جهل بشر از دانش تو كاسته شد
آئینه ی علم از تو پیراسته شد
از گلشن وحی بس كه گُل پاشیدی
گلزار علوم از تو آراسته شد
- جمعه
- 15
- تیر
- 1397
- ساعت
- 18:10
- نوشته شده توسط
- جواد
جهل بشر از دانش تو كاسته شد
آئینه ی علم از تو پیراسته شد
از گلشن وحی بس كه گُل پاشیدی
گلزار علوم از تو آراسته شد
شهادت
حضرت صادق (ع)
بند اول
در کوچههای شهر نبی در به در شدم
چون مرغ پرشکستهی بی بال و پرشدم
سنی گذشته از من تنها در این قفس
چون شاخهی شکستهی بی بار و بر شدم
زهرا تبارم و نسبم بر نبی رسد
اینگونه بود تا که ز کین دیده تر شدم
آتش به خانهام همه از ارث فاطمه است
از کوچه و ز ضرب لگد با خبر شدم
دشنام تا که داده به من ناصبی پست
چون آتشی گداختهام و پر شرر شدم
سیلی و تازیانه امانم بریده بود
فهمیدهام که موسم کوچم رسیده بود
بنددوم
آشفته حالم و جگرم درد میکند
حتی شبانه چشم ترم درد میکند
پهلوی من ز ضرب لگد درد میکند
از ناسزا تمام سرم درد میکند
در سجده بودهام که زد آتش شرارهای
زان
دوباره آتش کینه به آشیان میزد
به باغ یاس نبی رنگ ارغوان میزد
کدام داغ، جگرسوز تر از این باشد:
رئیس مذهب ما را غلامشان میزد
همیشه بغض به حیدر دلیلشان بوده
به این دلیل قدیمی در آن میان میزد
چگونه روضه بخوانم، چگونه شرح دهم؟
فقط بگویمت اینرا که آنچنان میزد،
که ناله از دل زهرا به عرش حق میرفت
که شعله از دل خانه به آسمان میزد
و بی هوا لگدی زد، امام خورد زمین
همان کسی که شبیه سَنان، سِنان میزد
شبانه برد همان را که صبح صادق بود
و رنگ جهل و شقاوت به این جهان میزد
نه با غلاف به او زخم زد نه با شمشیر
میان کوچه به او زخم با زبان میزد
همیشه در همه جا تیر "با" کمان زده اند
ولی به قدّ خَمَش تیر "بر"
شده امروز دلم
روضه خون بقیع
پر زده رفته تا
اسمون بقیع
یه در بسته و
یه چهار تیکه سنگ
کی میشه صاحب
یه ضریح قشنگ
ما که به این چهار تا قبر مینازیم
با چشم خون بهش نگا میندازیم
یه صحن مثه امام رضا ایشالا
برا امامای بقی میسازیم
دعا کنید همین روزا
برگرده سایه سرم
بیاد و روضه خون بشه
کنار قبر مادرم
اقا بیا اقا بیا اقا بیا ۲
____________________________________
تو خونت ریختن و
نیمه شب بردنت
خنده کردن همه
به زمین خوردنت
در و همسایه ها
همه دیدن تو رو
با چه وضعی رو خاک
میکشیدن تو رو
یه پیر مرد که با لباس ساده
عمامه از روی سرش افتاده
مثل امام حسن تو رو اقاجان
کشیدن از زیر پاهات سجاده
یه پا به سن گذا
در این مدینه هیچ به جز غم خبر نبود
از غصه سوخت دل ولی چون جگر نبود
از بس که آب گشته تنم از جفای خصم
دیگر ز پیکرم اثری غیر سر نبود
صد شکر،گرچه خانه ام آتش گرفته است
ناموس من به خانه دگر پشت در نبود
اطفال من چو جوجه،همه لرزه بر بدن
امّا یکی از آنهمه بشکسته پر نبود
با دست بسته برد مرا دشمنم ولی
در بین کوچه خواهر من دربدر نبود
تیع ستم کشید به رویم عدو ولی
دیگر سخن ز چوب و سر و طشت زر نبود
**********
شائق
مهلتی تا که مناجات به پایان برسد
صحبتش خاتمه با حضرت یزدان برسد
آتش افروخته اند بر در بیت مولا
تا که دید آتش در زمزمه کرد یا زهرا
یاد آتش زدن خانه ی مادر افتاد
یاد زخم تن از ضربت آن در افتاد
وسط کوچه زمین خورد مثال پدرش
حلقه ای بود ز دشمن همه جا دور و برش
می چشید او وسط کوچه غریبی آن شب
یادش آمد ز غریب همه دوران زینب
ناله زد عمه ی مظلومه ی من جان بفدات
جان به قربان صبوری تو ای باب نجات
تو چه کردی وسط دشت بلا با دشمن
دشمنی که دلش از سنگ بُوَد و از آهن
یوسفت وقت سفر پیرُهنی داشت به تن
ای فدای تو و آن یوسف بی غسل و کفن
وحید زحمت کش شهری
@vahidzahmatkeshshahri
با قلب خون با چشم تر
شهر مدینه نوحه گر
یا فاطمه کشته شده فرزند تو
دلخون بقیع از ماتم دلبند تو
واویلتا......
از خانه ی شعله ورش
شد تازه داغ مادرش
بار دگر مدینه و آتش و دود
فرزند ابراهیم و کینه ی نمرود
واویلتا......
میبرد با حال جانکاه
قاتل او را در قتلگاه
پا برهنه در کوچه این سو به آن سو
شرمی نکردند از موی سپید او
واویلتا
هزار مرتبه شکر خدا که شیعه شدیم
به سینه مُهر ولای علی نشانه زدیم
غلام خانه ی اولاد مصطفی هستیم
و دل به ریشه ی خاکی چادری بستیم،
که گفته اید دو عالم گدای مادر ماست
که خلق عالم و آدم برای مادر ماست
به لطف درس تو ما شیعه ایم شکر خدا
به زیر دین شمائیم تا ابد آقا
تو شیعه را نه، که اسلام را بنا کردی
چه مکتبی تو از این درس ها به پا کردی
هزار حوزه و مکتب به پا شده امّا
هنوز هم نرسیده به ابتدای شما
اگر چه این همه عالِم به حوزه ها هستند
هنوز جیره خور سفره ی شما هستند
سلام ما به شما ای سلاله ی پر نور
سلام ما به شما یا مروج العاشور
نشسته ایم در این روضه ها کنار شما
که اشک ما بشود مایه ی ق
قسم به غربت خاکی که فوق تفسیر است
هوای شعر برای بقیع دلگیر است
نفس کشیدن بین غبارها سخت است
سرودن از حرم بی مزارها سخت است
چگونه شعر بگوید دلی که می گیرد
الا بقیع! چرا شاعرت نمی میرد
قرار نیست تو را بی سبب بهانه کنم
ولی بگو که دلم را کجا روانه کنم
کبوتری که در این خانه لانه داشته است
در آستان رضا آشیانه داشته است
چگونه باخبر از آن سرای درد و غم است
دلش خوش است که نامش کبوتر حرم است
بقیع، سامره و کربلا و مشهد نیست
در این سرا خبری از رواق و گنبد نیست
بقیع مثل نجف نیست تا که مهمانش
به راحتی بنشیند میان ایوانش
ولی بقیع، بهشتی ست با چهار مزار
بقیع مژده سالی ست با چهار بهار
چهار مظهر غربت چ
در هجرهام مقابل چشمان مادرم
در سجده بودم و لگدی بر سرم نشست
این غم کجا برم، به که گویم که بی حیا
با ناسزا به فاطمه، بال و پرم شکست
یک تازیانه سجدهی طولانیِ مرا
عمداً مقابل پسر ارشدم شکست
وقتی که خواند مادر من را به ناسزا
دندان من ز بسکه خودم را زدم شکست
آتش کشید بیت مرا، وای از دلم
یاد مدینه کردم و آن کوچههای تنگ
وقتی که بست دست مرا بینِ خانهام
خوردم به دربِ خانه و دیوارهای سنگ
پای برهنه، با دلِ پر زخم، نیمه شب
در بینِ سینهام نفسم بارها برید
اِبْنُ الرَّبیعْ بغضِ علی را بروز داد
در پشت ناقه، شیرهی جان مرا کشید
موی سفید من به دلش رحم جا نکرد
جسم مرا به روی زمین میکشاند و رفت
تنها به
اسیره عـشـقِ مادری هستم
حرف حساب و مُشتری هستم
مُـعتـقدم به چارده معصـوم
شیعه ی اثنیٰ عشری هستم
منصبه من نوکـریه ، مَـردم
مکتــبه من حـیدریه ، مَـردم
به کوری چشم بنی العبّاس
مذهبه من جـعفـریه ، مَردم
مُریــدم و پـیره منه قـنـبر
گفته از اوّل تو گوشم مادر
ایشالا زندگیت باشه وقفِ
خدمت به اهـل بیت پیغمبر
عشق اگه اینه عشقه عاشق شم
اینجا باید از همه فارق شـم
دلم خوشه که سالی چند روز و
وقـف آقام امام صادق شــم
خُدا رو وقتی که صدا میکرد
تو عـرش ولوله به پا میکرد
زائــرای جَـدّ غریبـش رو
خیلی تو خلوتش دعا میکرد
میگفت که با اشک و عزادارای
به مادرم می رسونید یــاری
می گفت برادره با
در مکتب ما هرآنکه لایق باشد
دلشیفته ی حضرت صادق باشد
بر تربت بی شمع و چراغش به بقیع
گوید صلوات هرکه عاشق باشد
.
نیمه شب شعله به مهمانی در می آید
اشک آتش به سر هیزم تر می آید
کوچه را دود گرفت و وسط آتش ها
پشت در حضرت زهرا به نظر می آید
روضه خوان کیست؟امامیست که چون ابراهیم
مثل خیری ست که در دامن شر می آید
روضه خوان باش که درک صفحات مقتل
فقط از عهده ی لبهای تو بر می آید
بی وفا شهر مدینه ، بی حیا ای بغداد
سوز این روضه به پابوس جگر می آید
گرچه عمامه نداری و عبایی هم نیست
به تنت نور ولایت چقدر می آید
ماه ، روبند بیانداز ببین در دل شب
مو پریشان وسط کوچه قمر می آید
مو پریشان شدی و زجر کشیدی ، آری
مو پریشان بشود حوصله سر می آید
روضه بر حاشیه ی برگ شقایق بنویس
مثل زهراست غمت ، حضرت صادق بنویس
.
چه رسیده ست ب
از سرِ شانه عبایش را زمین انداختند
پشتِ مرکب میدود
پیرمرد است و عصایش را زمین انداختند
پشت مرکب میدود
از سرِ شانه عبایش را زمین انداختند
پشتِ مرکب میدود
پیرمرد است و عصایش را زمین انداختند
پشت مرکب میدود
⏹
باد را زلفِ بید می فهمد
چون به هر سو وزید می فهمد
خَمِ زُلف مراد را در شب
چشم های مرید می فهمد
سطح فقه امامِ صادق را
عمق فقه جدید می فهمد
ما که نه ،حُرمت عزای تو را
مَرجعی چون وحید می فهمد
روضه های شهیده را تنها
آنکه خود شد شهید می فهمد
هَتک حُرمَت به قفل درها را
در حقیقت کلید می فهمد
عمق این روضه را هرآنکس که
گشت مویش سپید می فهمد
روضه ی زهر و روضه ی در را
هرکه شد نا امید می فهمد
غم ناموس و کوچه را قطعاً
آنکه رنگش پرید می فهمد
اثر زهر را دهان زیرِ
آفتاب شدید می فهمد
طعم گودال را به حجره ی خویش
هرکه هی پا کشید می فهمد
شهادت امام صادق علیه السلام
همچو آیات ، قال صادق بر
هر که حق جوست فرض و لازم شد
علم و عالِم به عالَم هستی
همه مدیونِ این معلم شد
چشم ها عین ابر می بارید
آتش از آب دیده درهم شد
تا خلیل الَهی فتاد از پا
آتش اصلا بدل به شبنم شد
خانه آتش زدن چه باب شد است
خاطراتی به خاطرش آورد
همچو رنگین کمان در آنجا دید
قامت یاس زخمی و پر درد
تا سر و پا برهنه بردندش
یاد غمهای مادرش افتاد
مهر بود و کبود شد ماهش
در پسِ درب اخترش افتاد
کار شیخ الائمه تا سوی
کاخی از ظلم بی حساب افتاد
یاد طشت طلا و طفلان و
ناله های دلِ رباب افتاد
بدترین درد ، دردِ بی دردی است
این امام است این چنین تنهاست
کس نباشد ز خیل شاگردان
ا
به شعر دوری تو چشم خون دوات من است
دوای دوری صحنت فقط برات من است
حرم ندیده نه، آنکس که دیده میداند
شب زیارت کوی ات شب وفات من است
منم که زایر کرببلای خود یعنی
که سینه ام حرم و اشک غم فرات من است
به وقت ذکر تو رسوا شوم همان اول
جنون و مستی و دیوانگی صفات من است
که گفته روضه تان جزو مستحبات است
شعایرت همگی جزو واجبات من است
به نیزه رفت سر تو که سر به سجده کنم
که گریه بر سر زخمی تو صلات من است
چرا چو کشتی بشکسته خواندنت آنروز؟
که آن سفینه بشکسته خود نجات من است
خدابه چشم تو بهتر ز کعبه محشوراست
مسیر کرببلا اهدنا صرات من است
بکش مرا که فنا میکند مرا مرگم
که جان به راه تودادن فقط
ای یوسف آل مصطفی ادرکنی
ای بر همه شیعه مقتدا ادرکنی
یا حضرت صادق ای امید عالم
بردرگه تو منم گدا ادرکنی
ما بندگان خاص خداوند سرمدیم
بین تمام عالم هستی سر آمدیم
شکر خدا که از لطف وعنایات ذات حق
ما شیعیان صادق آل محمدیم
امروز روزحزن و ملال محمد است
درجان شیعه خوی و خصال محمداست
شال عزا به گردن موسی بن جعفر است
روز عزای صادق آل محمد است
عجب شام غم افزایی است امشب
مدینه در چه غوغایی است امشب
غم داغ ششم نور ولایت
به هر سینه چو دریایی است امشب
پر از غم آسمان ها و زمین است
شب داغ ششم نور مبین است
شهید زهر کینه گشته صادق
دل مازین غم عظمی حزین است
تو گل باغ ولایی مولا
یوسف آل عبایی مولا
صادق آلمحمد هستی
ششمین نورخدایی مولا
کرم از هر نگهت می بارد
صاحب جود و سخایی مولا
با احادیث پر از حکمت خویش
شیعه را راهنمایی مولا
ما همه درد، تو درمان همه
درد ما را تو دوایی مولا
شهر یثرب شده منزلگه تو
ساکن شهر صفایی مولا
هر گرفتار که سویت آید
گره از کار گشایی مولا
همچوجدوپدرومادرخویش
تو معین الضعفایی مولا
علم پیغمبر اکرم در توست
شمع جان علمایی مولا
گرچه در غربتی همچون حیدر
مظهر صبر خدایی مولا
دارم امشب به دل سوخته ام
در غمت حال و هوایی مولا
من بمیرم بره دین خدا
جان تو گشته فدایی مولا
همچو جدت به میان آتش
داشتی کرب و بلایی مولا
از غم آن همه ظلم و کینه
د
◾شهادت امام صادق
شب بود ز کوچهها توانم بردند
درنیمهیشب هستیوجانم بردند
با پای برهنه دست بسته دیدم
آن شب همهی روح و روانم بردند
آتش گرفته بارِ دگر آشیانهات
چون شعلهها گرفتهام امشب بهانهات
هر گوشهای كه مینگرم خاطراتِ توست
اینجا پُر است گوشه به گوشه نشانهات
دیوار و دود و آتش و لبخندهای شوم
حالا شده است خانهی من روضه خانهات
امشب كه كودكان زِ پِی ام گریه میكنند
اُفتادهام به یادِ تو و نازدانهات
یک سو تویی و عمهام و گریههای او
یک سو كسی كه باز زند تازیانهات
آخر جدا شد از كفِ تو دامنِ علی
ای وایِ من شكسته مگر دست و شانهات
(حسن لطفی)
شهرمدینه شده غوغا
یه پیرمردی تکُ تنها
شهادتینش روی لبها
بارون گریه توی چشماش
طنین غربت روی لبهاش
دودیده بسته روی دنیا
سینه بی قراره واویلا واویلا
گریه کن نداره واویلا واویلا
شده جیگرش پاره ناله میزنه مادر
میریزه خون از لبهاش این لحظات آخر
عزیز زهرا///غریبُ تنها///میون بستر افتاده
این دمه آخر///بادوچشم تر//بیاد مادر فتاده
تو دل شبها بی بهونه
میریزه دشمن وحشیونه
از در دیوار توی خونه
دو دست آقاشده بسته
دوباره حرمتی شکسته
به زیر ضرب تازیانه
زنده شد دوباره یازهرا یازهرا(س)
یاده گوشواره یازهرا یازهرا (س)
پیاده تک و تنها دویده پی مرکب
هربار زمین میخورد ناله میزد زینب
به زیر ضرب//سیلی دشمن//زارغریبُ د
واویلا واویلا شده عزای صادق آل عبا
فرزند مصطفی را کشتند
مظلوم امام مارا کشتند
بانیِ روضه هارا کشتند آه و واویلا
مادرش در جنان گردیده پریشان
واویلا واویلا
واویلا واویلا میان کوچه ها شده تنها آقا
گِردَش حرامیان میخندند
دستش به ریسمان میبندند
دل از امام امت کندند آه و واویلا
با پای پیاده ازنفس افتاده
واویلا واویلا
واویلا واویلا شده تداعیِ غروبِ عاشورا
در خیمه ها زنی بی یاور
می گردد از پیِ یک دختر
آن هم چه دختری بی معجر آه و و اویلا
زین روضه بمیری زینبُ اسیری
واویلا واویلا
به جان اتش زد زهر کينه - زنم ناله با سوز سينه
خدا حافظ شهر مدينه واويلا
شدم راحت از داغ مادر - نميبينم با ديده تر
درو ديوار کوچه دیگر واويلا
واويلا - محاسن سپيد از غم بازويم
عزادار ميخ درو پهلويم _زکوچه چه گويم
من از تبار زهرا و حيدرم
مرد غريب شهر پيمبرم
روضه بخوانم با ياد مادرم
يبن الزهرا اه و واويلتا
شده خاکى موى سپيدم - ميان اتش ها چه ديدم
به دنبال مرکب مى دويدم واويلا
نبود عمامه بر سر من - کشيده ميشد پيکر من
نخورده سيلى دختر من واويلا
عاشورا چه ها بر سر عمه ام اوردند
همان لشکرى که همه نامردند -به صحرا چه کردند
با لب تشنه تا سر بريده شد
عمه سادات قامت خميده شد
تمام خيمه اتش کشيده شد
يبن الز
◾دوخط
◾روضهی شیخالائمه(ع)
دست من با طناب بسته شده
حرمتم با لگد شکسته شده
کوچه تاریک و نیمهشب تنها
هر دو پایم ز راه خسته شده
دوبیتی شهادت حضرت امام صادق(ع)
بر سینه مدالِ آلِ صادق داریم
ما مذهبِ بی مثالِ صادق داریم
این عزت و اقتدارِ بی پایان را
از لطفِ حدیثِ قالِ صادق داریم
دوبیتی شهادت حضرت امام صادق(ع)
تشيّع از قیامم نام گيرد
دل شيعه ز من آرام گيرد
به راه دين شدم راضي بر اين امر
كه زهرِ دشمن از من كام گيرد
دوبیتی شهادت حضرت امام صادق(ع)
امان از دشمنانِ کینه توزم
چه آوردند بر این حال و روزم
عطش آتش زده لب های خشکم
به یاد جدّ عطشان بسوزم
دوبیتی شهادت حضرت امام صادق(ع)
شبانه پیرمردی بی عصا بُرد
سر سجاده او را بی عبا بُرد
مدینه، کوچه، مولا، پابرهنه
عدو او را شبیه مرتضی بُرد