شب و ستاره دل و شراره
چشای مهتاب داره میباره
عمه گرفتاره بیا بابا
رقیه سرباره بیا بابا
موقع دیداره بیا بابا
رقیه بیداره بیا بابا
-------
شبا که در شهر چشاتو خوابه
رقیه بیدار کنج خرابه
برای بابا زبون گرفته
صداش گرفته چشاش پرآبه
میگه کجایی سر بریده
آخر عمره موهام سپیده
چشام پر از زخمه بیا بابا
لبام پر از زخمه بیا بابا
نگام پر از زخمه بیا بابا
صدام پر از زخمه بیا بابا
----------
درسته چشمام که بی فروغه
می بینم اینجا چقدر شلوغه
میگم که بابا میاد سراغم
با خنده مردم میگن دروغه
دردسرم من برای عمه
شبا میخوابم رو پای عمه
سرم بی سامونه بیا بابا
چشام غزل خونه بیا بابا
دلم پریشون
- پنج شنبه
- 23
- مهر
- 1394
- ساعت
- 06:49
- نوشته شده توسط
- حمید







