شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیه -( نوایی نوایی امون از جدایی ) *

6531
4

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیه -( نوایی نوایی امون از جدایی ) نوایی نوایی امون از جدایی

چشام تار تاره باباجون کجایی

خرابه شده کربلایی

دلم خون خونه دلم تنگ تنگه

هنوز داره یک شهر با بچه ات میجنگه

تو موهام پر از خورده سنگه

-------

وقتی سر تو بر روی یک نیزه جا گرفت

شلاق هم سراغ من و عمه را گرفت

آن نیزه ای که زیر سر تو نشسته است

آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت

از شمر سهم مادری ام را گرفته ام

یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت

از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا

با بغض چند ساله ی تو بی هوا گرفت

با خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه ی مان را طلا گرفت

چشم عمو به داد من و معجرم رسید

حیف از دو گوشواره که یک بی حیا گرفت

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

متن اشعار زمینه – حضرت رقیه سلام الله علیها -( وای وای وقتی که می دیدم عمه ام رو زیر تازیونه ها ) *

3109
1

متن اشعار زمینه – حضرت رقیه سلام الله علیها  -( وای وای  وقتی که می دیدم عمه ام رو زیر تازیونه ها ) وای وای

وقتی که می دیدم عمه ام رو زیر تازیونه ها

وای وای

وقتی که رو نیزه سنگ خوردی از رو بوم خونه ها

وای وای

وقتی از رو نیزه افتادی رو خاکا

وای وای

وقتی از رو نیزه دیدی منو بابا

وای وای تا اسم تو رو بردم

وای وای سیلی و لگد خوردم

وای وای با هر قدم مردم

وای وای ذره ذره جون دادم

وای وای از رو ناقه افتادم

وای وای اسمم رفته از یادم

------

وای وای

وقتی که لرزیدم از شرم اون چشمای بی حیا

وای وای

وقتی که دیدم من میبندن سرها رو رو نیزه ها

وای وای

از دست نامردا تو کوچه و بازار

وای وای

از سیل اشکای این گریه ی زار زار

وای وای تا اسم تو رو بردم

وای وای سیلی و لگد خوردم

وای وای من با

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیها -( عمه بیا قرار دل بی قرارم اومد ) *

2565
2

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیها -( عمه بیا قرار دل بی قرارم اومد ) عمه بیا قرار دل بی قرارم اومد

تو اوج فصل پاییزعمرم بهارم اومد

عمه بیا کمک کن که دیگه رمق ندارم

این سر غرق در خونو رو دامنم بذارم

بیا که نور چشام اومد

بیا که ماه شبام اومد

بیار عمه معجری واسم

بیا عمه جون بابام اومد

ابالمظلوم ای حسین من

-----

رمق نداشتم و با حضور تو جون گرفتم

از ترس دشمنت بود که لکنت زبون گرفتم

به من بگو چرا روی لب هات خون لخته بسته

سنگ کدوم حرومی سر پاکتو شکسته

چرا اینقدر زخمیه سر تو

بمیره برای تو دختر تو

از این دنیا سیر شدم بابا

ابالمظلوم ای حسین من

------

قسم میدم تو رو من به حق عمه ی مضطر

تا ببری منو با خودت پیش علی اصغر

سه سالمه ولی مثل زهرا غم کرده پیر

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
 ولی الله کلامی زنجانی

حضرت رقیه(س)-مدح -( من به یزید چیره ام، کو به هنر نظیره ام ) * ولی الله کلامی زنجانی

1171

حضرت رقیه(س)-مدح  -( من به یزید چیره ام، کو به هنر نظیره ام ) من به یزید چیره ام، کو به هنر نظیره ام

جلوه ی صبح روشنم، کوکب شام تیره ام

قبر مطهرم هنوز عطر بقیع می دهد

من گل یاس زینبم، فاطمۀ صغیره ام

شاعر : ولی الله کلامی زنجانی

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:49
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار واحد – حضرت رقیه سلام الله علیها -( میدونی چرا صورت من شده کبود عمو نبود ) *

4185
4

اشعار واحد – حضرت رقیه سلام الله علیها -( میدونی چرا صورت من شده کبود عمو نبود ) میدونی چرا صورت من شده کبود عمو نبود

میدونی چرا موهام گرفته بوی دود عمو نبود

میدونی چرا رمق تو زانوهام نبود عمو نبود

میدونی چرا رفتم محله ی یهود عمو نبود

عمو نبود عمو نبود عمو نبود عمو نبود

--------

به خدا که آتیش روی چادرم نبود عمو که بود

یه دونه موی سفید روی سرم نبود عمو که بود

به خدا که دستی پی معجرم نبود عمو که بود

کسی توی صحرا پی گوشواره ام نبود عمو که بود

عمو نبود عمو نبود عمو نبود عمو نبود

--------

حالا که سرم رو خاک این خرابه هاست عمو کجاست

حالا که روی لبام همش خدا خداست عمو کجاست

حالا که حرم تو ازدحام دشمناست عمو کجاست

حالا که همش رقیه زیر دست و پاست عمو کجاست

عمو کجاس

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س) -( به دنبال پدر تبدار رفتم ) *

1119
0

حضرت رقیه(س) -( به دنبال پدر تبدار رفتم  ) به دنبال پدر تبدار رفتم

به جان خسته و بیمار رفتم

چنان محو رخش بر نیزه بودم

نفهمیدم که روی خار رفتم

محمد جواد صفری

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:53
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیها -( پهلو گرفته است ) *

1961
1

اشعار حضرت رقیه سلام الله علیها -( پهلو گرفته است ) شب سوم

(حضرت رقیه سلام الله علیها)

پهلو گرفته است

از اشک چشم سوخته دارو گرفته است

سر با سر آمده

او پیش پاش از مژه جارو گرفته است

از نور از طبق

انگار چشم بی رمقش سو گرفته است

وقت قدم زدن

قامت خمیده دست به زانو گرفته است

مثل گل سری است

این لخته های خون که به گیسو گرفته است

تقصیر زجر بود

از چشم های عمه اگر رو گرفته است

خورشید صورتش

از زیر گونه تا سر ابرو گرفته است

رد قلاف نیست

انگار تازیانه به بازو گرفته است

لب باز می کند

کنج خرابه با پدرش خو گرفته است

قصه به سر رسید

جانم به لب رسید که از تو خبر رسید

طاقت ندارم و

جز بوسه یر گلوی تو حاجت ندارم و

می بوسمت ولی

هدیه به غیر گر

  • سه شنبه
  • 3
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

حضرت رقیه شعر -( دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر ) * وحید دکامین

2255
3

 حضرت رقیه شعر  -( دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر ) دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر
گفتم: چگونه بی تو شبم را سحر بُوَد ؟
گفتی:قرار آخر من با تو امشب است؛
بابا برای وصل تو، چشمم به در بُوَد

روزی به روی دوش عمو بود جای من
حالا به خاک سرد خرابه ست منزلم
حرف نگفته با تو بسی داشتم ولی
دیدم سر تو را و سخن مانْد در دلم

با دستْ اگرکه بر سرِتو دست میکشم
سیلی زجر چشم مرا تار کرده است
با دنده ی شکسته ی پهلوی من، پدر
کار نفس کشیدن من زار کرده است

حالا که برلبت اثر از خیزران نشست
در راه عشق من لب خود میکنم کبود
موی سرم چو موی تو،آتش گرفته است
دختر ندیده ام که شبیه پدر نبود

عمّه ز راه رفتن من گریه می کند
خیلی شبیه مادر پهلو شکسته ام
بابا بیا و همره خود دخ

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:25
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 رضا رسولی

زمینه شهادت حضرت رقیه -( یه دختر گوشه ی، خرابه با نوا ) * رضا رسولی

1611
0

زمینه شهادت حضرت رقیه -( یه دختر گوشه ی، خرابه با نوا ) یه دختر گوشه ی، خرابه با نوا
واکرده سفره ی، دلش رو ای خدا
میخونه درد و دلاش و با باباش میگه توو گوش بابا از غصه هاش
میگه از زخم دست و پاش
بابایی/ نبودی غنچت و از ساقه چیدن
بابایی/ با ضرب سیلی نازم رو خریدن 2

بابا سوخته موهات، ببین سوخته موهام
لب تو خونیه، نمیدید کاش چشام
نمیدیدم کاش زخمای رو سرت نمیدیدم کاشکی که نیست پیکرت
بمیره واست دخترت
بابایی/ نبودی و امونم و بریدن
بابایی/ با ضرب سیلی نازم رو خریدن 2

نشون دادم که من، نوه ی حیدرم
پای حفظ حجاب، شبیه مادرم
اگر چه از داغت زار و مضطرم اگر چه خاکی شد بابا معجرم
ندید هیچکس موی سرم
بابایی/ تا اینکه از لبام علی شنیدن
بابایی/ با ضرب سیلی نازم رو خ

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:50
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

مدح حضرت رقیه(س) -( تا روضه های سخت تو را باز می کنند ) * محمد بختیاری

2167

مدح حضرت رقیه(س) -( تا روضه های سخت تو را باز می کنند ) تا روضه های سخت تو را باز می کنند

در هر نفس دو مرتبه اعجاز می کنند

با نام تو ملائکه پرواز می کنند

شاهان عالم از چه به خود ناز می کنند

مسند نشین تخت سلیمان رقیه است

از نسل فاطمیه و صاحب مدارج است

در آسمان چو سکه ی خورشید رایج است

چون دستگیر عالم و باب الحوائج است

از مرزهای سیر خیالات خارج است

پس سایه ای ز خالق رحمان رقیه است

اینجا شروع و خاتمه در موج گریه هاست

شک و یقین ما ، همه در موج گریه هاست

شور و نوا و زمزمه در موج گریه هاست

حتی نگاه فاطمه در موج گریه هاست

تا روضه خوان حضرت سلطان ، رقیه است

شد شهر عشق ، قبله ی جان حسینیون

شد گریه ، ساختار زبان حسینیون

در سفره ، گریه ی به ت

  • یکشنبه
  • 16
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زبانحال بی بی رقیه (س) با پدر -( من بی تو پاییز با تو بهارم ) * جعفر ابوالفتحی

2349

زبانحال بی بی رقیه (س) با پدر -( من بی تو پاییز  با تو بهارم ) زبانحال بی بی رقیه (س) با پدر

من بی تو پاییز

با تو بهارم

خیلی خوشالم

چون تو رو دارم

وقتی برا تو

دردامو می گم

شمع وجودم

آب میشه کم کم

دنیا عذابه

چشمام پر آبه

تموم غصه ام

بزم شرابه

با خیزرونش

میزد به لبهات

جونم فدای

لبهای زیبات

زخم مدینه

اینجا نمک خورد

اینجا به جا من

عمه کتک خورد

تو این خرابه

سامون ندارم

حتی تو پاهام

من جون ندارم

تنها به دادم

عمه رسیدش

خارای پامو

عمه کشیدش

یک شب ز ناقه

خوردم زمین من

طاقت نداری ؟

نمیگم اصلا .....

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 11:25
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمینه شهادت خضرت رقیه -( این نیمه شب خدا، مهمونم اومده ) * احسان پیریابی

2189
3

زمینه شهادت خضرت رقیه -( این نیمه شب خدا، مهمونم اومده ) این نیمه شب خدا، مهمونم اومده
زحمت کشیده و، تا خونه م اومده 2
فرشی ندارم و خاکی شده سرت
از شرم روی تو می میره دخترت 2
بابا/ حالا با دست بسته
بابا/ دختر پیشت نشسته
دلش/ از غصه ها شکسته

من همسفر شدم، با دشمنای تو
با شمر و حرمله، با قاتلای تو 2
توو کوره راه شام با ناله ای حزین
با صورت اومدم از ناقه رو زمین 2
بابا/ با کاروان دویدم
بابا/ دیدی که چی کشیدم
بابا/ اما نمی رسیدم

اشکم ستاره و، چشمم شبیه رود
وقتی زدن منو، بابای من نبود 2
سختی کشیدم از اون مجلس شراب
دستامو بسته بود دشمن با یک طناب 2
بابا/ خواب از سرم پریده
بابا/ دیگه نفس بریده
بابا/ قدم دیگه خمیده

شاعر : احسان پیریابی

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:59
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

حضرت رقيه(س) -( آغوش تو كجا و خرابه كجا پدر؟ ) * محسن اوجانی

2415
2

حضرت رقيه(س) -( آغوش تو كجا و خرابه كجا پدر؟ ) آغوش تو كجا و خرابه كجا پدر؟

خسته شدم ز اينهمه جور و جفا پدر

من ديدبان ارتش زينب رقيه ام

خوب است جان سپردن بهر خدا پدر

وقت مرور خاطرهامان رسيده است

يادش بخير شهر مدينه كه با پدر

هر جا حسين بود رقيه كنار او

حالا چقدر فاصله افتاده تا پدر

ماندم عمو كجاست به ما سر نميزند

پس لا اقل بيا تو به ديدار ما پدر

وقتي كه آمدي بنشين درد و دل كنيم

تو از گلو بگو و من از درد پا پدر

اين دختران شام مرا طرد كرده اند

همچون مريض هاي جزامي چرا پدر؟

پيچيده بود بين خيامت كه گشته است

راس بريده ي تو ز پيكر جدا پدر

در چشمهاي عمه پر از اضطراب بود

وقتي رسيد قافله شام بلا پدر

عمه بجاي من چقدر تازيانه خورد

  • یکشنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 05:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خیمه ها سوخت عمو شعری از خانم نعیمه امامی با اجرای حاج میثم مطیعی -( خیمه ها سوخت ) * نعیمه امامی

7133
17

خیمه ها سوخت عمو شعری از خانم نعیمه امامی با اجرای حاج میثم مطیعی -( خیمه ها سوخت ) یا اباالفضل العباس علیه السلام

پرم سوخت عمو

خیمه ها سوخت ... دویدیم و حرم سوخت عمو
معجرم سوخت ... همه دور و برم سوخت عمو

روی این خار بیابان نفسم بند آمد
ناگهان سیلی و ... چشمان ترم سوخت عمو

بعد تو دست یتیمان حرم را بستند
لا به لای قل و زنجیر ، پرم سوخت عمو

تا که بر نیزه سرِ قافله سالار گذشت
عمه با خاطره های پدرم سوخت عمو

آه از کوفه و آن هلهله و بزم یزید
از غم غربت عمه جگرم سوخت عمو

وقتی آمد سرِ بابای غریبم دیدم
آسمان تیره شد و در نظرم سوخت عمو

-
می شنیدم که علی اکبر بابا می گفت :
تشنگی برده امانم جگرم سوخت عمو

شاعر: نعیمه امامی اشلق

با تشکر از خانم نعیمه امامی اشلق به خاطر ارسال این

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 12:22
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه -( بنا نبود که گیسوی من کشیده شود ) * ایمان کریمی

1477
1

شهادت حضرت رقیه -( بنا نبود که گیسوی من کشیده شود ) بنا نبود که گیسوی من کشیده شود
به ساعتی شب گیسوی من سپیده شود

قرار بود ببافی تو گیسوانم را
نه اینکه در اثر لخته خون تنیده شود!!

بنا نبود که خط خط تازیانه زجر
به روی این تن کوچک چنان قصیده شود

چنان قصیده بخوانند این کبودی ها
که سیل اشک تو جاری ز هر دو دیده شود

به نوبری دو گوشم رسید و گفت به خود:
چه بهتر اینکه به دستان شمر چیده شود

شکسته است ولیکن به رو نمی آرد
به عمه حق بده اینگونه قد خمیده شود

لباس پاره طفلی که مُرد بر سرم است
چه چاره است اگر روسری دریده شود؟؟

شاعر : ایمان کریمی

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:13
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

حضرت رقیه(س) -( صدا گاهی برای گوش چون داروست ) * مهدی رحیمی زمستان

1992
1

حضرت رقیه(س) -(  صدا گاهی برای گوش چون داروست ) صدا گاهی برای گوش چون داروست/ صدا گاهی خودش از گوش‌ها سر می‌رود در استخوان در پوست/ صدا چون از دهان تولید می‌گردد برای گوش هم نیکوست/ چون نیکوست هر چیزی رسد از دوست/ صدا هم طعم دارد در میان گوش یا گرم است یا سرد است/ صدا هم جنس‌های مختلف دارد صدا گاهی لطیف و گاه نامرد است/ صدا هم رنگ دارد نیلی و آبی و سرخ و گاه هم زرد است/ شنیدن بُعد می‌بخشد به فهمیدن/ شنیدن بُعد خواهد داد بر دیدن/اگر دقت کنی امشب یقین سمت صداهای زیادی گوشمان معطوف خواهد شد/ شب سوم شنیدن روضه ای مکشوف خواهد شد/ ببند ای روضه‌خوان چشم و فقط این بار تمرین شنیدن کن/ شنیدن را برای مستمع مانند دیدن کن/ صداهای زیادی می‌رسد از روضه شب

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:46
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

واحد شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا اومدی و شبم سحر شد ) * مرتضی صیاد

1482

واحد شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا اومدی و شبم سحر شد ) بابا
اومدی و شبم سحر شد
دو چشم دختر تو تر شد
به زیر ضرب تازیانه
عمه برای من سپر شد

بابا
طوفان غم به قاصدک خورد
به روی زخم من نمک خورد
توو شام و کوفه دختر تو
شبیه مادرت کتک خورد

بابا
گرد یتیمی روم نشسته
دشمن دو دست من رو بسته
خبر داری که زجر ملعون
پهلو و دستمو شکسته

بابا
برام نمونده یک ستاره
اگه میخوای بیای دوباره
میون راه برا رقیه ت
بخر دوباره گوشواره

بابا
ندارم از غم تو چاره
به من میکردن هی اشاره
قهقه زد دختر خولی
به این لباس پاره پاره

بابا
دشمنات از راه میرسیدن
هی سر من داد میکشیدن
برای تفریح دختراشون
موی سرم رو میکشیدن

شاعر : مرتضی صیاد

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:20
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( من از دوریَت بی قرارم ) * مهران امیری

1428
1

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( من از دوریَت بی قرارم ) من از دوریَت بی قرارم
بیا ماه شب های تارم
بیا و ببر دخترت را ز دنیا
دگر تاب ماندن ندارم
بیا بابا تا، کنارم باشی
هلال شبها،یِ تارم باشی
اباعبدالله ۴

به صحرا دویدم نبودی
به هر جا رسیدم نبودی
تو رفتی سفر بی من آخر چگونه؟
پدر جان خمیدم نبودی
نبودی بابا، دوچشمم تر شد
رخم بابا جان، چنان مادر شد
اباعبدالله ۴

نبودی ببینی چه ها شد
تمام سفر کربلا شد
نبودی ببینی فقط ضرب سیلی
نصیب من و عمه ها شد
پدر شهر شام، عجب ننگین است
نگاه مردم، عجب سنگین است
ابا عبدالله ۴

شاعر : مهران امیری

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:23
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه -( شبم شد سحر، توی دلم محشره ) *

1031

زمینه شهادت حضرت رقیه -( شبم شد سحر، توی دلم محشره ) شبم شد سحر، توی دلم محشره
که رو دامنم،یه سر بی پیکره
حقیقته یا سرابه بیداره چشام یا خوابه؟
چراغونیه / که مهمونیه / بابام اومده خرابه 2
این سر بی عمامه ماه شب های شامه
باورش سخته اما عمه جون این بابامه

برا دیدن، یه بی رمق اومدی
بمیرم برات، که با طبق اومدی
کارم فقط اشک و آهه نبردن من گناهه
شکسته شدم/ خمیده قدم/ تموم تنم سیاهه 2
توو چشام سو نمونده رو سرم مو نمونده
مثل مادر برا من دیگه پهلو نمونده
این سر بی عمامه ...

زمینگیرمو، نمیتونم پا بشم
بعیده دیگه، مث قدیما بشم
بابا توی دشمنات اون که رحمی نداره زجره
کبودیامو/ شکستگیام/ همش یادگار زجره 2
میشمرم دونه دونه زخم سر، زخم گونه
زخم پا، زخم دستام ز

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:52
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -( تنها توی ویرون، نشستم با غم و زاری ) * احسان جاودان

1174

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -( تنها توی ویرون، نشستم با غم و زاری ) تنها توی ویرون، نشستم با غم و زاری
اصلاً بگو بابا، تو از حالم خبر داری؟‌
بابا بابا
امون از داغ شام/ زیاده غصه هام/ شده اشکام مدام
بابا بابا
ببین زنجیر شدم/ حسابی پیر شدم/ دیگه بسّه برام
بابا بابا (امون از داغ شام) 3

گفتم اگه باشی همه دردام میشه درمون
پاهام، روی نیلی م، همه زخمام، میشه درمون
بابا بابا
آوردی باز صفا/ ولی آخه چرا/ بدون ردّ پا
بابا بابا
چرا سوخته موهات/ چرا خونه لبات/ چه کردن دشمنا
بابا بابا (امون از داغ شام) 3

شاعر : احسان جاودان

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:41
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( خرابه شده واسه من آخرین مرحله ) * حلقه ادبی شاعرانه ها

1767

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( خرابه شده واسه من آخرین مرحله ) خرابه شده واسه من آخرین مرحله حالا که تو پیشم نشستی ندارم گله
فقط خواهش دخترت از تو اینه بابا بیا و خلاصم کن از دست این حرمله
بابایی بابایی
دیگه حوصلم رفته سر گوشه ی این خرابه
بابایی بابایی
ببر دخترت رو از اینجا که خیلی ثوابه
غمت آتیش جون منه / فقط مردن درمون منه
الهی بمیرم که سرت / توو ویرونه مهمون منه
وای بابا جونم

میخوردم زمین بسته بود با طناب دست و پام میخندیدن اینا بابایی به اشک چشام
با انگشتشون هی نشونم میدادن به هم کوچیک و بزرگ و زن و مردای شهر شام
کجا بودی بابا
که جا موندم از قافله گم شدم توو بیابون
اومد دشمن تو
سراغم با اون دست سنگین و سردش باباجون
نمیده مهلت بغض گلوم / بگم آوردن به

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:47
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

کنج خرابه -( گمگشته من کنج خرابه شده پیدا ) * اسماعیل تقوایی

1035

کنج خرابه  -( گمگشته من کنج خرابه شده پیدا  ) رقیه
گمگشته ی من کنج خرابه شده پیدا
خورشید شده در شب دیجور هویدا
ای عمه بیا سرزده بابا به من امشب
اما سراو بی تن او آمده اینجا
خاکستر وخون از سر و رویش بزدودم
لب را به لبش برده ام از بهر تسلا
گفتا که پدر نیست مرا،کودک شامی
اینک تو بیارش که نشیند به تماشا
بود آرزویم سینه ی او سربگذارم
بر عکس شده قصه ی سر،سینه ی بابا
بابا بشنو درد دلم را که زیاد است
بین یاس کبودی شدم ای زاده زهرا
بابا به روی خار مغیلان بدویدم
گم گشتم وسیلی بزدم "زجر"به صحرا
شلاق به من گر ز عدو خواست بیاید
حایل شده ببن من و او زینب تنها
سخت است اسارت به بلا خانه ی شامی
مرگم ز خدا بوده به هر روز تقاضا
نبود به دلم حسرت دیدار تو دیگ

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:46
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 حسین نوری

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا جون از تو چشمام، اشک حسرت میباره ) * حسین نوری

1230

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا جون از تو چشمام، اشک حسرت میباره ) بابا جون از تو چشمام، اشک حسرت میباره
روضه از سر گرفتم، کنار مشک پاره
اشکامو میگیرم / با آستین پارم
پیشم تو نبودی/ میدونی/ چی کشیدم/ حالا از تو/ گله دارم
بیا خودت ببین، همه ی پیکرم کبوده 2
بگو به دشمنا، گناه دخترم چی بوده 2

یادته بابا جونم، افتادم از رو ناقه
عمه زینب همیشه، یاد اون اتفاقه
این دختر محزون/ گم شد تو بیابون
اومد به سراغم/ تا دشمن/ ترسیدم/ چشمام شد/ مث بارون
توو تاریکی شب، میون صحرا می دویدم 2
وقتی میزد منو، مادرم زهرا رو می دیدم 2

دوس نداشتم ببینیم، با لباس اسیری
کو دو دستت منو تا، توی آغوش بگیری
اشکام شده جاری/ کردم گریه زاری
باید که چه جوری/ رو پاهات/ بگذارم/ سرمو/ پا نداری
رو

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:53
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

رقیه -( بیا عمه ی عزیزم من دیگه طاقت ندارم ) * اسماعیل تقوایی

1098
2

رقیه -( بیا عمه ی عزیزم من دیگه طاقت ندارم  ) بیا عمه ی عزیزم، من دیگه طاقت ندارم
بابامو میخوام ببینم، سرمو رو پاش بذارم
یاد اون روزا بخیر که،بغلم می کرد باباجون
سرمو میذاش رو سینه، بوسه ها می کرد نثارم
عموعباسم کجا رفت، دل من هواشو کرده
منو میذایت روی دوشش،اون عموی باوقارم
همه دنیا مال من بود، با داداشم علی اکبر
همیشه هوامو داشت و،بودش آروم وقرارم
خدا گفته توی قرآن، یتیمو کنید نوازش
اما نه به ضرب سیلی، که منم به اون دچارم
توی خواب بابامو دیدم،شنیدش درد دلامو
گفت دیگه نگو رقیه،باباجون طاقت ندارم
تو طبق براش آوردن، سرخونی باباشو
وقتی دید گفت بابا جونم، عجب اومدی کنارم
باباجون پس بدنت کو چرالبهات پر خونه
بمیره برات رقیه،بسر اومد انتظارم
حال

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:47
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 حسین رحمانی

زمینه شهادت رقیه سادات -( از گریه هام، صدام گرفت سیلی نور از، چشام گرفت ) * حسین رحمانی

1143

زمینه شهادت رقیه سادات -( از گریه هام، صدام گرفت    سیلی نور از، چشام گرفت ) از گریه هام، صدام گرفت سیلی نور از، چشام گرفت
بابام اومد، عمه جونم، دعام گرفت
عمه، یه وقت نگی که منو زدن
عمه، یه وقت نگی همه اومدن
گوشواره هامو بردن
آخه بابام خجالت میکشه / دل بابا به صبر ما خوشه
شرم نگاش منو میکشه
زخم لباش منو میکشه
بابا حسینم
بابا حسین ۶

پر می زنم، وقت سحر بابام اومد، اما با سر
دارم میرم، از پیش تو، ای همسفر
عمه، آخه خوب نمیشه پای من
دیگه، کتک نمی خوری جای من
ای نور چشمای من
منو ببخش که تنها می مونی / پر میکشم با قد کمونی
درد منو تو که میدونی
بالا سرم روضه میخونی
بابا حسینم
بابا حسین ۶

ای تشنه لب، بابا سلام سنگم زدن، از روی بام
بند طناب، بستند جای، النگوهام
بابا، ببین سفید

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:16
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( دست رو دلم نذار دلم پر از غمه ) * احسان جاودان

1760
2

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( دست رو دلم نذار دلم پر از غمه ) دست رو دلم نذار دلم پر از غمه
این دل کوچیکم یه دنیا ماتمه
یه ماهی میشه/ که از بابام خبر ندارم
یه ماهی میشه/ که غصه دار و بیقرارم
یه ماهه که با/ گریه چشامو هم میذارم
دختر شامی
اگه خبر داری تو از بابام بگو یه چیزی
باشه حلالت
دیگه گوشوارهامو نمیخوام بگو یه چیزی 2
کجایی دیگه خستم بابا جون 3

اینقد به روم نیار لباس پارمو
مگه نمیبینی حالی که دارمو
یه ماهی میشه/ آسمونو نیگا نکردم
یه ماهی میشه/ ستارمو پیدا نکردم
یه ماهه داداش/ اصغرمو صدا نکردم
دختر شامی
چرا خیره شدی به صورتِ کبود و چشمام
نیس کارِ یک چشم
به باباجون قسم شمردن تموم زخمام 2
کجایی دیگه خستم بابا جون 3

موی منو نکش اینقد هلم نده
سر به سرم ن

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:36
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 امیر حسین الفت

دودمه شهادت حضرت رقیه -( بجز خواهر تو ندارم پناهی ) * امیر حسین الفت

1459

دودمه شهادت حضرت رقیه -( بجز خواهر تو         ندارم پناهی ) دسته اول

بجز خواهر تو ندارم پناهی
لبت غرق خونه بميرم الهی

دسته دوم

من از ناقه افتادم به روی زمين ۲
شدم بعد تو بابا خرابه نشين ۲

شاعر : امیر حسین الفت

__________________________________

@amirhoseinolfat

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه (س) -( ماه رویم یک شبه گردید با شب آشنا ) *

1044

شهادت حضرت رقیه (س) -( ماه رویم یک شبه گردید با شب آشنا ) ماه رویم یک شبه گردید با شب آشنا
تار و پودم شد به وضع نامرتب آشنا

رانده از شهر و بیابانم در این وادی، که شد
پای با خار و جگر با نیش عقرب آشنا

خوب میفهمد یهودی قصدش از شادی چه بود
هر که باشد مثل من با نام مَرحَب آشنا

بعثت من در خرابه روی داد آن شب که شهر
شد به لطف ناله ام با لفظ یارب آشنا

از کرامات اسارت دیگر این بوده که شد
شام هم با آفتاب روی زینب آشنا

حسرت یک بوسه با جانم نمیدانی چه کرد
آن شبی که شد مکرر چوب با لب آشنا

محمد علی کردی

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:58
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه (س) -( با لب تشنه نگاهی پر تمنا می رود ) * وحید کردلو

1151
1

شهادت حضرت رقیه (س) -( با لب تشنه نگاهی پر تمنا می رود ) با لب تشنه نگاهی پر تمنا می رود
ساحل چشمی به استقبال دريا می رود
با دعا چشم تری باشد يقيناً با شتاب
روی بال عرشيان تا عرش اعلا می رود
دلشكسته تر ز هركس می شود خورشيد و ماه
يك ستاره از مدار كهكشان تا می رود
كوثری زخمی، هراسان از شكست روزگار
غرق خواهش در پی إنّا فَتَحنا می رود
گریه های آسمان اثبات کرد این قَضْيه را
آه جانسوز يتيمان زود بالا می رود
مثل يك عاشق به پای انتظارم مانده ام
منتظر در لحظه های احتضارم مانده ام

در دلم شوق وصالت را سراسر داشتم
آرزوهای قشنگی با تو در سر داشتم
سعی كردم آنچه تو می خواستی باشم پدر
تا بگويی دختری مانند مادر داشتم
روزهای خوب من در شهر پيغمبر گذشت
هم تو بودی در ك

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 10:28
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه (س) -( خیزران و بوسه بر دندان و لبها خوب نیست ) *

1386
-1

شهادت حضرت رقیه (س) -( خیزران و بوسه بر دندان و لبها خوب نیست ) خیزران و بوسه بر دندان و لبها خوب نیست
ما عزاداریم، این بزم و طرب ها خوب نیست
در مذاق من که عطر سیب را حس کرده ام
بوی تند و تیز این ماءالعنب ها خوب نیست
در جواب بی ادب ها بی محلی کرده ام
چون توگفتی صحبت با بی ادبها خوب نیست
هم یتیمم هم گرسنه، پس بگو تکلیف چیست؟
عمه می گوید که این نان و رطب ها خوب نیست
گفت اطعام اسیران مستحب باشد ولی
نزد ما آوردن این مستحب ها خوب نیست
دیشب از تخریب دیوار خرابه بحث بود
اضطراب وترس وقت خواب، شبها خوب نیست

محمد علی کردی

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد