ای کاش نبود، این کبودی
از خانه برون نرفته بودی
آندم که عدو لگد به در زد
ای کاش، به پشت در نبودی
ای کاش میان آن هیاهو
آزرده نبود دست و بازو
ای کاش نمینشست آن روز
میخِ در خانه رویِ پهلو
پژمرده گلی به باغ دارم
در سینه غم فراق دارم
هم شِکوه ز مردمان این شهر
هم شِکوه ز میخ داغ دارم
در سینهی خسته آه دارم
هم صحبتی همچو چاه دارم
در خانهام از بدِ حوادث
افسوس، چه قتلگاه دارم
بیمار علی قد کمانی دارد
احوال ضعیف و ناتوانی دارد
در کوچه مگرچه برسرش آوردند
رخسارهی تار و ارغوانی دارد
ای کاش در این مدینه شلاّق نبود
مأمورِ به صبر، صاحب باغ نبود
ای کاش همان زمان که پهلوت شکست
میخِ درِ خانه، آنقدر داغ نبود
ای
- شنبه
- 5
- بهمن
- 1392
- ساعت
- 11:45
- نوشته شده توسط
- یحیی




اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ