شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس
 ابراهیم قبله آرباطان

شهادت حضرت زهرا(س) -(آنقدر دلخون است، پرسیدن ندارد) * ابراهیم قبله آرباطان

442

شهادت حضرت زهرا(س) -(آنقدر دلخون است، پرسیدن ندارد) آنقدر دلخون است، پرسیدن ندارد
اینروزها حال علی دیدن ندارد
« قبله آرباطان»

با ثانی و با سیصد و اندی ...بگویید
آهسته تر؛ گل با لگد چیدن ندارد
«یعقوب لطفی»

بانوی آب و آینه بر دوش حیدر
می رفت از شهری که یک مامن ندارد
«خانم جیفرودی»

باید که بسپارد به دست خاک غربت
می خواهد اما نای دل کندن ندارد
«مهدی هادی»

هر کس به جام اش جرعه ایی از عشق او هست
در جان و روح اش اهرمن مسکن ندارد
«دکتر جمشید اسماعیلی»

همراه جسمش روح خود را دفن کرده
این حیدرت روحی دگر درتن ندارد
« امیر عبدی»

از اشک فرزندان زهرا می توان دید …
داغ علی را،این که فهمیدن ندارد
« صادق شیخی»

  • چهارشنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 15:46
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 ابراهیم قبله آرباطان

زبانحال حضرت علی(ع) -(ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها) * ابراهیم قبله آرباطان

506

زبانحال حضرت علی(ع) -(ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها) ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها
از بی خبری های من و دربدری ها

ای فاطمه! تنهاتر از آنم که بگویم...
بر من چه گذشت از غم بی بال و پری ها

انگار به تاوان گناهی که ندارم
در آتشی افتاده ام از خیره سری ها

دور از تو، نفس در نفسِ چاه شدن ها
دردا ! غم پنهان چنین خون جگری ها

بوی تو هنوز از خَمِ این کوچه می آید
از کوچهء تنهایی و بی همسفری ها

مانند یتیمی که سر راه تو باشم...
در حق دلم، کرده ای ای زن! پدری ها

ای کاش صدایم کنی از حنجره ی چاه
ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها...

  • چهارشنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

ماتم زهرا -(امشب علی به ماتم زهرا نشسته است) *سید ناصر ولائی زنجانی

420

ماتم زهرا -(امشب علی به ماتم زهرا نشسته است) امشب علی به ماتم زهرا نشسته است
باب ولا بصورت اغیار بسته است

دیگر امید بهرشفا نیست ای دریغ
بند حیات فاطمه از هم گسسته است

امشب حسین دامنش از اشک گشته تر
تنهاتر از همیشه به کنجی نشسته است

دیگر به گوش نالة زهرا نمی رسد
گویا بخواب رفته که مجروح و خسته است

آن کوه صبر زین غم عظما شکسته شد
قلب علی چو سینة زهرا شکسته است

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 11:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

شهادت حضرت زهرا(س) -(ز کوی لاله ها همواره یاد یار می آید) *سید ناصر ولائی زنجانی

399

شهادت حضرت زهرا(س) -(ز کوی لاله ها همواره یاد یار می آید) زکوی لاله ها همواره یاد یار می آید
زبرگ برگ گل شکوه زجور خار می آید

مگو بربلبل شوریده غیر از گل سخن دیگر
بگو آید بهار و همرهش دلدار می آید

جهان گر گل شود یکسر نیاید مثل اودیگر
اگرچه درچمن گل پشت گل بسیار می آید

خدایا بشکند دستی که حرم باغ را بشکست
که هربلبل به ناله درچمن زان کار می آید

از آن گنجی که شدپنهان میان خاک دانستم
شمیم گل چرا از کوچة گلزار می آید

مکن هرگز درشتی باگل زیبا و نازک دل
که برگل سخت تر ازگل سخن دشوا ر می آید

مزارگل نهان شدگرچه روزی چند در گلشن
عیان گردد یقین روزی که آن غمخوار می آید

ولائی باغ شعرت را به گریه آبیاری کن
که عطر غنچهء طاها ازاین اشعار می آید

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 11:20
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

حضرت زهرا (س) -(‏سلام ما به تو ای دختر رسول خدا) *سید ناصر ولائی زنجانی

686

حضرت زهرا (س) -(‏سلام ما به تو ای دختر رسول خدا) ‏سلام ما به تو ای دختر رسول خدا
سلام ما همه گی برتو کوثر زهرا
سلام ما به امامان منتسب بر تو
سلام ما به تو ای خواهر امام رضا
سلام ما به امامِ حسن امامِ حسین
عزیز و جان علی، سیّدانِ هر دو سرا
خدا کند که شفاعت کنی تو در محشر
به شیعیان و محبّان عترت طاها
ز اهل بیت کریمه تویی تو در عالم
ثمر به قلب پدر نوردیده ی بابا
در آسمان ولایت ستاره ای، پرنور
ستاره ای که ندارد در عصر خود همتا
به نام فاطمه شد مفتخر به معصومه
که باشد این لقب اورا به حق بسی زیبا
میان اصل و نسب ها کجا نظیرش هست
که مادر است بر او نجمه و پدر موسی
جلال و شوکت زهرای طاهره در اوست
که شد نشانه ی آن بی نشان در او پیدا
به روز اول ذیقعده بر جهان آمد
دریغ و آه و فغان زود رفت از دنیا
جدا زشهر مدینه به قصد مرو آمد
زراه ساوه که بیند برادر خود را
هزار حیف وصد افسوس از غم بی حد
ندید روی برادر فتاد لیک از پا
به وقت دادن جان نامه روی قلبش بود
نوشته بود: بیاخواهرم، امام رضا
به وقت دادن جان مثل عمه اش زینب
فتاده بود به غربت زخانواده جدا
امان از دل زینب که در تلاطم جنگ
چه دیده بود چه ها درمیان کرب و بلا
حسین، غرقه به خون، شمر در کف اش خنجر
غریب و بی کس و تنها در عصر عاشورا
نه مانده یاور و یاری میان آن دشمن
فقط حسین و در آن دشت خواهری تنها
چه سخت بود تحمّل برای آن خواهر
به روی نیزه چوبیند سر برادر را
سزد که چشم ولایی زگریه گردد خون
به یاد زینب مظلومه دخت شاه ولا

  • شنبه
  • 5
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 11:33
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

شهادت حضرت زهرا (س) -(فاطمه جان تو بگو حال خودت) *حاج نادر بابایی

530

شهادت حضرت زهرا (س) -(فاطمه جان تو بگو حال خودت) فاطمه جان تو بگو حال خودت
پشت دیوار و در آیا چه شدت

حال تو کرده علی را پیرش
ز همه عالم و آدم سیرش

همه رفتند و علی تنها شد
مونس چاه و شب و آوا شد

مادر دهر چو او کی زاید
ناله اش از همه جا می آید

پشت دیوار بقیع زمزمه ها
یا که در بیت خدا همهمه ها

همه گویند علی مظلوم است
در غم فاطمه اش مغموم است

دل (نادر) شده خون از غم او
نوحه سر داده ز قد خم او

  • سه شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 21:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 موسی جوانی تبریزی

شهادت حضرت زهرا(س) -(فاطمه خورشید عالمتاب خلقت بود و رفت) * موسی جوانی تبریزی

608

شهادت حضرت زهرا(س) -(فاطمه خورشید عالمتاب خلقت بود و رفت) فاطمه خورشیدعالمتاب خلقت بود و رفت
فاطمه دریـای پـرشور صداقت بود و رفت

معنی کــوثربه قـــرآن بضــعه ی خـیرالانام
فاطمه ریحــانیــه ختم رسالت بود و رفت

فاطمه سرمطــلع دیبــاچه عشق و وفا
فاطمه محــو تجــلای ولایـت بود و رفت

مشعـل دین شدفــروزان ازتلاش و همتش
فاطمه آگـه به اســرار امــامت بود و رفت

درحجــاب و معـرفت دیده ندیده همچواو
فاطمه گلــواژه دین و دیــانت بود و رفت

مفخــرنسوان عــالم از ازل تـا روز حشر
گوهــرگنجیـنه ی فهم ودرایت بود و رفت

کـــان ایثــار و شجـــاعت یــاور درماندگان
فاطمه غــواص دریای نجـابت بود و رفت

  • دوشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زبانحال حضرت علی(ع) با حضرت زهرا(س) -(ای گرامی گوهر درج عفاف) * صامت بروجردی

548

زبانحال حضرت علی(ع) با حضرت زهرا(س) -(ای گرامی گوهر درج عفاف) ای گرامی گوهر درج عفاف
حوریان را خاک درگاهت مطاف

عصمت کبرای حی دادگر
دختر نیک اختر خیرالبشر

باز گردون حیله‌ای انگیخته
طرح نو بهتر جدایی ریخته

می‌زند دهر از عداوت دم به دم
رونق غمخانه ما را به هم

سخت در بستر نزار افتاده‌ای
از چه روای جان ز کار افتاده‌ای

از چه ترک آشنایی کرده‌ای
وز علی فکر جدایی کرده‌ای

همچو گویم از هجوم درد و آه
خواهی از هجران خود تو را همچو کاه

دیده‌ای اندر جدایی حاصلی
یا ز درد این عمت غافلی

بر میفکن ای به محنت یار من
پرده طاقت ز روی کار من

بس بود خاکی که ما را شد به سر
جان من نام جدایی را مبر

گر بنای صبر را دادی به آب
می‌کنی از گریه عالم را خراب

کار صبر و طاقتم در دست تست
رشته امید من پا بست تست

بعد پیغمبر ز اشرار عرب
هر چه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بی‌واهمه
شاد کام از وصل تو ای فاطمه

گر ز خون دامان دل‌آلوده بود
تا تو بودی خاطرم آسوده بود

چون تو بندی از جهان بار سفر
در فراقت بگذرد آبم ز سر

ای انیس غصه پنهانی‌ام
وی دوای درد بی‌سامانی‌ام

از تو خواهم عذر عمر رفته را
رنج‌های سال و ماه و هفته را

تا قدم در کلبه‌ام افراختی
با همه بیش و کم من ساختی

از غم و زحمت نیاسودی دمی
داشتی هر دم غمی و ماتمی

بردی اندر خانه‌ام ای خون جگر
گرسنه با عور و عریانی به سر

با چه زحمت‌ها و غم‌ها نو به نو
اکتفا کردی به قرص نان جو

ای انیس و مونس دیرینه‌ام
داغ خود چون مینهی بر سینه‌ام

نزد باب ای آفتاب منجلی
در جنان منما شکایت از علی

لیک بر گو در بر ختمی مآب
شد گلوی شوهرم اندر طناب

گو برای بیعت ارباب فجور
جان مسجد کشیدندش به زور

گو نهاد ای جان به قربان سرت
پای هر بیگانه روی منبرت

گو نهادند امتت ای سرفراز
در به روی دخترت بعد از تو باز

  • یکشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا (س) -(امشبم زمزمۀ خلوتی یار شکست) * شبگیر تبریزی

527

شهادت حضرت زهرا (س) -(امشبم زمزمۀ خلوتی یار شکست) امشبم زمزمهء خلوتی یار شکست
ساقی میکده را ساغر گلنار شکست

شمع بزم جبروتی، ملکوتی خاموش
پر پروانه شد آتش دل بیدار شکست

بوف کور آمده در گلشن مرغ عرشی
وین عجیب است از او رونق گلزار شکست

پیک فرّخ پی دلدار ازل صیحه زنان
ای دریغا علوی دُرج گُهَربار شکست

بوی سیب از لب مسمار دری پیدا شد
گریهء عشق مرا خندهء مسمار شکست

باغبان سر به گریبان به چمن زار و نزار
غنچه ای از ستم زاغ تبه کار شکست

همچو سُتخوان به گلو مانده شده پیر خراب
گل سرخی به چمن از ستم خار شکست

کمرِ با کمرِ مرتضوی زهرا بود
کمر با کمری را در و دیوار شکست

شهپری طایرِ بشکسته پرِ یار کشید
که سکوت حرم خلوت دلدار شکست

همچو (شبگیر) به میخانهء قطب الاقطاب
نفس هم نفسان از غم خمّار شکست

  • شنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 12:05
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

فاطمیه رباعی بعد از شهادت * مرتضی محمودپور

1355
1

فاطمیه رباعی بعد از شهادت ◾بیت ولایت‌بعد از شهادت
◾حضرت ام‌الائمه‌ فاطمه(س)

خانه بدون فاطمه ماتمسرا شده
دیدم میان خانه به زهرا جفاشده

در بین خون و آتش و دود و شراره‌ها
زهرا به رنج و درد و بلا مبتلا شده

  • شنبه
  • 27
  • آذر
  • 1400
  • ساعت
  • 07:02
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعی فاطمیه * مرتضی محمودپور

806
1

رباعی فاطمیه ◾تقدیم به یاس کبود علی

من آه شرر بار بهمره دارم
ابری شده‌ام که این چنین میبارم
در دست خزان یاس من پرپر شد
تاحشر غمش بروی سینه دارم

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • سه شنبه
  • 14
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 01:16
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

دو دمه‌های فاطمیه * مرتضی محمودپور

689
1

دو دمه‌های فاطمیه ◾دو دمه‌های فاطمیه

◾بنداول
فاطمه خرج ولایت شد ولایت زنده شد
تا ابد پاینده شد(۲)

◾بنددوم
تا قیامت حیدر از زهرای خود شرمنده شد
دین حق پاینده شد(۲)

◾بندسوم
خانه‌ی زهرا شده ماتمسرای عالمین
دیده گریان شده حسین(۲)

◾بندچهارم
شاهد کوچه بود هر روز و شب در شور و شین
دیده گریان شد حسین(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • سه شنبه
  • 14
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 11:32
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

پیر شد خانوم ِ خانه... حیف شد... * مرضیه عاطفی

1365

پیر شد خانوم ِ خانه... حیف شد... پیر شد خانوم ِ خانه... حیف شد...
رفت با غربت شبانه...حیف شد...

دید جای دلخوشی آزار از-
فتنهٔ دوره زمانه... حیف شد...

حیف شد آن دستِ خیّر شد کبود
با غلاف و تازیانه، حیف شد...

روی پهلو شب به شب سر باز کرد
زخم ها دانه به دانه... حیف شد...

همدم و سنگ صبورش را علی(ع)
بُرد حیران روی شانه... حیف شد...

بیقرارانه سپردش دستِ خاک
بی مزار و بی نشانه... حیف شد...

بی توقع، با کسالت، زود رفت
با محبت! بی بهانه... حیف شد...

بچه ها عادت به مِهرش داشتند
مادریِ عاشقانه، حیف شد...

بعد از این دیگر مبدّل شد به اشک
خنده های کودکانه، حیف شد!...

  • پنج شنبه
  • 16
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 11:16
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(امشب ای مَه کجای آسِمونی نکنه گم شدی ای یاسِ خونی) * هستی محرابی

1014

شهادت حضرت زهرا س -(امشب ای مَه کجای آسِمونی نکنه گم شدی ای یاسِ خونی) ‍ #نوحه_غربت_حضرت_زهرا_س

امشب ای مَه کجای آسِمونی
نکنه گم شدی ای یاسِ خونی
هر چه گویی بگو اما مبادا_
از جدایی نگو خودت میدونی

بی تو اینجا ببین حالم خرابه
دیگه اینجا برام مثلِ سرابه
شرحِ دردِ منو خودت میدونی
تو مدینه سلامم بی جوابه

مرو ای همدمِ تنهاییِ من
اولین یاور و فداییِ من
نفسم بندِ توست همه میدونن
ای تمومِ همه زیباییِ من

تو که میدونی از زمونه سیرم
خدا حافظ نگو بی تو میمیرم
تو رو اون سینه ی غمگین و خسته
مرو تنهام نزار یارِ غدیرم

رفتی ای قامتِ ماهِ هلالم
مادرِ زینبِ تازه نهالم
میدونم همسرِ خوبی نبودم
اگه بد کرده ام بنما حلالم

بیقرارت میشم میام کنارت
شب به شب میشینم روی مزارت
جدا از عالم و اسیرِ خاکی
شده رنگِ خزون باغِ بهارت

به نسیمِ صبا سپردمت من
تو رو دست خدا سپردمت من
دوای دردِ تو بوی پدر بود
که به دارالشفا سپردمت من!

#هستی_محرابی

  • سه شنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1401
  • ساعت
  • 17:15
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

حضرت زهرا س -(خواه گشایم سندِ دفترِ غربتِ تو را تا بنگارم غزلِ شعرِ شهادتِ تو را) * هستی محرابی

528

حضرت زهرا س -(خواه گشایم سندِ دفترِ غربتِ تو را تا بنگارم غزلِ شعرِ شهادتِ تو را) #نذر_شهادت_حضرت_زهرا_س

خواه گشایم سندِ دفترِ غربتِ تو را
تا بنگارم غزلِ شعرِ شهادتِ تو را

شعرِ شهادتِ تو این فصل به پایان نرسد
هزار دفتر طلبد شرحِ حکایتِ تو را

دفترِ سرنوشتِ تو سر به سرش درد و مِحن
کلِّ جهان ندیده کس رنجِ شباهتِ تو را

نامه ی زندگیِ تو نامه ی سرگشاده است
نوشته اند در سندش سیلیِ صورتِ تو را

چگونه تیغِ ظالمان جانِ تو را نشانه رفت
مگر پدر نگفته بود جاه و جلالتِ تو را؟

تو مظهرِ کرامتی جلوه ی نور و رحمتی
خوشا هر آنی که ز جان کند اجابتِ تو را

مردمِ بی مروتِ شهرِ مدینه شاهدند
کسی چنین نخورده گو زخمِ ملالتِ تو را

لعنت و نفرینِ خدا به غاصبانِ حقِ تو
عداوتِ خدا بوَد هر که عداوتِ تو را

از آن زمانی که پدر دیده از این جهان ببست
خصمِ عدو داشت به سر غصبِ خلافتِ تو را

قلم ز خون اگر نوشت قصه ی احزانِ تو را
نشد که بر ملا کند دردِ نهایتِ تو را

مرو حبیبه ی خدا علی غریب و بی کس است
چگونه بی تو سر کند خانه ی غربتِ تو را

بیتِ مقدسِ تو را آ تش و خون کشیده اند
که تا همان سبب شود زخم و جراحتِ تو را

دو دستِ بسته شد علی مدافعِ حریم تو
مباد دشمن شکنَد مقام و حرمتِ تو را

دشمنِ کین شرر زده به بیتِ شاهِ لافتی
که میخِ در گسسته آن سینه ی راحتِ تو را

قنفذِ دون به پشتِ در لگد به پهلوی تو زد
باغِ خزان کشانده آن توان و طاقتِ تو را

حلقه ی ریسمان کشد به دستِ مولای غریب
کاش یکی شنیده بود آهِ شکایتِ تو را

وجودِ جانِ تو همان چشمه ی فیضِ کوثر است
فقط خدا شناخت است شان و قداستِ تو را

قلبِ جهان اگر حزین نشست در فراقِ تو
گذار تا خودِ جهان کند قضاوتِ تو را

عاشق و دیوانه ی آن سلسله ی کوی توام
جان چو کویرِ تشنه است عشقِ زیارتِ تو را

ای گلِ رجحانِ ولا شافعه ی روزِ جزا
عنایتِ خدا بوَد هر که عنایتِ تو را

روزِ قیامت که همه به بُهت و حیرت هراس
من ز طلب بوسه زنم دستِ شفاعتِ تو را

تا به ابد ز جان و دل بر سرِ تعظیمِ توام
چون ز ازل چشیده ام جامِ حلاوتِ تو را

تویی ودیعه ی خدا به دستِ امتِ زمان
رضایتِ خدا بوَد هر که رضایتِ تو را!

#هستی_محرابی
#بداهه_چهارشنبه_۱۵_دی_۱۴۰۰

  • سه شنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1401
  • ساعت
  • 17:20
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

-(گلــزار ولا را گل زیبــا دادند) *استاد سید هاشم وفایی

492

-(گلــزار ولا را گل زیبــا دادند) گلــزار ولا را گل زیبــا دادند
لبخنــد به روی لب مولا دادند

با آمدن حسن مــلائک گفتند
در ماه خــدا هدیه به زهرا دادند

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1401
  • ساعت
  • 17:34
  • نوشته شده توسط
  • احسان مشفق
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

درزمینه شهادت حضرت محسن(ع) -(محسن ای نور دیده ی زهرا) * رضا یعقوبیان

628

درزمینه شهادت حضرت محسن(ع) -(محسن ای نور دیده ی زهرا) محسن ای نور دیده ی زهرا
ای به خون آرمیده ی زهرا
پشت در ای نور دل حیدر
تویی غنچه ی چیده ی زهرا
محسن ای نور دیده ی حیدر۳

تو ز ظلم و ستم فدا گشتی
پرپر از کینه و جفا گشتی
تو به هنگام آمدن محسن
رهسپر به سوی خدا گشتی
محسن ای نور دیده ی حیدر۳

آتش کین زبانه زد آن روز
دشمن آتش به خانه زد آن روز
دشمن دین و عترت و قرآن
به مادر تازیانه زد آن روز
محسن ای نور دیده ی حیدر۳

پیش چشمان حضرت حیدر
به زمین خورده از ستم مادر
خونجگر شد فاطمه از این غم
تو فدای دین شدی پشت در
محسن ای نور دیده ی حیدر۳

شده ای تو فدای دین محسن
تو بگشتی کشته ی کین محسن
تا که از دامنش جدا گشتی
مادرت گشته دلغمین محسن
محسن ای نور دیده ی حیدر۳

  • چهارشنبه
  • 6
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:19
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

دو دمه‌های شور سینه زنی در ایام فاطمیه * مرتضی محمودپور

472
1

دو دمه‌های شور سینه زنی در ایام فاطمیه ◾دو دمه‌های سینه‌زنی
◾شهادت حضرت زهرا(س)

◾بنداول
هرچه پیش آید در اینجا پیشمرگ حیدرم
من بقرآن کوثرم(۲)

◾بنددوم
بین آتش همره محسن چنین پشت درم
پیش مرگ حیدرم(۲)

◾بندسوم
محسنم شد کشته و فضه بدادم تا رسید
میخ در بر سینه دید(۲)

◾بندچهارم
تا علی این ماجرا را از لب زینب شنید
ناله از دل میکشید(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • چهارشنبه
  • 30
  • آذر
  • 1401
  • ساعت
  • 00:48
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعی شب تشیع جنازه حضرت زهرا(س) * مرتضی محمودپور

687
2

رباعی شب تشیع جنازه حضرت زهرا(س) ◾شب تشیع جنازه
◾یاس‌کبوترخانه‌علی

شب تشیع جسم پاک تو حیدر ز پا افتاد
نه تنها ساقی کوثر که عرش کبریا افتاد
چه‌تابوتی‌ چه‌تشیعی چه‌شام‌غربتی‌گشته
که تا زینب فتاد از پا شهید کربلا افتاد

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • سه شنبه
  • 6
  • دی
  • 1401
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

شِکوه از آنکه بلایا بر سرش آورد داشت * مرضیه عاطفی

420

شِکوه از آنکه بلایا بر سرش آورد داشت -لطفا حق روضه ادا شود-

شِکوه از آنکه بلایا بر سرش آورد داشت
یک نفر نه! شِکوه از جهلِ چهل نامرد داشت

بر سرش می بست بعدِ هر وضو یک دستمال
بعد پیغمبر(ص) پیاپی فاطمه(س) سردرد داشت

جسم ِضربه خورده اش میشد نحیف و ناحله
در جوانی پیر شد؛ بر چهره رنگِ زرد داشت

دم به دم، ساعت به ساعت، بیهوا از حال رفت
بسکه غم از آنکه دائم فتنه می آورد داشت

بیطرف ها کاش مقداری بصیرت داشتند
کاش آن شهرِ منافق لااقل یک مرد داشت

خیره شد سمتِ درِ شعله ور و آتش گرفت
باز در دستش علی(ع)یک دستِ خیلی سرد داشت

پا به پایِ گریه هایش گریه کرد و پیر شد
عشقِ زهرا(س)بود حیدر؛ بهترین همدرد داشت

نیمه شب تشییع شد زهرا(س) و گریان زیر لب
باز هم زینب(س) نوایِ «مادرم برگرد» داشت!

* مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنَهَّدَةَ الرُّكنِ بَاكِيَةَ الْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ...
فاطمه(س) پس از رحلت پدرش پيوسته سر خود را بسته بود و روز به روز بدنش نحيف تر و شكسته تر ميشد، چشمش گريان و دلش سوزان، و ساعت به ساعت از حال ميرفت?
بحارالأنوار مجلسی، ج‏۷۸، ص۲۸۲
مناقب إبن‏ شهرآشوب، ج٣، ص٣۶٢

  • پنج شنبه
  • 8
  • دی
  • 1401
  • ساعت
  • 11:20
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب

خورده سوگند که با عشق و محبت برود * مرضیه عاطفی

500

خورده سوگند که با عشق و محبت برود -لطفا حق روضه ادا شود-

خورده سوگند که با عشق و محبت برود
سر به زیر آمده تا غرقِ اجابت برود

میرسد پشتِ درِ خانهٔ زهرا(س) آخر
هر که با دست تهی در پیِ حاجت برود

سائلی نیست به لطفش که به زیرِ بارِ
نگرانی و بدهکاری و منّت برود

مادری کرد برای همهٔ خلق و چرا
باید اینگونه دلش جانبِ غربت برود؟!

زجرها دید از آن عده که بعد از پدرش
سعی کردند به بیراهه خلافت برود

در سقیفه به گمانم که به هم میگفتند
ارث زهرا(س)باید زود به غارت برود

کینه دارم به همانی که میانِ کوچه
راه را بست و روا داشت مصیبت برود

اهلِ دوزخ شود آنکس که به رویِ زهرا(س)
بزند سیلی و دستش به جسارت برود

غصب ميکرد فدک را فلک زد فریاد
این أباالفتنه محال است به جنت برود

هدف این بود علی(ع) سلبِ خلافت بشود
بشود خانه نشین تا که به عزلت برود

پشتِ «در» گفت گمانم به مغیره(لع) قنفذ(لع)
بزن آنطور که پهلو به جراحت برود

بزند تکیه به دیوار و نفس تازه کُند
آه از دل بکشد...راه به زحمت برود

زد به شدت لگدی بر در و بارِ شیشه-
-به زمین خورد! بگو فضه به سرعت برود

زنِ همسایه دعا کرد الهی زهرا(س)-
-شب به شب حالِ دلش رو به کسالت برود

قصد کردند که از کار بیفتد دستش
تا که از کارِ جهان رحمت و برکت برود

چه کسی دیده؟! کسی را که خودش پهلو را
بزند بشکنَد و... پس به عیادت برود...

چشم را بسته و رو برگرداند از دو نفر
پیش، از، آنکه کلامش به شکایت برود

از خدا جایِ شفا فاطمه(س)مرگش را خواست
تا غریبانه در آغوش ِ شهادت برود!

  • پنج شنبه
  • 8
  • دی
  • 1401
  • ساعت
  • 11:22
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب

بقیع -(چهار گوهر نایاب نهان شده به بقیع) * رسول چهارمحالی

308

بقیع -(چهار گوهر نایاب نهان شده  به بقیع) چهار گوهر نایاب نهان شده به بقیع
چهار قبله و محراب نهان شده به بقیع
چهار نور هدایت نهان شده به بقیع
چهار راه سعادت نهان شده به بقیع
هزار دیده ی پرآب نهان شده به بقیع
گلی که شد گلاب نهان شده به بقیع
چهار شمس درخشان نهان شده بقیع
چهار مفسر قرآن نهان شده به بقیع
چهار کوکب اقبال نهان شده به بقیع
هزار حالت واحوال نهان شده به بقیع
به سینه ماتم و غم نهان شده به بقیع
که آرزوی یک پرچم نهان شده به بقیع
ببین که غربت حیدر نهان شده به بقیع
امان که حضرت مادر نهان شده به بقیع
بسوز که جان جهان نهان شده به بقیع
اشکِ صاحب الزمان نهان شده به بقیع
چهار صحن طلایی نهان شده به بقیع
چهار مرد خدایی نهان شده به بقیع
دریغ ناله و غربت نهان شده به بقیع
دریغ غربت تربت نهان شده به بقیع
هزار روضه ی مستور نهان شده به بقیع
دوباره نورٌ علی نور نهان شده به بقیع
دوباره سوز فرج نهان شده به بقیع
امید به روز فرج نهان شده به بقیع

  • یکشنبه
  • 18
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 15:21
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مرثیه داغ بقیع -(بیا با پای دل امشب بقیع را اشک باران کن) * رسول چهارمحالی

312

مرثیه داغ بقیع -(بیا با پای دل امشب بقیع را اشک باران کن) بیا با پای دل امشب بقیع را اشک باران کن
بیا زین ماتم عظما خلایق را تو نالان کن

بیا از جان خود امشب بسوزیم و بسوزانیم
بیا ما مادر سادات وجودت غرق جانان کن

بیا تا شمع باشیم بر مزار خاکی و خاموش
میان روضه ها گاهی نوا از نای قرآن کن

چرا زائر ندارد قطعه ی گمگشده ی جنت
بیا نوحه گری با قدسیان در خاک احزان کن

کنار مهدی صاحب زمان بر سینه و سر زن
بیا هیئت به پا از راه دور در جمع یاران کن

به یاد چهار مظلوم بقیع امشب شویم نالان
بیا از داغ این ماتم وجود خود پریشان کن

میان روضه ها امشب دلت را کربلایی کن
نفس راخرج انفاس لبان خشک وعطشان کن

بیا پروانه شو تا ذوب گردی از وجود او
بیا تا جان فدای این گل و این باغ و بستان کن

  • یکشنبه
  • 18
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت زهرا(س) -(از در و دیوار خانه ) * رسول چهارمحالی

157

حضرت زهرا(س) -(از در و دیوار خانه ) از در و دیوار خانه
می زند آتش زبانه
دیدگانم گشته باران
اشک های بی بهانه
هر کجا را بنگرم من
دارد از تو یک نشانه
تا تو بودی در کنارم
مهر بود در آ شیانه
بعد تو ماتم سرا شد
گوهر اشک دانه دانه
می چکد از چشم هایم
در غم بانوی خانه
نیمه ی شب در سیاهی
لحظه ی سخت خزانه
این مصیبت داغ عظما
نیست فسانه نیست فسانه

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا(س) -(از سوز دل نوایی شب ها به گوش آید) * رسول چهارمحالی

235

شهادت حضرت زهرا(س) -(از سوز دل نوایی شب ها به گوش آید) از سوز دل نوایی،شب ها به گوش آید
زین ناله هردلی را جوش و خروش آید

گویی که نی نوا کرد،جانسوز تر ز عالم
خلقی از این مصیبت غرق عزا و ماتم

مردی به سوی قبری با سوز و آه آید
و نیمه های هر شب هم دوش ماه آید

از داغ یاس پرپر اشکش به جوش آید
یاد جفا و ظلمِ قوم وحوش آید

ریحانه ی پیمبر خاتون روز محشر
آغوش خاک رفته هر آیه ای ز کوثر

طفلان درون خانه بگرفته اند بهانه
حیدر غمین و محزون از کار این زمانه

یک سو میان خانه طفلان زار و نالان
آتش زده غم عشق بر جان این گلستان

داغی میخ و پهلو از شعله های آتش
زهرا چرا درآنجا از ضرب در کند غش؟

حیدر عزا گرفته از دوری گل یاس
خاکی شده ست چادر،افتاده است دستاس

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا(س) -(غم و اندوه و ماتم زد زبانه) * رسول چهارمحالی

178

شهادت حضرت زهرا(س) -(غم و اندوه و ماتم زد زبانه) غم و اندوه و ماتم زد زبانه
سر قبرت رسیدم من شبانه
به هر جا بنگرم دار و ندارم
ببینم از تو من آ نجا نشانه
ز داغ دوری ات ابر بهارم
شود جاری سرشکم دانه دانه
بگو ای بهتر از جانم کجایی
چرا از تو نمی آ ید صدایی(2)

من و یک روضه و حال دگرگون
حسین و زینبت با دیده ی خون
ز داغ کوچه داغی بر دل اوست
حسن میگرید و گردیده محزون
به لب دارد نوای درد و ماتم
گلِ یاسِ نبّی گردیدهِ گلگون
بگو ای بهتر از جانم کجایی ؟
چرا از تو نمی آ ید صدایی(2

منم از روی تو شرمنده زهرا
تویی همدوش این رزمنده زهرا
بتاب ای ماه تابان بار دیگر
الا مهتاب من رخشنده زهرا
شفیع روز محشر ای گل یاس
بزن مهرت به هر پرونده زهرا
بگو ای بهتر از جانم کجایی ؟
چرا از تو نمی آ ید صدایی(2)

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:52
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا(س) -(به دردم گریه درمان است) * رسول چهارمحالی

253

شهادت حضرت زهرا(س) -(به دردم گریه درمان است) به دردم گریه درمان است
ز داغت چشم گریان است
از این اندوه و درد و غم
گرفته خانه ام ماتم
دلم می سوزد از دوری
ندارد خانه ام نوری
سفر کردی چرا ای عشق
گذر کردی چرا ای عشق
سیه پوش تو هستم من
زعشقت مست مستم من
من و بزم عزا ای وای
دل و ماتم سرا ای وای
تنت مهمان درون خاک
و روحت رفته تا افلاک
خداحافظ گل بی خار
ز دوریت شدم بیمار
خدا حافظ گل یاسم
بیا بنگر تو احساسم
خدا حافظ بهار من
خزان شد روزگار من
دعایم هم ره و یارت
خدا یار و نگهدارت

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:52
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا(س) -(دوباره شهر مدینه پر از تلاطم و درد) * رسول چهارمحالی

184

شهادت حضرت زهرا(س) -(دوباره شهر مدینه پر از  تلاطم و  درد) دوباره شهر مدینه پر از تلاطم و درد
نهیب ماتم سختی به سینه ی یک مرد

دوباره داغ پیمبر که سر نموده باز
دوباره روضه وماتم که گشته است آغاز

حدیث غصب فدک را شنیده ای آیا؟
چرا به فصل جوانی خمیده ای زهرا ؟

زدست این همه ظلم و ستم شدی پرپر
و آ یه آیه شدی همچو‌ سوره ،اِی کوثر

ز بعد مرگ پدر تا زمان پروازش
درون کلبه ی احزان اشک دمسازش

خبر رسیده ز کوچه و ضربت سیلی
ز دست دشمن کافر رخش شده نیلی

مغیره ، بشکند آن دستها ، و بازویت
ترحمی تو نکردی به صید و آهویت

خبررسیده که غسل و کفن شبانه شدی
میان شهر پیمبر چه بی نشانه شدی

علی که لنگر عرش بر زمین باشد
زداغ فاطمه محزون و دل غمین باشد

سرشک دیده ی زینب ببین که باریده
که زینب تو و کلثوم گشته غم دیده

وصیتی بنموده دلم نموده کباب
حسین تشنه لبم را بده شبانه تو آ ب

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت زهرا(س) -(ای شفیع روز محشر دل ربای مرتضی) * رسول چهارمحالی

392

حضرت زهرا(س) -(ای شفیع روز محشر دل ربای مرتضی) ای شفیع روز محشر،دل ربای مرتضی
ای امید قلب حیدر،دخت پاک مصطفی

ای که در روز جزا،گیری تو دست بی نوا
مهر آن پرونده را،امضا کنی تو از سخا

تو خریداری به گوهر های،اشک روضه ها
می خری گریه کنان خامس آل عبا

اندرون روضه ها،هرلحظه با ما بوده ای
می شناسی گریه کن،آری توآنجا بوده ای

خرج روضه از کرامات شما دِرهَم گرفت
چای روضه از سخا و لطف مادر دم گرفت

کاش ما هم خرج روضه های مادر می شدیم
شامل الطاف پاک ماهِ حیدر می شدیم

مادر سادات مجروح شمائیم هر کجا
سینه زن های غم و اندوه تا روز جزا

روضه ی کوچه شده آتش فشان قلب ما
می برد ما را درون گودی کرب و بلا

مادری در قتلگه ، آسیمه سر بر سر زنان
روضه می خواند برای ساقی لب تشنگان

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا(س) -(پر پرواز تو با شعله ی آتش می سوخت) * رسول چهارمحالی

211

شهادت حضرت زهرا(س) -(پر پرواز تو با شعله ی آتش می سوخت) پر پرواز تو با شعله ی آتش می سوخت
نقطه ی راز تو با شعله ی آتش می سوخت

بلبلی خسته و گل پرپر و چشمی پر آب
مادری یکه و تنها و دلی پر تب و تاب

کوچه و سیلی و یک صورت نیلی ای وای
مادری خم شده از ضربت سیلی ای وای

پسری پیر شد از کوچه و از درد و غمش
روضه می خواند برایش، بر آن عمر کمش

کودک روضه ی ما بوده کریم ابن کریم
روضه می خواند از این داغ بررکن حطیم

از در و داغی مسمار چه باید می گفت
مادر و بستر و دل زار چه باید می گفت

نیمه شب غسل و کفن ، مادر سادات شده
غسل با پیرهنش ، مادر سادات شده

در شب غربت سردار جمل خون جوشید
ماه ؛ اندوه فراوان علی را پوشید

سوره ی کوثر قرآن علی پرپر شد
زینب زار و حزبن یکه و بی مادر شد

فاطمه رفت از آن خانه ولی حیدر سوخت
تا دم مرگ علی چشم به سوی در دوخت

فاطمیه شد و یک کرب و بلا در پیش است
داغ آن بر علی و بر همه عالم نیش است

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:56
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد