دستان باد موی تو را شانه كرده است
خون بر دل پیاله و پیمانه كرده است
بالای نیزه چشمه ی نوری دمیده از
زخمی كه بر جبین تو كاشانه كرده است
رگهای حنجر تو به گودال قتلگاه
با دوست، گفتگوی صمیمانه كرده است
ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید
حالا ببین چه با دلِ دردانه كرده است
چشمان پر زخون علمدار، روی نی
با دختری وداع غریبانه كرده است
از آتش خیام حرم دشت روشن است
این شعله ها چه با گل و پروانه كرده است
باور نمی كنم به خدا باغ لاله را
دست عدو شبیهِ به ویرانه كرده است
بادِ خزان چه حمله ی نامردمانه ای
بر غنچه های كوچك گل خانه كرده است
زینب شبیه پیرزن قد خمیده ایست
كز دوری تو موی پریشانه كرده ا
- یکشنبه
- 19
- شهریور
- 1391
- ساعت
- 17:13
- نوشته شده توسط
- علی






