شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس
 اسماعیل تقوایی

خانه بی فاطمه -(بی تو تاریک است خانه، ای چراغ خانه ام ) * اسماعیل تقوایی

1052
2

خانه بی فاطمه  -(بی تو تاریک است خانه،  ای چراغ خانه ام ) بی تو تاریک است خانه، ای چراغ خانه ام

رونق ولطف وصفایی نیست در کاشانه ام

هرطرف را بنگرم زهرا(س) تو آیی در نظر

یاد تو چون شمع باشد من چنان پروانه ام

گو چه سازم با یتیمانت جوانمرگ علی

بار سنگینی بود جانا بروی شانه ام

زینبت در خردسالی خانه داری می کند

سر نموده چادر خاکی تو ریحانه ام

حامی حیدر بپا خیز و غریبی ام ببین

در میان مردم شهر نبی بیگانه ام

شرم دارم از پیمبر گر که پرسد ای علی

گو چه کردی با یگانه دختر دردانه ام

برمن وبر کودکانت خانه شد ماتمسرا

باد پاییزی وزیده بی تو در گلخانه ام

بی وجودت فاطمه، لطفی ندارد زندگی

از خدا خواهم که پر گردد همی پیمانه ام

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 19:13
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) فراق 1 -(غمت رو با جون میخرم یه کم ‌دیگه پیشم بمون) * گروه شاعرانه ها سبک

2622
1

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) فراق 1 -(غمت رو با جون میخرم یه کم ‌دیگه پیشم بمون) غمت رو با جون میخرم
یه کم ‌دیگه پیشم بمون
حرف دلم‌ رو لا اقل
فاطمه از نگام بخون

روزای خوبی که با تو
گذشت و یادم نمیره
اگه تو از پیشم بری
بدون‌ علی هم‌ میمیره

میخوام بمونی
نزن زمین روم و
غمت گرفته
قوّت زانومو

بی مادری سخته برا
حسین و زینب و حسن
چه زود گذشت فاطمه جون
روزای پیش هم بودن...

دست خزون از را رسید
آتیش به این زندگی زد
نشد برات کاری کنم...
شرمنده ام تا به ابد

چراغ خونه م
داری میری ولی
این و بدون که
دق می کنه علی

سوختيو ساختی پای من
زن نمونه ی علی
چقد غريبونه میری
به روی شونه ی علی

پارچه سياه نیازی نيست
دوديه خونه ی علی
ديوار سياه،صورت سياه
سياه،زمونه ی علی

عدل خداوند
شده برام اث

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) فراق 2 -(گره تو کارم افتاده ‌غسل تنت سخته برام) * گروه شاعرانه ها سبک

2896
3

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) فراق 2 -(گره تو کارم افتاده ‌غسل تنت سخته برام) گره تو کارم افتاده
‌غسل تنت سخته برام
زخماتو تطهیر میکنم
با اشک جاریه چشام

از همه بیشتر این غمت
قلب منو میده شکاف
که مونده روی بدنت
کبودی ضرب غلاف

غسل تن تو
کشته منو بانو
هنوز داره گل
میکاره این پهلو

نمیدونم چطور دیگه
اشک یتیمات میشه پاک
با دستای خودم چطور
بذارمت میون خاک

چطوری تلقینت بدم
خدا کنه که جون بدم
شونه های شکسته تو
بگو چطور تکون بدم

طاقت ندارم
امون من رفته
زیر غم تو
توون من رفته

دستم به غسلت نمی ره
چکار با این بدن کنم؟
خون آبه ها بند نمیاد
چطور تو رو کفن کنم؟

حالا که از کنارِ من
داری میری پیشِ خدا
باشه قرارِ من و تو
کرببلا تو قتلگا

میونِ مقتل
کنارِ اون بدن
که غرقِ خونِ
بدونِ

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:01
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) بعد از شهادت 2 -(ببخش از اینکه بیش از این نشد برات کاری کنم) * گروه شاعرانه ها سبک

2358
2

زمزمه زبانحال امیرالمومنین(ع) با حضرت زهرا(س) بعد از شهادت 2 -(ببخش از اینکه بیش از این نشد برات کاری کنم) ببخش از اینکه بیش از این
نشد برات کاری کنم
حتی تو تشییعت نشد
واست عزاداری کنم

از حالا تا آخر عمر
دیگه چشای من تره
نایی تو پام نمونده که
منو به خونه ببره

کی انتقام از
زمونه میگیره
دلم براتو
بهونه میگیره

خونه خرابم بعدِ تو
آوارِ غم ها رو سرم
دردِدلام رو بعد از این
باید واسه چاه ببرم

صبح تا به شب شب تا سحر
چشمم سوی تابوتته
تمومِ لحظه هام پُر از
حال و هوایِ خوبته

از وقتی رفتی
غمم فراوونه
حال و هوامو
کسی نمی دونه

تموم خاطرات تو
مونده برام به یادگار
می میرم و زنده میشم
شدم به درد و غم دچار

نگفتی اما میدونم
تو کوچه چی اومد سرت
تو رفتی اما برا من
مونده سکوت پسرت

بعد تو زهرا
خیبر شکن نیستم
آب م

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمزمه فرارسیدن ایام فاطمیه 2 -(بازم رسيد فاطميه روزای گريه و بكا) * گروه شاعرانه ها سبک

2594
3

زمزمه فرارسیدن ایام فاطمیه 2 -(بازم رسيد فاطميه روزای گريه و بكا) بازم رسيد فاطميه
روزای گريه و بكا
گريه برای فاطمه
برا علی مرتضی

دل زمین و آسمون
اين روزا افلاکی شده
من بميرم كه چادر
مادرمون خاکی شده

اون مادری كه
میون كوچه ها
اومد سراغش
یه سیلی بی هوا

آفریده خدا منو
فقط برای نوکری
میبنده مادرم برام
شالِ عزای نوکری

گدای فاطمه شدن
افضل اعمال منه
خوشا بحال مادرم
که پسرش سینه زنه

حالِ دل من
تو روضه ها خوشه
کاشکی برا تو
حرم بنا بشه

بغضی نشسته تو گلو
بارونِ نم نم می باره
باز باغبون تو این دلا
نهالِ ماتم می کاره

میاد صدایِ ناله از
سینه یِ تبدارِ بقیع
روضه یِ تلخِ من رسید
به پشتِ دیوارِ بقیع

مجروحِ زخمِ
اهلِ مدینه شد
کشته یِ بغض و
ضربه یِ کینه شد

بازم صدای

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 19:45
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو ) * محمد جواد شیرازی

2102
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو ) من سرم خورده به سنگ

راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو

جز عطا، ای آسمان اصلا نمی آید به تو

دلشکسته آمدم سویت، پناه آورده ام

دل شکستن بی گمان اصلا نمی آید به تو

من سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته ام

قهر با این ناتوان اصلا نمی آید به تو

حق من این است رسوایم کنی با این وجود

حضرت صاحب زمان اصلا نمی آید به تو...

ما عزاداران زهراییم، پس با این حساب

بستن در رویمان اصلا نمی آید به تو

دید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد:

ای بهار من، خزان اصلا نمی آید به تو

تو ستون لشکر مرد غریب یثربی

فاطمه، قدِ کمان اصلا نمی آید به تو

.

.

.

`دید زینب چوب را روی لبان یار گفت:

ای برادر خیزران اصلا ن

  • جمعه
  • 13
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س) -(و گرفتی که کبودی تو پیدا نشود ) * علی بهرامی نیا

3595
14

اشعار شهادت حضرت زهرا(س) -(و گرفتی که کبودی تو پیدا نشود ) رو گرفتی که کبودی تو پیدا نشود

باعث رنجش زخم دل مولا نشود

سر سجاده دعا کرده حسن آهسته

بی کسی کاش نصیب دل بابا نشود

ز دهان زن همسایه شنیده زینب

حال او بسکه وخیم است مداوا نشود

بشکند دست مغیره که به قنفذ میگفت

آنقدر ضربه شدید است که او پا نشود

پسرش دید غم کوچه و غصب فدکش

به گمانم که دگر عقده ی او وا نشود

چه سرش آمده مرگش ز خدا می خواهد

گذرش کاش دگر سمت گذرها نشود

حال او زار و خراب است بمیرم ای وای

دیگر از بستر بیماری خود پا نشود

  • جمعه
  • 13
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

زمزمه زبانحال امام حسن(ع) با حضرت زهرا(س) 1 -(قلبِ پر از درد و غمم شکسته مثل حُرمتت!) * گروه شاعرانه ها سبک

9871
22

زمزمه زبانحال امام حسن(ع) با حضرت زهرا(س) 1 -(قلبِ پر از درد و غمم شکسته مثل حُرمتت!) قلبِ پر از درد و غمم
شکسته مثل حُرمتت!
آخه فقط من می دونم
چرا کبوده صورتت

درد و بلای کوچه رو
ریختن یه جا توی دلم
بِشکنه اون دستی که زد
سیلی به تو ، مقابلم

غم فراقُ
نمی کنم باور
حسن بمیره
برای تو مادر

تو كوچه های مدينه
شكست غرور پسرت
نميره از خاطر من
تو كوچه چی اومد سرت

تو کوچه فریاد می زدم
خدا برس به داد ما
با گریه هی داد ميزدم
برو عقب ای بی حيا

با چشم گریون...
پریشون و مضطر
ديدم می لرزه
دست تو ای مادر

رنگ رُخِت پریده و
به سختی میکشی نفس
حال و روزت نشون میده
میخوای بری از این قفس

هرکاری داری عزیزم
فقط بیا به من بگو
چرا باید فضه بیاد
تا که بگیری تو وضو

شبا با زحمت
دست به دعا میشی
چه عاش

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 19:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 داود تیموری

مرثیه حضرت زهرا(س) -(گرفتي دست برديوارودستي بركمرزهرا) * داود تیموری

1202

مرثیه حضرت زهرا(س) -(گرفتي دست برديوارودستي بركمرزهرا) گرفتي دست برديوارودستي بركمرزهرا
نگاهت گاهگاهي هست برديوارودرزهرا

نخي ازچادرت راتاكه برمسمارِدَرديدم
مراشِشماهه محسن يادآمددرنظرزهرا

ميانِ كوچه دشمن باغلاف كين توراميزد
شدي بهرعلي دركوچه باجانت سپرزهرا

زِسيلي باعلي حرفي نگفتي ليك فهميدم
درآنجايي كه پوشاندي رُخت آسيمه سرزهرا

شنيدم مرگ ميكردي طلب بِين دعاهايت
كه بودي ازغم هجرپدرخونين جگرزهرا

اگرسوي پدررَفتي مَگوازماجراي خويش
اگرچه مانده ازسيلي بِرُخسارت اثرزهرا

بيابرعاصيِ درمانده لطفي كن كه بايادت
بريزداشك غم ازديده اش باردگرزهرا

  • جمعه
  • 13
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:22
  • نوشته شده توسط
  • داود تیموری
ادامه مطلب
 حسین نجفی

اذان بلال -(ربُّ الارباب من خدایا) * حسین نجفی

1026
2

اذان بلال -(ربُّ الارباب من خدایا) ای اذان گوی مدینه ای بلال
ای پیمبر سیرت و نیکو خصال

بعد از آنی که نبی کرد ارتحال
خسته ام ازاین همه درد و ملال
می شوم آماده از بهر وصال
گشته دیگر قامتم همچون هلال
می کنم با درد پهلویم جدال

بنگر احوال دلی آشفته حال

گو اذانی بهر این بشکسته بال
ای اذان گوی مدینه ای بلال

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 15:28
  • نوشته شده توسط
  • حسین نجفی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(ما در کنار هم چه غریبانه سوختیم ) * حسین رضایی

1038

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(ما در کنار هم چه غریبانه سوختیم ) مستانه سوختیم
ما در کنار هم چه غریبانه سوختیم

در پای شمع دین چو پروانه سوختیم

با صبر در شرار ستمها چه ساختیم

ما با قبول عشق چه مستانه سوختیم

من پشت درب خانه و تو بین کوچه ها

در راه حق به همّت جانانه سوختیم

می سوخت صورت من و می سوخت قلب تو

در آتشی مدام حریصانه سوختیم

در خانه ای که غیر خدا محرمی نبود

نا محرمان رسیده و در خانه سوختیم

دل غرق ذات حضرت خلّاق بی زوال

داغی زدیم بر دل فرزانه سوختیم
حسین رضایی

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:13
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(از لگد ها به روی `در” ، دو سه تا جا مانده ) * پوریا باقری

1221
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(از لگد ها به روی `در” ، دو سه تا جا مانده ) امّ أبیها
از لگد ها به روی `در” ، دو سه تا جا مانده

فکر کردند علی ، بی کس و تنها مانده

میخِ دَر ، شاهدِ این است بدانیم همه...

تا کجا ...پای علی ، حضرت زهرا مانده

هرگز از پشتِ ولایت ، قدمی دور نشد

مات و مبهوت ، بر او دیده ی دنیا مانده

علی آرام نشسته است دقیقا مثلِ...

ناخُدایی که به نامردیِ دریا مانده

آه... در خانه ی مولا دو سه روزی است فقط

نفسِ بی رمقِ `امّ أبیها” مانده

فاطمه مثل خیال است میان بستر

غیرِ یک روح ، چه از فاطمه ی ما مانده

مردمِ شهر ، ببینید که او رفتنی است

بر دلش ، جای همه زخم زبان ها مانده

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:16
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(همسایه ها ، مَردُم ، دگر راحت بخوابید ) * قاسم نعمتی

6172
9

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(همسایه ها ، مَردُم ، دگر راحت بخوابید ) حورية انسيه
همسایه ها ، مَردُم ، دگر راحت بخوابید

زهرای من رفته سفر راحت بخوابید

آن دختری که باعث آزارتان بود

مهمان شده نزد پدر راحت بخوابید

با دست خود هستی خود را دفن کردم

شد پیر خیبر بی سپر راحت بخوابید

دیگر نمی آید صدای آه آهش

از درد پهلو تا سحر راحت بخوابید

فکر خبر بودید از بیمار بدحال

جان داد زهرا بی خبر راحت بخوابید

بانوی من با سینه مجروح رفت و ...

من ماندم و این میخِ در راحت بخوابید

حوریه انسیه که سیلی نمی خواست

کشتند او را در گذر راحت بخوابید

باخنده هستیِ مرا آتش کشیدند

دامان زهرا شعله ور راحت بخوابید

دل تنگم و دیدار یارم می روم من

هر نیمه شب با چشم تر راحت بخوابید

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها -(بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون) * هستی محرابی

886
3

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها -(بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون) ‍ ?السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة?

بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون

دیگه جونم به لب اومد بابا جون

اون زمان فتاده ام به جوی خون

یاریم یه زینب اومد بابا جون

کی مرا گو مدد اومد بابا جون؟

جز عدو با لگد اومد بابا جون

شده ام پیشِ همه خار و ذلیل

این من و این تنِ بیمار و علیل

کو علیم که نجاتم بدهد

یا کمی صبر و ثباتم بدهد

دردِ بی کسیِ من گشته فزون

محسنم فتاده در لجّه ی خون

روزِ وصلت به سر اومد بابا جون

سینه با میخِ در اومد بابا جون

تشنه ی روضه ی رضوانِ توأم

اوّلین زائر و مهمانِ توأم

آه! خون می چکد از سینه ی من

چه روا شد غمِ دیرینه ی من

بعدِ تو روزم شب اومد بابا

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 23:11
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 علی اصغر یزدی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(مانند شمعی از مصائب آب می شد) * علی اصغر یزدی

1870

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(مانند شمعی از مصائب آب می شد) مانند شمعی از مصائب آب می شد

زینب برای وضع او بی تاب می شد

منظورم از این بیت صارت کالْخیال ست

این آخری چون گوهری نایاب می شد

همسایه ها کینه از او در دل گرفتند

با آن که از شادی شان شاداب می شد

از لکه های روی ماه آن روز گفتند :

هم درد مادر گریه ی مهتاب می شد

آتش به جان خانه می زد با چه رویی

شخصی که اسماً جزوی از اصحاب می شد

آتش به درب خانه زد، یعنی از آن روز

آتش میان این جماعت باب می شد

تا میخ بر جانش دخیل خود ببندد

دیوار محکم بود و در اسباب می شد

از داغ زهرا مرتضی با کار هایش

آماده ی رفتن سوی محراب می شد

علی اصغر یزدی

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 01:40
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(فاطمیه آمد و آوای غم بر پا شده) * هستی محرابی

965
2

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(فاطمیه آمد و آوای غم بر پا شده) ‍السّلام علیکِ یا فاطمهً الزّهرا س

فاطمیه آمد و آواے غم بر پا شده

رختِ غم رختِ عزا بر قامتِ دنیا شده

فاطمیه آمد و ارض و سما شد داغدار

تیغِ دشمن در کمینِ خانه ی زهرا شده

فاطمیه آمد و تیغِ غضب در پشتِ در

با شرارِ شعله ی دستانِ او در وا شده

فاطمیه موسمِ درد و فراقِ مادر است

زین مصیبت عالمی در ماتمِ عظمی شده

فاطمیه آمد و طفلانِ زهرا بی قرار

خانه ی مولا ز اشکِ چشمشان دریا شده

فاطمیه آمد و زینب نشسته سوگوار

باز هم ایّام حزنِ مادرش زهرا شده

فاطمیه آمد و وا از دلِ زارِ علی

کلبه ی احزانِ زهرا سوگِ غم بر پا شده

فاطمیه آمد و چشمِ ملائک اشکبار

میخِ سوزان سینه ی آلامِ زهرا جا شده

فاطمیه آم

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:15
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

زمزمه، گفت و گوی حضرت زهرا و امیرالمؤمنین -(چشماتو وا کن زهرا (چرا خوابیدی)۳) * وحید ولوی

1195
1

زمزمه، گفت و گوی حضرت زهرا و امیرالمؤمنین -(چشماتو وا کن زهرا (چرا خوابیدی)۳) با سبک : بیرق عشق بالاست ، اباعبدالله۳

چشماتو وا کن زهرا (چرا خوابیدی)۳
حرف بزن تو با مولا (چرا خوابیدی)۳
آه ...
نبینم چشمت تره
چرا قلبت مضطره
پریشون حیدره
تو عمرتو به پای من دادی - رسیده وقت رفتنت زهرا
تکون نخور که میشه پر لاله - تنت زهرا
آه - شهیده ی مرتضی۳

دست و بازوهای من (فدای حیدر)۳
بسته شد چشمای من (فدای حیدر)۳
آه ...
منو تو کوچه زدن
جلو چشمای حسن
ولی ای آقای من:
تموم درد فاطمه اینه - چرا جواب تو نمیدادن
تو رو تو کوچه ها که میبردن - منو کشتن
آه - غریب عالم علی۳

لحظه های پایانی (فراقی جانکاه)۳
گریه های پنهانی (فراقی جانکاه)۳
آه ...
یه گوشه گریون حسن
می سوزه همپای من
شده باز حرف کفن
شب

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:43
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی
ادامه مطلب

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(ای کشته ی شمشیر عداوت زهرا) * هستی محرابی

718
2

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(ای کشته ی شمشیر عداوت زهرا) السّلام علیکِ یا انسیه ی حوراء فاطمة الزَهرا سلام الله علیها

‌ای کشته ی شمشیرِ عداوت
خوشبوی ترین گلِ شهادت

از پهلوی نازکت نگویم
ای روی کبود و صد جراحت

ای عشقِ علی جانِ محمد
آسوده شدی از این جماعت

از کلبه ی احزانِ تو امشب
تا عرش روَد صدای غربت

بنشسته علی به کنجِ خانه
شرمنده از آن کبودِ صورت

با شِکوَه به زیرِ لب چه گوید
بی من مرو ای گلِ امانت

سبزی تو اگر چه سرخ رفتی
ای بانوی عاشقِ ولایت

از سینه ی سنگ ناله خیزد
بی تابیِ شمعِ بی مزارت !

"هستی محرابی"

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا -(بده اجازه نشینم دمی برت مادر) * روح الله اسماعیلی

4012
1

زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا -(بده اجازه نشینم دمی  برت  مادر) بده اجازه نشینم دمی
برت مادر

نثار اشک کنم در بـرابـرت مادر

اگر مرا به دل
خود انیس می دانی

بگوی درددلت را
به دخترت مادر

بگو برای من آخر چرا تو می گیری

مدام چهـره خـود را ز همـسرت مادر

ترا چه گشته که
این روزها نمی خیزی

دگـــر به پیـش پـدرهـم
ز بسـترت مادر

رخ لئال تو کـه پیـش ازاین کبود نبود

مگر چه آمده در کوچه بر سرت مادر

ز چشـم هـای تـو
شــرمندگی شود معلوم

دمی کی می نگری
سوی شوهرت مادر

شنیدم از در و همسایه هاکه می گفتند

دگـــر تـمـام شــده عمـرمـــادرت مادر

اگر صحیح بوَد
حرفشان که وای به من

سیـاه شــد به جــهان
روز دخـترت مادر

یقین منــادی غیبـی نـویــد داده تــرا

که می روی پیِ

  • پنج شنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 22:01
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زبانحال حضرت علی ع با حضرت زهرا س -(مرا در سر چه سوز و التهاب است) * هستی محرابی

1795
5

زبانحال حضرت علی ع با حضرت زهرا س -(مرا در سر چه سوز و  التهاب است) ‍ السّلام علیکِ یا بنتِ رسول الله(ص) یا فاطمةالزَّهرا(س)

مرا در سر چه سوز و التهاب است
که امشب حالِ زهرایم خراب است

دلی از درد و غم آکنده دارم
سرشکِ مژَگانم چون سحاب است

به چند ماهه گلم رنگِ خزان شد
زمین گیر و اسیرِ رختخواب است

کنارش همدمِ رازی ندارد
دلِ عالم به حالِ او کباب است

ندانم از چه با من رو گرفته
چرا در پیشِ من رویش نقاب است؟

الها شاهدی بر حالِ زارم
چو آتش این دلم در سوز و تاب است

چرا من هر چه می پرسم ز حالش
سؤالِ من دمادم بی جواب است

مگر با او چه کرده تیغِ شیاد
دو گیسویش ز خونِ رو خضاب است

چه شد دردش دگر درمان ندارد
سرا پایش همه در اضطراب است

بزن بالا نقابت تا ببینم
چه زخمی

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 موسی  علیمرادی

اشعار روضه حضرت زهرا(س) -(دست در دست حسن بود که بیرون آمد ) * موسی علیمرادی

3724
14

اشعار روضه حضرت زهرا(س) -(دست در دست حسن بود که بیرون آمد  ) دست در دست حسن بود که بیرون آمد

مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد

سوی مسجدبه شکوه و عظمت گشت روان

گوییا حیدر کرار رود در میدان

نه به کف دشنه و نه خنجر و تیغ و علمی

قصد کرده است کند فتح فدک را به دمی

گام مردانه او لرزه به عالم انداخت

گرد و خاک ره او خیبر دیگر می ساخت

کوچه ها گرم تماشای خداوند جلال

عرش در زیر قدمهاش رسیده به کمال

خطبه آغاز شد و با سخنش شد محشر

ذوالفقار اخته انگار علی در خیبر

محضر هیبت او کوه احد زانو زد

آسمان سجده به خاک قدم بانو زد

بانگ زد دست از این خواب گران بردارید

هر چه دارید همه از من و حیدر دارید

سر این سفره اگرروزی خود را بستید

همگی ریزخور حیدر وزهرا هستید

  • جمعه
  • 13
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(بر تاج عرش نوشته شده `لافتا علی” ) * محمد سعید طالبی

844

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(بر تاج عرش نوشته شده `لافتا علی” ) درد غربت
بر تاج عرش نوشته شده `لافتا علی”

`یا مظهر العجائب و یا مرتضا علی”

من بوده ام ملیکه و هم کفو با علی

دستان سرنوشت مرا برده تا علی

شکر خدا کنم که علی همسرم شده

آقای خانه ی من و بالا سرم شده

من کوثرم ، علی شده ساقی کوثرم

من خانه دارم و علی مرد دلاورم

من حوریم نام علی را که می برم...

تا آسمان هفتم از این خانه می پرم

مردی دلیر... صاحب شمشیر ذوالفقاز

در دست اوست زوزه ی تکبیر ذوالفقار

سر می زند در وسط لشکر آنچنان !!

در می کند یک تنه در خیبر آنچنان!!

شمشیر او کرده به پا محشر آنچنان !!

روی زمین ریخته است پیکر آنچنان!!

مانند او مرد دو دنیا نداشته‌ !!

مانند او کسی به خدا گُل نکاش

  • جمعه
  • 13
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

استغاثه حضرت زهرا س از خدا -(یا رب علی غریب است در مانده ام نبیند) * هستی محرابی

964
1

استغاثه حضرت زهرا س از خدا -(یا رب علی غریب است در مانده ام نبیند) استغاثه_حضرت_زهرا_س_از_خدا

یارب علی غریب است درمانده ام نبیند
این صورتِ کبودم تا زنده ام نبیند

خونابه ی جراحت از زخمِ من چکیده
خونابه ی جگر را افشانده ام نبیند

یارب نشانِ زخمِ پهلوی نازکم را
از پیشِ چشم هایش پوشانده ام نبیند

من غنچه ی شهیدی در بطنِ خویش دارم
این غنچه را که با خون پیچانده ام نبیند

?ای یار و یاورِ من مظلومِ حیدرِ من
خدا کند نبینی این زخمِ پیکرِ من?

آندم که میخ در را بر سینه ام نشاندند
این میخ را ز سینه من کنده ام نبیند

یارب نگاهِ غیری پهلو وُ بازوان را
با گیسوانِ خونین پوشانده ام نبیند

دیوار می فشارد مسمار می گدازد
این درد را که در دل رنجانده ام نبیند

خواهم ز تو الها ان

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها -(خداوندا در این عالم به حق حرمت زهرا) * هستی محرابی

2867
3

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها -(خداوندا در این عالم به حق حرمت زهرا) ‍ ‌
#السلام_علیک_یا_انسیه_حورا

خداوندا در این عالم به حقِّ حرمتِ زهرا
به این بی دست و پای گم عطا کن عفٌتِ زهرا

بتاب ای مَه شبانگاهان به یادِ صورتِ نیلی
دلِ عالم به درد آید ز حزن و غربتِ زهرا

الها! چشم ما را پُر کن از انوارِ شیدایی
دلِ ما را فروزان کن به نورِ عترتِ زهرا

دلی دارد پُر از خون از غمِ تنهاییِ مولا
نمیداند بجز مولا کسی از محنتِ زهرا

به بستر می نشیند او ولی با چادرِ خونین
دلِ پیغمبر ما هم کبود از صورتِ زهرا!

#هستی_محرابی

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(این روزها که دیدنتان کیمیا شده ) * حسن لطفی

1090

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(این روزها که دیدنتان کیمیا شده ) دارالعَزا
این روزها که دیدنتان کیمیا شده

این خانه خانه نیست که دارالعَزا شده

باور نمی‌کنم چقدر آب رفته‌ای

حتی برایِ ناله لبت بی صدا شده

یادش بخیر حرفِ عروسیِ دخترت

حالا ببین چگونه عزا دارِ ما شده

من میخ بر دلم نه به تابوت می‌زدم

هرچند خنده‌ای به لبت آشنا شده

شرمنده‌ام که بودم و پای غریبه‌ها

با شعله‌های سرخ به این خانه وا شده

شرمنده‌ام که بودم و نا محرمانِ شهر

آنگونه در زدند که دیدم جدا شده

فهمیده‌ام چه بر سرت آن روز آمده

از وضع چادری که پُر از ردِّ پا شده

وقت نفس کشیدنِ تو این صدای چیست

این استخوانِ سینه چرا جابجا شده

پیراهنِ حسینِ مرا دوختی ولی...

از صبح حرف روی لبت بوریا شده

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:09
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

کوثر قرآن -(مشکات فروزنده ی رب فاطمه است) * هستی محرابی

633
2

کوثر قرآن -(مشکات فروزنده ی رب فاطمه است) #کوثر_قرآن

مشکات فروزنده ی رب فاطمه است
آن طاهره عالی نسب فاطمه است

در کوثر قرآن خدایش فرمود
آیینه عرفان و ادب فاطمه است

از تربت بی نام و نشانش پیداست
آن کشتهء شمشیر غضب فاطمه است!

"هستی محرابی"

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(یاد غسل و یاد تکفین یاد تشییع شبونه) * هستی محرابی

787
2

شهادت حضرت زهرا س -(یاد غسل و یاد تکفین یاد تشییع شبونه) #شهادت_حضرت_زهرا_س

یادِ غسل و یادِ تکفین یادِ تشییعِ شبونه
یادِ تابوتِ غریبت دلِ شب شده روُنه

یادِ اون شبهای غربت یادِ اون زخمِ جراحت
یادِ آهسته گرِستن یادِ قبرِ بی نشونه!

#هستے_محرابے

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 17:25
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(میدونی دلم گرفته فاطمه ) * حسین خیریان

1998
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(میدونی دلم گرفته فاطمه ) دلم گرفته
میدونی دلم گرفته فاطمه

میدونی خزون شده بهار من

بغض کوچه توی سینه ی توإ

درد سیلی روی قلب زار من

خونمون صفا نداره بعد تو

فاطمه نگو همش میخوام برم

نارفیق نیمه راه نشو برام

گرمی خونم تویی تاج سرم

من دلم لک میزنه برای تو

در قلب تو به روی غم ببند

تنور خونمونو ب پا کن و

دوباره مثل قدیم فقط بخند

فاطمه بغض گلومو میخورم

تا یه وقت چشامو تو خیس نبینی

پای حرفام مثه قبلنا میشه

تا یه بار دیگه عزیزم بشینی؟

کوه غصه روی دوش من گذاشت

نانجیب بی حیا خیلی بده

جلوی چشم من و بچه هامون

تو حیاط خونمون تورو زده

آتیش در خونه فدا سرت

غصه ی علی فقط یه چیز دیگست

تو کوچه خودت بهم بگو چی شد؟

چ

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:11
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

شهادت حضرت زهرا(س) -(بین کوچه من بلاگردان راه حیدرم) * مرتضی محمودپور

1241
0

شهادت حضرت زهرا(س) -(بین کوچه من بلاگردان راه حیدرم) زبانحال حضرت زهرا(س)??

بین کوچه من بلاگردان راه حیدرم
هرچه میخواهی بزن من‌دختر پیغمبرم

تاکه دیدم غربت مولای مظلومان علی
بهریاری ایستادم پیشمرگ رهبرم

یک تنه گشتم سپاه فاتح بدر و حنین
پیش خصم مرتضی تنها خودم یک لشکرم

یاعلی گفتم میان شعله‌ها در پشت در
یعنی ای عالم بدانید بر امامم یاورم

درس من درس شهامت باحجاب و باعفاف

تا همه زنها بدانند پاسدار معجرم

بین آن نامردها درس وفا دادم به خلق

شاهد این مدعا در کربلا شد دخترم

بعد عاشورا بدوشش پرچم فتح و ظفر
گفت در پیش عدو من مادرم را مظهرم

مادرم آموزگار صبر و تسلیم و رضاست
بعد مادر حافظ جان امام و رهبرم

مرتضی محمودپور

  • یکشنبه
  • 22
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 17:26
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 حسین رحمانی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(شبها فقط ، تا صبح بیداری عزیزم ) * حسین رحمانی

913

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(شبها فقط ، تا صبح بیداری عزیزم ) آتش گرفتم

شبها فقط ، تا صبح بیداری عزیزم

بانوی من ، سر درد هم داری عزیزم

ای ساده پوشِ من لباست فرق کرده

هر سُرفه ای یک لاله میکاری عزیزم!

شد خواهش نُه ساله ات ، تابوتِ چوبی...

میسازمش از روی ناچاری عزیزم!!

چیزی نمانده از تنت جُز سایه دیگر...

از خانه ام عزم سفر داری عزیزم

آتش گرفتم سوختم ، آن لحظه ایی که...

دیدم تو پُشت در گرفتاری عزیزم !!

با تازیانه ، بارها در بینِ کوچه ...

شد زخمهای پیکرت کاری عزیزم !

دستت شکست و دستِ من را بازکردی

بانوی من خیلی فداکاری عزیزم!

این گریه ی روز و شبت عین جهاد ست

طوفانترین ابری که می باری عزیزم !

وقتی شکایت شد زِ آه و ناله ی تو ...

معلوم شد پیرو

  • شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 20:22
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد