هستی همه آرزوی زینب
یک بوسه بزن به روی زینب
با دست شکسته ی خود امشب
تو شانه بزن به موی زینب
ای سوره ی کوثر ـ ای لاله ی پرپر
ای هستی زینب ـ مادر مرو مادر
باشد سر زینبت به دیوار
خون گریه کنم در این شب تار
تو بار سفر شبانه بستی
ای مادر من خدا نگهدار
***
تو جان مرا چرا گرفتی
دستت به سوی خدا گرفتی
از ناله فتاده ای گمانم
بیمار علی شفا گرفتی
جانم به فدایت ـ می کنم دعایت
مُردم من از این غم ـ تا شدم عصایت
تا دیدم قدت خمیده می شد
اشک غم من چکیده می شد
دست تو گرفتم و دویدم
پایت به زمین کشیده می شد
من غنچه ام ای گل فسرده
کمتر تو بزن نفس شمرده
با رفتن خود دلم مسوزان
ای مادر تازیانه خورده
ای جسم مرا روح ـ د
- سه شنبه
- 27
- اسفند
- 1392
- ساعت
- 07:58
- نوشته شده توسط
- یحیی






