دست هایش مدام می لرزد
باز پیشانیش عرق کرده
درد بازو دوباره مادر را
بیشتر زرد و بی رمق کرده
درد دارد نفس کشیدن هاش
صورتش سرخ می شود هربار
روی پیراهنش گلستان است
مثل گل های خونی دیوار
خاطرم هست چند وقتی قبل
قبل آن روز شوم و زجر آور
مادرم دور خانه می چرخید
تا ببندد به موی من گلسر
راه می رفت و چشم او میدید
درو دیوار خانه را روشن
حیف حالا عصای او شده است
دست من یا که شانه های حسن
شب به شب بین خانه می انداخت
سفره مهربانی و ایثار
بعد از آن با برادرم می رفت
خانه های مهاجر و انصار
اشک در چشمهاش، برمی گشت
سر سجاده اش دعا می کرد
عقده بی کسی بابا را
یک تنه با دعاش وا می کرد
کف پاهای او ورم می کرد
از
- شنبه
- 29
- دی
- 1397
- ساعت
- 19:18
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور



?السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ?
?اَلسـَّلامُ عـَلَیْکِ اَیَّتـُهَا الْحَوْراءُ الاِْنْسِیَّة?
عوض شانه ی تو زهرا جان










#السلام_علیک_ایتها_الصدیقه_الشهیده