصیبت بستری شدن حضرت زهرا(س) - (زهــرا نفس نفس زدنت مي كُشد مرا) زهــرا نفس نفس زدنت مي كُشد مرا
خون لخته هاي روي تنت مي كُشد مرا

ازخون ِ تـازه... پــيرُهنت لـّکه دار شـد
سُـرخي روي پــــيرُهنت مي كُشد مرا

از طــرز راه رفــتن تو جان من گرفت
اي قد رشيده! خـَم شدنت مي كُشد مرا

يــا رو گـرفـتـنت نــفسم را بـريده است
يا ايــنكه پـوشيه زدنـت مي كُــشد مرا

تـــغییر کرده طـرز بـــیان و کـــلام تو
وضــعـيّـت ِ لـب و دَهـنت مي كُـشد مرا

يا تكيه روي قــامت ديــوار مي دهی...
يا دسـت بر كــمر زدنـت مي كُشد مرا

پـهلو و بـازو و سَـر و سـينت شكسته است
آســيـب هــاي بـر بــدنت مي كُـشد مرا

يا از فــشار آن در و ديـوار جـان دهم
يا لحظه اي كه مي زدنت... مي كُشد مرا

يا

  • جمعه
  • 16
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 18:16
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(شیرینی نگاه شما مختصر شده) *

2768
2

شعر شهادت حضرت زهرا(شیرینی نگاه شما مختصر شده) شیرینی نگاه شما مختصر شده
با من بگو که چشم حسن از چه ترشده
یک هفته میشود که به مسجد نمیروی
ایا کسی مزاحمتان در گذر شده
برخیز تا که راهی قبر پدر شویم
شاید که چشمهای تو تنگ پدر شده
یادش بخیر مزه ی نان تنوریت
حالا تنور خانه ی ما بی ثمر شده
طعم نگاه های تو شیرین تر از عسل
یادش بخیر مزه اش اما شکر شده
جان علی نقاب خودت را تکان بده
تا اینکه بنگرم که چه خاکی به سرشده
یک شاخه یاس بودی و حالا بنفشه ای
خون از چه روی پیرهنت غوطه ور شده
هجده بهار ماندی و حالا خزان شدی
زهرا علی ز غصه ی تو خون جگر شده
شاعر : علی حسنی

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر و سبک زمینه واقعه کوچه بنی هاشم - (دستی طنابه که برا مرتضاس دستی غلافه برا بازوی یاس) *

4137
10

شعر و سبک زمینه واقعه کوچه بنی هاشم - (دستی طنابه که برا مرتضاس     دستی غلافه برا بازوی یاس) نوحه با سبک دهه فاطمیه

دستی طنابه که برا مرتضاس دستی غلافه برا بازوی یاس
اشک حیرته که تو نگاه بچه هاس
وای وای بارون غصه ها میاد
وای وای آتیش کینه ها میاد
وای وای صدای مصطفی میاد
نزن بی حیا شعله به عرش اعلا نزن بی حیا بر در خونه با پا
نزن بی حیا سیلی به روی زهرا
********

با غم و زاری میخونه جبرئیل کاشکی که واشه دوباره رود نیل
کاشکی این آتیش، بشه گلستون خلیل
وای وای بازم بوی عزا میاد
وای وای صدای ناله ها میاد
وای وای صدای مصطفی میاد
نکش بی حیا تازیونه رو گلها نکش بی حیا نعره تو بیت زهرا
نکش بی حیا حیدرو روی خاکا
********
شهر مدینه شده چه بی خبر زهرا تو آتیش میزنه بال و پر
عطر محسنه که مونده رو

  • جمعه
  • 16
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 18:18
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(تا دید علی میان كوچه تنهاست) *

2874
1

شعر شهادت حضرت زهرا(تا دید علی میان كوچه تنهاست) تا دید علی میان كوچه تنهاست
از فضه كمك گرفت و از جا بر خاست
با دیدن بند دست مولا فرمود
وا کردن این گره به موی زهراست
***
حیدر شده زهرا، شده زهرا حیدر
دنیا همه یك سو، فقط او با حیدر
مردانه بساط خصم را بر هم زد
با ذكر علی علی علی یا حیدر
شاعر:جواد حیدری

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(خنده هایت شده چرا کمتر؟) *

2853

شعر شهادت حضرت زهرا(خنده هایت شده چرا کمتر؟) خنده هایت شده چرا کمتر؟
از زمین می شوی جدا کمتر
گره ام با تبسمت وا شد
خنده ات نیست از دعا کمتر
کار خانه بس است، فضه که هست
فکر خود باش، فکر ما کمتر
گر چه وقت قنوت می لرزی
نشده ذکر ربنا کمتر
بگذر از این قنوت طولانی
گریه کم کن، تو را خدا کمتر
روزی اشک و آه مان کم نیست
با غم تو شده صفا کمتر
بازی بچه ها که یادت هست
شده حالا سر و صدا کمتر
هر کسی در مدینه حق دارد
از همه حق هل أتی کمتر
جای این که عیادتی بکنند
شده این جا برو بیا کمتر
بعد بابا تو هم اگر بروی
شده از پنج تن دو تا کمتر
دیدن درد تو مرا کشته
درد من نیست از شما کمتر
شاعر:حسین ایزدی

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

زمزمه شب شهادت حضرت زهرا(س) با سبک - (به فدای چشم تر تو ای علی جان) *

3242
2

زمزمه شب شهادت حضرت زهرا(س) با سبک - (به فدای چشم تر تو ای علی جان) به فدای چشم تر تو ای علی جان
تا ابد هستم سپر تو ای علی جان
همه جا یار تو هستم من طرفدار تو هستم
کن تماشا ای طبیبم یار بیمار تو هستم
*****
قبله من روی چو ماهت ای علی جان
یک تنه هستم من سپاهت ای علی جان
بسته بر موی تو بودم سرخوش از بوی تو بودم
زیر ضرب تازیانه من دعاگوی تو بودم
*****
تو که هستی ماه شب من ای علی جان
تو که هستی ذکر لب من ای علی جان
آفـتـابـم روی بـام است عمر من! عمرم تمام است
تا که جان دارم علی جان بـه لـبم ذکـر سلام است
*****
بسته شد چشم ترم امشب ای علی جان
به نماز آخرم امشب ای علی جان
طایر بشکسته بالم آمده صبح وصالم
من دگر جانی ندارم یا علی جان کن حلالم
********
شاعر :سید محسن حس

  • جمعه
  • 16
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 18:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(جان ها خموش بود، نفس ها گرفته بود) *

2667

شعر شهادت حضرت زهرا(جان ها خموش بود، نفس ها گرفته بود) جان ها خموش بود، نفس ها گرفته بود
دل ها برای حضرت زهرا گرفته بود
چندین صباح بود که آن حور چادری
جایی میان خلوت شب ها گرفته بود
در امتداد نالۀ شب زنده داری اش
مهتاب ذکر ام ابیها گرفته بود
اشکی که می فشاند، ز اندوه و درد بود
یا برکه ای بهانۀ دریا گرفته بود؟
می کرد یاد روز پر از ظلمتی که کفر
حق را ز دست حضرت مولا گرفته بود
او آمد از حقوق ولایت دفاع کرد
حیدر نرفت، تا کمرش را گرفته بود
می خواست تا مهار کند شعله را، ولی
هیزم زیاد بود، شرر پا گرفته بود
آمد که در بیاید از آتش، ولی چو خار
مسمار در به سینۀ او جا گرفته بود
از یاس هم گلاب گرفتند عاقبت
لای دری که تاب تقلَّا گرفته بود
شاعر:حسین غربانچه

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

زمزمه بستری شدن حضرت زهرا (س) با سبک - (ببین مادر نشستم در کنار بستر تو به سختی باز و بسته می شود چشم تر تو) *

6776
9

زمزمه بستری شدن حضرت زهرا (س) با سبک - (ببین مادر نشستم در کنار بستر تو   به سختی باز و بسته می شود چشم تر تو) ببین مادر نشستم در کنار بستر تو به سختی باز و بسته می شود چشم تر تو
من و شمع وجودت بسوزد تار و پودت
همه شب تا سحرگاه من و روی کبودت
ببین مادرم ـ دو چشم ترم ـ کند بر تو نظاره
ز خـانه مروـ شـبانه مرو ـ مکن از ما کناره
*****
بریزد اشک غم از چشم بابای غریبم کنار بسترت در ناله امن یجیبم
شوم مادر فدایت کنم هر شب دعایت
برای راه رفتن شود دستم عصایت
ببین مادرم ـ دو چشم ترم ـ کند بر تو نظاره
ز خـانه مروـ شـبانه مرو ـ مکن از ما کناره
*****
بدان با رفتنت از خانه، من را می کشی تو چرا ره می روی و بر زمین پا می کشی تو
چو لاله پرپری تو به قرآن کوثری تو
تمام هست بابا جوان حیدری تو
ببین مادرم ـ دو چشم ترم ـ کند

  • جمعه
  • 16
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 18:36
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر ایام فاطمیه از وحید قاسمی -( خو نابه های زخم تو آب وضوی من ) * وحید قاسمی

4320
5

شعر ایام فاطمیه از وحید قاسمی -( خو نابه های زخم تو آب وضوی من ) خو نابه های زخم تو آب وضوی من
لبخند کوچکی به لبت آرزوی من

حرفی بزن عزیز دلم غصه می خورم
این غصه عقده ایی شده بین گلوی من

ناراحتی ز دست علی؟ پس چرا دگر
پوشانده ای تو صورت خود پیش روی من

مردم دگر جواب سلامم نمی دهند
بر باد طعنه رفته همه آبروی من

پیرم نموده ناله واشک شبانه ات
دیگر نمانده تار سیاهی به موی من

ای ذات آب , روح طهارت, زلال من
خو نابه های زخم تو آب وضوی من

شاعر : وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(این همه نقش ونگار در و دیوار وجود) *

3074
1

شعر شهادت حضرت زهرا(این همه نقش ونگار در و دیوار وجود) این همه نقش ونگار در و دیوار وجود
جلوه ی عشق نگاریست که رخ بر تو گشود
شعر مکنون و پرآوازه ی دیوان ازل
غزلی بود که شاعر به هوای تو سرود
غزلی ناب که از عشق تو هر واژه ی آن
دائما در تب و تاب است و قیام است و قعود
در شگفتم ز نگاری که به دیباچه ی او
هر غزل قافیه هایش ز ازل نام تو بود
او که دل را به کسی داده که دل داده به غیر
او که از روز ازل آدم از او دل بربود
این چه عشقی ست که مهرش همه ی عالم شد
گرچه آدم به دمی لایق این عشق نبود
این همه نقش و نگاری که نگارنده نگاشت
بهر آن بود که گوید به تو اسرار وجود

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر روضه سینه زنی حضرت زهرا(چی میشه یه روز بیاد بریم كنار تربتش) *

2677
3

شعر روضه سینه زنی حضرت زهرا(چی میشه یه روز بیاد بریم كنار تربتش) چی میشه یه روز بیاد بریم كنار تربتش
بخونیم دم بگیریم سینه زنون به غربتش
همگی شور بگیریم یاد حسین و حسنش
بخونیم به یاد اون لحظه ای كه می زدنش
كوچه مهمونی شده،مادرم خونی شده
در وسط كوچه تو را می زدند
كاش به جای تو مرا می زدند
خداحافظ علی،خداحافظ علی
می ره آسمون چرا ،آتیش ز درب یك خونه
می زنند یه عده ای ،مادری رو تازیونه
زیر دست و پا می آد، یه ناله ای غریبونه
با چشای گریون و غرق به خونش می خونه
میون گلخونه مون
كشته شد محسن مون
كشته شد محسن و آنان كه تماشا كردند
سند تیر به اصغر زدن امضاء كردند
خداحافظ علی،خداحافظ علی
سبب خلقت دنیا به روی خاكا نشست
دست و بازوی گل علی زكینه ها شكست
زدن آتیش به در خو

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(زمستون رفت وباز اومد بهارون) *

2720

شعر شهادت حضرت زهرا(زمستون رفت وباز اومد بهارون) زمستون رفت وباز اومد بهارون
بهارون اومد و بارید بارون
ولی بازم گل نرگس نیومد
زاشک چشم مو پرگشت مارون
×××
زمستون رفت و دل درحسرت و آه
سوار ِسُرخنـُم هم نامد از راه
همی دونم که مُو درخواب نازُم
و می آیه ز ِدر یک روز ناگاه
×××
بهاراومد ولی افسرده این دل
دهدسرناله ها محفل به محفل
که کی بوی گل نرگس بیایه
کند درچشم مااون خوب منزل

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی حضرت زهرا(ای مادر زیبایی زهرای من) *

3444
2

شعر سینه زنی حضرت زهرا(ای مادر زیبایی زهرای من) ای مادر زیبایی زهرای من
گر بروی می میرم از تنهایی زهرای من
ای گل ز بلبل جان او بیعانه داری
رفته زیادت شمع من پروانه داری
بال شكسته خوب نیست بهر پریدن
از این گذشته جوجه اندر لانه داری
وای
بین التماس این مرد مظلوم مرو
محسن كه رفته تو دیگه خانم مرو
گر سیری از من رحمی نما بر زینبت
تو رو به اشك این طفل معصوم مرو
مرو تا خجل زپیغمبر نشم
مرو تا دوباره بی سپر نشم
اینقدر زل نزن به گهواره ی محسن
خدا خواست دوباره من پدر نشم
گر حرمتت شكسته،شیرازه ات شكسته،شرمنده ام
بذار به پای اون دو دست بسته،شرمنده ام
حرف و حدیث رفتنت شدت گرفته
هنوز نرفتی خونه رو غربت گرفته
صدات بریده بریده است می دونم از چیست
نمی دونم حس

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح و مصیبت حضرت زهرا(یک شهر باید با نوای تو بگرید) *

2910

شعر مدح و مصیبت حضرت زهرا(یک شهر باید با نوای تو بگرید) یک شهر باید با نوای تو بگرید
هق هق کند با های های تو بگرید
آدم زمانی می شود روحش بهاری
که مثل باران در هوای تو بگرید
باید بشوید دست از کارش دو عالم
تا پا به پای گریه های تو بگرید
حالا که ای زهره!زمین گیری یقینا
هفت آسمان هم در عزای تو بگرید
ذکر لبت یا جابر العظم الکسیر است
دست شکسته با دعای تو بگرید
دارو ندارد دنده هایی که ترک خورد
آقا فقط بهر شفای تو بگرید
بازو و پهلو، گونه و چشمت کبود است
با هر تکانی جای جای تو بگرید
امشب بیا و با اشاره گفت و گو کن
انگار می خواهد صدای تو بگرید
عجل وفاتی گفتی و قلب حسن ریخت
با رازهای ماجرای تو بگرید
سهم حسین از این کفن ها پیرهن شد
گفتی به او... مادر برای تو ب

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شور فاطمیه(هستی مو میدم برات مادر مادر مادر مادر) *

3624
6

شعر شور فاطمیه(هستی مو میدم برات     مادر مادر مادر مادر) هستی مو میدم برات مادر مادر مادر مادر
زندگیِّ من فدات مادر مادر مادر مادر (4
پهنه هنوزم میون خونه بستر مادری که رفته
دارم میسوزم که غصِّه هاشو حتّی به شوهرش نگفته
چشمای دختر ابربهاره
ازغم مادر داره میباره
قطره قطره روقبرت ازچشام می پاشم
ذرِّه ذرِّه ازغمت آب میشه داداشم
خونه صفانداره مادر مادر مادر مادر
خون رو در و دیواره مادر مادر مادر مادر
هستی مو میدم برات مادر مادر مادر مادر
زندگیِّ من فدات مادر مادر مادر مادر (4)
دل مدینه تنگه برای ِ شمیم وعطرِ یاس نیلی
مونده توسینه عقده ی روزی که توی کوچه خوردی سیلی
چادرخاکی روسرمادر
شد آب پاکی اشک برادر
چیزی برادر نگفته ازاون روزا امّا
برای دختر خاک چادر

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شور فاطمیه(چشم آسمون بارونیِّه از غصِّه ی مادر) *

4793

شعر شور فاطمیه(چشم آسمون           بارونیِّه از غصِّه ی مادر) چشم آسمون بارونیِّه از غصِّه ی مادر
توی سینه مون میزنه دل با روضه ی مادر
باهرنفس که میکشه خون می چکه اززخم سینه
باهردعا که می کنه میگه خدا وای از مدینه
این روزاحرم پریشون شده
قلب مادرم پر ِ خون شده
چشمای ترم روضه خون شده وای
این روزادلا پر ِ ماتمه
یه شال سیاه س رودوش همه
ذکرعاشقا شده فاطمه وای
اگه واسه مادربمیریم ( حق داریم3) (4)
آه مادره که شبا توخونه می پیچه
دردبستره پس لرزه ی آتیش وکوچه
پَرخونیِّه درنیم سوزه دل داره ازغم می سوزه
سرمی ذاره روزانوهاش بابا علی قلبم می سوزه
بی رمق شده یاس گلخونه
جای حق شده گوشه ی خونه
چون شفق شده رو لاله گونه وای
بازو و پرش چرا زخمیِّه
رنگ صورتش خدا نیلیِّه
این

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا( آیا اجازه می دهی گویم تو را مادر) *

1762
3

شعر شهادت حضرت زهرا(  آیا اجازه می دهی گویم تو را مادر) آیا اجازه می دهی گویم تو را مادر
من بی بها هستم تو هستی پر بها مادر
از مادری تو علی باور شدیم آری
پرورده ای ما را غلام مرتضی مادر
جان شلمچه سیرتان، آن سرخ پهلویان
قبل از اجل بالین این خسته بیا مادر
روز قیامت که کسی پشت و پناهم نیست
راهی به جنت وا کنم با ذکر یا مادر
ما را اگر قابل بدانی یک سئوالی هست
یک سنگ قبر حتی نداری تو چرا مادر؟
دیر آمدیم و روضه خوان هایت به ما گفتند
خوردی کتک از دست اولاد زنا، مادر
پای زمین افتادن تو در بر حیدر
کوچک بود حتی غم کرب و بلا مادر
خواهیم ز حق تا در رکاب حضرت مهدی
گیریم تقاص زخم بازوی تو را مادر
شاعر:جواد حیدری

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شور سینه زنی شهادت حضرت زهرا( قبله ی جان علی اُمّ ابیها) *

2762
4

شعر شور سینه زنی شهادت حضرت زهرا(   قبله ی جان علی                              اُمّ ابیها) قبله ی جان علی اُمّ ابیها
جان جانان علی اُمّ ابیها
ذکر قرآن علی اُمّ ابیها
روح ایمان علی اُمّ ابیها
شمع سوزان علی اُمّ ابیها
هستی پیغمبر اُمّ ابیها
جان نثار حیدری اُمّ ابیها
بین دیوار و دری اُمّ ابیها
پشت در افتاده ای اُمّ ابیها
جان به جانان داده ای اُمّ ابیها
بر علی دل داده ای اُمّ ابیها
ماتم پهلوی تو اُمّ ابیها
غصه ی بازوی تو اُمّ ابیها
دست ما و کرمَت اُمّ ابیها
گشته مخفی حرمَت اُمّ ابیها
داغ سوزا ن غمت اُمّ ابیها
کن نظر بر جمع ما اُمّ ابیها
ده شفا مرضای ما اُمّ ابیها
کن روا حاجات ما اُمّ ابیها
قسمتم کرب و بلا اُمّ ابیها
شمع سوزان علی اُمّ ابیها
ماه تابان علی اُمّ ابیها
فضه را کردی صدا اُمّ

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح و مناجات حضرت زهرا(می رسد نان شب ما از نوای فاطمه) *

3047
1

شعر مدح و مناجات حضرت زهرا(می رسد نان شب ما از نوای فاطمه) می رسد نان شب ما از نوای فاطمه
آمدیم اصلاً در این دنیا برای فاطمه
مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید
ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه
حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت
اولویت هست این جا با گدای فاطمه
اشهد انَّ علی ... را هر که گوید در اذان
می شود وارد به جمع بچه های فاطمه
هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:
یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه
قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد
تا که می خوانم خدایم را: خدای فاطمه!
حق او با گریه تنها نمی گردد ادا
پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه
می زنم بوسه به دست آن که در روز الست
زلف من را زد گره با سرْجدای فاطمه
شاعر:محمد حسین رحیمیان

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر فاطمیه(در خواب دیده ام که در آورده پر، تنت) *

2789

شعر فاطمیه(در خواب دیده ام که در آورده پر، تنت) در خواب دیده ام که در آورده پر، تنت
افتاده پیش قافله ها چون خبر، تنت
گفتی انار خواسته ای، ای به روی چشم
دل خون شد و نشست به پای شجر، تنت
در دل به فکر پختن نانی هنوز هم
تب میدمد ز پوست چسبیده بر تنت
چشمت که سرمه خور شد و با من سخن نگفت
گرچه زبان شده است کنون سر به سر، تنت
برداشت سنگ قبر نبی را گلاب ناب
از بس که رفته بر سر قبر پدر، تنت
هر روز قدری از بدنت آب میشود
بگرفته مخفیانه مسیر سفر، تنت
بیهوده نیست گردن تو رگ به رگ شده
بالش بلند ماند و شده مختصر، تنت
نیمی ز زندگی سر دست تغافل است
این نیمه جان ازوست اگر مانده در تنت
نوروز در لباس تو ثبت مکرر است
لاله دمیده است ز سر تا کمر، تنت
ترسم به ناله

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(هر گاه چون خمیده برم راه می روی) *

2585
1

شعر شهادت حضرت زهرا(هر گاه چون خمیده برم راه می روی) هر گاه چون خمیده برم راه می روی
باور کن از خجالت تو آب می شوم
هر شب به یاد چشم شقایق گرفته ات
از فرط گریه بهر تو در خواب می شوم
نُه سال هم دم دل تنهای من شدی
بگذاشتی جوانی خود را به پای من
جان علی بیا، مرو از خانه، بی کسم
زود است رفتنت ز برم با وفای من
ای خانه دار بستری ام جان محسنت
برخیز و بهر دل خوشیم کارِ خانه کن
هر چند درد شانه بریده امان تو
آشفته موی دختر خود باز شانه کن
یک بار روی خود به علی هم نشان بده
آخر من ای بنفشه ترین محرم توأم
با من ز زخم های تن خود سخن بگو
ای زخمی مدینه شریک غم توأم
تو روز و شب ز گریه که سیری نداشتی
این روز آخری ز چه لبخند می زنی؟
تابوت دیده ای که چنین شادمان شدی

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(ظـــــــالم بـه جفا کاری خود عار ندارد بر مَظلمه و ننـگ خود اقرار ندارد) *

1820
1

شعر شهادت حضرت زهرا(ظـــــــالم بـه جفا کاری خود عار ندارد           بر مَظلمه و ننـگ خود اقرار ندارد) ظـــــــالم بـه جفا کاری خود عار ندارد بر مَظلمه و ننـگ خود اقرار ندارد
خواهد که شود منکر ظلم و ستم خویش تــــاریخ و لــــیکن سر انکار ندارد
مظلومیت فــــــــــاطمه و محسن مقتول تاریخچه ای جز در دو دیوار ندارد
زان دَم که پدر داد ز کف فــاطمه حــقا کس یار از او، جز غم بسیار ندارد
ی کـــاش یـکی بود که با خصم بگوید تاب ستم این دُخت عــــزادار ندارد
از داغ عــظیمی که به جانش زده آتش در سینه به جز آه شرر بـــار ندارد
فــــریاد کـــه یـــار ضعفاء یـــار ندارد مولود حَـــرَم مَـــحْرم اسرار ندارد
شـد خـــانه نــشین شــیر خدا فاتح خیبر بــــی فاطمه او قدرت پیکار ندارد
ســوگند بــه مــظلومی تاریخ که تا

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(چند تایی زدند با پا در) *

7657
6

شعر حضرت زهرا(چند تایی زدند با پا در) چند تایی زدند با پا در
تا که افتاد روی زهرا، در
گیرم از دست سنگ ها نشکست
چه کند بار شیشه اش با، در
همه کج رفته اند... حتی میخ
همه لج کرده اند... حتی در
کم نیاورده است، اما شال
کم نیاورده است، اما در.
سرش از ازدحام ناچاراً.
یا به دیوار می خورد یا در
می کشیدند از توی کوچه
فاطمه را یکی یکی تا در
دختری داد می زند: بابا
دختری داد می زند: مادر
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(ُــــه ســاله بـودم آمــدم در خــــــــــانه تــــــــو) *

10051
8

شعر شهادت حضرت زهرا(ُــــه ســاله بـودم آمــدم در خــــــــــانه تــــــــو) نُــــه ســاله بـودم آمــدم در خــــــــــانه تــــــــو
تــــو شـــمع مــن بـودی و مـن پـروانه تو
جـــــــــــــــایم کــــــــنون بستـــــــــر شـــــــده
پروانه خاکستر شده، مظلوم عـــلی جان(2)
بــا آنـــکه هـــر شــب تـا سحر یکدم بیرون رود
تا حرف ما را نشود، مظلوم عـــلی جان(2)
بـــنشین کـه تـا بـر غـــربتت اشــــکی بـــــریزم
عــفوم نـــما گـــــر پیش پـایت بـــر نـــخیزم
دیــــــــــــگر نــــمــــــانـده تــــــاب قــــــیــــامم
ور نه نخوابم نزد امامم، مظلوم علی جان(2)
ای اولیــن مــــظلوم عـــــالم شـــــوهــر مــــــن
یــــک لحظه بــنشین در کــنار بـــستر مــــــن
ای اولــین مـــــــظ

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(چنان شکسته پرم که، پریدنم هرگز) *

2796

شعر شهادت حضرت زهرا(چنان شکسته پرم که، پریدنم هرگز) چنان شکسته پرم که، پریدنم هرگز
منی که در همه حالی بریدنم، هرگز
نسیمِ باغِ پر از یاسِ مصطفی بودم
سه ماه می شود... اما، وزیدنم هرگز
ستون عرش الاهی ام و ترک خوردم
قسم به غیرت حیدر خمیدنم، هرگز
غلاف تیغ نشست و شکست بازویم
و گر نه دست ز مولا کشیدنم، هرگز
چنان به گوشه چشمم نشسته رنگ غروب
دوباره چهره خورشید دیدنم، هرگز
زبان زلف پریشان دخترم، گویاست
نمانده قدرت شانه کشیدنم، هرگز
* * * *
ز سینه، گر نفسم شوق پر زدن دارد
چنان شکسته پرم که پریدنم هرگز
شاعر:یاسر حوتی

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعرشهادت حضرت زهرا(کـــــــــــبوتر من مَـــپر ز لانه مـــــــبر صــــفــا را ز آشـــیــانه) *

10232
18

شعرشهادت حضرت زهرا(کـــــــــــبوتر من مَـــپر ز لانه               مـــــــبر صــــفــا را ز آشـــیــانه) کـــــــــــبوتر من مَـــپر ز لانه مـــــــبر صــــفــا را ز آشـــیــانه
کسی ز حــــــــالم خبر نـدارد شــــــب غــــــم مـــن سحر ندارد
قمر به حالم ستاره ریــــــــزد کـــــــــه آســـــــــــمانم قمر ندارد
صفای خانه به خانه بـــرگرد کـــــــــبوتر مـــــن به لانه برگرد
کـه جوجگانت در انـــتظارند جـــــــــــــــواب آنـــها، پدر ندارد
عــــلی رهین مـحــبت توست بــــــــــــدوش او بار منت توست
در انــــتظار حـــمایت توست کــــــــــه جز تو حامی دگر ندارد
دو زانـــــویم در بغل، نشستم در انـــــــــــــــــــتظار اَجَل نشستم
که خرمــن جان به دامن خود بــــــــجــــــــــــــز امید شرر ندارد
تـــ

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است) *

4792
8

شعر شهادت حضرت زهرا(نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است) نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است
حال و روز زخمی تب دار درد آورتر است
لا به لای گریه های بچه های داغ دار
ناله های مادر بیمار درد آورتر است
یا علی می گوید و پهلو به پهلو می شود
ظاهرا اینبار از هر بار درد آورتر است
از زمین خوردن همیشه زن خجالت می کشد
گر ببیند شوهرش بسیار درد آورتر است
پشت در افتاده باشد یا میان کوچه ها
در دو حالت ضربه ی دیوار درد آورتر است
در قبال زخم های جنگجویان احد
حمزه می داند چرا مسمار دردآور تر است
حرف ها دارد در این بغض گلوگیرش ولی
با جراحات لبش گفتار دردآور تر است
شاعر:محمد امین سبکبار

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(باز هم ای دختر ِ پیغمبر ِ اکرم بمان) *

3061

شعر شهادت حضرت زهرا(باز هم ای دختر ِ پیغمبر ِ اکرم بمان) باز هم ای دختر ِ پیغمبر ِ اکرم بمان
مَرهَم ِ دردِ علی ، ای دردِ بی مَرهَم بمان
زندگیِّ رو به راهی داشتم چشمم زدند
کوریِّ چشم ِ همه با شانه هایِ خم بمان
دستهایِ تو شکستَش هم پناهِ مرتضاست
تکیه گاهِ محکم ِ من پیش ِ من محکم بمان
تو نباشی پیش ِ من اینها زمینم میزنند
ای علمدار ِ مدینه پایِ این پرچم بمان
این نفس هایِ شکسته قیمتِ جانِ من است
زنده ام با یک دمت پس لطف کن یک دم بمان
کم ببوس دستِ مرا دارم خجالت میکشم
من حلالت میکنم اما تو هم یک کم بمان
آب ها از آسیاب افتاد خوبت میکنم
یار ِ هجده ساله ، هجده سالِ دیگر هم بمان
رفته رفته کار ِ من دارد به خواهش میکشد
التماست میکنم پیشم بمان پیشم بمان...
شاعر

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

روضه ی کوچه امام حسن مجتبی(زیر باران دوشنبه بعداز ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد) *

3005
1

روضه ی کوچه امام حسن مجتبی(زیر باران دوشنبه بعداز ظهر                اتفاقی مقابلم رخ داد) زیر باران دوشنبه بعداز ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد
سیبها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گردوغبار
قبلاً این صحنه را نمی دانم در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه
صفلكی چند بار خورد زمین دو قدم مانده بود تا مادر
گفت:برخیر خانه نزدیك است جان بابا بلند شو دیگر
گفت: آرام باش چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم
دست من را بگیر گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند با سختی یا علی گفت از زمین پاشد
پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن این صدای ر

  • یکشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد