درشب غصه دلم رنگ سحر میخواهد
وقت پرواز شده بال سفر میخواهد
غربت شهر مدینه همه جا معروف است
روضه اش خون دل و دیده تر میخواهد
حرمت موی سپیدم که در این شهر شکست
قصه ای شد که سرانجام جگر میخواهد
همه قوت من را اثر زهر گرفت
آهم از بغض ترک خورده اثر میخواهد
نیمه شب دشمن و بی حرمتی اش یادم هست
او چه از جان منِ سوخته پر میخواهد
طرف کوچه کشیدند و عبایم افتاد
بردن پیر مگر چند نفر میخواهد؟
آتش و هیزم و کوچه همه اش تکراری ست
غم این صحنه فقط ضربه ی در میخواهد
نه عمامه به سرم بود زمین افتادم
نه کسی دور و برم بود زمین افتادم
جام چشم من بی تاب پر از غم میشد
داشت لبریز غم و گریه ی نم نم میشد
هر قدم پشت سر مرکب
- پنج شنبه
- 30
- آبان
- 1392
- ساعت
- 15:03
- نوشته شده توسط
- یحیی










