شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر حضرت زهرا(گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد) *

2788
1

شعر حضرت زهرا(گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد) گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد
یگانه کوکب باغ وجود، پرپر شد
شب شهادت زهرا علی به خود می‌گفت:
گل محمدی من چه زود پرپر شد!
خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی
تمام گلشن غیب و شهود، پرپر شد
به باغ حسن کدام آفتاب ناب، افسرد
که در مدار افق هر چه بود، پرپر شد؟
برای تسلیت اهل باغ آمده بود
شقایقی که به صحرا کبود، پرپر شد
نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت
بنفشه ای که سحر در سجود، پرپر شد
ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت
گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد
شاعر:حجت الاسلام ذکریا اخلاقی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مناجات فاطمیه(راهت نمی افتد به ما انگار یک بار) *

4029
3

شعر مناجات فاطمیه(راهت نمی افتد به ما انگار یک بار) راهت نمی افتد به ما انگار یک بار
بر روی چشمانم قدم بگذار یک بار
دیدند خیلی ها تو را، اما نبوده
سهم نگاه من از آن بسیار یک بار
بین بساطم نیست آهی که بگیرد
چشم خریدار تو را ای یار یک بار
یابن الحسن هایم جواب آیا ندارد؟!
پاسخ بده بر این همه تکرار یک بار
این عاصی بر روی خاک افتاده را هم
در زمرۀ دلدادگان بشمار یک بار
نا قابل است اما دعا دارم همیشه
خرج تو گردد جان بی مقدار یک بار
ای کاش می شد که برای ما بگیری
وقت ملاقاتی از آن بیمار یک بار
بد دید از همسایه ها اما نیفتاد
او از لبش "الجار ثُم الدار" یک بار
با دردها می ساخت اما دم نمی زد
از زخم های آتش و مسمار یک بار
شاعر:محمد بیابانی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا(حسن بر حال مضطر تو گرید) *

2428

مرثیه حضرت زهرا(حسن بر حال مضطر تو گرید) حسن بر حال مضطر تو گرید
حسین بر زخم پیکر تو گرید
هماره دختر غم پرور تو
به قلب غصه پرور تو گرید
پدر روی تورا اگر ببیند
به مظلومی شوهر تو گرید
شباهنگام تا وقت سحرگاه
به زخمان تو بستر تو گرید
اگر بیند دو چشم پر زاشکت
علی بر دیده تر تو گرید
دلی که غم به خود بسیار دیده
به غم های مکرر تو گرید
نفس های تورا فضه چو بیند
به لحظه های آخر تو گرید
صدف بودی و بشکستی و دریا
به حال و روز گوهر تو گرید
شاعر:حسین جواهری

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر زبانحال حضرت زهرا با حضرت زینب( زینب! مبـاد شکـوه ز بـی‌مادری کنی) *

4682
1

شعر زبانحال حضرت زهرا با حضرت زینب(   زینب! مبـاد شکـوه ز بـی‌مادری کنی) زینب! مبـاد شکـوه ز بـی‌مادری کنی
آمـاده بـاش تـا کــه پدرپروری کنی
با مرگ من چو روز علی تیره می‌شود
بایـد بـر او بسـوزی و روشنگری کنی
آنسـان که مادرت به نبی مادری کند
بایـد تــو از بـرای علـی مادری کنی
من دیده‌ام زبان علی در دهان توست
بایـد تـو بـا زبـان علی، حیدری کنی
مـن کوثـر محمّـد و تو کوثر علی!
آری تـو را سـزد کـه بـر او کوثری کنی
مگذار تا حسین روَد تشنه لب به خواب
بیـدار بـاش تـا کـه بر او ساغـری کنی
از قتلگه گرفته الـی مجلس یزیـد
بایــد تــو بـر حسیـن، پیام‌آوری کنی
من پای کرسی سخنت می‌کنم جلوس
وقتی به شهر شام، سخـن‌گستری کنی
فریــادزن، خــروش برآور، سخن بگو!
آنسـان کـه از رسـول خدا د

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی) *

2301

شعر حضرت زهرا(س)(رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی) رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی
تنهـای مـن! مـرا ز چـه تنهـا گذاشتی؟
یادش به خیر باد کـه نـه سال پیش بود
آن شب کـه تـو به خانۀ من پا گذاشتی
حویـۀ بـهشت علـی! نیمه‌هــای شـب
رفتـی سوی بهشت و مـرا جـا گذاشتی
یـاسین مـن! چـقــدر غریبـانه از وطن
رفتی و سـر بـه دامـن طاهــا گذاشتی
کردی بـه هر نفس طلب مـرگ از خدا
تـا داغ خـویش بــر جگـر مـا گذاشتی
گردون به دیده‌ام چه قدر زشت گشته بود
آن شب که سر به سینۀ صحرا گذاشتی
تا ننگرم چه با تو شده، دست خویش را
هنـگام مــرگ بــر رخ زیبـا گـذاشتی
هر کس نهد ز خویش نشانی، تو بعد خود
یک قبـر بی‌نشـانه بــه دنیــا گذاشتی
دار و نــدار من همـه رفت و بـرای من
تنه

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(زهرا ست دختري كه پدر را چو مادر ست) *

2971
1

شعر حضرت زهرا(زهرا ست دختري كه پدر را چو مادر ست) زهرا ست دختري كه پدر را چو مادر ست
زهراست سوره اي كه مُسمّـا به كوثر ست
زهرا ست بضعه اي كه رضايش رضاي حق
از خـشـم او خـداي مـدبِّــر مكـدّر سـت
پيغمبري مگر به دوتا معجز آوري ست؟!
او نيز فضّه اش به خـدا معجـز آور ست۱
هـمتـا نداشـت فـاطـمـه، يـا ايّهـا الأنـام
كفوش به عالمين فقط شخص حيدر ست
***
افسـوس در تهاجم طوفان غم شكست
آن سينه اي كه مخزن اسرار داور ست۲
ديروز جمع سـالم بيـت نبـوّت و.
امروز جمع سرخ و كبودِ مكسَّر ست
دنيا نداشت حوصـله ي فهـم شأن او
درك مقام واقعي اش روز محشر ست

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(کلیـد قفـل دلم را بگَـرد و پیـدا کن) *

2859
2

شعر حضرت زهرا(کلیـد قفـل دلم را بگَـرد و پیـدا کن) کلیـد قفـل دلم را بگَـرد و پیـدا کن
و قفل بسته ی دل را به روی خود وا کن
بیا زبان قلم را به آیه های شبت
به ارتزاق نگاهی دوباره گویا کن
شبیه شاعر برقَع به گوشه ی چشمی
درون قـافیه «طوفـان واژه» برپا کن
قسم به نرگس مستت که یا قبولم کن
و یا که شاعر خود را خراب و رسوا کن
دعـای گربه سـیاهی دلیـل باران نیست
خودت دو دست دعا را به سوی بالا کن
گذشته از سر مان آب، بهر این اموات
سلام و فاتحه ای را بخوان و اهدا کن
اگر چه زنده ولی مُرده ایم در این شهر
مسـیح من به دمی مُرده را تو احیا کن
میان ثانیه هایی که بی تو می گذرد
بـرای دیده ی مـا گریه ای مهیّا کن
***
«چموش!ای قلم!ای جوهر!ای مرکّب من!
بیـا کـمی بـه خـدا

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(بابا کنار بستر مادر نشسته بود) *

2925
1

شعر حضرت زهرا(بابا کنار بستر مادر نشسته بود) بابا کنار بستر مادر نشسته بود
مادر که مثل شاخه یاسی شکسته بود
مادر بجز محبت بابای بی کسم
دل از تمام عالم و آدم گسسته بود
بانو نگو که ظلم چرا بیجواب ماند
دستان من به امر خداوند بسته بود
بانو به جان دخترت از پیش من نرو
این ترجمان گریه ی یک مرد خسته بود
مردی جوان که از ستم مردمان شهر
هم پیر گشته بود و هم دلشکسته بود
مادر زلال آمده بود و کبود رفت
بابا کنار بستر مادر نشسته بود

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(افتادی و ازدست من کاری نمی آمد) *

2154

شعر حضرت زهرا(س)(افتادی و ازدست من کاری نمی آمد) افتادی و ازدست من کاری نمی آمد
حتی کسی هم درپی یاری نمی آمد
آنروز اگر توحامی مولا نمی بودی
بعدازشما قطعا علمداری نمی آمد
زهرا اگربودی و من هم در کنارتو
با نور تو بانوشب تاری نمی آمد
بعد از تو زانویم دگرطاقت نمی آرد
بر دوش من با بودنت باری نمی آمد
ای کاش می شد پشت در هرگز نمی رفتی
تا سوی پهلوی تو مسماری نمی آمد
آنروز اگر دستان من را باز می کردند
هرگز سراغ تو که بیماری نمی آمد
سنگینی داغت بروی شانه من گفت
روی سرت او بود آواری نمی آمد
زهرا خداحافظ ولی اینجا اگربودی
هرگزسراغ من گرفتاری نمی آمد
این ظلم رابا تو اگر اینسان نمی کردند
تاآخر دنیا عزاداری نمی آمد
شاعر:مهدی نظری

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(بانوی نور، مادر آیینــــه ها ! سلام) *

3129

شعر حضرت زهرا(بانوی نور، مادر آیینــــه ها ! سلام) بانوی نور، مادر آیینــــه ها ! سلام
روشن ترین تبسـم نور خدا ! ســـــلام
ای کوثر کبود خــدا، با سه آیــــه آه
از ما به زخم های کبود شـــما، سلام
حزن غریب پنجره ها در غروب نـــــور
ای خواهش همیشه ی آیینه ها ســلام
ای ماه سرخ گمشده در ناکجای خاک !
بر رد پای نـور تو در ناکجـا ، ســـــــلام
غمگیــن ترین پرنده ی ســیاره ی بقیـــــــع
بال و پر شکستــه ی روح تو را ســلام
ای باغبان دل شده ی لاله های ســرخ
ای وارث حماســه ی کرب وبــلا ! ســـلام
ای برتر از فرشته ، شبـیه خود خـــدا
از ما به روح سبز شما ، تاخــدا، ســـلام
دست عنایتی به سـر حاجتم بکـــــش
چشمم هنوز مانده به دست شما...سلام
شاعر:رضا اسماعیلی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(چند روزی بیشتر تا می توانی صبر کن) *

2525

شعر حضرت زهرا(س)(چند روزی بیشتر تا می توانی صبر کن) چند روزی بیشتر تا می توانی صبر کن
با همین احوال تنها دل خوشی من تویی
راضیم من به همین قدکمانی صبر کن
کاش می مردم نمی دیدم مسافر می شوی
تو برای این سفر خیلی جوانی صبر کن
من بدون تو فقط یک جسم بی روحم مرو
تا بمانم عشق من باید بمانی صبر کن
خوب بگو بانو که قصد کشتم را کرده ایی؟
می روی با خود مرا هم می کشانی صبر کن
این ستون تا آن ستون شاید فرج باشد، مرو
چند روزی بیشتر تا می توانی صبر کن
شاعر:محمد ناصری

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(دل کوچه از رد پایش گرفت) *

2874

شعر حضرت زهرا(س)(دل کوچه از رد پایش گرفت) دل کوچه از رد پایش گرفت
همان اول ماجرایش گرفت
کسی راه یک کوچه را تنگ کرد
کسی راه را بر خدایش گرفت
و دستی که می شد همان ابتدا
خبرهایی از انتهایش گرفت
چه بادی وزید از ته کوچه ها
که شهر مدینه هوایش گرفت؟
نمی دانم آن شدت ناگهان
که پر درد بود از کجایش گرفت؟
سراسیمه بغضی به داداش رسید
از ضربه ایی که صدایش گرفت
مگر چه به دستان این کوچه داد؟
که زخم کبودی به جایش گرفت
مجالش نمی داد تا پا شود
حسن بود از شانه هایش گرفت
حوالی پهلوی پا خورده اش
دل آسمان هم برایش گرفت
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر زبانحال حضرت زهرا(یه زمون و روزگاری ، مادری بود که وجودش) *

2107

شعر زبانحال حضرت زهرا(یه زمون و روزگاری ، مادری بود که وجودش) یه زمون و روزگاری ، مادری بود که وجودش
مایه ی فخر ملک بود، ذکر یارب و سجودش
از خوبی و مهربونی، حیا و عفاف و پاکی
تو زمین و آسمونا، کسی مثل اون نبودش
خونه شو نشون می دادن، همه مردم مدینه
شهره بود تو بین اونا، کرم و عطا و جودش
نور و طلعت جمالش، گرچه می درخشه حالا
خیلی زود اونو خاموش کرد، دشمن بدو حسودش
تا اینکه یه روز همونا، آتیش و هیزم آوردن
در خونه شو سوزوندن، رفت به آسمونا دودش
یه طرف غلاف شمشیر، یه طرف چشمای پر خون
اما توی این میونه، کسی یار اون نبودش
اینقده بلا آوردن، به سرش همون نامردا
تا اینکه آخر شکستن، قد و قامت عمودش
همه رفتن آخرش موند، هم در و هم دل سوخته
چی کشید علی مظلوم، وقتی دید ر

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(مسکین، یتیم، در شب سوم اسیر، من) *

2703

شعر حضرت زهرا(س)(مسکین، یتیم، در شب سوم اسیر، من) مسکین، یتیم، در شب سوم اسیر، من
در می‌زنم به خواهش قرصی فَطیر، من
در می‌زنم همیشه و هر جا که می‌روم
امّا دوباره مضطرب و ناگزیر، من
شاید همین دو سه شب و هی صبر، صبر، صبر
با این خیالِ خام، ولی دلپذیر، من...
شاید شبیه آن زنِ توی عروسی است
چشم‌انتظار پیرهنت در مسیر، من
اِنگار کن مرا پدرت سوی خانه‌تان.
«درمانده و گرسنه و پیر و فقیر» من
بانو! کجاست جای گلوبندتان؟ که باز
آن برده را رها کند و شاد و سیر، من
ای، ای شما شکسته‌ترین کشتی نجات
دریا به خشم آمده، پهلو بگیر، من.
شاعر:رقیه ندیری

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(گل افتاده پشتِ در، گل سرخ) *

2507

شعر حضرت زهرا(گل افتاده پشتِ در، گل سرخ) گل افتاده پشتِ در، گل سرخ
شکسته زیر آوار در و میخ
گل پژمرده پرپر، گل سرخ
گل پهلو کبودِ چهره نیلی
بهار آتشین‌پیکر، گل سرخ
گل در خون و آه و گریه غلتان
میان آتش و خنجر، گل سرخ
گل صورت بنفش غنچه مرده
رها در خون و خاکستر، گل سرخ
در آن سو کوه مردی دست‌بسته
شکسته قامت این سوتر، گل سرخ
گل بازو کبودِ ماه پیکر
گل زهرا،گل کوثر، گل سرخ.
شاعر:مریم سقلاطونی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد) *

2218
2

شعر حضرت زهرا(س)(اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد) اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد
که باد، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد
اُتاق کاهگلی ماند و مرد و یک تابوت
و لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد
ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند
که یک ستاره ی پُر نور، در زمین شد سرد
اتاق کاهگلی ناگهان به خود لرزید
و سقف، در وسط خود دریچه ای وا کرد
دریچه پُر شده بود از مه غلیظ و غبار
و یک فرشته که می گفت: پیشِ ما بر گرد!
و از دریچه ی غمگین، گُلی به بالا رفت
به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد
دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت
و خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد
و بعد آن شب غمگین، کسی نمی داند:
کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد
شاعر:مهدی زارعی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(افتاده روی خاک وسرش را گرفته بود) *

2236

شعر حضرت زهرا(س)(افتاده روی خاک وسرش را گرفته بود) افتاده روی خاک وسرش را گرفته بود
از بس که درد دور وبرش را گرفته بود
او زنده مانده بود علی را کمک کند
اما زدرد بال وپرش را گرفته بود
او ناتوان نبود ولی ضربه سخت بود
تیزی میخ در سپرش را گرفته بود
بعد از هجوم فضه به دادش رسیده بود
ای خاک بر سرم کمرش را گرفته بود
بارخت های بچه ی نوزاد گریه داشت
لابد که ماتم پسرش را گرفته بود
دیگر صدای نافله هایش نمیرسید
وقتی که ناله ها سحرش را گرفته بود
یک لحظه سیر چهره ی اولاد خود را ندید
اشکش امان چشم ترش را گرفته بود
با حرفهاش ریخت دل کودکان او
وقتی بهانه ی پدرش را گرفته بود
شاعر:سید محمد حسینی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(این همه بلا سخت است) *

2870

شعر حضرت زهرا(این همه بلا سخت است) این همه بلا سخت است
به خدا شرح ماجرا سخت است
گفتن از روضه‌ي تو
آسان نیست
شرح آن کار روضه خوانان نیست
چشمی از داغ خونفشان باید
گریه‌ي بی امان
تلاطم اشک
مدد از صاحب الزمان بايد
کاش اين فاطميه
مادر جان
گره از کار عشق وا مي شد
روضه خوان
صاحبِ عزا مي شد
يوسف تو ز راه مي آمد
با دلي غرق آه مي آمد
مادرم!
اين همه بلا سخت است
فهم داغت براي ما سخت است
گفتن از داغ کوچه آسان نيست
آه سيلي بي هوا سخت است
در و ديوار را نمي گويم
نيستم من حريف اين روضه
کشته من را
رديف اين روضه
داغ مسمار را نمي گويم
زود بايد ز روضه ها رد شد
شرح آن کار روضه خوانان نيست
چه بگويم؟
هجوم اين مردم؟
در چوبي و تلّي از هيزم؟
شعله مي زد چ

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(هر چه بود، از در و دیوار خودم فهمیدم) *

3226

شعر حضرت زهرا(هر چه بود، از در و دیوار خودم فهمیدم) هر چه بود، از در و دیوار خودم فهمیدم
حاجتی نیست به اصرار خودم فهمیدم
راز حبس نَفَس و جوشش خون از سینه
از فرورفتن مسمار خودم فهمیدم
این که یک حادثه رخ داده در آن کوچۀ تنگ
از نهان کردن رخسار خودم فهمیدم
این که دیگر نزنی شانه به موی زینب
از قنوتت به شب تار خودم فهمیدم
همه گویند دگر رفتنی است این بیمار
به قیامت شده دیدار خودم فهمیدم
از چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه؟
حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم
شاعر:سید علی احمدی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(بارالها تو بگو زخم پرم را چه کنم) *

2349

شعر حضرت زهرا(س)(بارالها تو بگو زخم پرم را چه کنم) بارالها تو بگو زخم پرم را چه کنم
این همه غصه ی پردردسرم را چه کنم
بعد از آن واقعه ی تلخ و اسف باری که.
تو بگو دختر خونین جگرم را چه کنم
گیرم این دست ورم کرده مداوا گردد
بعد از آن زخم عمیق کمرم را چه کنم
متوجه نشدم من که ز گوشم افتاد
یادگاری قشنگ پدرم را چه کنم
پابه پای من بیچاره علی جان میداد
درد و دل های یل محتضرم را چه کنم
به علی هم در و همسایه شکایت کردند
سوز و اشک و غم و حال سحرم را چه کنم
من زمین خوردم وطفلم جگرش گشت کباب
پاره های جگر گل پسرم را چه کنم
شاعر:علیرضا خاکساری

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(این روزها که فاطمه در بین بستر است) *

2804
1

شعر حضرت زهرا(این روزها که فاطمه در بین بستر است) این روزها که فاطمه در بین بستر است
کار تمام خانه سر دوش دختر است
مانده که دختری بکند یا که خواهری
هم جای خواهراست وهم جای مادراست
اشک حسین گرفت , آه حسن شنید
با اشک های چشم علی یار و یاور است
هم زینت پدر شد و هم طینت پدر
زینب نگو که ام ابیهای حیدر است
از کربلای کوچه و مادر برای او
آن ارث مانده بوسه ی آخر به حنجر است
امن یجیب اذا دعاه برای ماست
وقتی که قلب عمه ی سادات مضطر است

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(تق تق تق صدای در آمد) *

3756
1

شعر حضرت زهرا(س)(تق تق تق صدای در آمد) تق تق تق صدای در آمد
و زمین لرزه ای دگر آمد
تا شنیدم صدای نحسش را
متوجه شدم عمر امد
تک و تنها به معرکه نه نه
بلکه او با چهل نفر آمد
نعره ای زد وبا خودم گفتم
به گمانم برای شر آمد
نعره ای زد علی بیا بیرون
مادرم گفت فتنه گر آمد
مادرم رفت پشت در اما...
ناگهان موج دردسر آمد
****
من دیدم چگونه در افتاد
و چگونه به دردسر افتاد
آنچنان با لگد به در کوبید
پشت در مادر از کمر افتاد
بر علی سینه را سپر کرد و
میخ در آمد و سپر افتاد
وسط شعله گیسوانش سوخت
و دگر او ز بال و پر افتاد
روی چادر سیاه مادر من
ردّ نعلین رهگذر افتاد
مادرم ناله ای زد و غش کرد
و به جان حسین شرر افتاد
****
ناله هایش به عرش اعلی رفت
غصه های

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(بنا نبود تو انسان شوی که حورایی / وگرنه تو که فراتر ز عقل ماهایی) *

2654

شعر حضرت زهرا(س)(بنا نبود تو انسان شوی که حورایی / وگرنه تو که فراتر ز عقل ماهایی) بنا نبود تو انسان شوی که حورایی / وگرنه تو که فراتر ز عقل ماهایی
غلام خانه تان بود حضرت عیسی/اگر که داد به او حق دم مسیحایی
به زیر پای تو سجاده ات پر جبریل / و این سخن یعنی تو چقدر بالایی
تو فاطمه تو زکیه،قسم تو زهرایی / که اینچنین سر ظلمت به سقف می سایی
یقین که آمدنت جز رسالت حق نیست / تو غیر از این بشود بر زمین نمی آیی
بدا به حال کسانی که لعنت الله اند / یقین که گمشدگان همیشه گمراهند
شاعر:مجتبی فلاح نیا

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(خوشا به فضه و اسما که میهمان تو اند / خوشا به آن حسنینت که آسمان تواند) *

1953
-1

شعر حضرت زهرا(خوشا به فضه و اسما که میهمان تو اند / خوشا به آن حسنینت که آسمان تواند) خوشا به فضه و اسما که میهمان تو اند / خوشا به آن حسنینت که آسمان تواند
خوشا به حال زمینی که سر سپرده ی توست / خوشا به حال درختان که سایبان تواند
ملائکه همه صف بسته اند پشت درت / همه به نوبت اطعام آب ونان تواند
کجاست اهل مدینه ببیند آندم را / که دستهای علی جای نردبان تواند
نخواستند بفهمند بی حیا مردم / که زیر سایه ی حق اند و در امان تواند
نمیشود که از این روضه سر سری رد شد / خدا به خیر کند آخرش چه خواهد شد
شاعر:مجتبی فلاح نیا

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(خدا برای رسول خود آفتابت کرد) *

2584

شعر حضرت زهرا(س)(خدا برای رسول خود آفتابت کرد) خدا برای رسول خود آفتابت کرد
شروع راه تعقل وانقلابت کرد
زمین زقحطی ذهن فکور میخشکید
برای اهل زمین قطره های آبت کرد
پیمبری که نکردی ولی اراده اوست
که با سه آیه تورا صاحب کتابت کرد
نبود لایق حیدر کسی به امر خودش
برای همسری حیدر انتخابت کرد
خدیجه،اسیه و مریم، آمنه بودند
تو را به ام ابیهایی انتصابت کرد
اگر چه شعر به توصیف عشق سنگین است
چقدر وصف تو در شعر مدح شیرین است
شاعر:مجتبی فلاح نیا

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(هاله ی نور ز نام تو بپا می گردد) *

3092

شعر حضرت زهرا(هاله ی نور ز نام تو بپا می گردد) هاله ی نور ز نام تو بپا می گردد
آفتاب این همه بیهوده چرا می گردد؟
وقتی از باغ گل یاس نسیمی آید
عطر زهراست که آغوش گشا می گردد
ای گرفتار!به این خانه توسل کن چون
حاجتت از در این خانه روا می گردد
گرهِ اهل زمین بسته به دستان تو و
به نخ چادر خاکی تو وا می گردد
رزق ما عشق به زهراست!خدا میداند
دو جهان در طلب روزی ما می گردد
گر که زهرا نظری بر دل ما اندازد
مجلس ما به یقین "کرب و بلا" می گردد

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(هر كس كه غم فاطمه (س) را باور كرد) *

2665

شعر حضرت زهرا(هر كس كه غم فاطمه (س) را باور كرد) هر كس كه غم فاطمه (س) را باور كرد
از كوثر رحمتش گلويي تر كرد
پاينده شد اسلام دمى كه زهرا(س)
خود را به فداى حضرت حيدر كرد
راه تو سر آغاز سعادت باشد
آزادگى و شكوه و عزت باشد
جاويد شود شبيه تو در عالم
هر كس كه فدايي ولايت باشد
جان تو على (ع) و تو همانند على(ع)
ياد تو شكوه ناب لبخند على(ع)
وقتى كه به سمت معركه مى آيد
يا فاطمه(س) است نقش سربند على(ع)
پاییز غم در برگ ریز اطلسی ها
در انتهای کوچه ی دلواپسی ها
باد سیاهی آمد و بال و پرت ریخت
آغاز شد فصل جدید بی کسی ها
شاعر:یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(نخلی که شکسته ثمرش را نزنید) *

19288
44

شعر حضرت زهرا(نخلی که شکسته ثمرش را نزنید) نخلی که شکسته ثمرش را نزنید
مرغی که زمین خورده پرش را نزنید
دیدید اگر که دست مردی بسته
دیگر درِ خانه همسرش را نزنید
***
بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید
این خانۀ آتش زده را در نزنید
از ما گذشت، مادری را دیگر
در خانه به پیش چشم دختر نزنید
شاعر:غلامرضا سازگار

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(ببين تنهائيم را اى عزيزم) *

5075
9

شعر حضرت زهرا(ببين تنهائيم را اى عزيزم) ببين تنهائيم را اى عزيزم
الهى از كنارت بر نخيزم
خودم با دست خود خاكت نمودم
چه خاكى بعد از اين بر سر بريزم
يا زهرا س
شب آمد بر سرم تنها نشستم
ز پا افتادم و در خود شكستم
براى مرگ من بس باشد اين داغ
كه من با چشم خود چشم تو بستم
بر پيكر ياس ارغوان مى ريزد
يا خون دلش ز ديدگان مى ريزد
با ديدن يك جراحت گلبرگش
صد درد و غم و بلا به جان مى ريزد
قلبم به تبسم تو عادت دارد
افسوس كه پلك هاي تو لكنت دارد
با فكر جدايي تو هم مى ميرم
آه تو دگر بوى شهادت دارد
كوهى كه ز هيبتش عدو مى لرزيد
با اشك تو وقت گفتگو مى لرزيد
آن شب كه تو را به روى شانه مى برد
ديدى كه چگونه پاى او مى لرزيد
افسوس كسى محرم غمهاى تونيست
هم نا

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت زهرا(س)(آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته) *

3310
1

شعر مدح حضرت زهرا(س)(آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته) آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته
آبرو هم آب رو بر خاک قنبر ریخته
حضرت عیسی مسیح از آسمان چارمین
روح، جای گل به دامان ابوذر ریخته
کعبه ی جان استی و در خانه ی خشت و گلت
جای فرش از عرش جبریل امین پر ریخته
با تماشای جمالت گوهر روحی فداک
از تبسم های شیرین پیمبر ریخته
نام تو انسیة الحورا و دور خانه ات
صد فلک حوریه مانند کبوتر ریخته
سایه ات از قامتت افتاده در باغ بهشت
دورآن بر سجده یک جنت صنوبر ریخته
از تبسم هات، روح تازه دادی بر پدر
با کلامت اشک شوق از چشم حیدر ریخته
فضه ات از بس شریف و طیب است و طاهر است
جای گل در دامنش روح مطهرریخته
هر کجا نام گدای آستانت آمده
شهر یاران سراسر تاج از سر ریخته
در مس

  • دوشنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد