تا چَشمِ من به چَشمِ تو دلدار می خورد
اِنگار که به دیده ی من خار می خورد
.
غُصّه نخور که زود می آیی کنارِ من
چَشمت سه ماه حَسرتِ دیدار می خورد
.
بوی بهشت می رسد از سینه ات ولی
روزی دَرِ بهشت تو مِسمار می خورد
.
در پشت در که ناله ی جانسوز می کِشی
پهلوی تو به گوشه ی دیوار می خورد
.
پیشِ تو می بَرَند علی را کِشان کِشان
غُصّه، علی، از آن همه آزار می خورد
.
جانِ پدر... صِدا بزنی زود می رسم
بر بازویت، غَلاف که هربار می خورد
.
از سینه ام حُسین و حَسن را جُدا مکن
نَخلِ من از دو میوه ی تو بار می خورد
.
روزی حَسن به شَهرِ مدینه شَوَد کبود
از دَستِ یار، زَهرِ شَرَربار می خورد
.
روزی حُسین، با سَرِ زخمی ب
- پنج شنبه
- 2
- آبان
- 1398
- ساعت
- 10:35
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور









گنبد خضرای تو تاج سر عالم است







