#شبهای_جمعه_فاطمه_در_کربلا_است
امشب شبِ مهمونیه، هوای دل بارونیه
واسه ی مادر این سفر، مگه به این آسونیه؟
از مدینه تا کربلا، راهش چقد طولانیه
آخه این دفعه مادرم، از سر تا پایش خونیه
زینب داره باهاش میره، با تاولِ پاهاش میره
دَس به کمر یواش میره، این رسمِ هم زبونیه
آخه قدَش خمیده شد، گلِ بهارش چیده شد
گرفته دسِ مادرش، مادر رنگش پریده شد
خون میباره ابرِ چشاش،میگه مامان میشد اِ کاش
حالا میریم پیش داداش، کمی آب ببریم براش
مامان تو رو خدا یواش، تا عدو در نیاد صداش
خودت که بهتر میدونی، حسینم تشنهء لباش
مادر دلِ شب چی میگه، جوابِ زینب چی میگه
این که میگی خیلی خوبه، ولی دلم چه آشوبه
آخه مامانت
- پنج شنبه
- 26
- بهمن
- 1396
- ساعت
- 22:44
- نوشته شده توسط
- ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹








