ای مادر بیمار من ـ ای شمع شام تار من
جانم رسیده بر لب ـ جانم رسیده بر لب
خیزو زجا ای نیمه جان ـ هرشب رسدبر آسمان
أمّن یجیب زینب ـ أمّن یجیب رینب
بی تو ندارد خانه ی ما دلخوشی
می لرزی و شانه به مویم می کشی
بار سفر را بسته ای اما بدان
با رفتنت بابای من را می کشی
مادر مرو مادر مرو مادر مرو
ببین کنار بسترت ـ نشسته زینب دخترت
ای مادر جوانم ـ ای مادر جوانم
آشفتم از آشفتنت ـ عجّل وفاتی گفتنت
آتش زده به جانم ـ آتش زده به جانم
از آه تو می سوزد از پا تا سرم
درد تو را با جان خود من می خرم
هستم عصای دست تو ای مادرم
من در میان خانه راهت می برم
مادر مرو مادر مرو مادر مرو
ای کاش وباچشمان ترـ جای تو بودم پشت د
- سه شنبه
- 27
- اسفند
- 1392
- ساعت
- 11:55
- نوشته شده توسط
- یحیی







