مناجات با خدا

مرتب سازی براساس
 وحید محمدی

مناجات با خدا -( جان آن که دست و پا می زد به زیر تیغ و تیر ) * وحید محمدی

1286
1

مناجات با خدا  -( جان آن که دست و پا می زد به زیر تیغ و تیر ) سفره دارد جمع می گردد، گدا را عفو کن
باز هم خوبی کن و این مبتلا را عفو کن

دیگر از این توبه ها دارم خجالت می کشم
یا رب این شرمنده غرق خطا را عفو کن

بر در این خانه من بهر امیدی آمدم
پس، نگیر از من تو این حال و هوا را، عفو کن

دست خالی آمدم، با دست خالی می روم
یا کریم این روسیاهِ بی نوا را عفو کن

پیش مردم آبروی بنده ات را حفظ کن
خوب و بد، در هم بخر، ای یار، ما را عفو کن

جان آقای خراسان، جان سلطان غریب
هم وطن های علی، موسی الرضا را عفو کن

من گنهکار و تویی غفار، یا رب الحسین
جان اربابم بیا این بنده ها را عفو کن

بوده ام این روزها مصداق فابک للحسین
گریه کن های غم کرببلا را عفو کن

جان آن که دست

  • چهارشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 08:55
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مناجات با خدا -( پروبالی که شکسته به سما هم نرود ) * حبیب باقرزاده

1307
1

مناجات با خدا  -( پروبالی که شکسته به سما هم نرود ) بگذارید بر احوال خودم گریه کنم
نیمه شب گشته و برحال خودم گریه کنم

چند سالیست گنه دور وبرم می گردد
بر سیه رویی هر سال خودم گریه کنم

من الف بودم و بار گنهم دالم کرد
بر قد تا شده و دال خودم گریه کنم

بخت یارم نشد و آخر عمری باید...
بنشینم که بر اقبال خودم گریه کنم

هر چه من فال گرفتم همگی بد آمد
باید از این بدی فال خودم گریه کنم

هربلایی سرم آمد به خدا حقم بود
کاش بر زشتی اعمال خودم گریه کنم

پروبالی که شکسته به سما هم نرود
باید از بی پری و بال خودم گریه کنم

شاعر : حبیب باقرزاده

  • چهارشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 10:34
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا شب قدر -( تا آنکه ببخشی تو گناهانم را ) *

1114

مناجات با خدا شب قدر  -( تا آنکه ببخشی تو گناهانم را ) مسکینِ همه شبم ، بک یا الله
من فاطمه مذهبم ، بک یا الله

قرآن به سرم گرفتم و گُل کرده
ده مرتبه بر لبم ، بک یا الله

مسکینم و با ربِّ جلی می گویم
شرمنده ام از گنه ولی می گویم

تا آنکه ببخشی تو گناهانم را
ده بار الهی بِعلی می گویم

  • چهارشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 10:36
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا باقریان

اشعار مناجات با خدا -( شرمسارم دیر شد، با شرمساری آمدم ) * رضا باقریان

1403
2

اشعار مناجات با خدا  -( شرمسارم دیر شد، با شرمساری آمدم ) اولین شب پیشِ تو با آه و زاری آمدم
شرمسارم دیر شد، با شرمساری آمدم

کوهِ عصیان هرچه با خود داشتم را باد برد
مستکینم، هر چه در دستم بذاری آمدم

دست هایِ خالیَم را کرده ام پیشت دراز
دست هایم را ببین با این نداری آمدم

پشتم از سنگینیِ عصیانِ بی حد خم شده
وای بر من، باز هم با اشکِ جاری آمدم

از همه رانده شدم، آغوشِ خود را باز کن
خوش به حالِ من که سوی خوب یاری آمدم

غیرِ تو حتی به اشکِ چشمِ من بی اعتناست
از همه دنیا شدم دیگر فراری، آمدم

اعتبارم را دوباره پیشِ تو دادم ز دست
رحم کن، گر چه که با بی اعتباری آمدم

شاعر : رضا باقریان

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( ما بین خوبانت به بدها هم نظر کن ) *

2311
2

اشعار مناجات با خدا  -( ما بین خوبانت به بدها هم نظر کن ) ما بین خوبانت به بدها هم نظر کن
یکبار هم از کوچه اینها گذر کن

خیلی گناه آورده ام اینجا ببخشی
شام مرا با نور آمرزش سحر کن

من بند بندم با گناهان انس دارد
آتش بزن!جسم مرا زیرو زبر کن

هرتیررا شیطان بسمت قلبم انداخت
یا نور و یاقدوس هایم را سپر کن

بی گریه میمیرم تو را حق سه ساله
سهمیه چشمان من را بیشتر کن

این بنده سرکش به تو امیدوار است
خیلی بدم اما تو با من خوب سر کن

هربار رفتم کربلا لطف حسن بود
یا مجتبی! ما را توراهی سفر کن

هرموقعی امضا زدی شش گوشه ام را
در روضه ی زینب گدایت را خبر کن

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 06:43
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( باید به التماس گدایان نظر کنند ) *

3009
1

اشعار مناجات با خدا  -( باید به التماس گدایان نظر کنند ) باید به التماس گدایان نظر کنند
آنانکه خاک را به دم خویش زر کنند
امشب بناست با من آلوده سر کنند
سرمایه بکای مرا بیشتر کنند

حالا هجوم خیل گدا را قبول کن
یا رب بحق فاطمه ما را قبول کن

از هرچه زشتی است خدا توبه میکنم
از زندگی بدون دعا توبه میکنم
از غیبت و دروغ و ریا توبه میکنم
از دور بودن از شهدا توبه میکنم

بد کرده ام به حق خودم عفو کن مرا
با قوم و خویش قهر شدم عفو کن مرا

شب های جمعه خیری و خیرات من چه شد
یاسین برای شادی اموات من چه شد
آن برکتی بود به اوقات من چه شد
انس همیشگی به روایات من چه شد؟!

از یاد یار غفلت من اشتباه بود
با این و آن رفاقت من اشتباه بود

امشب تمام نغمه لبها علی علی است
ذ

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 06:44
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( همه ردم بکنند از خود و حیران باشم ) *

1146

اشعار مناجات با خدا  -( همه ردم بکنند از خود و حیران باشم ) تا به کی با دل آواره پریشان باشم
همه ردم بکنند از خود و حیران باشم

رفتم از کهف تو بیرون و زمین گیر شدم
حقم این است که اینقدر هراسان باشم

دامن آلوده منم دست دعایم خالیست
تو لیاقت بده تا دست به دامان باشم

خشکسالی ثواب است به عمرم ای وای
وای اگر تا به دم مرگ بیابان باشم

کاش در موقع غفلت تو نگاهم نکنی
کاش در موقع غفلت زتو پنهان باشم

من نه آنم که چو یوسف بکنم دل ز گناه
نفس را ما بزنم راهی زندان باشم

آرزو عیب نباشد به من و میخواهم
در نجف پیش علی باشم و دربان باشم

هرکجا حرف حسین آمده جنات من است
چه صفایی است اگر محضر جانان باشم

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( چشم من خشک شد و گوهرم از دستم رفت ) *

3170
1

اشعار مناجات با خدا  -( چشم من خشک شد و گوهرم از دستم رفت ) چشم من خشک شد و گوهرم از دستم رفت
دل من تیره شد و دلبرم از دستم رفت

من که با گریه همه چیز به دست آوردم
با گنه برکت چشمان تر از دستم رفت

پای امروز به فردای خودم بد کردم
عبد دنیا شدم و محشرم از دستم رفت

آنقدر خدمتشان را ننمودم یک عمر
که دعاهای پدر ؛ مادرم از دستم رفت

حیف شد نان حلالی که حرامش کردم
شُبهه آمد وسط و باورم از دستم رفت

یا علی گفتن من کیسه ی من را پر کرد
درِ این خانه حساب کرم از دستم رفت

همه گفتند حسین و همه رفتند حرم
خاک عالم به سر من حرم از دستم رفت

شب سوم شده ؛ از نیزه صدا می آید
ساربان تند مران دخترم از دستم رفت

دختری در وسط معرکه فریاد کشید
آه بابا کمکم کن پرم از دستم رفت

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 06:50
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( تو یاد ما بودی ولی افسوس ما نه ) *

1260

اشعار مناجات با خدا  -( تو یاد ما بودی ولی افسوس ما نه ) از ما جفا بسیار دیدی و وفا نه
تو یاد ما بودی ولی افسوس ما نه

حالا که در دنیا مرا رسوا نکردی
بی آبرویم میکنی روز جزا؟ نه

از سفره ی جودت اگر محروم باشد
جای دیگر پر میشود دست گدا؟ نه

آنگونه که میخواستم بودی همیشه
آنگونه که میخواستی دیدی مرا؟ نه

هر طور میخواهی بسوزانی بسوزان
اما برایت سود دارد؟نه خدا نه

آن یا علی گفتن کم از یا ربنا نیست
اصلا مگر فرقی است مابین شما؟ نه

جنت برای شیعیان زیباست اما
زیباتر از راه نجف تا کربلا نه

موکب به موکب اربعین عشاق جمعند
امسال آیا قسمت من هست یا نه

ای کاش ارباب مقاتل می نوشتند
سر را جدا کردند اما از قفا نه

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب چهارم رمضان 96

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 07:01
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( وقت آن است به ما باده ی نابی برسد ) *

1237

اشعار مناجات با خدا  -( وقت آن است به ما باده ی نابی برسد ) وقت آن است به ما باده ی نابی برسد
جام در دست گرفتیم شرابی برسد

لن ترانی و ترانی چه تفاوت دارد
هدف آن است فقط از تو جوابی برسد

گنج ها هست نهان در دل هر ویرانه
پس چه خوب است به ما حال خرابی برسد

عاشق آن است که بر دیده ی منت بنهد
اگر از جانب معشوق خطابی برسد

من به بخشندگی و مهر تو ایمان دارم
چه خیالی است اگر روز حسابی برسد

گر قرار است گنهکار بخوانید مرا
روز محشر به من ای کاش نقابی برسد

همه امید من این است که در روز جزا
زود از حضرت صدیقه خطابی برسد

عاشقانِ پسرم را سوی دوزخ مبرید
نگذارید بر این قوم عذابی برسد

تا که آید به میان نام حسین بن علی
برگه ی بخشش ما با چه شتابی برسد

اجرا شده توسط ح

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده ) *

2277
2

اشعار مناجات با خدا  -( قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده ) مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده
قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده

معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده
بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده

یک نفر نیست به داد من تنها برسد
آنقدر دام گنه دور و برم افتاده

دیر شد آخر عمری به خودم آمدم و
وسط معرکه دیدم سپرم افتاده

همه ی دار و ندار دل رسوای من است
این دو تا قطره که از چشم ترم افتاده

حُب زهرا من خُسران زده را آدم کرد
بر زبان همه حالا خبرم افتاده

دلخوشم سائلم و ریزه خوره پنج تنم
روزیم دست خدایان کرم افتاده

بی سبب نیست به لب ناد علی می خوانم
به سرم شور نجف شور حرم افتاده

تربت کرببلا با دل من کاری کرد
باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده

روز ی ام کرببلا نیست ولی

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 07:04
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( حیف است نیایی و بیاید رمضانی ) *

1311

اشعار مناجات با خدا  -( حیف است نیایی و بیاید رمضانی ) ای ماه که در پرده ای از نور نهانی
حیف است نیایی و بیاید رمضانی

حیف است که با چای غم و لقمه ی هجرت
ما را به سر سفره ی افطار نشانی

تا چنگ فراغت شده زنجیر گلویم
پایین نبرد بغض مرا آبی و نانی

ای وارث فریاد علیا ً ولی الله
تو حاجت اوقات غم انگیز اذانی

برگرد که با دست خود از بام محبت
این سفره ی آلوده ی دل را بتکانی

من عبد خطاکار و تو مولای خطاپوش
من نیز همان هستم و تو نیز همانی

جانم به فدای رمضانی که در آن ماه
تو روضه بخوانی تو مناجات بخوانی

امسال سر سفره ی آقای رئوفیم
ای کاش تو ما را به خراسان برسانی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هشتم رمضان 96

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 07:06
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( وای اگر در حرمش یار نمی خواست مرا ) *

4886
19

اشعار مناجات با خدا  -( وای اگر در حرمش یار نمی خواست مرا ) وای اگر در حرمش یار نمی خواست مرا
سر بازار خریدار نمی خواست مرا

با چه شوقی بغلم کرد همان اول ماه
اصلا انگار نه انگار نمی خواست مرا

من همانم که شدم خارِ همه اما او
پیش مخلوق خودش خار نمی خواست مرا

به حسابم نرسید و به حسابم آورد
او کریم است بدهکار نمی خواست مرا

بودم آلوده ولیکن دم در پاکم کرد
لطف آقاست گنهکار نمی خواست مرا

آشنای علی ام گرد و غبار نجفم
وای اگر حیدر کرار نمی خواست مرا

لَكَ صُمْنَای ِمرا بی برو برگرد خرید
سرشکسته دم افطار نمی خواست مرا

تشنه ام کرد که یاد لب عطشان باشم
تا نگویند علمدار نمی خواست مرا

عاقبت کارگر روضه شدم شکر خدا
فاطمه نوکر سربار نمی خواست مرا

آن حسینی که سرش

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 08:08
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

اشعار مناجات با خدا -( مي رسن يكي يكي گنهكارا ) * رضا تاجیک

1219

اشعار مناجات با خدا  -( مي رسن يكي يكي گنهكارا  ) وا شده دراي رحمت خدا
مي رسن يكي يكي گنهكارا

عبد نادم و پشيمون اومده
با گناهاي فراوون اومده

مهربون خدا با من غضب نكن
منو با عقوبتت ادب نكن

گرچه بنده ي تو تحبس الدعاس
مي دونه كه بخشش از بزرگتراس

صابخونه به روي بازت اومدم
به در بنده نوازت اومدم

دومين شبي ِ كه مهمونتم
برا اين همه كرم ممنونتم

دلمو همدم قرآن ميكنم
من گذشته هامو جبران ميكنم

با شهيداي مدافع حرم
اومدم دست بكشي روي سرم

كاش يه روز فداي دلبرم بشم
مدينه ،مدافع حرم بشم

يه روزي منم كفن به تن ميشم
فداي اسم امام حسن ميشم

راه مي افته يه روزي با كرمش
دسته ي سينه زني تو حرمش

ذكر شيعه ميشه يا امام حسن
صدقه بده به ما امام حسن

شاعر : رضا

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 16:53
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

اشعار مناجات با خدا -( دید عمه جان به دور خودش یک سپاه را ) * سید پوریا هاشمی

1026
1

اشعار مناجات با خدا  -( دید عمه جان به دور خودش یک سپاه را ) روی خوشی نشان بده این روسیاه را
از شب زده دریغ نکن نور ماه را

بینای ظاهری شدم و کور مطلقم
وقتی بدست نفس سپردم نگاه را

باشد بزن!ولی نکند رد کنی مرا
بیچاره ام! نگیر زمن سر پناه را

گرچه همیشه دیر به دیر آمدم ولی
از من مگیر در زدن گاه گاه را

دیدند مانده ام وسط راه و رد شدند
تو سربه راه کن من گم کرده راه را

دیگر قطار عمر به پیری رسیده است
باید به توبه طی کنم این ایستگاه را

هرجا طرف حساب تویی سود با من است
کوه گناه دادم و دادی تو کاه را

خیلی هواییم! نفسم بند کربلاست
امضا بزن اجازه دیدار شاه را

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
دید عمه جان به دور خودش یک سپاه را

شاعر : سید پوریا هاشمی

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:00
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

اشعار مناجات با خدا -( درک امشب بی گمان راحت نمی آید به دست ) * علیرضا خاکساری

1320
-1

اشعار مناجات با خدا  -( درک امشب بی گمان راحت نمی آید به دست ) موعد دیدار تو راحت نمی آید به دست
طینت پاکیزه با غفلت نمی آید به دست

شد شب قدر و همه درهای رحمت باز شد
درک امشب بی گمان راحت نمی آید به دست

چه کنم شب های احیا هم اگر غفلت کنم
وای بر من دیگر این فرصت نمی آید به دست

نوبتی باشد اگر هم نوبت زاری ماست
رستگاری خارج از نوبت نمی آید به دست

هرچه به من میدهند از باب خلوت میدهند
چیز قابل داری از جلوت نمی آید به دست

بی گمان نابرده رنج از گنج ها بی بهره ام
روضه ی رضوان که بی زحمت نمی آید به دست

هرکه باتقوا شود نزدت گرامی میشود
تا نباشم بنده شأنیت نمی آید به دست

شکر نعمت نعمت ام افزون کند با این حساب
تا نباشد سجده ای نعمت نمی آید به دست

هرچه فرصت دا

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 18:41
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( شب جمعه است به گیسوی پریشان سوگند ) *

3912
4

اشعار مناجات با خدا  -( شب جمعه است به گیسوی پریشان سوگند ) یا من أرجوه بخوانیم و بیائیم همه
سفره باز است و به دنبال عطائیم همه

یاد ما عادتش این است که درهم بخرد
در این خانه چه خوب است گدائیم همه

روسیاهیم ولی رب کریمی داریم
به گدا بودن خود فخر نمائیم همه

روزه داران رجب برگه دعوت دارن
میهمانان خصوصی خدائیم همه

بر گُنه کار فراری چقدر مهلت داد
کرم اوست اگر اهل دعائیم همه

سحر ماه رجب صحن علی دیدنی است
خاک بوس دم ایوان طلائیم همه

بخدا حب علی مرحمت فاطمه است
او نظر کرده که ما اهل ولائیم همه

همه ی دلگرمی رأیت کرم سلطان است
در پناه حرم امن رضائیم همه

شب جمعه است به گیسوی پریشان سوگند
عاشق یک سحر کرببلائیم همه

چقدر خواهرش از خیمه به گوال دوید
یاد تنهای

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات باخدا -( "سنگ هم خوردی عزیزم پیرهن بالا نزن ) * محمد جواد شیرازی

1248
1

اشعار مناجات باخدا  -( "سنگ هم خوردی عزیزم پیرهن بالا نزن ) از دلم زنجیر عشق این و آن را باز کن
من به پایان آمده کارم، خودت آغاز کن

شوق وصل تو مرا کشته است بس کن ای حبیب
با دلم بازی نکن این قدر... در را باز کن

بی‌نیازِ مطلقی اما ز باب عاشقی
گفته ای: "من می خرم... بنده برایم ناز کن"

من صدایم در نمی‌آید... خجالت می‌کشم
در مناجاتت مرا داوود خوش آواز کن

هر شبم بی‌ذکر و یادت طی شد و عمرم گذشت
تو بیا و امشبم را یک شب ممتاز کن

من جوانی کرده‌ام آخر سرم خورده به سنگ
با دو دست رحمتت قدری سرم را ناز کن

معجزه می‌خواهد آخر این دل آلوده‌ام
با ولای مرتضی در سینه‌ام اعجاز کن

یا قدیمَ المَنِّ وَ الرَّحْمَة بِمَولانا الحُسَین
جلوه‌ی رحمانی‌ات را باز هم ابراز کن

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:01
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن کردی

مناجات با خدا -( در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست ) * حسن کردی

1273
2

مناجات با خدا -( در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست ) عیب این است دگر بال و پری نیست که نیست
سحر و نافله و چشم تری نیست که نیست

در من خسته پس از این همه سال آزادی
حال جز توبه شکستن هنری نیست که نیست

چشم ها هرز شد از بس که تنزل کردند
اه،در چشم،حیا و حذری نیست که نیست

من به هر در که زدم رو به دلم باز نشد
جز در مرحمتت حال دری نیست که نیست

جز همین روضه،همین اشک،همین لحظه ناب
در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست

روزه بودم،اثر روضه مرا پاک نمود
که بجز اشک دوای دگری نیست که نیست

بعد یک گریه بارانی عاشورایی
از سیاهی گناهم اثری نیست که نیست

خواهرش جانب گودال دوید و میدید
بر تن زخمی ارباب سری نیست که نیست

شاعر : حسن کردی

  • یکشنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 05:48
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( هزار و نهصد و پنجاه زخم خوردی و من ) * محمد جواد شیرازی

3136

اشعار مناجات با خدا  -( هزار و نهصد و پنجاه زخم خوردی و من ) به اختیار خود از اختیار افتادم
گناه کردم و از چشم یار افتادم

قساوت آمد و روزی گریه ام را برد
شبیه مرده شدم یک کنار افتادم

فریب خورده ام از طول آرزوهایم
ز روی جهل در این چاه تار افتادم

گناه و معصیتم آبروی من را برد
کنار اهل دل از اعتبار افتادم

هزار شکر همیشه میان راه خطا
به دام رحمت پروردگار افتادم

خدا کند که ببندد مرا کنار خودش
اگر دوباره به فکر فرار افتادم

هوای باده ی انگور حیدری دارم
دلیل دارد اگر که خمار افتادم

فقیر نان حسینم، خوشم که یک عمر است
به پشت خانه ی این سفره دار افتادم

دوباره روضه ی زینب، دوباره کرب و بلا
دوباره یاد غم آن دیار افتادم
**
برادرم تو نبودی و یکه و تنها
میان خن

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:57
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا -( که بر چشمان محزونش هوای گریه را دادم ) * مرضیه عاطفی

1190
1

مناجات با خدا -( که بر چشمان محزونش هوای گریه را دادم ) دچار نفسم و دیریست که درگیر تغییرم
چه می شد با خدا ادغام می شد کلّ تقدیرم

تمام عمر در ذهنم تب ابلیس میجوشد
خدایا تا به کی در فتنه ها درگیر زنجیرم؟

خدا را شکر بیدار است وجدانی که من دارم
شدیداً دشمنم با اشتباهتی که درگیرم

به لب قران و اما در عمل هر طور میخواهم
چه کردم با خودم ای دل؟ کجا رفته ست تأثیرم؟!

تمام حُسن خلقم را سپردم به فراموشی
پر از زخم زبانم! خسته از این کهنه شمشیرم

تمام عمر دستم را گرفتی ای خدا اما
چرا گرمای دستان تو را نادیده میگیرم

بلندم کردی از جا٬ هر کجایی که زمین خوردم
پر پرواز دادی و چه بد شد که زمینگیرم

شدم شرمندهٔ آقای غایب از نظر! دارم-
خجالت میکشم از او! چرا گردن ن

  • دوشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 09:36
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

اشعار مناجات با خدا -( هجومی شد آغاز و سر ذبح شد ) * سید پوریا هاشمی

1319

اشعار مناجات با خدا  -( هجومی شد آغاز و سر ذبح شد ) گدایم گدایم گدا را ببین
من زار بی دست و پارا ببین
خدا امشب این گریه ها را ببین
و با بنده ات کن مدارا! ببین

زمین خورده ای آمده در زده
فراری در خانه ات آمده

فراری ترین بنده اینجا منم
گرفتار بازی دنیا منم
همان کس که افتاده از پا منم
دراین جمع الوده تنها منم

بیا و مرا باز امشب ببخش
بحق ابالفضل و زینب ببخش

دراین زندگی معنویت نبود
برای مناجات همت نبود
عبادات من هیچ عبادت نبود
به جز بخل و کبر و منیت نبود

فراموشکارم فراموشکار
به فکر همه بیخیال نگار

زمستانم آمد بهاران گذشت
جوانی من رفت آسان گذشت
به غیبت به تهمت به خسران گذشت
بدون توجه به قران گذشت

دگر خسته ام از خودم عفو کن
مسلمان اسمی شدم عفو ک

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار مناجات با خدا -( مادر رسیده قتلگه، اخنس از این جا دور شو ) *

1215
1

اشعار مناجات با خدا -( مادر رسیده قتلگه، اخنس از این جا دور شو ) بیدار شو، با رستخیز فصل ها بیدار شو
هشیار شو، ای غافل از روز جزا هشیار شو

قدری تفکر در زمین و خلقت افلاک کن
از پرده ی ظاهر گذر کن، از اولوالابصار شو

از رو سیاهی سر به زیر افتادنت را چاره کن
با آب روی دیده ات دلگرمی رخسار شو

یک خشم بی جا گاه می بندد در توفیق را
آتش مزن بر بخت خود حیف است، خوش رفتار شو

با این دل آلوده می خواهی ببینی یار را؟!
خانه تکانی کن دلت را طالب دیدار شو

آیینه ی جانت که از آلودگی ها پاک شد
در معرض انوار حق، آیینه ی اسرار شو

کوشش بدون معرفت هرگز ندارد فایده
جام تهی قلب من از معرفت سرشار شو

تنها ملاک قرب، در این خانه اخلاص است و بس
هم چون شهیدان باش، از اخلاص برخوردار

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 16:47
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مناجات -( خواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفت ) * محمد جواد شیرازی

1333

مناجات -( خواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفت ) خواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفت
وقت غفلت "حضرت توّاب" دستم را گرفت

قبلِ توبه کردنم دل را به سوی خود کشید
من نگفتم که مرا دریاب، دستم را گرفت!

سر به زیر و دل شکسته، از همه رانده شدم
دید تنهایم خودش بی تاب دستم را گرفت

روز... نه... می خواست شرمنده نباشم پیش خلق
صبر کرد و در شبِ مهتاب دستم را گرفت

معصیت کردم... قساوت در دلم آمد ولی
اشک، این سرمایه ی نایاب دستم را گرفت

وقتِ معصیت عبایش را به دورِ من گرفت
آبرویم را خرید ارباب... دستم را گرفت

گفتنِ یک بار ذکر دلربای "یاحسین"
بیشتر از سجده در محراب دستم را گرفت

تشنه بودم، بالب تشنه به سویم آمد و...
... قبل از آنی که بگویم آب دستم را گرفت

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:12
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسین رئوفی

مناجات با خدا -( روزٍِ دور از معصیت عید است چون نوروزها ) * حسین رئوفی

1137

مناجات با خدا -( روزٍِ دور از معصیت عید است چون نوروزها  ) روزٍِ دور از معصیت عید است چون نوروزها
مثل پائیز است بی عشق و محبت روزها

در هیاهوی گذشت سال سال عمر خویش
کاش وقتی هم برایت می نهادم روز ها

با تهی دستی چه غم دارم تو را دارم اگر
حسرتی دارند بر من کل زر اندوزها

نامت آمد طبع من گل کرد و نطقم باز شد
برتری ای ماهم از کلِ جهان افروزها

پاک کن از ذهن خود کل بدی های مرا
تا بسوزند از حسادت جمله کینه توز ها

دور از چشمان دلجوی تو شادی نیست نیست
خنده ام هم کم نکرد از زخم سینه سوزها

هفت شهر عشق را عطار رفت و مانده در
اولین کوچه «رئوفی» مثل نو آموز ها

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 05:27
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسین رئوفی

مناجات با خدا -( ریشه ی واژه ی انسان ، بتو اُنس است و انیس ) * حسین رئوفی

1117

مناجات با خدا -( ریشه ی واژه ی انسان ، بتو اُنس است و انیس  ) ریشه ی واژه ی انسان ، بتو اُنس است و انیس
نام من یا رب در زمره ی انسان بنویس

تو خداوند کریمی که به درگاهت هست
دست و دلبازِ گنهکار ، بِه از عبد خسیس

سر بزیرم بنما قبلِ سرازیری قبر
تا نفس هست شوم در نظرت دُرِ نفیس

باب توجیهِ گنه باز شده بر همگان
شده هر کار حرامی به نظرها تقدیس

همه آنان که رِبا را زده اند از رَب ، رنگ
کاسه لیسند سرِ سفره ی نحسِ ابلیس

نشو همرنگ جماعت چو تمام تهران
اهل توجیه ز فردیس شود تا پردیس

به دلت راه مده ترس، «رئوفی» که به شهر
تا مُحرم و صفر هست بلا نیس که نیس

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 05:43
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسین رئوفی

مناجات با خدا -( دوباره با خیال تو نظر به ماه می کنم ) * حسین رئوفی

1127

مناجات با خدا -( دوباره با خیال تو نظر به ماه می کنم  ) دوباره با خیال تو نظر به ماه می کنم
حلال کن که بی هوا تو را نگاه می کنم

عجیب غرق گشته ام به چشم نیمه باز تو
مبند چشم خود که خویش را تباه می کنم

مرا به چشم خوانده ای که آمدم مگو دگر
که اشتباه خوانده ام وَ اشتباه می کنم

در این شب سیاه تا به من نگاه می کنی
ستاره میشوم که رو به سوی ماه می کنم

برای آنکه دست من رسد به خاک پای تو
غرور را در این طریق خاک راه می کنم

اگرچه دست خالی ام ولی پرم ز اشک و آه
که این دو را روان به جنگ یک سپاه می کنم

به زیر سایه ات سیاه رو اگر نشسته ام
بر آفتاب حشر فکر سرپناه می کنم

«رئوفی» این سرود امان ز قلب زینب صبور
ز خیمه گاه تا نظر به قتلگاه می کنم

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 05:52
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسین رئوفی

مناجات -( چه زود میرسد آن شب که سرد و تنهایم ) * حسین رئوفی

1243

مناجات -( چه زود میرسد آن شب که سرد و تنهایم ) چه زود میرسد آن شب که سرد و تنهایم
و بر محاسبه گرم است جمله اعضایم

در آن سراچه ی سرد و در آن سکوتی محض
گریزد از منِ مجنون چه زود لیلایم

چه زود میرسد آن روزگار تنهایی
میان وحشت و ظلمت شد است مأوایم

چه زود میرسد آن شب که حسرتی دارد
برای گفتن یک یاحسین لبهایم

چه زود میرسد آن شب که نیست دستی تا
بروی سینه زنم در عزای آقایم

اگر چه اولِ برزخ غم است و دشواری
دلم خوش است در آن شب علی است مولایم

کجا رواست خدایا بسوزم از قهرت
منی که گریه کنِ درد و داغ زهرایم

به ادعای «رئوفی» قلم مکش چون گفت
حسین بوده خدایا تمام دنیایم

شاعر : حسین رئوفی

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:17
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا با صدای حاج میثم مطیعی -( فصل تلاوت آیات رحمته ... ) *

2417
5

مناجات با خدا با صدای حاج میثم مطیعی -( فصل تلاوت آیات رحمته ... ) فصل تلاوت آیات رحمته ...

روایت رو مرحوم کلینی نقل کرده از امام باقر علیه السلام: لکل شی ء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان ، هر چیزی یه بهار داره و بهار قرآن ماه رمضانه*

فصل تلاوت آیات رحمته ...

من که صدات زدم وقت اجابته ...

هم ماه رمضانه هم شب جمعه هست ...

یا مغنی الفقیر ، خدای بی نظیر ۲

یا من لا شبیه له و لا نظیر ...

یا باسط الیدین ! دستامونو بگیر

برگشتم در خونت یا رحمان

تویی قدیم الاحسان

بده نجاتم یا رب،از همزات شیطان

یا رازق الطفل الصغیر

اونایی که بچه دار نمیشین ... اونایی که به علی اصغر حسین فکر میکنید ...

یا رازق الطفل الصغیر ...

یا راحم الشیخ الکبیر ...

برگشته بندت مستکین و م

  • یکشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:18
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب

مناجات با خدا -( میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو ) * علی شکاری

1572

مناجات با خدا -( میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو ) میهمانی رو سیاه و میزبانی مثل تو
گشتم و پیدا نکردم مهربانی مثل تو

شرمسارم درمسیرت یا صراط المستقیم
کج مداری کرده ام با ساربانی مثل تو

زیرچتر این و آن رفتم نفهمیدم دریغ
داشتم روی سر خود سایبانی مثل تو

هرچه پل پشت سرم بوده است من کردم خراب
دورماندم، دور، ازکهف امانی مثل تو

خواستم حال مناجاتی و یک شب هم نشد
قدر نشناسم که دارم هم زبانی مثل تو

کورباد این چشم های غافل وبی راهه جو
که نمی بیند دمی نورعیانی مثل تو

پیش گام آشتی با عبد بودی هر زمان
گشتم و پیدا نکردم مهربانی مثل تو

شاعر : علی شکاری

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:51
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد