با ذکر قبول صلوات آمده ایم
دنبال رسول صلوات آمده ایم
امشب به زیارت تو از باب جواد
با اذن دخول صلوات آمده ایم
- سه شنبه
- 1
- مرداد
- 1398
- ساعت
- 12:08
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
با ذکر قبول صلوات آمده ایم
دنبال رسول صلوات آمده ایم
امشب به زیارت تو از باب جواد
با اذن دخول صلوات آمده ایم
از گنبد زردت ای چراغ توحید
خورشید کبوترانه گندم می چید
در گوشه ی صحن خادمی عود به دست
عطر صلوات در حرم می پاشید
از غیب صدای رفت و آمد آید
کعبه به طواف شهر مشهد آید
در طوس ، مدینه را زیارت کردیم
از مرقد او بوی محمد آید
ای جلوه گر از مرقد تو نور محمد
ای وجه خداوند ، در آیینه ی مرقد
مشهد شده از برکت تو معجزه باران
باران شده هر ابر که آمد سوی مشهد
نازل شده در شان شما آیه ی تطهیر
ساکن شده در حصن شما آیت سرمد
ای سلسله در سلسله ، فریاد طلاکوب
ای قافله در قافله ، فرش تو زبرجد
شیر روی پرده ز اشارات تو جان یافت
آهو به تمنای تو در دام قدم زد
صد چشمه ی جاری شده آغوش گشوده
بر قطره ی اشکی که به پابوس تو آمد
دریای کراماتی و هنگام تلاطم
جزر تو کرم گشته و احسان تو شد مد
ای تا ابد ، از روز ازل ، خلق جهانی
در صحن "عتیق و نو" ی تو مانده مردد
سوگند خورند آینه ها هیچ گدایی
با دست تهی از در این خانه نشد رد
عمریست که من س
برمن نظری تو ای شه خوبان کن
درد دل بیمار مرا درمان کن
بادست تهی آمده ام تا اینجا
جانا به گدای حرمت احسان کن
*******
بیمارم ومن ازتوشفامیخواهم
من نوکری کوی تورا میخواهم
یا حضرت ثامن الحجج ادرکنی
ماتم زده ام کرببلا می خواهم
(هر بار کارم زار شد
گفتم علی موسی الرضا)
وقتی گره در کار شد
گفتم علی موسی الرضا
آهویم و در دام تن
وقتی به گرداگرد من
غم حلقه ی پرگار شد
گفتم علی موسی الرضا
ای بضعه ی مدفون به طوس
ای آسمانت خاک بوس
نامت امان از نار شد
گفتم عای موسی الرضا
باب حرم اذن دخول
اادخل یاابن الرسول
تا فرصت دیدار شد
گفتم علی موسی الرضا
بر زائرانت ای صنم
گفتی سه جا سر می زنم
من نیز بختم یار شد
گفتم علی موسی الرضا
ای شاهد بزم ازل
ای نامت احلی من عسل
چه لذتی تکرار شد
گفتم علی موسی الرضا
صد رنگ و بو دادی مرا
تو آبرو دادی مرا
یک بار چون اظهار شد
گفتم علی موسی الرضا
دیوارها شد پنجره
با اشک خود بستم گره
چشمم پر از گفتار
کم ناز کن در باز کن مهمان رسیده
مهمان تو با دیده ی گریان رسیده
سرمایه ای که داده بودی باختم من
یا ذالکرم هنگامه ی احسان رسیده
حرف دل هر نوکری اینست عمری
هر چه رسیده از سوی سلطان رسیده
باور کن آقا تا حرم خود را کِشیدم
از این جدایی بر لبانم جان رسیده
افتاده بارم آمدم دستم بگیری
با چشم گریان عبد سرگَردان رسیده
مانند زهرا مادرت سائل نوازی
لطف تو بر داد گنهکاران رسیده
هنگام جان دادن قرار ما دوتا شد
جانِ خودت صبرم دگر پایان رسیده
گویا هنوز از گوشه ی صحنت سحرها
آه کسی جامانده از گُردان رسیده
چه ارتباطی بین اینجا با شلمچه ست
اینجا به پایان دوره ی هجران رسیده
امضای تو پای شهادت نامه ها بود
با دست تو ای
آمده به دنیا فرزند فاطمه،مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
رسیده سلطان ملک ِ اِرتضا،گل ِ پیغمبر و جان ِ مرتضی
شده ذکر دلها یا امام رضا
نام ِ زیبای او بر لبها زمزمه، مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
آمده به دنیا فرزند فاطمه،مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
بُوَد مدیحه خوان از شادی احمد،شده جلوه از لطف حیّ سرمد
جمال ِ عالِم ِ آل ِ محمد
او بوَد امام ِ اهل عالم همه، مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
آمده به دنیا فرزند فاطمه،مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
امامی که حرف دل را میداند،دعا بر احوال سائل میخواند
گدا را نا اُمید بر نگرداند
رسانده کرم را دیگر بر خاتمه، مبارک میلاد ثامن ُ الائمه
آمده به دنیا فرزند فاطمه،مبارک میل
زَهر آنچِنان رِسید، که دیگر جِگَر نماند
مَن سوختم چُنان، که سُخَن از شَرَر نماند
.
از چه جوابِ لُطف به زَخمِ زَبان دَهند؟
طوری گِرِفتَم آتَش، جان را ثَمَر نماند
.
دِل آرزوی آمَدَنِ مَرگ می کُند
جُز سایه ای از این بَدنِ مُحتَضَر نماند
.
هُرمِ عَطَش به روی لَبَم نُقره داغ شد
غیر از کَبود، رَنگ بَر این پا و سَر نماند
.
گیرَم قَفَس برای مَنِ خَسته باز شُد
شوقِ وِصال نیست، مَرا بال و پَر نماند
.
چَشمَم به آب خورده، اَگر گِریه می کُنم
نامِ حُسین آمَد و جُز چَشمِ تَر نماند
.
بالا سَرَم نَمانده کَسی ناله سَر دَهَد
جُز دَردِ هِجر، توشه ام از این سَفَر نماند
.
چَشمَم دَر انتظارِ جَواد است سوی دَر
شُکرِ
هشتمین سرور دین امام رضا
قبله ی اهل یقین امام رضا
اسم زیبای تو و عترت تو
زینت عرش برین امام رضا
شد مزار باصفات خداروشکر
شرف ایران زمین امام رضا
یه غریبه با گناهه اون کسی
که بشه با تو عجین امام رضا
حرف دل با تو زیاده آقا جون
حرمت میام پیاده اقا جون
بطلب تا که بیام به حرمت
بزنم زانو به پای علمت
قبله گاه دل من ضریحته
دوس دار بشم مقیم حرمت
هر کی پا بزاره تو صحن و سرات
بی نسیب نمیمونه از کرمت
از غم دنیا رها کن دلمو
تا بشم منم گرفتار غمت
دل بدونه غم تو سنگه أقا
زندگی بی عشق تو ننگه أقا
با تو بودن به دلا جلا میده
حرمت برات کربلا میده
نوکر حلقه به گوشت اقا جون
خاک و برمیداره کیمیا میده
هر کی نفسشو
دوباره،زنم پر به سوی خراسان
به ذکر زیبای رضا جان
امام ِ دلها،عزیز زهرا،تو را خوانم با چشم گریان
اَنتَ فی قلب مولا،امام ِ هشتم ِ ما،یا غریب الغربا
یا غریب الغربا...
همیشه،کنم از لطف و خوبی ات یاد
بهشت من صحن گوهر شاد
زغم بشکستم،ببین که بستم،دخیلی بر پنجره فولاد
دست من و دامانت،چشم من و احسانت،ای بحر ِ جود و سخا
یا غریب الغربا...
به حجره،زدی تو دست و پا رضا جان
فلک از ماتمت پریشان
به غربت ِ تو،شده فاطمه،نظاره گر با چشم گریان
غرق سوز و ناله ام،پرپر شده لاله ام،جان ِ امّ ِ ابیها
یا غریب الغربا...
شمس الشموس به محضر تو یا رضا رسم برای خاکبوس
امام دلها عزیز زهرا غریب طوس
خورشید قلب ما گنبدت باغ بهشت ما مرقدت
بنما کرم بر این جمع ما فیض زیارت مشهدت
ارواحنا ارواحنا ارواحنا لک الفدا...
این حاجتم بُوَد ز رحمت خدا اگر کنی مرا دعا
چنان کبوتر پرم به سویت امام رضا
ای حل ّ مشکلم یا رضا مهر تو در گلم یا رضا
از تو ، تو را نمایم طلب ای حاجت دلم یا رضا
ارواحنا ارواحنا ارواحنا لک الفدا..
بیا،ای عزیزم ای جواد من
برس،در بین ِ حجره به داد من
بیا جان ِ پدر،ببین حال ِ مرا
زدم در حجره ای،ز غربت دست و پا
غریبم من غریب...
خواهم گذارم با این دل ِ صد چاک
مثل ِ،جدّم سر را بر روی این خاک
ولی این غم کجا،غم ِ کرببلا
غم ِ بی آبی و،هجوم ِ نیزه ها
غریبم من غریب...
گاه ماندم در تحير،گاه در سردرگمي
بسكه از عشق ات نوشته شيخ عباس قمي
دائمأ از مصر يوسف را به مشهد ميكشد
آن دو چشم دلربا و آن جمال گندمي
هم شدي حج فقيران،هم پناه بي كسان
هم شدي رب كرم،هم قبله گاه هفتمي
حاجتم را گفته ام با پنجره فولاد تو
صحن سقاخانه شد،دارالشفاي مردمي
حضرت شمس الشموسي مشتري داري زياد
زعفران قائناتي طعم سوهان قمي
شكر ميگويم خدا را هفت امامي نيستم
شكر ميگويم كه من دارم امام هشتمي
بفرمائید...
یک جرعه غزل ناب
درطواف حرمت عاقل و دیوانه یکیست
بادهدر دستیکی ساغر و پیمانه یکیست
هرکسی درپیمعشوقخودشگشته مقیم
دل یکی ذکر یکی نعرهی مستانه یکیست
(در خرابات مغان نور خدا میبینم)
دلبروعشقیکی صاحباینخانهیکیست
مست بودم به سرکوی حبیب آمدهام
جرعهنوشان به سرآئیدکه میخانهیکیست
در اماناستهرآنکس که بیاید اینجا
پر پرواز یکی مرغ یکی لانه یکیست
زیر بار همه اندوه زمان آه مکش
چونکهاینبار یکیدوشیکیشانهیکیست
مرغ زیرک به سر بام تو منزل بگزید
دیدچونصیدیکی دامیکیدانهیکیست
شمع بزم شرفُالشمس حقیقت باید
چونکهاینشعلهیکی آتشوپروانهیکیست
حرم حضرت سلطان چه صفایی دارد
ل
زیر ایوان طلا چشم ترم مخصوص ِ توست
جَلدِ خود کردی مرا! بال و پرم مخصوص ِ توست
ضامن آهو شدی! پشتم به عشقت گرم شد
آبروداریِ روزِ محشرم مخصوص توست
رو زدم بر غیر و تا درها به رویم بسته شد
زائرم کردی و گفتی: این حرم مخصوص توست
رد نکردی از درِ باب ٱلجوادِ(ع) خود مرا
آمدم آقا! امیدِ آخرم مخصوص توست
مشهدت حجّ فقیران است و اطرافِ ضریح
هر چه می بینم تویی! دور و برم مخصوص توست
سر به دیوارِ حرم عشق شهادت داشت و
زائری میگفت آقاجان! سرم مخصوص توست
چشم هایش قطره قطره اشک، بعد از هر نماز...
دست بر سینه سلام ِ مادرم مخصوص توست
لااقل ایکاش امشب زائرت بودم! ولی-
نیستم...امّا حسابم کن! کرم مخصوص توست!
ازروضه چشم توآیدنسیم عشق
پیچیده درمشهدلطفت شمیم عشق
من زائر قدیمی این آستا نه ام
دل راسپرده ام به شما ازصمیم عشق
مثل ڪبوتری ڪه شده جلدمهرتان
من آمدم تا شوم آنجا مقیم عشق
ڪنج حرم ڪنارضریح مقدست
نجواڪنم زمزمه های قدیم عشق
گیردشفاڪنارپنجره فولاداین دلم
بایک نظرزگوشه چشمت کریم عشق
مشڪل گشای حادثه های مڪررم
برهرغمی توباب نجاتی زعیم عشق
من سهم خودرازنگاهت گرفته ام
شڪرخداگشته ام اینجاندیم عشق
دارم امیدیڪ شب جمعه زلطفتان
گیرم برات ڪرببلارانعیم عشق
ای قَدرِ تو از اندازه بیرون
یا نجمه خاتون یا نجمه خاتون
ای بانوی بهشت رأفت و عنایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت...
شد دامنت ای نورِ مُطَهّر
معصوم پرور معصومه پرور
قدر و مقامت بی حد است و بی نهایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت...
دردی نهفته ما را به سینه
فدای قبرِ تو در مدینه
چشم محبّین رضا گِریَد برایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت...
عروس زهرا عروسِ حیدر
ای نور چشم موسی بن جعفر
مسیرِ تو مسیرِ روشنِ هدایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت
ای مادرِ امام رضا جانم فدایت...
ای مِهرِ عفّت،ای ماهِ رحمت
از محضرِ تو دا
باز آتَش به دِلِ زَخمیِ دَریا افتاد
شُعله ای سُرخ روی سینه ی صَحرا افتاد
.
مَلکوت اَست عَزادارِ عَزیزِ حِیدَر
بَر زَمین بارِ دِگَر قِبله ی دُنیا افتاد
.
چه غَریبانه دَر این غُربتِ خود می میرَد
چه نَفَس گیر به خاک این گُلِ زَهرا افتاد
.
صورَتَش خورد به دیوار و صِدا زَد: مادر
فاطِمه بود کنارَش، وَلی اَز پا افتاد
.
گاه می گُفت؛ حَسَن، گاه؛ حُسِین، گاه؛ عَبّاس
یادِ اولادِ عَلی بود به هَرجا افتاد
.
باز هَم شُکر، جَوادَش به کنارَش آمَد
روی دامانِ پِسَر صورَتِ بابا افتاد
.
کَربَلا قِصّه عَوَض شُد، پِسَری پَرپَر شُد
پِدَری آمَد و بَر نَعشِ پِسَر تا افتاد...
.
...گُفت: بَعد از تو دِگَر خاک بَر این دَهر
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سبب شد تا بگویم بار دیگر مدح سُلطان را
همین که تازه کردم خاطرات شهر زنجان را ... *
به خاطر باز آوردم من این شعر درخشان را
"سگ کویت به دست آرد رگ خواب غزالان را"
"اگر که سرمه ی چشمش کند خاک خراسان را"
تو که در روشنایی چشمه ی آب روان هستی
تو که در بیکران بودن ورایِ آسمان هستی
تو که در اوج غربت یاور بیگانگان هستی
"چنان احساسی و پاک و لطیف و مهربان هستی"
"که شاعر میکند عشق تو لات چاله میدان را"
سحاب رحمتی و ریختی اینجا چنان باران
کهبرکتجاریوساریستدر هر گوشهیایران
خبرها از کرامات تو پیچیده به هر سامان
"غبار خاک پایت را نسیم آورد تا تهران"
"بنا کردند بازار طلای
مَنَم گُنَهکار، امام رضا جان
تویی تو غَفّار، امام رضا جان
.
بیا و وا کُن، گِرِه زِ کارَم
شُدَم گِرِفتار، امام رضا جان
.
اگر چه قَدر و، بَها نَدارم
تویی خَریدار، امام رضا جان
.
رِضایَم و کَس، زِ مَن رِضا نیست
تو چاره کُن کار، امام رضا جان
.
تو خوب دانی و میدَهی گوش
به حَرفِ زُوّار، امام رضا جان
.
تو کَربَلای، مَرا کُن اِمضاء
زِ لُطفَت اِی یار، امام رضا جان
.
زَمانِ مَرگَم، بیا عَزیزَم
بَرای دیدار، اما رضا جان
.
دلم شکسته... دلم گرفته...
رئوف... دلدار... امام رضا جان
.
چِقَدر طَعنه، شِنیدَم اَز دوست
چِقَدر آزار، امام رضا جان
.
بیا و تا که، نَرَفتَم اَز دَست
مَرا نِگَهدار، امام رضا جان
.
طلبیدی و به پابوس رسیدم با اشک
چشم خود را وسط صحن تو دیدم با اشک
خیره بر آینه کاری شدم و آب شدم
از خجالت! که چرا دیر رسیدم با اشک
سخت دلتنگ نجف هستم و هنگام اذان
زیر ایوان طلا آه کشیدم با اشک
تو غریب الغربایی و به یادت عمری-
زندگی را چه غریبانه چشیدم با اشک
باز هم تا که ببندم به ضریحِ تو دخیل
تکّه ای پارچۂ سبز بُریدم با اشک
حاجتم شوقِ برآورده شدن داشت اگر-
طرف ِ پنجره فولاد دویدم با اشک
تا که از لطف تو بی واسطه دعبل بشوم
باز از بوتۂ دل قافیه چیدم با اشک
لحظۂ ذکر توسل شد و ابیاتم را...
نه که با گوش! که اینبار شنیدم با اشک
جملۂ «یأبن شبیبِ» تو پُر است از گریه
تا که روشن بشود شمعِ امیدم ب
ای عبدِ خدا رو مدد
ای لاله خوش بو مدد
ذکر هر روز و هر شبم
یاضامن آهو مدد
مولا علی موسی الرضا...
معراج دل عاشقان
گلدسته های مرقدت
کِی شود با،بالِ وِلا
پر زَنَم سوی مشهدت
مولا علی موسی الرضا...
ای حرمت برای ما
مدینه،نجف،سامرا
کاظمین و بیت خدا
علقمه و کرببلا
مولا علی موسی الرضا...
شروع شد غزل من به اختیار شما
پریده مرغ دلم باز در جوار شما
سلام شاه خراسان شکسته بال و پرم
مگر که پر بدهندم به اعتبار شما
کریم یا که کریمه...رئوف یا که جواد
همیشه بوده کرم خصلت تبار شما
میان ظرف گدایی من که چیزی نیست
به جز سری که بنا شد...شود نثار شما
قسم به عشق همان پیرمرد سلمانی
که ایستاده بمیرم به انتظار شما
شبیه آن سگ پیرم که رو زده به حرم
مران مرا که بیایم شبی به کار شما
چنان که میبرد عطش،ز طفل تشنه تاب را
ندیدن ضریح تو ز من گرفته خواب را
نمیرسد شمیم تو به دشمنت وگرنه او
به کعبه پیش عطر تو،نمیزند گلاب را
دو پادشاه و یک زمین؟؟به این نگاه حق بده
که درکنار گنبدت نبیند آفتاب را
غنیمتیست بودنت برای سرزمینمان
نگین به ارزش خودش بها دهد رکاب را
بهشت در ورودی ضریح تو نشسته است
بیا و لحظه ای ببر ز چشم ها حجاب را
بریز در پیاله نه،که در قنوت زائران
برای مستی و جنون ز چشم خود شراب را
چه خواهم از نگاه تو....کنار بارگاه تو...
تویی که قبل هر سوال داده ای جواب را
_من_ نامه ی رسیده به سلطان هشتم است
غمنامه ای که مبدا ارسال آن قم است
با صد امید امده زیر قدوم تو
موری که خواهشش ز سلیمان ترحم است
گویا زبان پنجره ات را بلد شده
لالی که با نگاه شما در تکلم است
از تو به غیر خواستن تو صلاح نیست
بیچاره کفتریست که دنبال گندم است
در هم خریده اند سفید و سیاه را
انگار هر تضاد در اینجا تفاهم است
وآز مُویُم در مِزِنُم صابخانه مهمون نِمِخِی؟
یَک گدای خِستِه ی بی سر و سامون نِمِخِی؟
شنیدُم خوب مِخِری مُویَم دِرُم قصد فروش
تا دلت بِخِه دِرُم دَردِ بی درمون، نِمِخی؟
تو که ایهمِه شولوغه از خوبا دور وٓرِت
معلومه که مثل مُو آدم داغون نِمِخِی؟
عاشقا خیلی دَرِ خانَت برو بیا دِرَن
یَک غلام سیا بِرِی خدمت مهمون نِمِخِی؟
رسمه هر کی مِرِه مهمونی یَک چیزی میِرِه
مُو که چیزی نِدِرُم...وَلی چرا...جون نِمِخی؟
جُلوی باب الجوادت دِرِه چشمام مُبارِه
مهمونی که پشت در مُندِه تو بارون نِمِخِی؟
مُویَم از دست تِموم آدما فِراریُم
با شُمایُم آقاجان آهوی حیرون نِمِخِی؟
مُو هَمو پارسالیُم فقط یَک خورده پیر
به سر هوای نجف سینه ام خراسانی
شبیه شوق همان پیر مرد سلمانی
بیا بکن دل من را از این پریشانی
رواست کوچه ی دل را کنم چراغانی
تمام درد و دلم را خودت که میدانی
مدینه مکه نجف کربلای ما مشهد
دمشق و کوفه و هم سامرای ما مشهد
حرم نه غار حرا شد برای ما مشهد
گرفته جور دگر روضه های ما مشهد
حرم کنار ضریح و دو چشم بارانی
کنار پنجره فولاد و گریه و عتبات
رسیده از تو به ما خیر بخشش و برکات
نیامدم حرم اما تو دادیم سوغات
ز زعفران و زرشک و ز عطر قند و نبات
به برکت تو گرفتست کار ایرانی
فقیر امده بودم امیر برگشتم
اسیر امده بودم اسیر برگشتم
صغیر امده بودم کبیر برگشتم
چه دیر امده بودم چه دیر برگشتم
حرم دوباره
هرچه بركت به اين زمين واصل شد
بـا يمـن قدم رنجـه تـان حاصل شد
از مرحمـت نمــاز بـاران شمـاسـت
معصومـه كه در كويـر قـم نازل شد
بگذار حرفم را بگويم پيش از هرچه
اهو گرفت از دستهايت پس كبوتر چه؟
دنيا كه خٌوب همسايه ات هستم خدا راشكر
اما ميان صحن در فكرم كه محشرچه؟
باصحن گوهرشاد شبها الفتى دارم
از كودكى ها پنجره فولاديَم گرچه
اخر بدون اب سقاخانه ات اينجا
پيدا كنم داروى درد خويش را در چه؟
اينجا به قدر هرچه زائر اب مى بينم
كرببلا اما نمى دانم كه اصغرچه؟!
اين روضه را بگذار و بگذر چونكه مى دانم
خون مى چكداز سينه هر برگ دفترچه