آدمی چیست که اینقدر به خود می نازی؟
داری از عمر خودت می زنی و می سازی
زندگی مثل قماری ست مسلم که در آن
هر قدر خبره شوی آخرسر می بازی
به دوای تو طبیبان همگی دل سردند
چه بلایی به سر روح و تنت آوردند
این قدر زور نزن زندگی ات آمال است
آخر عمر مگر بیش تر از صد سال است؟
به چه دلخوش شده ای موی سر و قد بلند
نفس برده است به تاراج جهانت را چند؟
همه ی زندگی ات را سر این تن دادی
خوب بنگر که به افسار که گردن دادی؟
اینکه اینگونه تورا بند زده شیطان است
روز و شب هی به تو لبخند زده شیطان است
دشمن توست اگر همره راهت شده است
باعث خستگی و روی سیاهت شده است
تو که با دست خودت آفت جانت شده ای
چه قدر پیش همه
- شنبه
- 6
- مهر
- 1398
- ساعت
- 19:41
- نوشته شده توسط
- TzwSVsOw





خداوندا مریضان را شفا ده
میسوزم از اشتیاقِ عشقت در تب






آسوده شد و خوب خیالش تخت است