شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

مرثیه حضرت زهرا(س) -(با دخترت حرفی بزن تا دِق نکرده...) * حسین ایمانی

809
4

مرثیه حضرت زهرا(س) -(با دخترت حرفی بزن تا دِق نکرده...) بادخترت حرفی بزن تا دِق نکرده
چیزی بگو با این حسن تا دِق نکرده

فکرِکفن بیچاره کرده زینبت را
بااو بگو از پیرُهَن تادِق نکرده

درشهرِ خودتنها شدن داغِ کمی نیست
همدردِ شَه شو دروطن تا دِق نکرده

بااین سکوت اَنداختی ازپا علی را
قرآن بخوان قرآنِ من تادِق نکرده

بعداز توچاهِ شهر همدردِ امیراست
لَب واکُن اِی آرامِ تَن تادق نکرده

استادِ روضه روضۀ گودال باتو
حالا بخوان از بی کفن تادِق نکرده

بانویِ پاکی ها تورا به خاکِ چادر...
ندبه بخوان بابُوالحسن تادِق نکرده

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:46
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 محمد حسن بیات لو

مرثیه حضرت زهرا(س) -(باور نمیکنم که تو بی بال و پرشدی) * محمد حسن بیات لو

1181

مرثیه حضرت زهرا(س) -(باور نمیکنم که تو بی بال و پرشدی) باور نمی کنم که تو بی بال و پر شدی
خسته شدی شکسته شدی مختصرشدی

شرمنده ام بخاطر من زخم خورده ای
روزی که در مقابل دشمن سپر شدی

افتادی از نفس– نفست بند آمده
افتاده ای به بستر ؛غم محتضر شدی

هیزم به دست های مدینه که آمدند
مجروحِ دودِ آتش و زخمیِ در شدی

آتش زبانه می زد و در نیمه باز بود
فهمیدم از صدا زدنت بی پسر شدی

این شهر چشم دیدن ما را نداشتند
ازدست هم محلی خود خونجگر شدی

همسایه ها رعایت حالت نمی کنند
آری دگر برای همه درد سر شدی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

مرثیه حضرت زهرا(س) -(تو امیرالمؤمنین هستی و من بانوی تو...) * رضا قاسمی

708

مرثیه حضرت زهرا(س) -(تو امیرالمؤمنین هستی و من بانوی تو...) تو امیرالمومنین هستی و من بانوی تو
جان صدها فاطمه قربان تار موی تو

دور دست تو طنابی دیدم و دلخور شدم
بازویم را داده ام تا باز شد بازوی تو

هر چه دارم را فدای بودنِ تو کرده ام
روی من شد نیلگون، سالم بمانَد روی تو

آه، محتاج عصایم کرده این درد و وَرَم
قوّت من رفت، پای قوّت زانوی تو

ای امیرالمومنین من، سرت بالا بگیر
من بمیرم تا نبینم غصه در ابروی تو

لحظه ای بنشین بحال هم کمی گریه کنیم
اشک تو داروی من شد اشک من داروی تو

دست پختم را نخوردی، چند وقتی می شود
تو حلالم کن، زمین گیر است، کدبانوی تو

پهلوی من خرد شد، اما تو اصلا غم نخور
خوبِ خوبم تا کنارت هستم و پهلوی تو

در میان آتشِ این خانه گر چه سوختم
باز خوشحالم نشد کَم تاری از گیسوی تو

گر چه بوی دود می آید هنوز از خانه ام
عطر جنت می وَزَد در خانه ام با بوی تو

یک تنه جور سپاهی را برایت می کشم
لرزه اندازم به جانِ دشمن ترسوی تو

پشت بر قبله، نمازِ این جماعت باطل است
قبله ی سیار من هستی، نمازم سوی تو

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضر زهرا(س) -(من نمیگویم نرو گر میروی تنها نرو!) * محسن راحت حق

488

مرثیه حضر زهرا(س) -(من نمیگویم نرو گر میروی تنها نرو!) من نمی گویم نرو..گر می روی تنها نرو
بی امیرالمؤمنینت ..بانوی عظما...نرو

پشتِ من خالی نکن تنهای تنها مانده ام
جانِ زینب می خورم سوگند بی مولا نرو

هیچکس مانند تو شیرِ خدا یاری نکرد
تکیه گاهِ محکمم! بی من از این دنیا نرو

مستجاب الدعوه ام..می خواهم از تو یک دعا
بی دعای مرگ از بهرم.. تو ای زهرا نرو

ای رفیقِ نیمه راهم..نیمه راهی خوب نیست
با خودت من را ببر بی من گلِ طاها نرو

مرگ‌ حقّ است و گریزی نیست از تقدیرِ حق
ای تمامِ آرزوهایم !! برو ..حالا ...نرو

پلک وا کن حال و روزم را تماشا کن ببین
من نمی گویم نرو..گر می روی تنها نرو

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:06
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(آید صدایی، از پشتِ آن در الغوث حیدر، الغوث حیدر) * هستی محرابی

405

شهادت حضرت زهرا س -(آید صدایی، از پشتِ آن در الغوث حیدر، الغوث حیدر) #فاطمیه_شهادت_حضرت_زهرا
#مرثیه_سنتی_سبک_نوشته

دست از غضب تو بردار ای نانجیبِ کافر
آیا مگر نباشد او دخترِ پیامبر؟
با ناله پشتِ آن در گوید به آن جماعت
یک دم وا نمایید ریسمانِ دستِ حیدر
دیدید جسمِ زارم در خون شده شناور
غیر از علی ندارم پشت و پناهِ دیگر

آید صدایی از پشتِ آن در
الغوث حیدر، الغوث حیدر

زهرا شنیدم سوزِ صدایت
جانِ من آزرد آن ناله هایت
مظلومه همسر جانم فدایت
با دستِ بسته گریم برایت

آید صدایی، از پشتِ آن در
الغوث حیدر، الغوث حیدر

با آهِ دردش مولا بگرید
از حال و روزِ زهرا بگرید
در کنجِ خانه تنها بگرید
با دیده ی خون شبها بگرید

آید صدایی، از پشتِ آن در
الغوث حیدر، الغوث حیدر

کردی وداعم ای یاسِ پرپر
ظالم نموده مرگت میسّر
روی تو نیلی در زیر معجر
جان داده ای تو در خونِ بستر

آید صدایی، از پشت آن در
الغوث حیدر، الغوث حیدر

دست از غضب تو بردار ای نانجیبِ کافر
آیا مگر نباشد او دخترِ پیامبر؟
با ناله پشتِ آن در گوید به آن جماعت
یک دم وا نمایید ریسمانِ دستِ حیدر
دیدید جسمِ زارم در خون شده شناور
غیر از علی ندارم من غمگسارِ دیگر

آید صدایی، از پشت آن در
الغوث حیدر، الغوث حیدر

#هستی _محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:59
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(این ناله آید از جانِ کوثر) * هستی محرابی

447

شهادت حضرت زهرا س -(این ناله آید از جانِ کوثر) ‍ "السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة"

این ناله آید از جانِ کوثر
با من چه کردی ای قومِ کافر

زینب خبر کن بابا بیاید
اینگونه سویم اعدا نیاید

در دستِ دشمن شمشیر و خنجر
طاقت ندارد پهلوی مادر

دشمن در اینجا مأمن گرفته
تصمیمِ قتلِ محسن گرفته

ای کاش این بود تصمیمِ ‌دشمن
دردش فقط بود آزردنِ من

پیچیده عالم آهِ شرارم
میسوزم امّا راهی ندارم

از داغِ محسن من بیقرارم
از روی غنچه من شرمسارم

این پیکرِ من در خون نشسته
بازو و کتف و پهلو شکسته

نالد علی با دستانِ بسته
اندوهِ عالم جانم نشسته

تیغِ عدو شد با من برابر
ماندم میانِ دیوار و هم در

این ناله آید از جانِ حیدر
شرمنده کوثر، شرمنده کوثر

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:03
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون دیگه جونم به لب اومد بابا جون ) * هستی محرابی

408

شهادت حضرت زهرا س -(بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون  دیگه جونم به لب اومد بابا جون ) ‍ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَاالصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة

بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون
دیگه جونم به لب اومد بابا جون

اون زمان افتاده ام به جوی خون
یاریم یه زینب اومد بابا جون

کی مرا گو مدد اومد بابا جون؟
جز عدو با لگد اومد بابا جون

شده ام پیشِ همه خار و ذلیل
این من و این تنِ بیمار و علیل

تو کجائی که نجاتم بدهی
یا کمی صبر و ثباتم بدهی

دردِ بی کسیِ من گشته فزون
محسنم فتاده در لجّه ی خون

روزِ وصلت به سر اومد بابا جون
سینه با میخِ در اومد بابا جون

تشنه ی روضه ی رضوانِ توأم
اوّلین زائر و مهمانِ توأم

آه خون می چکد از سینه ی من
چه روا شد غمِ دیرینه ی من

بعدِ تو روزم شب اومد بابا جون
دیگه جونم به لب اومد بابا جون

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:07
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(زهرا سلام الله علیها در فراقِ پدر -(تشنه ی اذانم و رو به مناره میکنم)) * هستی محرابی

445
-1

شهادت حضرت زهرا س -(زهرا سلام الله علیها در فراقِ پدر -(تشنه ی اذانم و رو به مناره میکنم)) ‍ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِالْعَالَمِينَ

تشنه ی اذونَمو رو به مناره می کنم
گنبد و گلدسته رو هر شب نظاره میکنم

بابا جون چیزی دیگه تا موقعِ اذون نموند
هی نگاه به صورتِ ماه و ستاره می کنم

میگم اے ستاره ها امشب و با من بمونین
گر مؤذن نیومد یه فکر چاره می کنم

از سحر گذشته و تویِ دلم چه آشوبه
گر اذون و نشنوم شب و دوباره می کنم

غمِ عالم انگاری همه نشسته رو دلم
جلو چشمِ بچه ها ز غم کناره می کنم

چرا گوشم نیومد نامِ قشنگت بابا جون
میشینم ز مصحفِ تو استخاره می کنم

از شماتتِ زمون تو بیت الاحزان میمونم
تا سحر با دلی خون رو به مناره میکنم

غریبم امشب، غریبم امشب
بگو کجایی، طبیبم امشب

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:15
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(زبانحال مولا، شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(امشب پرستوی خون تپیده، دل از تمام عالم بریده)) * هستی محرابی

413

شهادت حضرت زهرا س -(زبانحال مولا، شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(امشب پرستوی خون تپیده، دل از تمام عالم بریده)) ‍#زبانحال_مولای_غریب

امشب پرستوی خون تپیده
دل از تمامِ عالم بریده
تا روضه ی بابا پَر کشیده
بر آرزوهای خود رسیده

من مانده ام با دردِ نهایی
یا فاطمه جان داد از جدایی

از فرش تا عرش نالان و گریان
یکسر ملائک زار و پریشان
خون می چکد از چشمِ یتیمان
وا از غمِ دل وا از غمِ جان

من مانده ام با دردِ نهایی
یا فاطمه جان داد از جدایی

رو کرده زهرا باغِ پدر را
در سینه برده داغِ پدر را
هم ماجراهای پشت در را
هم خاطرتِ تلخِ دگر را

من مانده ام با دردِ نهایی
یا فاطمه جان داد از جدایی

با ناله های آن قلبِ محزون
قنداقه اش را پیچانده درخون
معجر گرفته بر روی گلگون
از عشقِ بابا بی تاب و مجنون

من مانده ام با دردِ نهایی
یا فاطمه جان داد از جدایی

یا رب به حقِِّ پیمانِ زهرا
گلبرگ کوثر قرآنِ زهرا
آن نورِ پاکِ دامانِ زهرا
ما را بقیع کن مهمانِ زهرا

من مانده ام با دردِ نهایی
یا فاطمه جان داد از جدایی

#خزان_زود_هنگام_وپرپر_شدن
#ياس_بوستان_پيامبرتسليت_باد
#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(چندی ست فاطمه(س) به مصلا نمی رود) * هستی محرابی

398

شهادت حضرت زهرا س -(چندی ست فاطمه(س) به مصلا نمی رود) ‍السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَاالصِدِيقَةُالشَّهِيدَة

چندی ست فاطمه(س) به مصلا نمی رود
وقتِ وصاله حضرتِ زهرا نمی رود

وقتِ نماز شد دلِ زارش گرفته است
می رفت پیش از این ، دگر امّا نمی رود

خواهد کند به حالِ دلِ مومنان دعا
دستش شکسته است ، به بالا نمی رود

پهلو و سینه اش شده از ضربه ها کبود
زخم و جراحت از نظرِ ما نمی رود

مولا نظر کند به کبودیِ صورتش
ردِّ کبودی از رخِ زیبا نمی رود

یاسِ پدر چرا شده آماجِ فتنه ها
کس بر عیادتِ گلِ بابا نمی رود

جسمش نحیف گشته و یاری نمی کند
این داغِ تازه از دلِ مولا نمی رود

#یا_وجیهة_عندالله
#اشفعی_لنا_عندالله
#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:28
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(بابا جون دلم برات تنگ شده بغض ها تو سینه ام سنگ شده ) * هستی محرابی

570

شهادت حضرت زهرا س -(بابا جون دلم برات تنگ شده بغض ها تو سینه ام سنگ شده ) ‍السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة
#سبک_نوشته

بابا جون دلم برات تنگ شده
بغض ها تو سینه ام سنگ شده
بعدِ تو عدو سرِ حُبِّ مقام
بی جهت با ما سرِ جنگ شده

میشم هر شب تو کوچه در به درت
میام روضه می شینم بالا سرت
آخه چند وقته نداری خبرم
نمیدونی چی کشیده دخترت

برا تو می گم ز آتیشِ درَم
نمیدونی که چی اومد به سرم
چِقدَر تو پشتِ در هم همه بود ‌
همه دعوا رو سرِ فاطمه بود

که عدو مرا به مسجد می کشید
علی هم پشتِ سرِ من می دوید
دستِ بسته نتونست کاری کنه
فقط او صدای دردم می شنید

بابا جون میخوام برات بازم بگم
یه دونه از اون هزار تا غم بگم
بگم از کوچه و دردِ بی کسی
چه بلا اومده بر سرم بگم

وقتی که آتیش زدن به خونه ام
جوجه مو سوزونده ان با لونه ام
یه گلی داشتم هنو نشکفته بود
محسن اون زخمی ترین جوونه ام

بازم بشنو شِکوه ی دخترِ خود
یاسِ نیلی شده ی پرپرِ خود
چجوری عدو اونو با خود می برد
هر قدم یه تازیونه هم می خورد

گاهی می زد با لگد به پهلویم
گاهی هر سو می کشیده گیسویم
گاهی با نیزه می زد به بازویم
یه غلاف به سر یه سیلی به رویم

وقتی کوچه ها منو می کشیدن
بچه ها دنبالِ من می دویدن
وقتی که کشون کشون می بُردَنم
پشتِ سر دیدم حسین و حسنم

دیدم زینبم ز پا افتاده بود
منو یادِ کربلا افتاده بود
یادِ شام و کوفه و تشتِ طلا
یادِ اون اسارتِ شامِ بلا

حسین و دیدم به پایم میدوید
از چشای پسرم خون می چکید
یادم اومد تو گودالِ قتلگاه
عدو داشت تشنه سرش و می برید

دیگه از پا افتادم بابا بیا
سیلِ غمها افتادم بابا بیا
قتلگاه و از حسین و زینبم
روضه ی کرببلا روی لبم

#هستی_ محرابی
#بداهه

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:50
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(ای خدا من از مدینه می روم) * هستی محرابی

483

شهادت حضرت زهرا س -(ای خدا من از مدینه می روم) ‌#السلام_علیک_یافاطمه_الزهرا_س

ای خدا من از مدینه می روم
من ز دردِ میخ سینه می روم
می روم تا شکوه بر بابا کنم
سوی ماه بی قرینه می روم

شکوه دارم از جفای روزگار
دل چو کوهِ آتشینه می روم
بس که دلتنگم ز هجرانِ پدر
دل پر از آهِ غمینه می روم

زخمِ بازو زخمِ پهلو زخمِ رو
زخمِ نیلی بر جبینه می روم
سوخت از دستِ عدو کاشانه ام
همسرم غربت نشینه می روم

گر چه دردم بر همه نا آشناست
من که سیرم از مدینه می روم
بعدِ بابا مضطر و درمانده ام
حال و روزم اینچنینه می روم

هر کجا باشم به دنبالم چنان
تیغِ دشمن در کمینه می روم
پشتِ در ماندم به جرمِ یا علی
قامتم نقشِ زمینه می روم

می روم تا از علی پنهان کنم
زخمِ بازویم نبینه می روم
الوداع ای روزهای بی کسی
خسته ام از بغض و کینه می روم

این من و این قصه ی مهجوریم
دل پُر از آهِ حزینه می روم

#صلی_الله_علیک_یابضعة_الرسول
#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(وقتی هوای روضه ما باز مادری است) *

1416
0

مرثیه حضرت زهرا  -(وقتی هوای روضه ما باز مادری است) وقتی هوای روضه ما باز مادری است
حال و هوای گریه ما جور دیگری است

وقتی که مادر همه ماست فاطمه
حسی که بین ماست، همانا برادری است

مداح و روضه خوان و سخنران و چای ریز
کارِ تمام ما درِ این خانه نوکری است

شاهان روزگار به ما غبطه می خورند
این نوکری خودش به خدا عین سروری است

این اشک ها نشان دل بی قرار ماست
عالم بداند اینکه دل شیعه مادری است

زهراست آن که وصف شکوهش نگفتنی است
زهراست آنکه شأنِ مقامش پیمبری است

زهراست آن که ام ابیهای احمد است
زهراست مادر همه ما، چه مادری است

زهراست آن که شیعه به او کرده اقتدا
از لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است

زهراست آنکه در ره حیدر خمیده شد
بگذاشت سر به پای ولایت ... شهیده شد

شاعر:وحیدمحمدی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 18:11
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 داود تیموری

مرثیه حضرت زهرا -(گرفتی دست بر ديوار و دستی بر كمر زهرا) * داود تیموری

691
2

مرثیه حضرت زهرا -(گرفتی دست بر ديوار و دستی بر كمر زهرا) گرفتی دست بر ديوار و دستی بر كمر زهرا
نگاهت گاهگاهی هست بر ديوار و در زهرا

نخی از چادرت را تا كه بر مسمار ِدَر ديدم
مرا شِشماهه محسن ياد آمد در نظر زهرا

ميانِ كوچه دشمن با غلاف كين تو را ميزد
شدی بهر علی در كوچه با جانت سپر زهرا

ز سيلی با علی حرفی نگفتی ليک فهميدم
در آنجايی كه پوشاندی رُخت آسيمه سر زهرا

شنيدم مرگ ميكردی طلب بِين دعاهايت
كه بودی از غم هجر پدر خونين جگر زهرا

اگر سوی پدر رَفتی مَگو از ماجرای خويش
اگر چه مانده از سيلی بِرُخسارت اثر زهرا

بيا بر عاصیِ درمانده لطفی كن كه با يادت
بريزد اشک غم از ديده اش بار دگر زهرا

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 18:13
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(آن لحظه که بر روی زمین بود و در افتاد) *

395

مرثیه حضرت زهرا  -(آن لحظه که بر روی زمین بود و در افتاد) آن لحظه که بر روی زمین بود و در افتاد
بر روی دل زار و حزینش شرر افتاد

یک ناله زد و گفت بیا فضه که این دم
آن غنچه ی نشگفته ی من بی ثمر افتاد

بستند چو دستان علی را و کشیدن
یک آه کشیده و شرری بر جگر افتاد

در کوچه که اسناد فدک بود به دستش
ناگاه نگاهش به خَسی بی پدر افتاد

آن لحظه عدو آمد و زد ضربه ی سیلی
زد ناله ی جانسوزی و پیش پسر افتاد

شد چادر او خاکی و گوشش شده پاره
شد قرص قمر نیلی و او در گذر افتاد

با یاری دیوار بلند شد ز جایش
تا خانه رسد، روی زمین مستمر افتاد

در خانه که افتاد به بستر گل مجروح
با دیده ی تارش نگهش سوی در افتاد

یک آه کشید و دل او کرب و بلا رفت
ای وای خیام پسرش در شرر افتاد

ای وای ز آن آتش سوزان خیامش
بر صورت همچون گل دختر اثر افتاد

ای کاش حبیب آن قلمت بشکند آخر
ای وای از آن لحظه که گفتی و در افتاد
شاعر:حبیب اصفهانی

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 18:18
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -( رد خونست که بر پیکر این در مانده) * نرگس غریبی

407

مرثیه حضرت زهرا  -( رد خونست که بر پیکر این در مانده) رد خونست که بر پیکر این در مانده
مثل زخمی که روی بال کبوتر مانده

لرز سختیست که بر زانوی حیدر مانده
گرد و خاکست که بر چادر مادر مانده

غم عالم به سرم ریخت ،امان از کوچه
همه ی بال و پرم ریخت ، امان از کوچه

آنقدر سوخته که چادرش از سر افتاد
دست بر شانه ی من بود که مادر افتاد

بضعه افتاد ، همه جان پیمبر افتاد
دردسر بود که در خانه ى ما شر افتاد

گره افتاده به این کار،امان از کوچه
خم شده حیدر کرار ، امان از کوچه

مانده خاکستر در ، روی پر و بال اما
مانده در گوش من آن شورش و جنجال اما

یاد آن قد خم و آن تن بی حال اما
چادری که شده در معرکه پا مال اما

بدتر این بود نه با پا ، که با سر افتاد
تا به روی کمر مادر من در افتاد

مانده نجوای شب و روز منو این کوچه
مانده این آه جگر سوز من و این کوچه

آتش و دود غم افروز من و این کوچه
حسرت مادر دیروز من و این کوچه

تکه تکه شده ام ، قحطی مرگست خدا
میکشد آه مرا ، کوچه جدا ، مرگ جدا

آسیابست که امروز سرش خلوت شد
یا تنوری که برایش غم نان حسرت شد

گریه در روزن چشمان همه دعوت شد
بوی مادر به لباس تن من عادت شد

سخت تر میگذرد ثانیه ها بی مادر
شده دلگیر همه خانه ى ما بی مادر

هیچ داغی بجز این داغ مرا پیر نکرد
بين موهای حسن این همه تأثیر نکرد

یل خیبر شکنی را نه زمین گیر نکرد
گریه چشمان مرا از غم تو سیر نکرد

آن سه تا بانی دردند ، امان از کوچه
چه جفاها که نکردند ، امان از کوچه

  • شنبه
  • 20
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 18:28
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

فاطمیه -(درک تو در تصور خلقت نیامده) * عالیه رجبی

498

فاطمیه -(درک تو در تصور خلقت نیامده) درک تو در تصور خلقت نیامده
شانت هنوز هم به روایت نیامده

ای از ازل مصور تصویر لایزال
آیینه ای به این همه قِدَمت نیامده

گنگ ست کائنات برای ستودنت
مانند کودکی که به صحبت نیامده

زیباترین بهانه ی خلقت به غیرتو
شرطی برای خلق نبوت نیامده

ریحانه ای هنوز هم ای هستی علی
اصلا به تو جراحت صورت نیامده

بااینکه مهربانیت از لطف بی حداست
اما به این قبیله محبت نیامده

ازآنهمه که بین دعا نام برده ای
حتی یکی به مجلس ختمت نیامده

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:33
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

مظلومیت مردی -(بیابان و شب و آوای مردی) *حاج نادر بابایی

441

مظلومیت مردی -(بیابان و شب و آوای مردی) بیابان و شب و آوای مردی
فغان و ناله و غمهای مردی

صدای هِق هِق بُغضی گُشوده
سرشک دیده و سیمای مردی

سر چاه و شَرار سوز آهی
گواه سینه‌ء سینای مردی

همه گویند علی مظلوم گشته
همان اُسطوریه تنهای مردی

ندارد مَحرمی بر درد پنهان
شود تا رازِ دل اِفشای مردی

به غسل فاطمه او پیر گشته
چه دیده ،دیدهء بینای مردی

علی آن سِرّ پنهان دیدو فهمید
شکسته گوهر یکتای مردی

به زیر خاکها پنهان شبانه
شود آیا چرا زهرای مردی

چه دیده در میان درب و دیوار
نمی‌آید به خانه پای مردی

همان بِه (نادرا) مُردن ،ندیدن
که نامردی نشنید جای مردی

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:44
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

شبهای مدینه -(مدینه شهر طاها نیمه شبها) *حاج نادر بابایی

341

شبهای مدینه -(مدینه شهر طاها نیمه شبها) مدینه شهر طاها نیمه شبها
کند آه و نوا با نیمه شبها

شده مُستَغرق اندوه و ماتم
خَموش از ظلم اَعدا نیمه شبها

به یاد آن غریب آشنایش
کِشد از سینه آوا نیمه شبها

هنوز آید زِ نخلستان یثرب
نوای مرتضی تا نیمه شبها

مدینه آگَه از سِرّ مَگو شد
بداند این مُعمّا نیمه شبها

کجا میرفت علی از خانه بیرون
که ریزد اشک خود را نیمه شبها

چرا در خلوت خاموش صحرا
علی تنهای تنها نیمه شبها

بخاک این فاتح خیبر فتاده
کنار قبر زهرا نیمه شبها

علی را(نادرا)هرکس شناسد
بگرید نیمه شبها ،نیمه شبها

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:52
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

شمع شبستان -(نِی گردون که مینالد همه نیزار میگرید) *حاج نادر بابایی

436

شمع شبستان -(نِی گردون که مینالد همه نیزار میگرید) نِی گردون که مینالد همه نیزار میگرید
زِ نای نی چه میخیزد ،دل و دلدار میگرید

رسیده آتش از دست ستم بر لانهء قُمری
شکسته بال مینالد ، بحالش نار میگرید

در بشکسته و سوزان زِغُصّه قِصّه ها دارد
بحال صاحب خانه در و دیوار میگرید

شده بر یک گُل وغنچه مَطاف قُدسیان مقتل
چه دیده از گُل و غنچه ، نوک مِسمار میگرید

رسیده آفت صَرصَر چرا برگلشن هستی
شقایق گشته افسرده ، همه گلزار میگرید

ویا شمع شبستانی خَموش از تُندَر گردون
ولی پروانه سر دَر گُم بیاد یار میگرید

شده اشک علی مَرهَم بدرد سینیه زهرا
بحال این طبیب امّا خود بیمار میگرید

بنازم باغبانی را که در سوگ گُلی پَرپَر
تَسلّی بخش گُلها شد ولی خود زار میگرید

دل شب دختری گریان پی تابوت مادر بود
به سوز نالهء زینب همه اَشعار میگرید

به مادر گفت کِای مادر ،غریبانه سفر کردی
غَمت را چادر خاکی کند اظهار میگرید

اُفول زُهره را دیده سَما غرق مِحن گشته
زمین بر سینه میگیرد دُر شَهوار میگرید

اگر چه (نادرا) آنشب غریبی رفته از غُربت
ولی دنیا و مافیها بدان اَسرار میگرید

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:55
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

شهادت حضرت زهرا(س) -(مرغ شب امشب شده دَستانسرای فاطمه) *حاج نادر بابایی

384

شهادت حضرت زهرا(س) -(مرغ شب امشب شده دَستانسرای فاطمه) مرغ شب امشب شده دَستانسرای فاطمه
فاطمه می کوچد امشب از سرای فاطمه

جِبرَئیل از عرش بَهر سر سلامت آمده
چون نِی بشکسته نالد در عزای فاطمه

عرشیان این نوحه را خوانند باهم یکصدا
برعلی صبری عطا کن ای خدای فاطمه

میوَزد باد سحر آوای غم سر میدهد
چون نمیآید دگر صوت دعای فاطمه

آن نِدای حق دِگرخاموش گردید ای عجب
چون حمایت از علی گشته خطای فاطمه

سینهء خاک سِیَه اُمّ اَبیها می رود
نوحه می خواند پیمبر از برای فاطمه

در دل شب شهریثرب شاهد یک ناله بود
نالهء واغُربَتای مرتضای فاطمه

این غریب شهر خود دیگرندارد هَمدمی
یار خود گُم کرده یار باوفای فاطمه

آب اَسما ریزد و شوید علی آن جسم زار
اشک می ریزند اَمّا بچّه های فاطمه

زد کنار آب روان زُلف سپید از روی او
بَرمَلا گردد به حیدر تا نَمای فاطمه

چون بدیدآن چهرهء نیلوفری باگریه گفت
گشته نیلی بوسه گاه مصطفای فاطمه

حال دانستم چرا این دُرّ گَنج سَرمدی
روی می پوشانده از شیر خدای فاطمه

ای خوش آنروزیکه (نادر)این تن ناقابلت
گر چه ناقابل بوَد ،باشد فدای فاطمه

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 11:49
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

قتلگاه حضرت محسن(ع) -(خانه ای کَز معنویت هَل اَتی را مَنزل است) *حاج نادر بابایی

422
1

قتلگاه حضرت محسن(ع) -(خانه ای کَز معنویت هَل اَتی را مَنزل است) خانه ای کَز معنویت هَل اَتی را مَنزل است
آل سَرمد را حَریم و قبلهء اهل دل است

مِحنت این خانه شد نوحه بَراَحباب علی
قتلگاه مُحسن است اینجا و یا باب علی

ای صبا رو در مدینه حال آن بیمار پُرس
حال زهرای علی را از در و دیوار پُرس

فاطمه در بستر مرگ و علی بالین او
چون نِی بشکسته دارد از جدایی گفتگو

آن دَم آخر به گریه گفته با زهرا علی
میروی بعد از تو میماند ولی تنها علی

در غمت من مونس درد و مَلالم فاطمه
میروی پهلو شکسته کن حلالم فاطمه

(نادر)ازشرح غمت درنیمه شب دلخون تو
باید از این مِحنت عُظما شود مجنون تو

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 12:02
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(#فاطمیه_غربت_مادر تا که مادر بر تنِ خود جای زخمِ میخ دارد مکتبِ ما خاطراتِ تلخی از تاریخ دارد ) * هستی محرابی

418

شهادت حضرت زهرا س -(#فاطمیه_غربت_مادر  تا که مادر بر تنِ خود جای زخمِ میخ دارد مکتبِ ما خاطراتِ تلخی از تاریخ دارد  ) #فاطمیه_غربت_مادر

تا که مادر بر تنِ خود جای زخمِ میخ دارد
مکتبِ ما خاطراتِ تلخی از تاریخ دارد

#هستی_محرابی

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 20:37
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

مادر -(مادر سُرود عاطفه ها در بیان توست) *حاج نادر بابایی

473
1

مادر -(مادر سُرود عاطفه ها در بیان  توست) مادر سُرود عاطفه ها در بیان توست
زیباترین ترانۀ خلقت از آن توست

لالایی اَت که هَنگ تلاوت به جان زند
یاسین توست یا که بگویم دُخان توست

با شیرهء حَیات حَیاتم تو داده ای
داند خدا که بود من از بود جان توست

خَتم رُسل زِ شَان تو فرموده این سخن
جَنّت به زیر آن قدم بی نشان توست

ای بی کَلک رفیق چو مرغی پریده ای
آشفته تر ز حال دلم آشیان توست

هر روز ما بخانۀ تو روز مادر است
اشکم روان ز دیده برای روان توست

درتو تَجلّی همۀ مهر و عاطفه ست
(نادر) رَهین آن نگه مهربان توست

  • یکشنبه
  • 21
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 23:00
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

شهادت حضرت زهرا -(تو آن ابری که سمتِ آسمان بی‌وقفه می‌باری) * رضا قاسمی

542

شهادت حضرت زهرا  -(تو آن ابری که سمتِ آسمان بی‌وقفه می‌باری) تو آن ابری که سمتِ آسمان بی‌وقفه می‌باری
ولی در خشکسالِ این کویرستان گرفتاری

سرِ تابیدنت شمعِ وجودت آب شد هر شب
زمانی که همه خوابند، جای ماه بیداری

به خاکِ سجده‌ات جاری‌ست سیلِ دانه‌های اشک
به باغِ تربتِ اعلای خود تسبیح می‌کاری

تو آن یاسِ پُر از زخمی که در پیراهنی گلدار
گلابِ سرخ، از گلبرگ‌هایت می‌شود جاری

شکایت می‌کند از بانی «الجار ثُم الدّار»
به جرمِ گریه و زاری، عجب همسایه‌ای داری !

چه می‌خواهند از جانت قماشِ کاتبان وحی ؟!
به این کوثرکُشان انگار، جانت را بدهکاری

تو را کشتند، اما دردهایت همچنان زنده‌ست
تو را کشتند اما نه؛ هنوز انگار بیماری

هزار و چهارصد سال است، زخمت همچنان تازه‌ست
هنوز انگار بین آتشی؛ نزدیکِ مسماری

هزار و چهارصد سال است، نامت شیعه می‌سازد
تو آن نوری که در آیینه‌ها در حال تکراری

تو را کشتند اما نه؛ حکایت همچنان باقی‌ست
تو آغاز لُهوفی؛ مطلع خونینِ اشعاری

  • دوشنبه
  • 22
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 11:11
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

حضرت زهرا(س) مدح و شهادت -(عالم فدای خاک کف پای فاطمه...) *

1241
1

حضرت زهرا(س) مدح و شهادت -(عالم فدای خاک کف پای فاطمه...) عالم فدای خاک کف پای فاطمه
قربانِ "بعلها و بَنیها"ی فاطمه
خورشید و ماه، محو تماشای فاطمه
تنها علی ست گوهر همتای فاطمه
بی فاطمه، علی لقبش مرتضی نبود
زهرا اگر نبود، رسول خدا نبود

شب، انعکاس کوچکی از رنگ چادرش
درمانده اند آینه ها از تصورش
تدبیر، سر نهاده به پای تدبّرش
کوثر شده کثیر برای تکاثرش
هفت آسمان چو نقطه ای از «هَل أتی» او
نازل شده ست سوره انسان برای او

چشم فلک به گردش دستاس خانه اش
جنّ و ملک، گدای درِ آستانه اش
اخلاص، محو بندگی خالصانه اش
یک شهر، وامدار دعای شبانه اش
قوم یهود، معجزه ها دیده اند از او
مردان کور نیز حیا دیده اند از او

با نام او صحیفه خلقت گشوده شد
زیباترین سرود نجابت سروده شد
نوری که در لسان خدایش ستوده شد
از قبلِ آفریده شدن آزموده شد
هر واژه ی زیارت او، چاره ساز ما
تسبیح اوست مهر قبول نماز ما

سرِّ نهفته در دل تکبیر، فاطمه
شأن نزول آیه ی تطهیر، فاطمه
همچون علی شجاع تر از شیر، فاطمه
گرچه نبرده دست به شمشیر، فاطمه
جنگیده در برابر صد مرد، پشت در
هی شعله پشت شعله و هی درد، پشت در

این در، حسابش از همه ی خانه ها جداست
این در محل آمد و رفت فرشته هاست
با دستهای پاک نبی، خوب آشناست
یک میخ آن شریف تر از خانه ی خداست
بازار دین فروشی تاریخ، داغ شد
آتش به در زبانه زد و میخ داغ شد

درها که وا شوند به دیوار می رسند
دیوار اگر نشد به تنِ یار می رسند
غم ها به قلب حیدر کرار می رسند
یک روز هم به گوش علمدار می رسند
عباس، اشک ریختنش فرق می‌کند
از کوچه طرز رد شدنش، فرق می کند

تا رفت سوی علقمه یک کوچه باز شد
بی جنگ و بی مقدمه یک کوچه باز شد
در آن خروش و همهمه یک کوچه باز شد
گویا برای فاطمه یک کوچه باز شد
اینجا ولی به جای لگد، تیر می‌زدند
جای غلاف، با خودِ شمشیر می‌زدند

میخواست پیش پای برادر بایستد
در پیش چشم خسته خواهر بایستد
سر راست کرد، حداقل سر بایستد
آخر توان نداشت که بهتر بایستد
یک عمر ایستاده به زینب سلام کرد
دستش به سینه بود و به او احترام کرد

می‌خواست آب را برساند ولی نشد
شرمنده ی رباب نماند، ولی نشد
خود را کشید تا بتواند، ولی نشد
خود را به خیمه ها بکشاند ولی نشد
تا برد نامِ فاطمه را مادرش رسید
قبل از حسین، فاطمه بالا سرش رسید

شاعر: #محسن_مراد_نوری

  • دوشنبه
  • 22
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:26
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

طوفان، گدایِ های و هوی ذوالفقار است * مرضیه عاطفی

450

طوفان، گدایِ های و هوی ذوالفقار است طوفان، گدایِ های و هوی ذوالفقار است
لبخندِ حیدر آرزوی ذوالفقار است

از ضربِ شصتش خاطراتی ناب دارد
خیبر اگر در جستجوی ذوالفقار است

آنکس که سیلی زد! نمیدانست انگار
برّنده بودن خلق و خوی ذوالفقار است

یک استخوانِ تیز از قوم ِ سقیفه
عمریست در کنج گلوی ذوالفقار است

دست و طناب و آتش و خشم و جسارت
این ها همه رازِ مگویِ ذوالفقار است

شد خاکِ پایش مُهر سلمان تا قیامت
اشکِ علی(ع) آب وضوی ذوالفقار است

وقتِ دفاعِ از ولایت خوش درخشید
زهرا(س) یقیناً آبروی ذوالفقار است

آیاتِ کوثر دست بر پهلو گرفته
قرانِ ناطق روبروی ذوالفقار است

در سینه می ریزد علی(ع) بغض و غضب را
این روزها دستش به روی ذوالفقار است!

#صلی_الله_علیک_یا_فاطمة_الزهرا
#اول_مظلوم_عالم_مولانا_علی_ع
#إلهی_بفاطمة_عجل_لولیک_الفرج
#مرضیه_عاطفی

  • سه شنبه
  • 23
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 16:42
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 ودود آذرین خلخال

حضرت زهرا(س) -(خم شده قامت عالم ز غمت یا زهرا) * ودود آذرین خلخال

424
1

حضرت زهرا(س) -(خم شده قامت عالم ز غمت یا زهرا) خم شده قامت عالم ز غمت یازهرا
آسمان گریه کند ز ماتمت یازهرا

گرچه قبرت شده مجهول چو قدرت؛ بشود
تا ابد سینه شیعه حرمت یازهرا

گر مسیحا به دمی زنده کند مرده ؛ گمان
دم او جان بگرفته ز دمت یازهرا

در قیامت شود از آتش دوزخ محفوظ
هر که آید به پناه علمت یازهرا

کشتی نوح رهانید ز طوفان همه را
نوح خود خیمه زده در بلمت یازهرا

فاطمیه شده میعادگه فاطمیون
خیل عشاق فدای قدمت یازهرا

(آذرین )دست نیازش همه بر سوی شماست
چشم دارد همه جا بر کرمت یازهرا

  • سه شنبه
  • 23
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 22:40
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 ودود آذرین خلخال

آتش زدن بیت امامت -(باز هم وحشیگری آغاز شد) * ودود آذرین خلخال

404
2

آتش زدن بیت امامت -(باز هم وحشیگری آغاز شد) باز هم وحشیگری آغاز شد
با لگد در را زدند و باز شد

آتش و مسمار و پهلوي بتول
واژه های ناب محنت ساز شد

آتش كينه زدند و دشمنان
خانه اي كو معدن اعجاز شد

ضرب در بر سینه دخت رسول
باعث کشف هزاران راز شد

سينه شدمجروح مسمار ستم
بغض و كين دشمنان ابراز شد

فاطمه پشت در افتاد ازنفس
محسنش آماده ي پرواز شد

شد شهيد اول راه علي
فاطمه هم اولين جانباز شد

زد صدا فضه به فريادم برس
عرشيان با ناله اش دمسازشد

برفرار خانه وحي و هبوط
آه و واويلا طنين انداز شد

جرم زهرا چيست جز اينكه او
با علي المرتضا همرازشد

با تولّي و تبرّي (آذرين)
رتبه بالاي تو احراز شد

  • جمعه
  • 26
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:44
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا س -(ای یارِ جوون و قد کمونم زهرا ای همه دردَت به جونم) * هستی محرابی

638
3

شهادت حضرت زهرا س -(ای یارِ جوون و قد کمونم زهرا ای همه دردَت به جونم) ‍ #فاطمیه_نذر_غربت_مادر
#سبک_نوشته

◾️بند اول

ای یارِ جوون و قد کمونم
زهرا ای همه دردَت به جونم
پاشو که بی تو قلبم میگیره
حرف از رفتن نزن مهربونم

دائم بر لبِ من این زمزمه
فاطمه فاطمه یا فاطمه.....

◾️بند دوم

مرو ای مونسِ شامِ تارم
همدمِ غمهای بی شمارم
بعد از تو ای شمعِ خونه ی من
آه! از من و دلِ بی قرارم

یا زهرا ای گلِ قد کمونم
مرو ای بانوی بی نشونم

◾️بند سوم

آسمون پُر شد از ربَّنایت
خونه پیچیده بوی دعایت
ذکرِ لبِ تو عَجّل وفاتی
التماسِ تو این از خدایت

الوداع ای گلِ یاسِ بابا
بعدِ تو همدمم کوهِ غمها

◾️بند چهارم

سینه ات پر ز درد و ملامت
جاری بر گونه ات اشکِ غربت
مدینه ای تو تنها گواهم
امان از این قومِ بی مروت

می روری یاسِ هیجده بهارم
بی تو بر خشتِ غم سر میزارم

◾️بند ششم

بعد از تو ای گل بی جوونه
دیگه خاموش میشه شمعِ خونه
فاطمه ای یاسِ نا شکفته
می روی امّا چه بی نشونه

یا زهرا یا زهرا یا مظلومه
غربت از روی قبرت معلومه

#هستی_محرابی
#بداهه

  • جمعه
  • 26
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد