مناجات با خدا

مرتب سازی براساس

مناجات با خدا با صدای حاج حسین سازور -( سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد ) *

1801
1

مناجات با خدا با صدای حاج حسین سازور -( سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد ) سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد
در ره منزل اقبا ، قدمی بردارد
گاه باید نفسی خرج کند زاهد شب
گاه باید ز دل کس ، المی بردارد
به دل دلبر خود بار نمی افزاید
آنکه از سینه ی دلدار غمی بردارد
می برد قافله ها را به سلامت سوی خیر
آنکه از چشمه ی اخلاص ، نمی بردارد
خود پرستی نکند ، آنکه خدا را بشناخت
اهل دل دست دل از هر صنمی بردارد
کی میشه من فقط خدا رو صدا بزنم...
نیست برخواهش دل روزی هر سفره حلال
مگر آن لقمه ز خوان کرمی بردارد
چشمی آیینه گواه است بهر آنچه در اوست
چه نیازست زبان بر قسمی بردارد
بار سنگین منو ، یک سفر طولانی
خلاصه ش همین یه بیته
بار سنگین منو ، یک سفر طولانی
کیست از دوش دلم بار کمی بردارد

  • یکشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:31
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 جابر عابدی

مناجات با خدا -( بنده برگشته به درگاه اله ) * جابر عابدی

1463

مناجات با خدا -( بنده برگشته به درگاه اله ) بنده برگشته به درگاه اله
رو سیاه آمده این نامه سیاه

از پشیمانی و حسرت لبریز
کوله باری پر از عصیان و گناه

زده غفلت به وجودش زنجیر
مانده درمانده ی درمانده ی راه

جز خجالت چه کند محضر دوست
آنکه دل بسته به یک گوشه نگاه

سر تسلیم کی آورده فرود
سرکشی دل زده دور از درگاه

چه اثر گریه ی بعد از جرمش
بی پناهی که نباشد آگاه

ولی آقای کریمی اینجاست
که ببخشد همه را در این ماه

شاعر : جابر عابدی

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:55
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

مناجات -( بی رحم ترین دشمنم آمد به جدالم ) * اصغر چرمی

1519

مناجات  -( بی رحم ترین دشمنم آمد به جدالم ) بی رحم ترین دشمنم آمد به جدالم
ایکاش که می سوخت دل نفس به حالم

دل را به زمین می زند این نفس ستمگر
با تیر جفایی که رها کرد به بالم

می ترسم از احساس غرور دل غافل
مانع بشود از سفر رو به کمالم

ای کاش که در نیمه ی این ماه مبارک
تقدیر شود لحظه ی مطلوب وصالم

ای یار سفر کرده کجایی که قریب است
غفلت بشود در همه ی عمر وبالم

شاعر : اصغر چرمی

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:33
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 مظاهر کثیری نژاد

مناجات با خدا -( روزها می رود به امیدی ) * مظاهر کثیری نژاد

1271

 مناجات با خدا  -( روزها می رود به امیدی ) روزها می رود به امیدی
که شب قدر را دعا بکنم

بلکه یک شب میان این همه شب
"یا رب العفو" را صدا بکنم

بیش از آنی که دوستت دارم
دوست دارم فقط ریا بکنم

درد دارم، مریضِ بد حالم
باید اندیشه ی دوا بکنم

مشکلم جز "ظَلَمتُ نَفسی" نیست
به خودم تا چه حد جفا بکنم؟

از خدا می رسد به من نوری
هر شبی که خدا خدا بکنم

شب قدری دعای من این است:
"از خدایم کمی حیا بکنم"

یا که یک روز بین رکن و مقام
به امام خود اقتدا بکنم

روز قبل از وفات، در عتبات...
سجده بر مهر کربلا بکنم

شاعر : مظاهر کثیری نژاد

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:07
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مناجات -( عبدی که بود پست و هوسران تر از همه ) * محمد جواد شیرازی

1366

مناجات  -( عبدی که بود پست و هوسران تر از همه ) عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر، پشیمان تر از همه

از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

یا که مرا مقابل این خوب ها بزن
یا که مرا ببخش نمایان تر از همه

از روی جهل، حال خوشی را که داشتم
بر معصیت فروختم ارزان تر از همه

وقتی سلاح اشکِ مرا غفلتم گرفت
ماندم میان معرکه حیران تر از همه

غیر از تو ای کریم کسی می خرد مگر؟!
آن را که بی بها شد و ویران تر از همه

من ناامید نیستم از لطف و رحمتت
هستم اگر چه بی سر و سامان تر از همه

خواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق
بر نوکران فاطمه آسان تر از همه

دلبسته ام به لطف کریمان، در این میان
بر رحمت حسین فراوان تر از همه

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:53
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا -( اولش شکر می کنم از دل ) * ایمان کریمی

1614

مناجات با خدا -( اولش شکر می کنم از دل ) اولش شکر می کنم از دل
چون رسیدم به ماه مهمونی
شک ندارم که بنده هاتو خودت
میاری پای سفره می شونی

من رسیدم، ولی با حال خراب
با خودم اشک نم نم آوردم
هر کجا یاد تو نبود با من
میدونم زود زود کم آوردم

باز که رام دادی توی مهمونی ت
تو بگو اینکه لایقت هستم؟؟
خیلی بد کردم اما اینو بدون
مهربون خیلی عاشقت هستم

خیلی بد کردم اما اینو بدون
روی گونه م همیشه پر نم بود
با تموم بدیم همه شب ها
آرزوم دیدن یه پرچم بود

پرچم سرخ گنبد ارباب
دلمو تا خودت کشوند آخدا
از همون بچگیم خود ارباب
عشقتو تو دلم نشوند آخدا

گرچه غرق گناه و آلوده م
من می رم کربلا که آدم شم
از همین ماه تشنگی میخوام
خادم تشنه ی محرم شم

این روزا

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:37
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا -( منو بخون تو شبهای مناجات ) * احسان جاودان

1504
2

مناجات با خدا -( منو بخون تو شبهای مناجات ) منو بخون تو شبهای مناجات
جواب من مرهم قلب خسته س
اگه که دنبال منی تو عالم
خونه ی من تو دلهای شکسته س

هزار دفه اگر که توبه کردی
اگر که توبتو بازم شکستی
مبادا نا امید بشه امیدت
تو بنده ای، تو بنده ی من هستی

وقتی میگی یا ارحم الراحمین
میگی خدا ببین که بیقرارم
یه جوری گوش میدم به نجوای تو
انگار به جز تو بنده ای ندارم

وقتی که میگی یا اله العاصین
منم که میگم به دم تو لبیک
منم که میخرم دل سیاهو
به بخشش عظیم من نکن شک

بنده ی من بدون که هر جا باشی
از رگ گردن به تو نزدیک ترم
تویی همون گریه کن حسینم
کِی تو رو من از خاطرم میبرم؟

اگه تو از بندگی دست کشیدی
اگه نگاهت به یه سمت دیگه ست
بازم قسم به عزت و

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:24
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

غزل نیایش -( تا قیامت سیاه می بینم٬ چرک آلوده؛ روی شیطان را ) * مرضیه عاطفی

1380

غزل نیایش -( تا قیامت سیاه می بینم٬ چرک آلوده؛ روی شیطان را ) تا قیامت سیاه می بینم٬ چرک آلوده؛ روی شیطان را
آبرو دادی و به عشق خودت٬ می برم آبروی شیطان را

لحظه لحظه نشسته در گوشم٬ آیهٔ کفر و یأس میخواند
قطع کردم به لعن و بسم الٰه٬ باز هم گفتگوی شیطان را

پای سجادهٔ سپید خدا٬ ایستادم قنوت در دستم
شک ندارم فشار خواهم داد٬ در تشهّد گلوی شیطان را

بر جهانم هبوط می ریزد٬ وارث اشتباه و عصیان است
خواستم غرق معرفت بشوم٬ باد آورد بوی شیطان را

دور من حلقه زد گیاه فریب٬ یادم آمد خلیفهٔ عشقم
اشک جریان گرفت و هر قطره٬ محو کرد آرزوی شیطان را!

شاعر : مرضیه عاطفی

  • دوشنبه
  • 24
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 10:19
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان -( از تو دور افتاده ام دلدار را گم کرده ام ) * مرضیه عاطفی

1352

مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان -( از تو دور افتاده ام دلدار را گم کرده ام ) از تو دور افتاده ام دلدار را گم کرده ام
اشک می ریزم نگاه یار را گم کرده ام

مانده ام در ازدحام ِ نفس سرکش؛ حیف شد!
آن سکوتِ از خدا سرشار را گم کرده ام

اُنس و الفت با مفاتیح‌ ٱلجنان یادش بخیر
صفحه صفحه مخزن ٱلاسرار را گم کرده ام

یا إله ٱلعالمین در را برویم باز کن
غرق در عصیانم و غفّار را گم کرده ام

بی محلی دیده ام! راهم بده! ردم نکن!
خانهٔ معشوقِ خوش کردار را گم کرده ام

چون مداوایم به دست توست پیدا کن مرا
در پی ام باش و بگو: بیمار را گم کرده ام

خوب میدانم بدم! اما سراغم را بگیر
سخت نابینایم و دیوار را گم کرده ام

حاجتم‌ را گفتم و داده نداده رد شدم
وای بر من! خواهش و اصرار را گم کرده ام

حس

  • پنج شنبه
  • 20
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 12:58
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 آرمان صائمی

مناجات با خدا -( بازهم نيمه ى شب گريه و آه آوردم ) * آرمان صائمی

1823
1

مناجات با خدا -( بازهم نيمه ى شب گريه و آه آوردم ) بازهم نيمه ى شب گريه و آه آوردم
به درِ خانه ى تو باز پناه آوردم

رو سياهم كه نشد توبه ى من مقبولت
واى بر من كه فقط بار گناه آوردم

مهربانِ دل من...رد نكنم از در خويش
من پشيمان شده ام...روى سياه آوردم

اشك هاى منِ بيچاره سراب است ولى
دلخوش از اينكه به درگاه تو چاه آوردم

جان زهرا كمكم كن..آبرويم را بخر
به در خانه ى تو باز پناه آوردم

شاعر : آرمان صائمی

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 14:19
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

مناجات با خدا -( غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا ) * علیرضا خاکساری

2591
2

مناجات با خدا -( غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا  ) غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا
رمضان آمده و حال بکا نیست مرا
روزگاری به هوای همه کس بال زدم
پر پرواز به درگاه شما نیست مرا
معصیت عادت من گشته و حالم خوش نیست
لذتی در سحر نافله ها نیست مرا
من از این تیرگی باطن خود دلگیرم
روشنی بخش دل و دیده چرا نیست مرا؟
دست من خالی و هر بار تظاهر کردم
کوله باری به جز از کبر و ریا نیست مرا
چه کنم تا که جوابم نکنی یا الله
بارللها به گمانم که بنا نیست مرا...
به حسین تو قسم قافیه را باخته ام
اقتدایی به طریق شهدا نیست مرا
روزی ام کن سحری گوشه ی بین الحرمین
هوسی جز سفر کرببلا نیست مرا

شاعر : علیرضا خاکساری

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 13:39
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 جواد کلهر

این الرجبیون -( هلال ماه رجب مقدمت مبارکباد ) * جواد کلهر

1089

این الرجبیون -( هلال ماه رجب مقدمت مبارکباد ) هلال ماه رجب مقدمت مبارکباد
دوباره پرتو رویت به شهر ما افتاد

سلام ماه خدا ماه عفو و بخشایش
ز یمن تو شده بیت گلین دل آباد

سلام بر دو محمد سلام بر دو علی
شرافت تو فزون تر شده است زین میلاد

بنات فاطمه هر یک ستاره ای رخشان
نبی ست از برکات وجود آنها شاد

امام باقر و پنجم تجلی افهام
ز شوق تشنه دانش به پای او افتاد

گشوده دیده به چشمان حضرت سجاد
اگر غلط نبود او حسین دیگر زاد

قرابتی که اجین گشته با علوم و کمال
ز پایه علم و فنون را نهاده او بنیاد

ز فیض ماه رجب باب توبه هم باز است
خدا دوباره به خلقش ز لطف فرصت داد

خجل ز کرده و خودکامگی و بار گنه
به جاست تا که ز اعمال خود زنی فریاد

مرجب است از آن

  • سه شنبه
  • 23
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 19:11
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

متن شعر خدایا، خدایا ! تو آغازِ نوری -( خدایا، خدایا ! تو آغازِ نوری ) * هستی محرابی

2046

متن شعر خدایا، خدایا ! تو آغازِ نوری -( خدایا، خدایا ! تو آغازِ نوری ) خدایا، خدایا ! تو آغازِ نوری
تو بخشنده ای، مهربانی، غفوری

لبی تشنه داریم و جانِ غریبی
بده کامِ ما را شرابِ طهوری

تو آن روشنی بخشِ دلهای سردی
تو آن آشنای شبِ کوهِ طوری

به عشقِ تو داریم جانی پریشان
بده جانِ ما را صفای صبوری

خدایا! تو هستی قرارِ دلِ بی قراران
به ما دردمندان تو دادی سروری!

شاعر : هستی محرابی

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:13
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 جواد کلهر

اشک -( چیست سرآغاز یا عنوان اشک ) * جواد کلهر

1677

اشک -( چیست سرآغاز یا عنوان اشک ) چیست سرآغاز یا عنوان اشک
تا نشیند بر سر دیوان اشک
عقل مبهوت از سرشک دیده هاست
تا شناسد گوهر رخشان اشک
باغ دل از سّر او لبریز نیست
گر نبارد بر سرش باران اشک
می دواند ریشه نخل آرزو
گر نهد پا بر روی دامان اشک
پیرکنعانی که بینا گشته بود
نالد این بار از غم هجران اشک
عشق وقتی صحبت از دل می کند
می دهد بر چشم ها فرمان اشک
سّر عشق و سّر عقل و سّر جان
فاش شد از بحر خون افشان اشک
هر که از عشق علی لبریز شد
یافت در خود لوءلوء و مرجان اشک
از ازل در قلب شیعه توأمان
بوده عهدی بر سر پیمان اشک
شبنمی از حب او شد دُر ناب
نیست حرفی بر سر میزان اشک
دل زمین گیر از فراغ یار بود
گشت نازل دارو و درمان اشک
آب شور و خاطر

  • سه شنبه
  • 23
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 19:31
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

متن شعر مناجات با خدا -( آن که عالم را چنین پاینده کرد ) *

1186

متن شعر مناجات با خدا -(  آن که عالم را چنین پاینده کرد ) آن که عالم را چنین پاینده کرد
با وجودش آدمی را زنده کرد

با زلالِ مهربانی های خویش
بر لبانِ هر چه هستی خنده کرد

نقشِ شورانگیز او در آسمان
پرتوِ خورشید را شرمنده کرد

نورِ خود را ریخت بر کامِ جهان
عشق را در یادها تابنده کرد

خالقی که با نگاهِ مهربان
رحمتش را شاملِ هر بنده کرد

بر زبانِ عاشقانِ راستین
چشمه ی آواز را جوشنده کرد!

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

شعر مناجات باخدا -( مهربانا! مهربانی آنِ توست ) * هستی محرابی

2417
1

شعر مناجات باخدا -( مهربانا! مهربانی آنِ توست      ) مهربانا! مهربانی آنِ توست
جانِ عاشق مست و سرگردانِ توست
ای جلا بخشِ قلوبِ عارفان
جانِ ما پروردهء احسانِ توست

مهربانا! مهرِ جاویدان تویی
دردمندان را همه درمان تویی
ای نگاهت این و آن را دستگیر
عاشقانت را سرو سامان تویی

مهربانا! مظهرِ رحمان تویی
در صدای عاشقان پنهان تویی
روشنی مثلِ نگاهِ آفتاب
در شبِ ما شمعِ نورافشان تویی

مهربانا! سایبانِ رحمتی
جانِ ما را از کرم ده قوتی
غرق در آیینهء مهرِ توایم
تو شکوهِ بی کرانِ رافتی

مهربانا! مهرِ تو ایمانِ من
ریشه دارد عشقِ تو در جانِ من
ای صدای تو بهارِ جاری ام
ای نگاهِ تو گلِ بستانِ من

مهربانا! حافظِ جانم تویی
هر کجا باشم نگهبانم تویی
هر کجا باشم به کوه

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:18
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

متن شعر مناجات با خدا -( خدایا منم مستِ میخانه ات ) * هستی محرابی

1310

متن شعر مناجات با خدا -( خدایا منم مستِ میخانه ات ) خدایا منم مستِ میخانه ات
شبی آمدم بر درِ خانه ات

دلم را چنان پُر کن از یادِ خویش
شود مست و مدهوش و دیوانه ات

دلِ من نگیرد به هر جا قرار
بگردد فقط گردِ کاشانه ات

چراغی بیفروز در جانِ من
شود تا دلِ من چو پروانه ات

مرا مقصدی جز وصالِ تو نیست
خوشا گر بنوشم ز پیمانه ات

شاعر : هستی محرابی

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:21
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

متن شعر مناجات با خدا -( ای دل از دلبر شدن غافل چرا؟ ) * هستی محرابی

1545

متن شعر مناجات با خدا -( ای دل از دلبر شدن غافل چرا؟ ) ای دل از دلبر شدن غافل چرا؟

نیستی در عاشقی کامل چرا

دل به دریای محبت می زنی

ره نمی جویی سوی ساحل چرا

پر گشا در آسمانِ بیکران

آشیان در باغِ بی حاصل چرا

ازسماواتی نه از اهلِ زمین

دور ماندی آخر از منزل چرا

تو پُر از شوری پُر از نوری ببین

مانده ای در بندِ آب و گل چرا

پرده از رخسارِ جانت باز کن

جانِ تو در پرده و حائل چرا

عاشقان صاحب دلان عالمند

نیستی در عشق صاحب دل چرا؟

شاعر : هستی محرابی

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:23
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

شعر دو بیتی -( الا ای قومِ بی دین و ستمگر ) * هستی محرابی

1251
1

شعر دو بیتی -( الا ای قومِ بی دین و ستمگر ) الا ای قومِ بی دین و ستمگر
چراغی را که روشن کرده داور

چگونه با دهان خاموش گردد؟
بگیرد رویِ عالم را سراسر !

شاعر : هستی محرابی

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:35
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( این دلم در محنت و غم ناله از جان می کند ) * هستی محرابی

1475

شعر مناجات با خدا -( این دلم در محنت و غم ناله از جان می کند ) این دلم در محنت و غم ناله از جان می کند
غصه ی دیرینه را در سینه پنهان می کند

بس که نجوای درون دارد لبِ خاموشِ من
آسمانِ دیده ام را پُر ز باران می کند

گو کجا عنوان کنم این محنتِ دیرینه را
این دل رنجورِ من کی قصد درمان می کند

آهِ بی تابِ من و آن ناله های خسته ام
حزن و اندوهِ مرا در دل دو چندان می کتد

نیست درمانی برای این همه تنهایی ام
دردِ تنهایی مرا هر دم پریشان می کند

سوزِ سرمای خزان و آهِ سرد لاله ها
قلب را همسایه ی یادِ زمستان می کند

درد آوای نهان است و به خلوت سوختن
دائمٱ دل یادی از تلخیِ دوران می کند!

شاعر : هستی محرابی

  • پنج شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

مناجات باخدا -( مهربانا گوهرِ تابان تویی ) * هستی محرابی

1210

مناجات باخدا -( مهربانا گوهرِ تابان تویی ) مهربانا گوهرِ تابان تویی
در کویرستانِ ما‌ باران تویی

ما پُریم از یادِ شورانگیزِ تو
این جهان را بهترین برهان تویی

شاعر : هستی محرابی

  • پنج شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:59
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

مناجات با خدا -( به نامِ آنکه نامش بهترین است ) * هستی محرابی

1474
3

مناجات با خدا -( به نامِ آنکه نامش بهترین است ) به نامِ آنکه نامش بهترین است
چراغِ آسمانها وُ زمین است

یگانه پادشاهِ مُلکِ هستی
خلایق را نگهبان و معین است

همان صورت نگارِ هر چه هستی
که نقشِ صورتش زیباترین است

خداوندی که با انوارِ مهرش
همانا رهنمای متقین است

نباشد غیرِ او دانای اسرار
کلیدِ گنجِ قرآنِ مبین است

جمالش آفتابِ روشنی بخش
صفا بخشِ قلوبِ عارفین است

به هر سو بنگری پیداست صنعش
که هستی حجتِ اهلِ یقین است

حقیقت فطرتِ آیینه ی اوست
خدای اولین و آخرین است

بیا تا نامِ او نیکو بخوانیم
یگانه کردگارِ مُلکِ دین است

که معمارِ جهانِ آفرینش
همان دانای ربّ العالمین است

شاعر : هستی محرابی

  • یکشنبه
  • 19
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:31
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب

مناجات با خدا-حدیث نفس-زلزله -(لحظات مناجات فقط مشغله دارم) * محمد جواد شیرازی

1384

مناجات با خدا-حدیث نفس-زلزله -(لحظات مناجات فقط مشغله دارم) لحظات مناجات فقط مشغله دارم

خیلی سرِ نفسم عوضش حوصله دارم

یک بار نشد تا که شکایت کنم از خود

تنها فقط از دست بقیه گله دارم

بهر منِ دنیا زده پرواز محال است

این گونه که بر بال و پرم سلسله دارم

من را چه شده یاد قیامت نمی افتم؟

با این همه ترسی که ز یک زلزله دارم

در خوابم و یک لحظه نشد تا که بفهمم

با یوسف زهرا چقدر فاصله دارم

پ ن:

✅ امام صادق علیه السلام:

زلزله و مانند آن پند و هشدارهایی است که مردم را تهدید میکند تا رعایت کنند و از گناهان دست بردارند.

  • شنبه
  • 16
  • دی
  • 1396
  • ساعت
  • 06:30
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر مناجات -(با دلِ سوخته تر ، در نظرت خوب ترم ) * محمود ژولیده

1369
2

شعر مناجات  -(با دلِ سوخته تر ، در نظرت خوب ترم ) دلِ شوریده
با دلِ سوخته تر ، در نظرت خوب ترم

سر بزیر آمدم و نزد تو محجوب ترم

دردمندانه تر از طولِ تمام عمرم

ناله ات کردم و دیدم که چه محبوب ترم

دوری ام میدهی و داد در آری ز دلم

هرچه محروم ترم نزد تو مطلوب ترم

دلِ شوریده و احوال پریشان دادی

هجر دادی که کند عشقِ تو آشوب ترم

چشم بارانی و مژگان گنه شویْ خوشست

پس عطا کن مژه و چشم گنه روب ترم

خاکِ راهم کن و آنگه بسرم پا بگذار

مگر اینگونه کند پای تو منکوب ترم

رهرُوی ، پیر رهی ، بر سر راهم برسان

ورنه هر لحظه در این بادیه مغضوب ترم

هرچه اشک است ز سوز سحر یار من است

بده ای باد صبا گونۀ مرطوب ترم

به غریبی تو سوگند که غربت خوب است

کنج تبع

  • دوشنبه
  • 2
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

غزل برای شبهای اعتکاف مناجات -(گناه کرده‌ام وآمدم پشیمانم) * مرتضی محمودپور

1149

غزل برای شبهای اعتکاف مناجات -(گناه کرده‌ام وآمدم پشیمانم) غزل مناجات (به بهانه‌ی شبهای اعتکاف)

گناه کرده‌ام وآمدم پشیمانم
به بارگاه حریمت، همیشه‌گریانم
توخواستی‌که به‌من سوزدل عطا کردی
بهار دیده‌ی من ابری و تو بارانم
سحر رسید و به خواب گران فرو رفتم
خزان زده چو گلی، در میان گلدانم
اگر عزیز شدم من به پیش چشم همه
به پشت رحمت ستاری تو پنهانم
ستاره‌‌ی غزل حافظ آمد و دیدم
از این ستاره رخشان، همیشه تابانم
جفا به یوسف اگر کرده‌ام ولی هرشب
میان کلبه احزان، چو شمع سوزانم
گذشت عمر گران، توبه‌ایی نکردم من
که مستحق دعاهای پیر کنعانم
به اسم و رسم اگر (مطلقم)ولی هیچم
میان کوزه پر از آب لیک عطشانم

  • یکشنبه
  • 12
  • فروردین
  • 1397
  • ساعت
  • 08:36
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

متن غزل مناجات با خدا -(دارم برای بال خودم گریه میکنم) * مرتضی محمودپور

1209

متن غزل مناجات با خدا -(دارم برای بال خودم گریه میکنم) بفرمائید یک جرعه غزل ناب

دارم برای بال خودم گریه میکنم
بالم شکست به حال خودم گریه میکنم
با این زبان چگونه کنم شکر نعمتت
بر این زبان لال خودم گریه میکنم
از بسکه حال معنویم، زیر و رو شدست
در هر سحر به حال خودم، گریه میکنم
راه نجات گفته شده اشک دیده است
یک گوشه در قبال خودم، گریه میکنم
کم کم غروب عمر، ز ره میرسد، عجب!!
من بهر این زوال خودم، گریه میکنم
عمرم گذشت و پخته نگردیدم ای دریغ
بر میوه های کال خودم گریه میکنم
طالع نویس، بخت مرا بد نوشته است
زین رو برای فال خودم گریه میکنم

  • دوشنبه
  • 13
  • فروردین
  • 1397
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

یک جرعه غزل ناب -(ستاره‌ای بدرخشیدودردلم جاشد) * مرتضی محمودپور

772

یک جرعه غزل ناب -(ستاره‌ای بدرخشیدودردلم جاشد) ستاره‌ای بدرخشیدودردلم جاشد
تمام حاصل امروز من مهیا شد
ندیده چشم من آن صورت مسیحایی
ولیک عشق من آن دیده مسیحا شد
مراببخش که درپای تو نفس دارم
نفس شمرده زده حاصل تمنا شد
دو دیده در ره‌پیغام توست بارانی
اشاره کرده‌ای و سینه‌ام مصفا شد
موَّدبانه به پیش سخن ادب کردی...
و لعل‌لب به سخن از مرام تو وا شد

  • دوشنبه
  • 13
  • فروردین
  • 1397
  • ساعت
  • 18:42
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

در آستانه ماه صیام -(مناجات ماه رمضان) * مرتضی محمودپور

1192
-1

در آستانه ماه صیام -(مناجات ماه رمضان) مناجات ماه رمضان

يارب مرا به خاطر پیغمبرت ببخش

یا اینکه بهر آبروی کوثرت ببخش

شرمنده‌ام ز فرط گنه آب شد تنم

امشب مرا به شاه نجف حیدرت ببخش

ماه صیام آمده و دست من تهی‌ست

من را به خاک پای علی‌اکبرت ببخش

باید شفیع بیاورم امشب به درگه‌ات

من را به شیرخواره علی اصغرت ببخش

آلوده دامنم به پناه تو آمدم

من را به شاه علقمه آب‌آورت ببخش

افزون شد از ستاره‌ی گردون گناه من

ای وای من مرا به شه بی سرت ببخش

  • دوشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1397
  • ساعت
  • 12:17
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 امیرحسین سلطانی

زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان -(با اشک چشمام اومدم) * امیرحسین سلطانی

1659
3

زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان -(با اشک چشمام اومدم) سبک زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان

بند اول

با اشک چشمام اومدم/خودم میدونم که بدم
واسه گناهام ای خدا/به رحمت تو رو زدم
منم همون بنده ی تو/بنده ی شرمنده ی تو
میبینی دست خالیمو/با دست خالی اومدم

کسی نمیشه مهربون
مثل تو ای خدای من
تویی که میشنوی فقط
ندای ربنای من

من بی پناهم ای خدا
من روسیاهم ای خدا
از مرحمت خطی بکش
بر این گناهم ای خدا

(یاربنا اغفرلنا)

بند دوم

ای مالک ارض و سما/ای باعث شیدایی ام
محرم به اسرار دلم/ای مونس تنهایی ام
ای خالق بنده نواز/هستی به کارم چاره ساز
دارم به درگاه تو من/دست نیاز ای بی نیاز

کسی نمیشه همزبون
شبیه تو ای مهربون
اگه بهم پناه ندی
ندارم از آتیش امون

من بی پناهم

  • چهارشنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1397
  • ساعت
  • 00:34
  • نوشته شده توسط
  • امیرحسین سلطانی
ادامه مطلب
 امیرحسین سلطانی

زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان -(شرمنده تر از قبلم و) * امیرحسین سلطانی

966
1

زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان -(شرمنده تر از قبلم و) سبک زمزمه مناجات ماه مبارک رمضان

بند اول

شرمنده تر از قبلم و
کاری نکردم جز گناه
در معصیتها غرقم و
خونه ی قلبم شد سیاه

من مستحق نارم و
اما به تو دارم امید
تو زشتیه اعمالم و
دیدی ولی کسی ندید

با کرمت،ببخش منو
عدلتو بِم نشون نده
بیا و با مهربونیت
بازم بهم امون بده

خدای من خدای من
تو میشنوی نوای من
تو میدونی دوای من

(خدای من خدای من)

بند دوم

شدم اسیر نفسم و
راهی نرفتم جز خطا
در محضر تو بودم و
کردم جفا کردم جفا

دادی فراوون نعمتم
گفتی که الوعده وفا
اما نشد شایسته که
بیارم شکرش رو بجا

با کرمت،ببخش منو
عدلتو بِم نشون نده
بیا و با مهربونیت
بازم بهم امون بده

خدای من خدای من
تو میشنوی نوای من

  • چهارشنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1397
  • ساعت
  • 00:28
  • نوشته شده توسط
  • امیرحسین سلطانی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد