مناجات با خدا

مرتب سازی براساس
 احمد ایرانی نسب

متن شعر غزل خدا -(به روی دست آوردم دل غم پرور خود را) * احمد ایرانی نسب

907
1

متن شعر غزل خدا  -(به روی دست آوردم دل غم پرور خود را) به روی دست آوردم دل غم پرور خود را
صدف از سینه اش بیرون کشیده گوهر خود را

دلم را ساده اندیشانه از پیکر در آوردم
چنان اندیشه ای که اشعری انگشتر خود را

من آن طفل پریشانم که در بازار تنهایی
چنان سرگرم شد ، گم کرده حتی مادر خود را

و روز حشر ، مانند مسلمانی که از غفلت
به جمع انبیاء نشناخته پیغمبر خود را

منم آن واعظی که سالها با نان دین خوردم
شبیه موریانه پایه های منبر خود را

جهان دار مکافات است، جو ، گندم نمی گردد
کلونی خسته ام ، هر بار میکوبم در خود را

به جای نافله با شعرهایم توبه میخوانم
به اشک خویش میشویم تمام دفتر خود را

سرم بر شانه ی مُهر است ، در آغوش سجاده
و غسلِ اشکهایم میکنم پا تا س

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 16:29
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 امیر عظیمی

دعا برای بیماران -(خداوندا مریضان را شفا ده) * امیر عظیمی

3430
2

دعا برای بیماران -(خداوندا مریضان را شفا ده) خداوندا مریضان را شفا ده
به لطف‌خویش آن‌ها را دوا ده

به بیماران اهل روضه؛ دارو
ز داروخانه ی کرببلا ده

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 16:42
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مناجات شعبانیه -(میسوزم از اشتیاقِ عشقت در تب) * مرضیه عاطفی

1344
2

مناجات شعبانیه -(میسوزم از اشتیاقِ عشقت در تب) میسوزم از اشتیاقِ عشقت در تب
گل کرده «کمالَ الإنقطاعِ» بر لب
مخلوقِ خودت هستم و هستیِ مرا...
از هر چه به غیرِ خود جدا کن یا رب!

  • چهارشنبه
  • 13
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 19:02
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر مناجات با خدا -(هر بار دلم خسته شد از بارِ گناهی) * مرضیه عاطفی

1888

متن شعر مناجات با خدا -(هر بار دلم خسته شد از بارِ گناهی) هر بار دلم خسته شد از بارِ گناهی
شرمنده و بیتاب کشیدم دو سه آهی

با اشک نشستم دم ِ «ألعفو» گرفتم
در بازدمم دیده نشد ذرّه گناهی

یکبار نشد راه ببندی و بگویی-
برگرد برو! عاصی و گم کردۂ راهی

بخشیدی و گفتم چه کنم؟! چارۂ من چیست؟!
از نور دلم کم شده و مانده سیاهی

این نفْس؛ مرا یکسره از راه به در کرد
از راه به در کرده و انداخت به چاهی

خوردم به درِ بسته! رسیدم به امیدِ
یک گوشۂ چشمی! نظری! نیم نگاهی...

از «أسئلکَ» پُر شده این کاسۂ خالی
دستی برسان! ای کرمت لایتناهی

نزدیکتری از رگِ گردن به منِ بد
پس خوب ترین، خوب ترین پشت و پناهی

این سلسله ی کوهِ خطاهای پیاپی
در سجده شد از لطف ِ تو تبدیل به کاهی

ا

  • پنج شنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 17:50
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 وحید محمدی

متن شعر مناجات با خدا -(از قافلۀ عشق مرا جا نگذارید ) * وحید محمدی

769

متن شعر مناجات با خدا -(از قافلۀ عشق مرا جا نگذارید ) از قافلۀ عشق مرا جا نگذارید
در موج بلا یکه و تنها نگذارید

ما را به شهیدان برسانید دوباره
بر موج دلم حسرت دریا نگذارید

ماه سحر و ذکر و ابوحمزه و توبه است
در ماه خدا، دل سرِ دنیا نگذارید

هنگامۀ توبه است، غنیمت شمریدش
هی توبه از امروز به فردا نگذارید

غیر از در این خانه کجا روی بیاریم
ما را به کسی غیر علی وا نگذارید

خوب است سر سفرۀ افطار به یاد
لب های حسین آب گوارا نگذارید

این حرف، خودش روضۀ گودال حسین است
اینقدر نمک بر دل زهرا نگذارید

آهسته تر ای لشکریان، فاطمه اینجاست
اینگونه روی حنجره اش پا نگذارید

  • یکشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 11:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

متن شعر شعر مناجات با خدا -("دوستت دارم"همین جمله خدا..ارزانی ات) * محسن راحت حق

1704

متن شعر شعر مناجات با خدا -("دوستت دارم"همین جمله خدا..ارزانی ات) "دوستت دارم"همین جمله خدا..ارزانی ات
باز هم دعوت نمودی،آمدم مهمانی ات

از تضّرع بهره ای اصلاً ندارم یا کریم..
گریه را یادم بده تا ڪه شوم بارانی ات

پرده پوشی کن که محتاجِ نگاهِ ویژه ام
مسئلت دارم دوباره رحمتِ پنهانی ات

من همان عبد فراری ام که خسته آمدم
پس بغل کن تا شوم در این فضا..زندانی ات

هیچڪس دیگر نمانده تا که یاری ام کند
یاری ام کن ای فدایِ خصلتِ رحمانی ات

هدیه ای بهرت ندارم غیر این بارِ گناه
جانِ من حتّی نباشد لایقِ قربانی ات

مختصر روزه گرفتم یادم آمد از "حسین"
گفتم آقاجان فدایِ حنجرِ عطشانی ات

روضه هایت را شنیدم گریه کردم بی امان
می دهد آخر نجاتم ذرهّ ای دربانی ات

  • سه شنبه
  • 9
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 10:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر مناجات -(از آن روزی که ما را آفریدی) * بابا طاهر عریان

3423
5

متن شعر مناجات  -(از آن روزی که ما را آفریدی) از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر از معصیت چیزی ندیدی

خداوندا بحق هشت و چارت
ز ما بگذر، شتر دیدی، ندیدی

  • چهارشنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 09:53
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 وحید محمدی

زمزمه مناجات با خدا -(سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم) * وحید محمدی

900

زمزمه مناجات با خدا -(سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم) سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم
زنده موندم و ماه، رمضونو دیدم

دل بی قرارم، شده باز هوایی
در خونه ی تو، اومدم گدایی

اومدم که با تو، درد دل کنم باز
هر چی دل خوشی هس،جز تو ول کنم باز

من که با گناهام، دلتو سوزوندم
ولی باز خودم رو، تا خونت رسوندم

اومدم دوباره، واسه ی رفاقت
منو رو به را کن، واسه شهادت

واسه گریه چشمام، می گیره بهونه
روضه خون دوباره، کافیه بخونه

چقدر شلوغه، قتلگاه برادر
پیچیده تو گودال، ناله های مادر

وحید محمدی
۹۹/۲/۶

  • چهارشنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 10:17
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا ترابی گیلده

متن شعر مناجات با خدا -(پشیمان درِ خانه ات آمدم) * رضا ترابی گیلده

821

متن شعر مناجات با خدا -(پشیمان   درِ   خانه ات   آمدم) پشیمان درِ خانه ات آمدم
امیدِ دلِ من تویی یا مجیر

دراین ماهِ رحمت مرا هم ببخش
ثوابم کم است و گناهم کثیر

زجان و دل آماده ی توبه ام
مزن دست رد بر دل این حقیر

تو دانی خدایا زمین خورده ام
بیا بار دیگر تو دستم بگیر

تو بر گو به من غیر تو ای خدا
که بهتر بگیرد دو دست فقیر

ز تکرارِ کارِ بدم خسته ام
کمک کن نگردم به نفسم اسیر

به مهمانیِ سفره ات آمدم
ولیکن زشرمندگی ؛ سر به زیر

ترابم خدایا غلام حسیـــن
ببخشا مراهم به نعم الامیر

  • چهارشنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 21:51
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا ترابی گیلده

متن شعر مناجات با خدا -(صد بار توبه کردم صد بار هم شکستم) * رضا ترابی گیلده

2451
2

متن شعر مناجات با خدا -(صد بار توبه کردم صد بار هم شکستم) صد بار توبه کردم صد بار هم شکستم
باز آمدم پشیمان تسبیح گرفته دستم

اما خدای منان این بار با دل و جان
با آیه های قرآن بر درگهت نشستم

یا رب بده مجالم بگذار تا بنالم
راحت شودخیالم‌ امشب که مست مستم

من عبد پر گناهم یارب نظر به آهم
اشکم بُوَد گواهم شرمنده ی توهستم

عقلم ربوده شیطان گه آشکارو پنهان
امّا تو بیشتر از آن یارب گرفتی دستم

افتاده ام به پایت سوگندبه مرتضایت
بخشا تو این گدایت از کوی تو که جستم

اشک ندامت از من موج کرامت از تو
قول شهادت از من جز تو نمی پرستم

این نامه ی تراب است پرونده اش خراب است
لطفی دگر بخستم دیگر دهان ببستم

  • چهارشنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 21:52
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر متن شعر مناجات -(خورشید پشت ابر نشانی به ما بده) * محمد بیابانی

1003

متن شعر متن شعر مناجات -(خورشید پشت ابر نشانی به ما بده) خورشید پشت ابر نشانی به ما بده

ای ماه مژده رمضانی به ما بده

مثل نسیم صبح از اینجا گذر کن و

باد صبای مشک فشانی به ما بده

بی کس تر از همیشه رساندیم خویش را

آواره ایم... جا و مکانی به ما بده

از بس که در پی همه غیر از تو بوده ایم

از پا نشسته ایم... توانی به ما بده

از سفره ای که وقت سحر پهن می کنی

مانده غذا و خورده ی نانی به ما بده

با روضه حسین نفس تازه می کنیم

روضه بخوان دوباره و جانی به ما بده

  • پنج شنبه
  • 11
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 11:58
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

متن شعر مناجات -(در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه) * رضا قاسمی

873

متن شعر مناجات  -(در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه) یا غافرالذّنب و قابل‌التّوب ...

در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه
قطره‌های شرم، در ابرِ نگاهم را نگاه

این زمستان هم گذشت؛ از برفِ پیری بگذریم !
روسپیدان را ببین؛ روی سیاهم را نگاه

خاک بر سر ریختم پای دل ویرانه‌ام
سقفِ خاک‌آلوده‌ام را، سرپناهم را نگاه

در بساطم نیست جرمی لایق غفّاری‌ات
کوهِ غفران را ببین؛ انبارِ کاهم را نگاه

نفس، فتحم کرد؛ تا سردارهایم را گرفت
چشم، زهرآلود؛ دل، زخمی ...؛ سپاهم را نگاه

کور کردم چشمه‌هایی را که غرق نور بود
خشکسالِ چشم‌های بی‌گناهم را نگاه

چشم‌پوشا! نامه‌ی اعمالِ زشتم را نبین
«یا حسینم» را؛ گریزِ قتلگاهم را نگاه

  • شنبه
  • 13
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 17:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر مناجات -(بنویسید که عشق است به هرجا ببرند ) * رسول عسگری

660

متن شعر مناجات  -(بنویسید که عشق است به هرجا ببرند ) بنویسید که عشق است به هرجا ببرند

عاشقان را سر شب تا دل صحرا ببرند

من دو تا آه کشیدم...جگرم سوخته بود

تهمت عشق زدند آبرویم را ببرند

قنبر و فضه و اینها بخدا چیزی نیست

با نگاهی همه را عالم بالا ببرند

حسرت یک دو سه خط روضه به دلهامان ماند

حسرت این که مرا خانه ی زهرا (س) ببرند

یک دل سیر فقط گریه دلم میخواهد

قبل از آنی که مرا محضر مولا ببرند

  • یکشنبه
  • 14
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 10:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(در روايت آمده است كه: «خداوند متعال حساب خلق را كه رسيد) *

656

مطالب شب جمعه -(در روايت آمده است كه: «خداوند متعال حساب خلق را كه رسيد) در روايت آمده است كه: «خداوند متعال حساب خلق را كه رسيد، يك نفر باقى مى ‏ماند كه سيئاتش بر حسناتش فزونى دارد.
ملائكه او را مى ‏گيرند تا به سوى آتش ببرند در حالى كه او پشت سر خود را نگاه مى ‏كند. در اين هنگام خداوند متعال فرمان مى ‏دهد او را برگردانند آنگاه به او مى ‏گويد: چرا پشت سر خود را نگاه كردى؟ (البته ذات اقدس الهى خود علت آن را مى ‏داند) آن فرد مى‏ گويد: خدايا! گمان نيكوى من به تو اين نبود (كه مرا به آتش بسوزانى) در اينجا خداوند سبحان مى ‏فرمايد:
ملائكه من، به عزت و جلالم سوگند! اين بنده حتى يك روز هم به من حسن ظن نداشت، اما او را به بهشت ببريد چون ادعا كرد كه به من حسن ظنّ دارد».

منبع

  • چهارشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 12:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مطالب شب جمعه -(بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت.) *

591

مطالب شب جمعه -(بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت.) بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت.
این بی‌توجهیِ آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند.
دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بی‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!
عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام می‌کردم؟
گفت: من عبد فرّارم.
آخوند ملاحسین‌قلی همدانی به او گفت: "عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار کرده‌ای یا از رسول خدا؟"
و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسین‌قلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده هرکس مایل باشد به تشییع جنازه او

  • سه شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 علی اصغر خواجه زاده

غزل مناجات -(افکار دل غم زده ام غیر گنه نیست) * علی اصغر خواجه زاده

1596

غزل مناجات -(افکار دل غم زده ام غیر گنه نیست) افکار دل غم زده ام غیر گنه نیست
باید چه کنم ناجی ام از بهر گنه کیست
بی حاصلی ام درد گرانیست به جانم
گم کرده راهم پیش و پسم وای که ره نیست
در مکتب تعلیم به تسلیم نشستم
عمرم به گنه طی شده هیچم به قدح نیست
حالا که به خود آمده ام حرف من این است
هیچ آتش سوزنده چنان یاد گنه نیست
فرسوده دلم با دل خونبار بگویم
در مصحف من هیچ به جز عمرتبه نیست
رنجیده دله حضرت صاحب زمان وجودم
نومید شده است و دل او روی به ره نیست
هر بار که او بر منه سودازده خندید
دیدم که جوابش بجز از روی سیه نیست
#علی اصغرخواجه_زاده
@khajezade۱۲۸

  • چهارشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 13:38
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 علی اصغر خواجه زاده

غزل مناجات باخدا -((رفتم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد)) * علی اصغر خواجه زاده

20093
40

غزل مناجات باخدا -((رفتم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد)) غزل_مناجات

(رفتم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد)
(یک لحظه غفلت کردم و صد سال راهم دور شد)
گل بودم و خوش رنگ و بو رفت از رخ من آبرو
یارم بیا بر من بگو از چه دو چشمم کور شد
یارم کنارم بود و من از رویتش غافل شدم
من را صدا میزد ولی سیمای او مستور شد
افغان از آن روزی که دل با معصیت مانوس شد
بی درد بودم کان زمان یارم ز من رنجور شد
از من نصیحت بر شما دوری کنید از ادعا
زیرا زبان و قلب من قبل از گنه مغرور شد
راه حرم پر پیچ و خم در بین ره خوار عدم
خواهی رسید گربر حرم باید پستی دور شد
#علی_اصغرخواجه_زاده

  • چهارشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
کربلایی نوید آسال اردبیلی

مناجات -(نهان از دیده ای در دل هویدا) *کربلایی نوید آسال اردبیلی

1089

مناجات -(نهان از دیده ای در دل هویدا) نهان از دیده ای در دل هویدا
وحید پاک هستی ای توانا
یقین دارم تو را جوید هرآنکس
دلش را از بدی خواهد مبرّا
از آن روزی که گشتم عاشق تو

سراسر گشته ام عشق و تمنّا
الهی غیر تو چیزی نبینم
لسانی ده کنم بر تو ثناها
دل آرامم زبانی از تو خواهم
از اوصاف تو گویم بی مهابا
نه آنم از تو خواهم مال دنیا
شعور و شور خواهم شور سودا

الهی جام دل را پر کن از می
میی آکنده از عشق و تولّا
ودودا وعدۀ وصل تو خواهم
زهجران وارهم ای حیّ یکتا
دلی پر درد دارم بارالها
به جز لطفت نیابد دل مداوا

یقین دارم که هرکس باتو باشد
رها گردد زقید و بند دنیا
سزاوار ستایش هستی ای دوست
تو را زیبد به دنیا این سجایا
از الطاف تو گویم گر شب و روز
نباشد قطره ای از حسن دریا

شعور جاری الهام شعرم
همان عشق است عشق تو خدایا
یهودا سیرتان را کِی بود بار
در آن درگاه عیسی ها نهد پا
اگر پایم رهی بر آستانت
نثارت میکنم گلهای زیبا

دل آرامم دلی آرام دادی
رهین منّتت هستم سراپا
زهستی عشق تو بر خود گزیدم
گواهم باشد این دل بارالها
ولای تو به هر دل می نشاید
یگانه خالق اقلیم معنا

از این دنیای پر ریب و ریایی
رهانم دل زلطفت سوی عقبا
در این دنیای وانفسا خدایا
بباید رخت بر بست از من و ما
یگانه خالقم در شعر آسال
لسان عشق باشد گوهرآسا

  • سه شنبه
  • 13
  • آبان
  • 1399
  • ساعت
  • 20:37
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 ودود آذرین خلخال

منجات_مثنوی توبه نامه -(ای حق یکتا به تو رو کرده ام) * ودود آذرین خلخال

561

منجات_مثنوی توبه نامه -(ای حق یکتا به تو رو کرده ام) ای حق یکتا به تو رو کرده ام
درکف عصیان و گنه برده ام
برمن دلمرده ترحم نما
بردل پژمرده ترحم نما
عمر گرانمایه به غفلت گذشت
غرق تمنا به جهالت گذشت
چشم حقیقت نگرم خواب بود
دل همه شب درتب و درتاب بود
بارگنه قلب مرا تیره کرد
میکشم ازسینه کنون آه سرد
بارگنه راه دعا راببست
عمرگران ميرود ارزان زدست
بارگنه غرق بلایم نمود
غفلت من ازتو جدایم نمود
فاصله انداخت گنه بين ما
ياور من نيست دوبال دعا
حال پشیمان شدم از کرده ام
بردر تو آمده ام بنده ام
لطف فراگیرتو اي آفتاب
ازکرمت نور به قلبم بتاب
درگه تو باز بود هر زمان
ازدرت این غرق گنه رامران
درگه الطاف تو باب امید
عبدسرافكنده نکن ناامید
اسم تو بردردهمه شددوا
ذکر اسامی تو دارد شفا
ماه ضیافت همه مهمان تو
جیره خور سفره احسان تو
بانی مهمانی این مه تویی
بنده شرمنده منم شه تویی
یادتو آرامش قلب من است
بنده به زیر پر تو ایمن است
گرتوبرانی زدرت گم شوم
جیره خور سفله مردم شوم
خواندمت ای دوست اجابت نما
بردل بشکسته عنایت نما
عمری اگر مثل لعیمان شدم
زار و پریشان و پشیمان شدم
بر در تو گریه کنان آمدم
توبه کنان مویه کنان آمدم
اي كه تو توابي و غفار تو
اي كه تو رحماني و قهار تو
اي كه تو بخشنده و جبارتو
اي كه تو علامي و دادارتو
حق شهيد مه عشق صيام
حق شهيد ره دين و مرام
حق علي بن ابيطالبت
مرد شرف آن اسد غالبت
آمده با ديده تر بنده ات
بگذر ازين بنده شرمنده ات
نادم و شرمنده و زار و انين
آمده بر درگه تو (آذرين)

  • چهارشنبه
  • 24
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:12
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

وداع ماه رجب، مناجات با خدا... -(آسوده شد و خوب خیالش تخت است...) * مرضیه عاطفی

3116
5

وداع ماه رجب، مناجات با خدا... -(آسوده شد و خوب خیالش تخت است...) آسوده شد و خوب خیالش تخت است
آن بنده که بخشیده شود خوشبخت است
عشق است حلولِ ماه شعبان اما
با ماه رجب؛ وداع خیلی سخت است!

  • یکشنبه
  • 24
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 18:26
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 امیررضا فرجوند

وداع با ماه رجب، حلول ماه شعبان -(یارب ز وفا تو غرق احسانم کن..) * امیررضا فرجوند

870

وداع با ماه رجب، حلول ماه شعبان -(یارب ز وفا تو غرق احسانم کن..) یا رب ز وفا تو غرق احسانم کن
دمساز تو با عترت و قرآنم کن
در آخر ماه رجب ای حیِّ الاه
بخشا گنهم ، وارد شعبانم کن

  • یکشنبه
  • 24
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 22:01
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

مناجات -(الهی ستایش سزاوار توست) * جواد حاجی حسینی(سدید هریسی)

1415

مناجات -(الهی ستایش سزاوار توست) الهی ستایش سزاوار توست
که عالم ستایشگرکار توست

چه بسیارمنظومه درکائنات
همانا به تسبیح وازکارتوست

هزاران چوخورشیدومه مستنیر
زیک گوشه ازشرق الانوارتوست

واین نظم مکشوفهٔ بس عظیم
فقط جزئی ازصنع آثار توست

عناصرکه خودجوهر هستی اند
نمودی زآثار واسرار توست

جهان با تمام جهانیت اش
چویک نقطه درخط پرگارتوست

از این نقطه کزهیچ هم کهتراست
چه گویم،که ناگفتنم بهتر است

همین بس که گویم دراین هیچگاه
تورابر نتابیده ام هیچ گاه

تومافوق ادراکی و فهم ما
به عکس است ای رب عالم پناه

نگنجد به الفاظ اوصاف تو
نه درلفظ اعظم،نه اکبر ،نه جاه

مگرواژهٔ بی نهایت. شود
پساوند آن واژ گان یا الاه

الهی بمصداق ران ملخ
زموری براشعار من کن نگاه

که ازبحر اوصاف تو قطره ای
چکاندم به دفتر من روسیاه

به امیدآنکه وصولش کنی
چویک تحفه ازمن قبولش کنی

که برهرکه شامل شود این مقام
شوددردو عالم عزیز انام

هرآنکس که گردید. مقبول تو
ملائک دعا می کنندش مدام

بیافزائیش ارج وقربی چنان
به اوغبطه ورزند هر خاص وعام

بجائی رسد رتبهٔ بندگی
که شاهان عالم شوندش غلام

نظرچون کنی برحقیری چومن
شودحرمت وعزت اش مستدام

الهی بحق کلام. خودت
عطا کن مرا اعتبار. کلام

که درهرمکان وبه هر انجمن
نگویم به غیرازحقیقت سخن

توای آنکه هرحکم ات ازحکمت است
به آن حجت حق که درغیبت است

به قرآن منزل که هرآیه اش
دلیل ره عزت و رحمت است

به والشمس و ،والعصر،و،والعادیات
که مارامبرز ترین حجت است

به لولاک وتفسیر ربانی اش
که انگیزه و علت خلقت است

به امن یجیبی که هرذکرآن
کلید بر آوردن حاجت است

الهی بحق دعای فرج
که ورد زبان همه امت است

دل شیعیان راعطا کن قرار
شود دولت مهدی ات برقرار

  • سه شنبه
  • 12
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 12:07
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مناجات با خدا -(کوله باری دارم از حسرت بفریادم برس...) * محسن راحت حق

587

مناجات با خدا -(کوله باری دارم از حسرت بفریادم برس...) کوله باری دارم از حسرت بفریادم برس..
مانده ام بدجور در ذلّت بفریادم برس..

ای خدایی که هوادارِ منِ ناقابلی..
این منم افتاده از قیمت بفریادم برس

خوف دارم از غریبی بیکسی دلواپسی
عزّتی ده آخرِ عزّت..بفریادم برس..

بندگی گرچه نکردم در حریمِ عاشقی
ای نگاهِ نافذت رحمت..بفریادم برس

حال و روزم را پریشانی گرفته ای عزیز
بیکس و کارم در این حالت بفریادم برس

من کی ام؟بی آبرو..یک روسیاهِ بی ادب
مانده ام انگار در غربت..بفریادم برس

می خری بارِ کجم را ای تمامِ معرفت..
در میانِ این همه حیرت بفریادم برس

مهرِ زهرا شد فقط حصنِ حصینِ بنده ات
لااقل محضِ همین نعمت بفریادم برس

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:14
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مناجات با خدا -(با همین بخشیدنِ خود آب کردی بنده را) * محسن راحت حق

530

مناجات با خدا -(با همین بخشیدنِ خود آب کردی بنده را) با همین بخشیدنِ خود..آب کردی بنده را
رحمتِ بی انتها..بیتاب کردی بنده را..

ای کریم ای مهربان ای مستجابِ هر گدا
با طعامِ بخششت..قلّاب کردی بنده را

در دلِ ظلمت گرفتی دستِ این بی خانمان
نورِ مطلق مثلِ یک مهتاب کردی بنده را

سر فرود آورده هرکس محضرت ترفیع گرفت
عزّتی بخشیدی و ارباب کردی بنده را

چُرتِ عصیان را پراندی از سرم با یک تشر
با کراماتِ خودت..بی خواب کردی بنده را

در میانِ آتشِ عشقت که سوزاندی مرا..
دُرّ ِ غلطانی شدم..نایاب کردی بنده را..

با ولای مرتضی جورِ دگر کردی نگاه..
مثلِ آقایم علی ..چون باب کردی بنده را

ربنّا فاغفرلنا..گفتم شدم مثلِ رفیق..
آخرش هم ثبت با احباب کردی بنده را

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:16
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مناجات با خدا -("یا کریم الصفح " امدادی که پُر از ماتمم) * محسن راحت حق

566

مناجات با خدا -("یا کریم الصفح " امدادی که پُر از ماتمم) "یا کریم الصفح "امدادی که پُر از ماتمم
دستگیری کن دوباره..هرچه باشد آدمم..

غصّه هایم بی شمارند و ندارم تکیه گاه
التفاتی کن که لبریزِ هیاهویِ غمم..

گر ببخشی..حال و روزم می شود خیلی لطیف
خوب می دانم خدایا بدترینِ عالمم..

آرزو دارم شوم عبدی که مجنونِ شماست
آرزو دارم ببینم در سرایت..مَحرمم..

بخششی کن پر بگیرم زنده کن اوضاعِ دل
گونه هایم را تماشا کن که پُر از شبنمم

عفوکَ عفوک..نمی افتد ز لبهایم خدا
شکر..مانوسِ همین ذکر و همین فیضِ دمم

هیچ جا راهم ندادند آمدم بر درگهت
"یا کریم الصفح " امدادی که پُر از ماتمم

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مناجات با خدا -(مشت من را وا نکن در پیش مردم ای خدا) * محسن راحت حق

889

مناجات با خدا -(مشت من را وا نکن در پیش مردم ای خدا) مشتِ من را وا نکن در پیشِ مردم ای خدا
رازِ من افشا نکن در پیشِ مردم ای خدا..

آبرویم را نبر ..ای مهربان دادارِ من...
طینتم رسوا نکن در پیشِ مردم ای خدا

محضرِ تو آمدم با چشم های ابری ام..
بیش ازین دریا نکن در پیشِ مردم ای خدا

من جوانی کرده ام اصلاً غلط کردم همین
نطقِ من گویا نکن در پیشِ مردم ای خدا

بی نیازم کن خودت از دیگران..ربّ ِ جلی
بیکس و تنها نکن در پیشِ مردم ای خدا

وصل کن سیمِ دلم را بر مناجاتِ سحر
باز هم حاشا نکن در پیشِ مردم ای خدا

توبه های من دروغین ست می ترسم ز خود
شِکوِه را احیا نکن در پیشِ مردم ای خدا

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:19
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 وحید محمدی

مناجات باخدا، روضه حضرت زینب(س) -(مویم سفید گشته و رویم سیاه شد...) * وحید محمدی

1909
2

مناجات باخدا، روضه حضرت زینب(س) -(مویم سفید گشته و رویم سیاه شد...) مویم سفید گشته و رویم سیاه شد
رویم سیاه... هر چه که شد از گناه شد

سرمایه ی جوانی ام ارزان فروختم
طی شد جوانی من و عمرم تباه شد

تو اختیار دادی و گفتی که بنده باش
صد حیف از این اراده که خرج گناه شد

یک بار هم شده بزنم ... امتحان بکن
شاید گدای شب به شبت سر به راه شد

رویی برای توبه نمانده است ای کریم
اما دوباره ذکر لبم یا اِلٰه شد

لطف تو بود، فاطمه ما را قبول کرد
اشکم همیشه خرج مصیبات شاه شد
**
این جمله را به نیت روضه نوشته ام
آقا که رفت، زینب او بی پناه شد

اهل زمین و اهل سما ناله می زدند
شمر لعین که واردِ در قتلگاه شد

*وای از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم*
بعد از غروب نیت شان خیمه گاه شد

یک سو سنان و یک طرف دشت، حرمله
زینب میان قائله بی تکیه گاه شد

  • شنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 19:32
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

یارب نظر کن و کرم ِ لم یزل بده * مرضیه عاطفی

609

یارب نظر کن و کرم ِ لم یزل بده یارب نظر کن و کرم ِ لم یزل بده
خیر کثیر بر دل من از ازل بده

در را به روی این بدِ بی آبرو نبند
أمن یجیب های گدا را محل بده

سیر و سلوکِ من شده لبریز ادّعا
حرف ِ مرا بگیر و به جایش عمل بده

حال عبادتم همه شب با کسالت است
امشب به حالِ شبزده طعم عسل بده

مجبور کن به جبر! که اینگونه راضی ام
از نفْس، اختیار بگیر و خلل بده

در کوره راهِ بندگی ام گم شدم بیا...
راه نجات را برسان، راه حل بده

یکروز اگر فنا شده قید تو را زدم
قید مرا بزن! به وجودم اجل بده

این چند حاجتِ من اگر که روا نشد
رزق شهادتی به دلم لااقل بده!

#أللهم_غیر_سوءحالنا_بحسن_حالک
#أستغفرالله_ربي_و_أتوب_إلیه

  • یکشنبه
  • 5
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 امیررضا فرجوند

مناجات با خدا، حضرت اباالفضل العباس(ع) -(خداوندا ز رویت شرمسارم...) * امیررضا فرجوند

850

مناجات با خدا، حضرت اباالفضل العباس(ع) -(خداوندا ز رویت شرمسارم...) خداوندا ز رویت شرمسارم
به غیر از معصیت ،چیزی ندارم
خدایا شب شد و با آه و زاری
به سویت آمدم با بی قراری
خدایا بنده ای گم کرده راهم
که ره نشاخته ، در قعر چاهم
خدایا ای امید نا امیدان
من امشب آمدم ، العفو گویان
توئی بخشنده،بخشش از تو خواهم
که در هر معصیت کردی نگاهم
تو ملجا بر همه درماندگانی
تو رحمان و رحیم و مهربانی
دلم را جز تو دلداری نباشد
غمم را چون تو غمخواری نباشد
نگاهی از کرم بر قلب زارم
بدم اما حسین را دوست دارم
خطاکارم ، خطایم را ببخشا
به حق پیکر گلگون سقا ..
ردم منما ، قبولم کن تو امشب
به حق ساقی بی دست زینب
به آن دستی که از پیکر بریدند
به آن جسمی که در خونش کشیدند
بمیرم تا عدو بُبرید دستش
ز کین بوسید پیکان چشم مستش
یَد عباس چون از تن قلم شد
کباب از غم دلِ اهل حرم شد
به چشمی پر زاشک آن شاخه یاس
حسین گفتا کنار نعش عباس
نمی شد باورم ، زودی بمیری
که بی تو می رود زینب ، اسیری
(فرج) گفت از گنه نادم منم من
به آل مصطفی خادم ، منم من

  • پنج شنبه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 22:09
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محمد جواد خراشادی زاده

مناجات باخدا -(شرمندگی بس است، شب بی دعا بس است...) * محمد جواد خراشادی زاده

801

مناجات باخدا -(شرمندگی بس است، شب بی دعا بس است...) شرمندگی بس است، شب بی دعا بس است
این ناامیدی از درِ لطف خدا بس است

من قفل معصیت زده ام بر دعای خود
این قدر بی حیایی و جرم و خطا بس است

با من غریبه اند همه، آشنا تویی
"با یار آشنا، سخن آشنا" بس است

تنها نگاه لطف تو کافی‌ست یا رئوف
حسِّ توجه تو برای گدا بس است

ظرفیت وجود مرا هم ببین که باز
جان بر لبم رسیده، گناه و بلا بس است

من بعد هر گناه به خود طعنه میزنم
بی چشم و رو! گناه نکن! بی حیا! بس است!

وقتی که از زمین و زمان دل گرفته ام
ایوان طلا و صحن امام رضا بس است

امشب برات کرب و بلای مرا بده
داغ فراق و دوری کرب و بلا بس است

با روضه ی حسین دلم پاک میشود
آیا برای توبه همین اشک ها بس است؟

وقتی که کهنه پیرهنت هم نمانده است
جای کفن برای تو یک بوریا بس است

  • دوشنبه
  • 6
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 02:29
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد