بانی روضه ها...
تو امیر و عزیز و آقایی
صادقی از تبار طاهایی
بانی روضه های سقّایی
بین آتش به یاد زهرایی
کمرِ غصّه از غمِ تو خمید
وقتی آتش میان خانه رسید
مثل ابر بهار می گریی
مضطر و بی قرار می گریی
با دل پر شرار می گریی
از چه اینگونه زار می گریی
گریه هایت چه داغ و جانسوزست
بر دل ما چه شعله افروزست
گریه کم کن، کسی که صدمه ندید
شعله بر اهل خانه ات نرسید
پس چرا اینچنین قد تو خمید
مثل یک شمع سوخته آب شدید
حمدُ لله، کسی نسوخت دگر
نشکسته پری ز ضربه ی در
سیّدی چیست در تب وتابی؟
خسته ای از چه رو نمی خوابی؟
روزه ای یا که تشنه ی آبی؟
یاد هل من معین اربابی
یاد لبهای تشنه یاد حسین
آه،
- جمعه
- 24
- شهریور
- 1396
- ساعت
- 10:32
- نوشته شده توسط
- ایدافیض




















