شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

شهادت رقیه سادات -( من گریه میکنم به سر از پیکری که نیست* ) *

1324

شهادت رقیه سادات -( من گریه میکنم به سر از پیکری که نیست* ) من گریه میکنم به سر از پیکری که نیست*
تو شکوه میکنی ز من از معجری که نیست

جارو زدم به پای تو خاک خرابه را
با چند تار گیسوی از خون تری که نیست

با این نگاه تار فقط دست میکشم
بر لعل خیزرانی ات از باوری که نیست

انگار که نه از سر تو چیز مانده است
نه دخترت ... که جز بدن لاغری که نیست

از آن شبی که آب به ما باز شد – رباب
سرگرم بازی است... ، با اصغری که نیست

جا ماندم از بقیه و خوابم گرفته بود
بر دست های خسته آن مادری که نیست

از زیر سنگ و آتش و سیلی گذشته ام
دیدی اگر به بال کبودم پری که نیست

در پاسخ سوال تو از گوشواره ام
می پرسم از عمامه و انگشتری که نیست

یک نانجیب دخترکت را کنیز خواند
دور از نگ

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:15
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 امیر حسین الفت

زمینه شهادت رقیه سادات -( بابا میمیرم از غم و از الم ) * امیر حسین الفت

1349

زمینه شهادت رقیه سادات -( بابا میمیرم از غم و از الم ) بابا میمیرم از غم و از الم
راحت نگذارم پلک خود روی هم
بابا برای تو می کردم دعا نماند سر تو زیر دست و پا
بابا بابا می گیرم بر دامان سرت
بابا بابا می میرد از غم دخترت

تا حالا بابا من اگر زنده ام
از عمه زینم من شرمنده ام
عمه میشد سپر بر من بی درنگ حتی در کوفه زیر باران سنگ
بابا بابا هر کس رد میشد می زدم
بابا بابا نتوانم بردارم قدم

وقتی چوب تر بر لبت جا گرفت
عمه زینب هم چشم من را گرفت
غمهای عالم بر قلب من نشست گفتم آنجا دیگر دندانت شکست
بابا بابا هق هق کردم پای سرت
بابا بابا ای کاش بودم جای سرت

__________________________________

@amirhoseinolfat

شاعر : امیر حسین الفت

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:19
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 امیر حسین الفت

دودمه شهادت حضرت رقیه (س) -( ای پدر آخر زدی سری به ایتام ) * امیر حسین الفت

2423

دودمه شهادت حضرت رقیه (س) -( ای پدر آخر زدی سری به ایتام ) ای پدر آخر زدی سری به ایتام
ببین شده منزلم خرابه ی شام
یا أبا ۲ می گردیدم عقب تو
یا أبا ۲ چرا ترک خورده لب تو
***
هرچه توان در تنم بود گرفته
از چه سر و صورتت دود گرفته
یا أبا ۲ ببین دل پر محنم را
یا أبا ۲ لباس پاره ی تنم را

شاعر : امیر حسین الفت

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:23
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت رقیه سادات -( دختری تو خرابه ها می خونه ای پدر بیا ) * رضا تاجیک

1335

زمینه شهادت رقیه سادات -( دختری تو خرابه ها   می خونه ای پدر بیا ) دختری تو خرابه ها می خونه ای پدر بیا
کاشکی جسم منم بره مثل تو بین بوریا
روضه خوندم از سر تو پیش چشمای زینبین
الله الله حسین وِین بسیوفٍ قَطَّعِین
وای قُتِل الحسینُ بِکربلا
وای ذُبِح العَطشانُ بِنینوا

شاعر : رضا تاجیک

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

دودمه شهادت حضرت رقیه (س) -( بابا جان با گریه ) * رضا تاجیک

2478

دودمه شهادت حضرت رقیه (س) -( بابا جان با گریه ) بابا جان با گریه
زیر و رو کرده ام کوفه و شام 2

باباجان می بینی
زیر سایه ی سرت بستم احرام 2

شاعر : رضا تاجیک

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:34
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

نوحه شهادت رقیه سادات -( دیر آمدی و غصه هایم را ندیدی ) * رضا تاجیک

1345
1

نوحه شهادت رقیه سادات -( دیر آمدی و غصه هایم را ندیدی ) دیر آمدی و غصه هایم را ندیدی
امشب برای کفن و دفن من رسیدی
من از سر شب چشم انتظارم
با بوسه از تو جان می سپارم
بابا حسین جان 4

بابا نبودی که گرسنه آرمیدم
بوی غذا از خانه هاشان می شنیدم
من که عزادار از قتلگاهم
شد پیکرم چون رخت سیاهم
بابا حسین جان 4

یادش بخیر آن چادر زیبا و گلدار
گلهای آن پرپر شده با دست اغیار
من پابرهنه دشمن سواره
شد معجر من یک کهنه پاره
بابا حسین جان 4

شاعر : رضا تاجیک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:40
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( من خسته من تنها من سرگردون صحرا ) * رضا تاجیک

1565

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( من خسته من تنها         من سرگردون صحرا ) من خسته من تنها من سرگردون صحرا
نمی دونن که من هستم نوه حضرت زهرا
بابا نبودی/ قیامت دخترت و ببینی
بابا نبودی/ که به پای منبرم بشینی
تو رو بهونه کردم شام و ویرونه کردم
حسین یا أبا الغریب
حسین شیبک الخضیب
حسین وای

مگه از چشمت افتادم که نکردی بابا یادم
تو محل یهودی ها نرسیدی به فریادم
رفتی ز پیشم/ بابا ز تو انتظار نداشتم
تو بازار شام/ به خدا راه فرار نداشتم
می گفت شامی نامرد دیدی فراموشت کرد
حسین یا أبا الغریب
حسین شیبک الخضیب
حسین وای

تو قنوتم دارم آوا ربّنا آتنا بابا
خواب راحت نکردم من به خدا بعد عاشورا
با تو بگو که/ نیومده چرا عمو اباالفضل
داره می خونه/ نفسای تو گلو اباالفضل
آخه عمو کجایی او

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:45
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

زمینه شهادت رقیه سادات -( كنج خرابه تنها و زارم 2 ) * احسان جاودان

1430
1

زمینه شهادت رقیه سادات -( كنج خرابه  تنها و زارم 2 ) كنج خرابه تنها و زارم 2 اومدي بابا باور ندارم 2
اي سرِ بي بدن جون من مهمون من
روي عمه گواهه روزگارم سياهه
سينه ام غرق آهه 2
يا اباالمظلوم اباالعطشان ابا العطشان حسين
*****
از غم تو من دل بيقرارم 2 خون شده لبهات باور ندارم 2
خون شده روي تو موي تو، ابروي تو
دخترت زار و پيره دست به ديوار ميگيره
بي تو بابا ميميره 2
*****
خودم ميدونم وقتي نداري 2 يك سر و بابا صد نيزه داري 2
روح اين پيكرم دلبرم! سوخت معجرم
ديگه موهام سپيده خسته و قد خميده
جون به لبهام رسيده

شاعر : احسان جاودان

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:51
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( دگر برای طفلت پایی نمانده ) * رضا تاجیک

1283

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( دگر برای طفلت پایی نمانده ) دگر برای طفلت پایی نمانده اسیرم و در دستم نایی نمانده
همین قدر سربسته می گویم بابا برایت أم ابیهایی نمانده
پدر پری نمانده گل سری نمانده
ز غم هجر تو امان! شده ام سرگرمیشان
ندیده ای بابا تو اسیریم برس به داد من دم پیریم
پدر دوای من باش
بیا عصای من باش

دوان دوان در صحرا ها می دویدم چه ناله ها که از دلم می کشیدم
دمی که دنبالم می گردید آن نامرد پدر چنان بیدی به خود می لرزیدم
مرا گرفت و خندان... بماند ای پدر جان!
ز پر پروانه مپرس ز غم ویرانه مپرس
ببین جراحات سفرم بر تن شبیه تو محتاج حصیرم من
برای دفن دختر
تو بوریا بیاور

شاعر : رضا تاجیک

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:54
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( وای؛ درو وا کنید داره پدر میاد ) * رضا تاجیک

1424
1

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( وای؛ درو وا کنید داره پدر میاد  ) وای؛ درو وا کنید داره پدر میاد می دونستم آخر از سفر میاد
بابا وعده داده بود دیشب تو خواب دیگه قصه ی منم به سر میاد
دیگه مثل کوثرم چون که دیدنی ترم
بوسه ی پدر شده آرزوی آخرم
حسین وای

وای؛ همه می دیدن سرت رو نیزه هاست می دیدم سرت رو دست انبیاست
نمی دونی چی کشیده ام تو شام بابا زنده موندنم کار خداست
تشنه و گرسنه ام زار و ناتوون شدم
اما پیر روضه ی چوب خیزرون شدم
حسین وای

وای؛ پُر آبله و زخم کاریم بی تو گرم اشک و آه و زاریم
بابا بس که بی هوا من و زدند دیگه من ز سایمم فراریم
بین دشمنم پدر سوخته دامنم پدر
تا شبیه تو بشم لطمه می زنم پدر
حسین وای

شاعر : رضا تاجیک

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت رقیه(س)شهادت -( آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند ) * محمود ژولیده

1936
2

حضرت رقیه(س)شهادت -( آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند ) آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند
مردی تشر به کودک مضطر نمی‌زند
سیلی کسی به صورت دختر نمی‌زند
گم‌گشته را که خصم مکرر نمی‌زند
ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست
گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی‌کشند
قد خمیده را که به هر سو نمی‌کشند
طفل یتیم را به سر مو نمی کشند
دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند
حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند
گریان به دست عاطفه‌ی مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی‌زنند
لکنت‌گرفته به تبسّم نمی‌زنند
جا مانده را به جای ترحم نمی‌زنند
تنها به جرم یک دو تکلّم نمی‌زنند
با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن
من خود میایم از پِیِ تو، بی‌هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاع

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:21
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمد جواد پرچمی

حضرت رقیه(س)شهادت -( بابا بنگر رویِ به‌هم‌ریخته‌ام را ) * محمد جواد پرچمی

1480
1

حضرت رقیه(س)شهادت -( بابا بنگر رویِ به‌هم‌ریخته‌ام را ) بابا بنگر رویِ به‌هم‌ریخته‌ام را
وا کن گرهِ موی به‌هم‌ریخته‌ام را

دیگر رَمَقی نیست به رویت بگُشایم
چشم تر کم‌سویِ به‌هم‌ریخته‌ام را

من فاطمه‌ی شام شدم خُورده نگیرید
لرزیدنِ بازوی به‌هم‌ریخته‌ام را

آرام کن عمهّ تو پس از حرفِ کنیزی
این خواهرِ کم‌روی به‌هم‌ریخته‌ام را

هر تکه‌ای از زیور من دستِ کسی رفت
پیدا کن النگوی به‌هم‌ریخته‌ام را

در شامِ غریبانِ من آرام بشویید
خونابه‌ی پهلوی به‌هم‌ریخته‌ام را

زیبایی دختر یكی‌اش مویِ بلند است
صد حیف كه گیسویِ به‌هم‌ریخته‌ام را...

شاعر : محمد جواد پرچمی

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:24
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)شهادت -( پنهان به خاک كردم رازی به آب دیده ) *

1314
1

حضرت رقیه(س)شهادت -( پنهان به خاک كردم رازی به آب دیده ) پنهان به خاک كردم رازی به آب دیده
با كس نمی‌توان گفت سرّ دل رمیده

وقت سحر دعایم شد عاقبت اجابت
بر شام تار ما هم سر زد شبی سپیده

پرواز بردم از یاد بالم چو شد شكسته
این است حال و روز مرغ به خون‌تپیده

شادابی گذشته از من مخواه دیگر
برگشت‌ناپذیر است رنگ ز رخ پریده

قوت نداشت پایم تا پیش تو بیایم
از بس كه دختر تو در خارها دویده

شب بود و دشت وحشت پر شد وجودم از ترس
صحرا چه می‌شناسد طفل پدر ندیده

بسیار رنج بردم در راه عشقت اما
بار سفر كشیدم با قامتی خمیده

وضعیتی‌است وضع راس تو و سر من
مجنون سرشكسته، لیلای سربریده

مهرداد طوماری

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:26
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)شهادت -( شد قامت پیغمبر از این اجر خمیده ) * محمد کاظمی نیا

1398

حضرت رقیه(س)شهادت -( شد قامت پیغمبر از این اجر خمیده ) شد قامت پیغمبر از این اجر خمیده
بر صورت معصوم تو زد "زجر" کشیده

بعد از تو به هر کس که ستم دید به ناحق
گفتیم خدا رحم کند، "زجر کشیده"

شاعر : محمد کاظمی نیا

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:28
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)شهادت -( شعله‌های خیمه‌ها موی سرش را... بگذریم ) * سجاد احمد لو

1483
3

حضرت رقیه(س)شهادت -( شعله‌های خیمه‌ها موی سرش را... بگذریم ) شعله‌های خیمه‌ها موی سرش را... بگذریم
رد این زنجیرها بال و پرش را... بگذریم

یک پدر با چشم‌هایی نیمه‌باز از روی نی
سیلی زجرآوری بر دخترش را... بگذریم

هر زمان چشمش به سرها می‌خورد در بین راه
شمر پیش چشم‌هایش خنجرش را... بگذریم

درد پایش هیچ؛ وقتی درد پهلو می‌گرفت
با لگد آرام شد تا مادرش را... بگذریم

در دلش گل کرد حس خواهرانه بین راه
خواند لالایی که قدری اصغرش را... بگذریم

با عمو عباس گفت آخر نمی‌بینی مگر
خواهرت نامحرمان دور و برش را... بگذریم
***
با وجود زخم تاول، زخم گوش و زخم دست
دل‌خوش است از این‌که بر سر معجرش را... بگذریم

شاعر : سجاد احمد لو

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:29
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)شهادت -( گفتم به دست خویش بغل می‌کنی مرا ) *

2356
2

حضرت رقیه(س)شهادت -( گفتم به دست خویش بغل می‌کنی مرا ) گفتم به دست خویش بغل می‌کنی مرا
دستِ نبوده‌ات جگرم را کباب کرد
بود آرزوی من که ببوسم لب تو را
زخم لب تو آرزویم را خراب کرد

آن بوسه‌ای که از روی نی داده‌ای به من
بابا تمام عمر مرا زیر دِین بَرد
می‌خواستم که قرض خودم را ادا کنم
زخم لب تو لذت آن را ز بین برد

جای لبت به حنجر تو بوسه می‌زنم
این راه را به دختر تو عمه یاد داد
می‌خواستم که سیر ببینم رخ تو را
این چشم تار آرزویم را به باد داد

گر صورت تو خوب ندیدم تمام آن
تقصیر ِ گردن من و این چشم تر نبود
بابا برای روشن و واضح‌ندیدنت
خاکستر تنور تو هم بی‌اثر نبود

می‌خواستم گله کنم از دست شامیان
بیهوده نیست بغض گلویم اگر شکست
شرمنده‌ات شدم به خدا دیدم

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:34
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)شهادت -( به آشنا نگه آشنا نمی‌افتد؟! ) *

1397

حضرت رقیه(س)شهادت -( به آشنا نگه آشنا نمی‌افتد؟! ) به آشنا نگه آشنا نمی‌افتد؟!
چرا به ما گذر هل اتی نمی‌افتد؟!

قسم به سوره‌ی یس، به فجر و اعطینا
که لحظه‌ای دلم از تو جدا نمی‌افتد

کسی برای یتیمت میان این مردم
در این خرابه به فکر غذا نمی‌افتد

سرت اگر چه شکسته اگر چه خونین است
برای دختر تو از بها نمی‌افتد

سر تو را که به نی بست با خودم گفتم
اگر تکان دهدش ناشیانه، می‌افتد

دوباره نام تو را برده‌ام به لب حتما
به صورتم اثر تازیانه می‌افتد

خودت بیا و ببین زجر لعتنی هر روز
به جان دختر تو وحشیانه می‌افتد

چنان مرا به ستم پشت قافله زده است
که خود به خود سر من روی شانه می‌افتد

از آن زمان که شدم من شبیه مادر تو
دهان دشمنت از ناسزا نمی‌افتد

ز صورتم ک

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( چشای بی جون تو دیگه نداره رمق ) * رضا تاجیک

1387
1

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( چشای بی جون تو  دیگه نداره رمق ) چشای بی جون تو دیگه نداره رمق
دق می کنم بابا که آوردنت تو طبق
پر آبله شده ام بی حوصله شده ام
همه میگن که زحمت به قافله شده ام
ندیده چشم تو پشت منو دردش بابا جونم کشته منو
آستینمو رو دستم کشیدم نبینی انگشت منو
بابا سوخته دیگه پایین دامنم
بابا من ز درد دارم خاک و می کنم
بابا تا مثه تو شم لطمه میزنم؛ بابا !

تا که دووم بیارم لب رو گلوت میذارم
گرسنه هستم اما شکایتی ندارم
کسی تو مردم شام کفن نداره برام
مسلمونا منو میکشن تو ماه حرام
دستام گرفته جای چشامو عصا گرفته جای پاهامو
از بس که ناله کردم باباجون تشخیص نمیدی صدامو
بابا کاش که نیزه دارت امون بده
بابا دندوناتو به من نشون بده
بابا باید این عزیز تو

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه -( پایان قصه ختم میشد با عروسک ) *

2201
2

حضرت رقیه -( پایان قصه ختم میشد با عروسک  ) پایان قصه ختم میشد با عروسک
امروز عروسک -فردا-حالا عروسک

حالا که می خواهی بیایی کنج دامان
با خود بیاور پیش من صدها عروسک

یا چشم من کم سو شده -یا خواب دیدم
ریخته به روی خاک این صحرا عروسک

وقتی که از مسجد به خانه باز گشتی
به دخترت گفتی ...گلم ...زیبا...عروسک

دست مرا عمه گرفت با گریه میگفت...
گنجشک پر....بابا پر....حتی عروسک

حسین جهانسوز

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:35
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( چشای بی جون تو دیگه نداره رمق ) * رضا تاجیک

1793

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -( چشای بی جون تو  دیگه نداره رمق ) چشای بی جون تو دیگه نداره رمق
دق می کنم بابا که آوردنت تو طبق
پر آبله شده ام بی حوصله شده ام
همه میگن که زحمت به قافله شده ام
ندیده چشم تو پشت منو دردش بابا جونم کشته منو
آستینمو رو دستم کشیدم نبینی انگشت منو
بابا سوخته دیگه پایین دامنم
بابا من ز درد دارم خاک و می کنم
بابا تا مثه تو شم لطمه میزنم؛ بابا !

تا که دووم بیارم لب رو گلوت میذارم
گرسنه هستم اما شکایتی ندارم
کسی تو مردم شام کفن نداره برام
مسلمونا منو میکشن تو ماه حرام
دستام گرفته جای چشامو عصا گرفته جای پاهامو
از بس که ناله کردم باباجون تشخیص نمیدی صدامو
بابا کاش که نیزه دارت امون بده
بابا دندوناتو به من نشون بده
بابا باید این عزیز تو

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:39
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه -( بابامی و حرفی زتو پنهان ندارم ) *

1475
1

حضرت رقیه -( بابامی و حرفی زتو پنهان ندارم ) بابامی و حرفی زتو پنهان ندارم
خسته شدم دیگرپدرجان،جان ندارم

مثل تمام پیرزن های مدینه
من هم ببین بابادگر دندان ندارم

دندان فقط نه،کل موهایم سفیداست
البته مویی هم دگر چندان ندارم

درشعله های خیمه موهای سرم سوخت
آن گیسوی پر پشت را الآن ندارم

از خستگی نای جویدن هم نمانده
بس احتیاجی به غذا ونان ندارم

خشکیده اشکم تاببارم روی لبهات
ابری کبودم من ولی باران ندارم

بابا؟!کنیزی،این کنیزی کارسختیست؟
آخر که من سررشته ای از آن،ندارم

اینجابه من مردی کنیزوخارجی گفت!
من راببر من طاقت بهتان ندارم

محمد کابلی

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه (س) -( تاریک و دلگیره خرابه ، چی بگم از ) * ایمان مقدم

2355

حضرت رقیه (س) -( تاریک و دلگیره خرابه ، چی بگم از ) تاریک و دلگیره خرابه ، چی بگم از

غربت و بی کسی هام

بسه این همه صبوری ، بابا بیا

می سوزه دست و پاهام

روزام دیگه شبای تاره ، امون از این لباس پاره

کاشکی که برگردیم مدینه ، بابا دیگه آخر کاره

سخته که بی بابا باشی میون صحرا

به روی چادرت باشه یه ردی از پا

بابایی بابا

امون ای دل امون ای دل امون ای دل ، بابایی

******

دنیا دیگه برام عذابه ، من و ببین

بابایی آواره شدم

بین یه عده از اراذل ، دیدی بابا

بی گوش و گوشواره شدم

هر جا که اسمت و می بردم ، از حرمله سیلی می خوردم

دعای دخترت همینه ، کاشکی تو کربلا می مردم

جون من و گرفت بابا سر شکستت

چشام و بستم تا دیدم چشای بستت

بابایی بابا

امون

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:21
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

حضرت رقیه -( من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده ) * قاسم نعمتی

2983
3

حضرت رقیه -( من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده ) من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده
نیمه جان شمعیم و هجر تو آبم کرده

غارت و آتش معجر سر جایش باقی
داغی ضربۀ سیلی چه کبابم کرده

با اشاره ز ورم های تنم خون ریزد
ضربه ها در یم غمها چو حبابم کرده

درد زانو به کجا داده مجالم بر خواب
یاد رویای تو آرام به خوابم کرده

کو علمدار سپاهت که ببیند دشمن
این چنین ملعبۀ بزم شرابم کرده

خسته ام بس که عدو همره هر ضرب لگد
خارجی خوانده مرا، برده خطابم کرده

کف پا تا به سرم بس که تورم دارد
زن غسالۀ این شهر جوابم کرده

شاعر : قاسم نعمتی

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه (س) -( گوشه خرابه بابا دخترت داره می میره ) * ایمان مقدم

1605
1

حضرت رقیه (س) -( گوشه خرابه بابا دخترت داره می میره ) گوشه خرابه بابا دخترت داره می میره

روز و شب از همه مردم سراغ تو رو می گیره

در گوش عمه می خونه بابامو ندیدی

میگه با لحن بچگونه بابامو ندیدی

خیلی زحمت دادم عمه رو باباجون

قول میدم که امشب جون بدم من آسون

ای بابا جونم

******

هر کجا که جا می موندم فقط اسم تو می بردم

توی شام و کوفه بابا از همه سیلی می خوردم

ببین که صورتم چه داغه کجا بودی بابا

من و انداختن از رو ناقه کجا بودی بابا

روی دستم جای سلسله افتاده

بین ابروی تو فاصله افتاده

ای باباجونم

******

بذا لحظه های آخر سر تو بغل بگیرم

من با صورت کبودم مثه مادرت می میرم

طاقت زخماتو ندارم بابای غریبم

سرتو رو پاهام میذارم بابای غریبم

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

حضرت_رقیه -( دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است ) * قاسم نعمتی

4087
7

حضرت_رقیه -( دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است ) دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند
هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار
آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر
در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود
چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر م

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:43
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه -( در خرابه گلچینان یک طبق گل آوردند ) *

16846
77

حضرت رقیه -( در خرابه گلچینان یک طبق گل آوردند ) در خرابه گلچینان یک طبق گل آوردند
یک طبق گل خونین پیش بلبل آوردند

بلبل از فرافق آنشب زار و زار مینالید
داغدار گلها بود، بی قرار و مینالید

فصل سوگواری یاس و سرو و مریم بود
قتلگاه پر از گل بود عاشر محرم بود

دیدن سر پر خون در دلش شرر افروخت
داغ شعله بارانش عمه اش مکرر سوخت

شام و شام یلدا بود در خرابه غوغا بود
شور نغمه ی بلبل وای وای بابا بود

خم شد و لب خشک از قحط آب را بوسید
آن بریده رگهای حلق باب را بوسید

با محاسن خونین گیسویش حنا میکرد
کودکانه می نالید اینچنین دعا میکرد

کی خدا شده پایان طاقت و توان من
سوخت داغ بابایم، مغز استخوان من

آن سر بخون غلطان روی دست شد بالا
گاه یا ابت گفتا گاه گ

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:32
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت رقیه -( اگر چه زخمی و خاموش و بی صدا آورد ) * حسن لطفی

1562
1

حضرت رقیه -( اگر چه زخمی و خاموش و بی صدا آورد ) اگر چه زخمی و خاموش و بی صدا آورد
تو را برای من از عرش ِ نی خدا آورد

تو را درون طبق رویِ دست های بلند
برای گرمی این بزم ِ بی نوا آورد

قدم گذار به چشمي كه ريخت مژگانش
سرت به گوشه ي ويرانه ام صفا آورد

نه دست مانده برایم نه پا، ولی عمه
مرا برای تو از زیر دست و پا آورد

عدو شده سبب خير تا تورا بوسم
ولي نپرس عزيزم سرم چها آورد

دلم براي عمو سوخت پيش ِ نامردي
كه قرص ِ نان تصدق براي ما آورد

به قصد كشت سراغم گرفت با سيلي
و باز نيت خود را ادا به جا آورد

به پاره معجر ِ من هم طمع نمود آنكه
مرا به حلقه ي چشمان بي حيا آورد

مرا تو كُشتي و زينب براي تدفينم
اگرچه شام كفن داشت بوريا آورد

شاعر : حسن لطفی

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:44
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه -( همه را گریه ام آخر به تقلا انداخت ) * حبیب نیازی

1955

حضرت رقیه -( همه  را  گریه ام  آخر به تقلا  انداخت  ) همه را گریه ام آخر به تقلا انداخت
شام را در غمِ دلشوره ی فردا انداخت

خیلی از مجلسِ امروز اذیّت شده ام
خاک‌را باید از این کاخ و ستونها انداخت!

"ابتا"‌ گفتم و یک شهر بِهم ریخت وَ بعد...
عمّه را یادِ در و ناله ی زهرا انداخت!!

آهِ این سینه ی پا خورده ی من میگیرد
فکر کردند مرا میشود از پا انداخت!

جگری مانده برایم که به دردی بخورد
باید انگار تورا یادِ مداوا انداخت.

تا که آورد سرت را ، سرِ من تیر کشید
یادم افتاد که با چوب ، سرت را انداخت!!

این که آورد تورا بین طَبَق فکر کنم...
با عجله ، دو سه دندانِ تورا جا انداخت!!!

با سرش از سرِ ناقه به زمین خورد گُلت
زجر هم آمد‌ و بر ساقه ی او تا انداخت.

ب

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:38
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه -( نیست کوچک او بزرگ عالم است ) *

1343

حضرت رقیه  -( نیست کوچک او بزرگ عالم است ) نیست کوچک او بزرگ عالم است
کی سه ساله ؟ پیر بازار غم است

وای اگر می ماند ، اگر قد میکشید
دلبر عالم در این عمر کم است

مُحرم حج حسین بن علیست
در حریم کبریایی مَحرم است

کسب فیض از دامن عباس کرد
پس یقین مانند او صاحب دم است

در مسیر جذب عشاق حسین
بر سر دوش رقیه پرچم است

روز محشر دستگیر ما همه است
دست او در دستهای فاطمه است

سید حسین میرعمادی

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

حضرت رقیه -( وقتی که زد باکعب نی بازوی من را ) * علیرضا خاکساری

1468
1

حضرت رقیه  -( وقتی که زد باکعب نی بازوی من را ) وقتی که زد باکعب نی بازوی من را
پیچید دور دست خود گیسوی من را
گفتم نمی آیم ولیکن او لگد زد
آزرده کرده دشمنت پهلوی من را

شاعر : علیرضا خاکساری

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:58
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد