حالم رو عمه می دونه
خونم شده این ویرونه
برگرد ای بابای خوبم
حالا که قلب من خونه
آه آسمونم دیگه بابا نداره ستاره
آه دم به دم از چشای من غم تو می باره
آه عمه جونم سرم و رو دامنش می زاره
ببین سوزندن جگر منو
بیا بزار رو پات سر منو
بیا تموم کن سفر منو
بابا
می سوزه بابایی چشمام
می گم به همه با اشکام
به خدا من بابا دارم
بر می گرده یه روز بابام
آه بابا جونم تو که نیستی به خدا آوارم
آه بابا جونم تو نبودی گم شده گوشوارم
آه بابا جونم چی بگم من از دو گوش پارم
تو که نبودی من و بد زدن
با هر چی دستشون اومد زدن
بابا به پهلوهام لگد زدن
بابا
چی بگم ازپای خسته
چی بگم از دست بسته
چی بگم بابایی من از
درد دندون ش
- سه شنبه
- 2
- آبان
- 1396
- ساعت
- 05:46
- نوشته شده توسط
- احسان نیکخواه











