مناجات با خدا

مرتب سازی براساس

متن شعر و غزل مناجات -(تو آرزوی منی با تو قلب من زنده‌ست) * مریم سقلاطونی

1203

متن شعر و غزل مناجات  -(تو آرزوی منی با تو قلب من زنده‌ست) تو آرزوی منی با تو قلب من زنده‌ست
و با وجود تو دنیای من فروزنده‌ست

به عشق توست درختان و ابر پربارند
به لطف توست اگر آفتاب بخشنده‌ست

به اذن توست اگر رودها روان هستند
و رودخانه و دریا اگر خروشنده‌ست

به شوق دیدن روی تو باد می‌گردد
نسیم هم به هوای تو از گل، آکنده‌ست

بهار، وصف دل‌انگیز مهربانی تو
جهان ز رایحه‌ات... باغی از گل خنده‌ست

کسی‌که عشق تو در دل ندارد آدم نیست
و مثل خار و خسی در هوا پراکنده‌ست

تو منتهای همه آرزوی انسانی
کسی‌که از تو جدا می‌شود سرافکنده‌ست

دلی که فارغ از عشق تو است می‌میرد
به یاد توست اگر قلب عاشقان زنده‌ست...

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 13:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

غزل مناجات -(تا برویم ریشه‌ای چون تاک می‌خواهم که هست) * سید مهدی موسوی

883

غزل مناجات -(تا برویم ریشه‌ای چون تاک می‌خواهم که هست) تا برویم ریشه‌ای چون تاک می‌خواهم که هست
نور می‌خواهم که هستی؛ خاک می‌خواهم که هست

قصد قربت کرده‌ام چون در طریق دوستی
اجتناب از نیت ناپاک می‌خواهم که هست

یک بیابان تشنگی می‌خواهم و شوق و جنون
قدر لب تر کردنی ادراک می‌خواهم که هست

سینه‌ای مشروح می‌خواهم: «ألم نشرح لکَ...»
سوره‌ای مانند «اعطیناک» می‌خواهم که هست

خاطری آشفته یا آسوده! -فرقی می‌کند؟-
ناله‌ای محزون، دلی صدچاک می‌خواهم که هست

جانماز و مُهر و قرآن و دلِ سیری قنوت
سجده بر سجاده‌ای نمناک می‌خواهم که هست

خلوتی دارم که در آن با کمی راز و نیاز
ربنا در ربنا پژواک می‌خواهم که هست

پس چرا این‌قدر دور افتاده‌ام از اصل خویش؟
فرصت پرواز ت

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 14:11
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مناجات با خدا -(دلم ز کوثر رحمت پیاله میخواهد) * حسین جعفری

996

مناجات با خدا -(دلم ز کوثر رحمت پیاله میخواهد) دلم ز کوثر رحمت پیاله میخواهد
جلا ز حضرت جل جلاله میخواهد

بدون سوز درون دم مزن ز عشق خدا
که عاشقی دل همرنگ لاله میخواهد

نگاه خیس گنهکار سرشکسته ز غم
ز نور جلوه ی عفو تو هاله میخواهد

دریدن همه هفت گانه های حجاب
سلاح گریه و سرباز ناله میخواهد

خودت بیا و بپوشان گناه پنهان را
رضایتت قسم بر سه ساله میخواهد

بیا که ماهی زخمی در عمق اقیانوس
برای سیر در امواج باله میخواهد

تمام خواهش یک ماهه طاعتم این است
دلم برای زیارت حواله میخواهد

بدون واسطه هرگز جمال بخشش نیست
کمی کرامت دست سه ساله میخواهد

چنان شكسته شدم از غمت كه مدهوشم
بیان خستگی ام صد رساله میخواهد

میان پنجه غربت مبین مچاله شدم
ببین سه ر

  • چهارشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل مناجات با خدا -(یارب این جان‌های غربت‌دیده را فریاد رس) * صائب تبریزی

1735

شعر غزل مناجات با خدا -(یارب این جان‌های غربت‌دیده را فریاد رس) یارب این جان‌های غربت‌دیده را فریاد رس
روح‌های گِل به رو مالیده را فریاد رس

با کمند جذبه‌ای، ای آفتاب بی‌نیاز
سایه‌های بر زمین چسبیده را فریاد رس

از کشاکش‌های بحر، ای ساحل آرام‌بخش
این خس و خاشاکِ توفان‌دیده را فریاد رس...

ای بهار عشق کز رخسارت آتش می‌چکد
این ز سرمای هوس لرزیده را فریاد رس...

بلبلان، گل‌ها ز باغ کامرانی چیده‌اند
این گل از باغ جهان ناچیده را فریاد رس

گرچه می‌دانم به داد پاک‌بازان می‌رسی
این به خونِ آرزو غلطیده را فریاد رس

در جهانِ پر ملال ای کیمیای خوشدلی
رحمتی کن «صائب» غمدیده را فریاد رس

  • پنج شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:07
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر توحیدی -(به نام آن که جان را نور دین داد) * عطار نیشابوری

2860
4

شعر توحیدی -(به نام آن که جان را نور دین داد) به نام آن که جان را نور دین داد
خرد را در خدادانی یقین داد...

دو عالم خلعت هستی از او یافت
فلک بالا، زمین پستی از او یافت

فلک اندر رکوع اِستادۀ اوست
زمین اندر سجود افتادۀ اوست...

نگه کن ذرهْ ذره گشته پویان
به حمدش خطبه و تسبیح‌گویان

تو را بر ذرهْ ذره راه بینم
دو عالم «ثَمَّ وجه الله» بینم...

چو من دیبای توحید تو بافم
چنان خواهم که جان را برشکافم...

خدایا زین حدیثم ذوق دادی
چو پروانه دلم را شوق دادی

چو من دریای شوق تو کنم نوش
ز شوق تو چو دریا می‌زنم جوش...

اگر هر موی من گردد زبانی
نیابد جز ز نام تو نشانی

گر از هر جزو من چشمی شود باز
نبیند جز تو را در پردۀ راز

گر از من ذره‌ای مانَد و گ

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 18:22
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر قصیده مناجات -(ز هرچه بر سر من می‌رود چه تدبیرم) * ابن حسام خوسفی

896
1

شعر قصیده مناجات -(ز هرچه بر سر من می‌رود چه تدبیرم) ز هرچه بر سر من می‌رود چه تدبیرم
که در کمند قضا پای‌بند تقدیرم...

خیال شام جوانی نمی‌رود ز سرم
اگر چه صبح دمیده‌ست بر سر پیرم...

کنون که قوت اعضا برفت و ضعف بماند
مبین به علت تقصیر و خیر و تأخیرم

چه چاره گر نپذیری ز راه لطف مرا
کدام حیله اگر رد کنی به تقصیرم...

چو باد روی به کوی تو دارد این خاکی
اگر چو خاک بیفتم چو باد برگیرم

شبی که برکشم از سینه دود آه سیاه
دل ستاره بگیرد ز آه دل‌گیرم...

گشایشی ز نسیمت که من ز دل‌تنگی
چو غنچه منتظر فیض باد شب‌گیرم

مرا به گنج قناعت چنان توان‌گر کن
که احتیاج نباشد به خواجه و میرم...

ز روی کردۀ من پرده برمدار که من
به فعل و قول سزاوار حدّ و تعزیرم

گواه

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 17:32
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل مناجات -(یا مُغِیثَ الْمُذنِبین مُعْطِی السّؤال) * قاسم انوار تبریزی

1020
1

شعر غزل مناجات -(یا مُغِیثَ الْمُذنِبین مُعْطِی السّؤال) یا مُغِیثَ الْمُذنِبین مُعْطِی السّؤال
یا انیسَ العارفین، یا ذوالجلال

ای ز عشقت هر دلی را مشکلی
وی ز شوقت در جنون هر عاقلی...

شور عشقت شعله در عالم زده
بی‌تو در هر گوشه صد ماتم زده

عقل دانا در رهت بی‌خویشتن
بحر عشقت در دل ما موج‌زن...

جان مشتاقان به دردت شادمان
بندگان خاصت، آزاد جهان...

ای زبان‌ها در ثنایت مانده لال
در هوایت مرغ وَهم افکنده بال...

ای غم عشق تو با جان سازگار
از کرم‌های تو دل امّیدوار

ای خداوند جهان‌دار کریم
لایزال لم یزل، حَیِّ قدیم...

نیست بی فضل تو جان را قوّتی
یا غیاثَ ‌المستغیثین، رحمتی

خانۀ دل را به لطف آباد کن
جانم از بند جهان آزاد کن

مرغ روحم را به وصلت راه ده

  • پنج شنبه
  • 2
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

غزل مناجات با خدا -(دوباره سُفره ی اشک است و فیضِ ماهِ خودم) * رضا رسول زاده

1205
1

غزل مناجات با خدا -(دوباره سُفره ی اشک است و فیضِ ماهِ خودم) دوباره سُفره ی اشک است و فیضِ ماهِ خودم
دوباره نیمه شبی و بساطِ آهِ خودم

به محضرِ تو رسیدم که اعتراف کنم
نشان به کَس ندهم نامه ی سیاهِ خودم

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم
میانِ مَحکمه آرَم تو را گواهِ خودم!

قُشونِ اشک فرستاده ام به درگاهت
ذلیلِ عفوِ توام با همه سپاهِ خودم

همیشه راه نشان دادی و نفهمیدم
فقط دویدم و رفتم به کوره راهِ خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا
چه چوب ها که نخوردم من از نگاهِ خودم

حیا نکردم و دنبالِ معصیت رفتم
شدم من عبد فراری و دلبخواهِ خودم

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من
خودم که خسته ام از این همه گناهِ خودم

چنان ندیده گرفتی تو اشتباهم را
که پی نبرده

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 18:49
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل ماه رمضان -(امشب شب آدینه و فردا رمضان ا‌ست) * قاسم انوار تبریزی

1127
0

شعر غزل ماه رمضان -(امشب شب آدینه و فردا رمضان ا‌ست) امشب شب آدینه و فردا رمضان ا‌ست
تن در ذَوبان آمد و جان در طیران است

بربند ره لقمه و بگشا ره دیدار
تن طالب نان آمد و جان طالب جان است...

خرسند از آن است که بر سفرۀ ارزاق
هر چند که نانش نرسد، بر سر خوان است

من بندۀ شوقم که بُراقی‌ست سبک‌رو
پروانۀ عشق است ولی شمع جهان است...

کوریِّ تو شد مانع راه تو، وگر نه
چون ماه شب چارده آن دوست عیان ا‌ست...

  • پنج شنبه
  • 2
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 16:40
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

قصیده مناجات با خدا -(رسیده است گدایَت که آه آه کند) * رضا رسول زاده

1305

قصیده مناجات با خدا -(رسیده است گدایَت که آه آه کند) رسیده است گدایَت که آه آه کند
مَگر که چَشمِ کریمَت به او نِگاه کند

اگر کُمَک نکُنی، این گِدا چِکار کُند؟
کُجا رَوَد سَحر و گریه گاه گاه کند

فرار کرده گدا و پَناه آورده
به آنکه رَحم به عاصیِ بی پناه کند

اگر که بارِ گِدا را به قِیمَتَش بِخَری
همیشه شُکرِ تو و شُکرِ بارگاه کند

چقدر دور شدم از تو! دورتر مَپَسَند
که آنکه دور شد از تو فقط گناه کند

قَسَم به عِزّتِ تو خورده است این شِیطان
که گوشه گوشه ی قَلبِ مَرا سیاه کند

به وعده های بهشت آنکه سَر به راه نَشُد
جهنَّمِ تو مُهیّاست، سر به راه کند

به چَشمِ رَحمت و لُطفَت ندیده می گیری
هرآنچه بنده ی بیچاره اِشتباه کند

اُمیدوار به دَریای جود و بَخ

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 18:51
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

غزل مناجات -(همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم) * رضا خورشیدی‌فرد

1108
1

غزل مناجات  -(همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم) همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم
چه شعبان‌المعظم، چه محرّم دوستت دارم

دلم با عشق، خویشاوندی دیرینه‌ای دارد
از آغاز جهان، از عهد آدم دوستت دارم

وضوی گریه می‌گیرم در استغفار و می‌ریزم
به پایت جان که ای جانان دمادم دوستت دارم

برای این دل بیچاره همدم، عاشقت هستم
برای زخم‌های سینه مرهم، دوستت دارم

نگو از چشم من افتاده‌ای من چشم در راهم
که از تو بشنوم یک‌بار من هم دوستت دارم

خودم را بین آغوش تو می‌بینم شبیه حُر
که با اشک خودش می‌گفت نم‌نم دوستت دارم

در این دنیا نبردی آبرویم را در آن دنیا
چه خواهی کرد؟! من در هر دو عالم دوستت دارم

مرا حتی اگر در آتش خشمت بسوزانی
زنم فریاد در بین جهنّم دوستت

  • پنج شنبه
  • 2
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 17:04
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

رباعی مناجات -(ای در تو عیان‌ها ونهان‌ها همه هیچ) * ابوسعید ابوالخیر

1251
1

رباعی مناجات -(ای در تو عیان‌ها ونهان‌ها همه هیچ) ای در تو عیان‌ها ونهان‌ها همه هیچ
پندار یقین‌ها و گمان‌ها همه هیچ
از ذات تو مطلقاً نشان نتوان داد
کآن‌جا که تویی بُوَد نشان‌ها همه هیچ

راه تو به هر روش که پویند خوش است
وصل تو به هر جهت که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که ببینند نکوست
نام تو به هر زبان که گویند خوش است

ای آنکه گشایندۀ هر بند تویی
بیرون ز عبارت چه و چند تویی
این دولت من بس که منم بندۀ تو
این عزت من بس که خداوند تویی

عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست
در پیش عنایت تو یک برگِ گیاست
هر چند گناه ماست کشتی، کشتی
غم نیست که رحمت تو دریا دریاست

ای قبلۀ هر که مُقبَل ‌آمد، کویت
روی دل مُقبِلان عالم سویت
امروز کسی کز تو بگرداند روی
فردا

  • جمعه
  • 3
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 16:27
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

یا رب -(انس سجاده را اگر داری) * سید پوریا هاشمی

911

یا رب -(انس سجاده را اگر داری) انس سجاده را اگر داری
قدر بشناس کوه زر داری

سمت نامحرمان نگاه نکن
گر به لطف خدا نظر داری

جای اینکه به مرگ فکر کنی
چقدر آرزو به سر داری!

کوله باری ببند کاری کن
توشه آماده کن! سفر داری!

از گناه و حرام بگذر چون
از صراط آخرش گذر داری

خیر دیدی ز عمر خود وقتی
گریه های دم سحر داری..

به امام زمان توسل کن
غصه ات چیست تا پدر داری؟!

کاش میش همیشه با تقوا
باری از شانه هاش برداری

در حسینیه ها پناه بگیر
درحسینیه ها سپر داری

خنده محشر تو دیدنی است
تا که در روضه چشم تر داری

یک سفر کربلا برو حتما
آرزوی بهشت اگر داری

دم افطار یا حسین بگو...
عطش آب هرقدر داری..

نکند کربلا کفن بخری!
تو که از روضه اش خ

  • چهارشنبه
  • 8
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 14:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

مناجات با خدا -(با بار گناه آمده‌ام بر در تو) * امیر عظیمی

1308
5

مناجات با خدا  -(با بار گناه آمده‌ام بر در تو) با بار گناه آمده‌ام بر در تو
با روی سیاه آمده ام محضر تو

در دست من نامه‌سیه چیزی نیست
جز دامن پر ز مهر پیغمبر تو

  • جمعه
  • 10
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 22:49
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر قصیده‌واره توحیدی -(ای پر سرود با همۀ بی‌صدایی‌ات) * حسین منزوی

994

شعر قصیده‌واره توحیدی -(ای پر سرود با همۀ بی‌صدایی‌ات) ای پر سرود با همۀ بی‌صدایی‌ات
با من سخن بگو به زبان خدایی‌ات

در عرصه‌عرصۀ ملکوتی کز آنِ توست
پَر ده مرا، به بال بلند رهایی‌ات...

فرخنده طالعی که گُزیده‌ست گوشه‌ای
در سایۀ خجستۀ فرّ همایی‌ات

ای مُعجز پیمبر مکّی! که هر فصیح
خیره‌ست در فصاحت مُعجزنمایی‌ات...

در تو چه آیتی‌ست که هر کس به گوش جان،
یک‌بار چون شنید تو را، شد هوایی‌ات

پر می‌زنند در تو ملائک که صد بهشت
بالیده در کرانۀ قدسی‌سرایی‌ات...

چون یافتم کلید تو را، مهربان‌تری،
با من ز هر چه، با همه دیرآشنایی‌ات

گفتا: بخوان به نام خدا تا که پا نهد
روح‌القدس به حاشیۀ هم‌نوایی‌ات

اینک وضو گرفته به دیدارت آمدم
تا سر نهم به سجدۀ مُشکل‌گشایی‌

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر مناجات -(الهی آمدم سویت دگر بار) * کربلایی حسن آخوندی

951
1

شعر مناجات  -(الهی آمدم سویت دگر بار) الهی آمدم سویت دگر بار
به آهی سینه سوز و چشم خونبار

نموده توبه و توبه شکستم
نه یکبار و دو باره بلکه صد بار

به درگاه تو باز آورده ام رو
دو دستی بر دعا زار و دل افکار

به دو شم کوله باری از گناهان
گنه کارم جفا کارم خطا کار

ز جرم و معصیت آینیه دل
شده تار و سیه همچون شب تار

منم گوید منم گوید به هر جا
زبانی را که دادی بهر اذکار

امان از این زبان آتش افروز
برد آخر مرا در دامن نار

ز بسکه این زبان بنموده غیبت
دیگر خارج شده از دستم آمار

الهی آگهی در این زما نه
چه ها با دل نموده نفس بیمار

چو عبدی روسیه در بارگاهت
بُود دستم تهی و شرم بسیار

دو چشما نی که دادی بهر دیدن
شده بر محرم و نامحرمان یار

ا

  • شنبه
  • 1
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل توحیدی -(سلام بر تو کتاب ای که آفتاب تویی) * محمد سعید میرزائی

1547

شعر غزل توحیدی -(سلام بر تو کتاب ای که آفتاب تویی) سلام بر تو کتاب ای که آفتاب تویی
گران‌ترین و گرامی‌ترین کتاب تویی

کتاب‌های جهان از بدایتِ تاریخ
تمام مشق تو هستند اگر کتاب تویی

سلام بر تو که هم‌صحبتم به بیداری
سلام بر تو که بیداری‌ام ز خواب تویی

نه شعر، ای همه حکمت که در فضیلت تو
بس است این‌که خدا را کلام ناب تویی

همان تجلیِ اعظم که از نهایتِ مهر
خدا نمود به انسانِ خود خطاب تویی

بدون نور تو عالم کویر ظلمت بود
که در زمان و زمین روشنی و آب تویی

وَ در هبوط زمین، تشنگی انسان را
به هر سؤال گواراترین جواب تویی

گواهِ آنچه رسولان رفته آوردند!
میان آن همه خود حُسن انتخاب، تویی...

امانتی که نبی هم‌طراز عترت خویش
به جا گذاشته تا موعد حساب تویی

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی، مناجات -(دریاب از این همه پراکندگی‌ام) * محمدرضا ترکی

680

شعر رباعی، مناجات -(دریاب از این همه پراکندگی‌ام) دریاب از این همه پراکندگی‌ام
عمری‌ست که شرمندۀ این بندگی‌ام
یک سجدۀ سهو بود بر ساحت عشق
ای کاش تمام فرصت زندگی‌ام

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:42
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی مناجات -(دریاب من، این خستۀ بی‌حاصل را) * امیر مرادی

756

شعر رباعی مناجات -(دریاب من، این خستۀ بی‌حاصل را) دریاب من، این خستۀ بی‌حاصل را
این از بد و خوب خویشتن غافل را
باز آمده‌ام پیش تو تشریح کنم
این مشت گره‌کردۀ خون را، دل را

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی توحیدی -(آن گوشه نگاه کوچکی روییده‌ست) * محمد مهدی سیار

720

شعر رباعی توحیدی -(آن گوشه نگاه کوچکی روییده‌ست) آن گوشه نگاه کوچکی روییده‌ست
بر خاک پگاه کوچکی روییده‌ست
آن گوشۀ باغچه، همین صبح انگار
سبحان ‌الله کوچکی روییده‌ست

  • یکشنبه
  • 9
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل مناجات با خدا -(گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان تو را جویم) * صائب تبریزی

1502

شعر غزل مناجات با خدا -(گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان تو را جویم) گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان تو را جویم
نمی‌دانم تو را ای یار هر جایی، کجا جویم؟...

ندارم هم‌چنان یک جا قرار از بی‌قراری‌ها
اگر چه در حقیقت حاضری، هر جا تو را جویم

اگر چه از رگ گردن تویی نزدیک‌تر با من
تو را هر لحظه از جایی منِ سر در هوا جویم

ز محراب اجابت می‌شود مقبول طاعت‌ها
نجویم گر تو را ای قبلۀ عالم که را جویم؟

شفا چون آیۀ رحمت شود از آسمان نازل
منِ مجنون علاج خویش از دارالشّفا جویم...

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(«بنده ام، از من اطاعت کن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى که...) *

744

مطالب شب جمعه -(«بنده ام، از من اطاعت کن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى که...) قال الله تبارک و تعالی:
«عبدی أطِعنی حتی أَجعلَکَ مِثلی ، أنا حَیّ لا اَموت اَجعلک حیّا لا تَموت، أنا غنیّ لا أَفتقِر أَجعلک غنیّا لا تَفتَقِر، أنا مَهما أَشاءُ یَکون أَجعلکَ مَهما تَشاء یکون»

ترجمه حدیث:
«بنده ام، از من اطاعت کن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى که من زنده هستم و نمى میرم تو هم همیشه زنده باشى. همان طورى که من غنى هستم فقیر نمى شوم تو هم همیشه غنى باشى. همان طورى که من هر چه را اراده کنم مى شود تو را هم همین طور سازم».

این حدیث قدسی با همین عبارت در کتاب «الجواهر السنیة الحر العاملی»، که کلیات حدیث قدسى است در ص۳۶۱ وارد شده است.
البته این حدیث با عبارت های دیگری نیز در سای

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(خداوند سبحان به عيسى(عليه السّلام) فرمود: «اى عيسى! اشك ) *

640

مطالب شب جمعه -(خداوند سبحان به عيسى(عليه السّلام) فرمود: «اى عيسى! اشك ) خداوند سبحان به عيسى(عليه السّلام) فرمود: «اى عيسى! اشك چشمان و خشيت و هراس قلبت را در درگاه من به‏ هديه بياور. بر سر قبور مردگان بايست و آنان را با صداى بلند بخوان تا شايد پند و موعظه ‏ات را از آنان دريافت دارى و با خود بگو كه: من نيز به آنان ملحق خواهم شد.
به خاطر من از چشمانت اشك بريز و قلبت را براى من خاشع گردان.
اى عيسى! در روزگار سختى، از من كمك بخواه كه من گرفتاران را نجات مى‏ دهم و پريشانها را اجابت مى ‏كنم چون من ارحم الراحمين هستم».

منبع: عدة الداعی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(در روايت آمده است كه: «بين بهشت و جهنم گردنه ‏اى است كه غير از گريه ‏كنندگان از ترس خداوند متعال، از) *

666

مطالب شب جمعه -(در روايت آمده است كه: «بين بهشت و جهنم گردنه ‏اى است كه غير از گريه ‏كنندگان از ترس خداوند متعال، از) در روايت آمده است كه: «بين بهشت و جهنم گردنه ‏اى است كه غير از گريه ‏كنندگان از ترس خداوند متعال، از آن رد نمى ‏شوند»
از رسول خدا(صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت شده است كه فرمود: «پروردگار من به من خبر داد و گفت كه: به عزت و جلالم سوگند! هرگز آنچه را كه گريه ‏كنندگان نزد من دريافت مى ‏دارند، عابدان دريافت نخواهند كرد، من در مقامات بالا برايشان قصرى بنا مى‏ كنم كه ديگران با آنان شريك نخواهند بود».
و به موسى(عليه السّلام) وحى كرد و فرمود: «تا وقتى كه در دنيا هستى، بر خودت گريه كن، از چيزهايى كه موجب آتش و هلاكت مى ‏شود بترس و مبادا زينت و زيبائى زندگانى دنيايى تو را بفريبد».
و به عيسى(عليه

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مناجات -(چشیدم در حریمت طعم عشق لایزالی را) * احمد حسین پور علوی

901

مناجات -(چشیدم در حریمت طعم عشق لایزالی را) چشیدم در حریمت طعم عشق لایزالی را
کشیدم در غل وزنجیر،نفس لا ابالی را

خداوندا به شوق بارش باران الطافت
تحمل کرده ام این سالهای خشکسالی را

زمانه از تو دورم کرده وشیطان فراوان است
نمی جویم تو را،گم کرده ام سیر جلالی را

چه شبهای درازی را که بی یاد تو سر کردم
ببخش این سرکشی این سرخوشی این بی خیالی را

برای درد دل کردن در این دنیای وا نفسا
به غیر از تو ندیدم هر چه گشتم این حوالی را

چهل سال است بی تابانه دنبال تو میگردم
چگونه شرح باید داد این آشفته حالی را

چنان در زرق وبرق زندگی غرقم که در سجده
نمی بینم به جز گلهای رنگارنگ قالی را

مرا تنها دو رکعت عشق روزی کن که دلتنگم
تداعی کن برایم باز گلبانگ

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:14
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مثنوی توحیدی * احمدرضا قدیریان

855

شعر مثنوی توحیدی خلقت پر از هوای خوش استجابت است
دست خدا همیشه به کار اجابت است

خورشید در سکوت خودش گرم گفتگوست
دریا میان موج خودش محو جستجوست

تسبیح می‌کنند صدف‌ها و سنگ‌ها
تسبیح می‌کنند صداها و رنگ‌ها

موسیقیِ بدون کلام ستاره‌ها
دارد به رمز و راز پرستش، اشاره‌ها

گل‌برگ‌ها پر از هیجان شکفتن‌اند
خاموش نیستند، پر از شور گفتن‌اند

ماهی به ذکر نام کسی تازه مانده‌ است
در جاری سلام کسی تازه مانده است

شبنم، سحر به راز و نیاز ایستاده است
بر جانماز گل به نماز ایستاده است

این‌جا شکسته نیست حضور دل کسی
دیوار نیست پیش عبور دل کسی

انسان ولی حضور دلش را شکسته است
با شهر عشق رابطه‌اش را گسسته است

در چرخ‌دنده‌های زمان

  • چهارشنبه
  • 12
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 حسین رحمانی

مناجات با خدا -(در محضر تو جانان چیزی نگویم) * حسین رحمانی

775

مناجات با خدا -(در محضر تو جانان چیزی نگویم) در محضر تو جانان چیزی نگویم
من آمدم پشیمان چیزی نگویم

وقتی که تو خبیری از روزگارم
از لحظه های عصیان چیزی نگویم

عمری بود که نفسم ، داده فریبم
ازخدعه های شیطان چیزی نگویم

این غصه ی فراق و دوریِ از تو
کرده مرا پریشان چیزی نگویم

اصلا خودت که بهتر دانی که هستم
از آن همه گناهان چیزی نگویم

حرفی ندارم آنجا وقتی بپرسی
پیش تو رب رحمان چیزی نگویم

حتی اگر نبخشی، این بنده ات را
حق داری و کماکان چیزی نگویم

جز معصیت ندارم در کوله بارم
در بین جمع خوبان چیزی نگویم

من آمدم گدایی آدابش این است
در ساحت کریمان چیزی نگویم

چشمم به صحبت آمد ، باران گرفته
بهتر که وقت باران چیزی نگویم

از تشنگی روزه روضه بسازم

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مثنوی مناجات -(خدایا دلی ده حقیقت‌شناس) * حزین لاهیجی

1103

شعر مثنوی مناجات -(خدایا دلی ده حقیقت‌شناس) خدایا دلی ده حقیقت‌شناس
زبانی سزاوار حمد و سپاس

مرا جز تو کس، یاور و یار نیست
چه گویم که یارای گفتار نیست...

دلم رشحۀ بحر انعام توست
چو ماهی، زبان زنده از نام توست

ندارد فروغی ز خود مشتِ گل
مگر پرتو فیضت افتد به دل...

نبخشی اگر گمرهان را سراغ
نیفروزد از داغ عشقت چراغ

در این تیره‌کاخی که ظلمت سراست
نفس راه لب را چه داند کجاست؟

ازل تا ابد، مدّ احسان توست
به خوان کرم، دل نمکدان توست

میِ عشق، روشنگر سینه شد
به خم‌خانه‌ات، چشم آیینه شد...

ندانسته‌ام کیستم، چیستم
تویی عین هستی و من نیستم

فنا را کجا لاف دعوی رسد؟
مگر دست دعوی به معنی رسد

«حزین»، از میِ بی‌خودی جام کش
زبان مست دعوی‌ست، در کا

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:42
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(و في عقاب الأعمال عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمّد ) *

633

مطالب شب جمعه -(و في عقاب الأعمال عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمّد ) و في عقاب الأعمال عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سمعت أبا عبد اللَّه عليه السلام يقول: أوحى اللَّه إلى موسى عليه السلام: يا موسى! قل للملإ من بني إسرائيل: إيّاكم و قتل النفس الحرام بغير حقّ فإنّ من قتل منكم نفسا في الدنيا قتلته في النار مائة ألف قتلة مثل قتلة صاحبه.
و رواه البرقيّ في المحاسن عن سليمان بن خالد مثله.

شيخ صدوق در كتاب عقاب الاعمال از پدرش از سعد از احمد بن محمد از على بن حكم از هشام بن سالم از سليمان بن خالد از ابو عبد اللَّه عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: خداوند به موسى عليه السلام وحى فرمود: اى موسى! به قوم بنى اسرا

  • یکشنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 12:56
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

شعر مناجات باخدا و ماه رمضان -(آدمی چیست که اینقدر به خود می نازی؟) * مهدی رحیمی زمستان

1046

شعر مناجات باخدا و ماه رمضان -(آدمی چیست که اینقدر به خود می نازی؟) آدمی چیست که اینقدر به خود می نازی؟
داری از عمر خودت می زنی و می سازی

زندگی مثل قماری ست مسلم که در آن
هر قدر خبره شوی آخرسر می بازی

به دوای تو طبیبان همگی دل سردند
چه بلایی به سر روح و تنت آوردند

این قدر زور نزن زندگی ات آمال است
آخر عمر مگر بیش تر از صد سال است؟

به چه دلخوش شده ای موی سر و قد بلند
نفس برده است به تاراج جهانت را چند؟

همه ی زندگی ات را سر این تن دادی
خوب بنگر که به افسار که گردن دادی؟

اینکه اینگونه تورا بند زده شیطان است
روز و شب هی به تو لبخند زده شیطان است

دشمن توست اگر همره راهت شده است
باعث خستگی و روی سیاهت شده است

تو که با دست خودت آفت جانت شده ای
چه قدر پیش همه

  • شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 19:41
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد