مشکیِ بزم عزا
عشق یعنی روضه های بی تَکَلّف بی ریا
کوله بار مشکلات و بیرق مشکل گشا
عشق یعنی قوریِ دَم کرده با ذکر `حسین”
چاییِ خوش رنگ ، زیر مشکیِ بزم عزا
عشق ، بشقابی ست که در آن غذای حضرتی ست
نوکری از آن تناول می کند با اشتها
با وجود اینکه پاسی از شبم در هیئت است
عشق یعنی آن نمازی که نخواهد شد قضا
عشق نوزادی ست که در روضه ها قد می کشد
عاقبت می ایستد بر فرش هیئت روی پا
عشق یعنی آن جوانِ سال های دور ، که ...
آمده امروز در هیئت ... ولی با یک عصا
عشق یعنی زورِ بازویِ کسی زیر عَلَم
پهلوانِ هیئتی ها ... خاکی و بی ادعا
عشق ، بیماری ست که یک گوشه کِز کرده ولی ...
در دلش امّیدها دارد که
- سه شنبه
- 28
- شهریور
- 1396
- ساعت
- 14:32
- نوشته شده توسط
- ایدافیض














