یا رقیه بنت الحسین
تادر خرابه نمایان، آن روی همچون قمر شد
درمان درد سه ساله، دیدار راس پدر شد
سر را گرفته در آغوش، بوسید روی پدر را
پایان آن گریه آمد، تلخی کامش شکر شد
درد دل او شد آغاز، سنگ صبورش سری بود
صحبت زجور عدو و،سختی طول سفر شد
بابا نبودی ببینی، بعد تو با ما چه کردند
درخیمه ها آتش افتاد، غارت زما هر گهر شد
از دست آنها دویدم، بر روی خار مغیلان
پرآبله هر دوپایم، ازاشک من دیده تر شد
بابا زناقه فتادم، آن مرد سیلی به من زد
بر صورتم رنگ نیلی، از سیلی اش جلوه گر شد
هرگه بهانه گرفتم، شلاق شد پاسخ من
هردفعه بیچاره عمه، بهر سه ساله سپر شد
بابا یتیمی چه سختست،وقتی بود با اسیری
بیچاره هر
- پنج شنبه
- 7
- شهریور
- 1398
- ساعت
- 22:08
- نوشته شده توسط
- اسماعیل تقوائی












