دل سلماني ما هست مسلمان نجف
چه شلوغ است صف باده پرستان نجف
كاري از آصف و افريط نمي آيد چون
عرش يك كاسه شده تخت سليمان نجف
جبرئيل آمد و ترفيع مقامش دادند
هفته اي يك شب اگر او شده دربان نجف
تا خليل و پسرش كعبه به اتمام رسيد
سجده كردند همان لحظه به ايوان نجف
هي انا گفته و سلمان شده ديوانه ي او
جان به قربان انا گفتن سلطان نجف
خالق و رازق و رحمان و رحيم است علي
خود حق بود و به حق آمد و پيوست علي
اينكه يك شب به چهل خانه رود مهماني
كرده اثبات كه هر دم همه جا هست علي
چهارصد مرد قوی خازن خيبر بود
كنده از بيخ در قلعه به يك دست علي
بود علي آيينه ي كامل يكتائي حق
ميشد از ديدن تمثال خودش مست علي
ج
- پنج شنبه
- 4
- بهمن
- 1397
- ساعت
- 20:56
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور



