تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟
مگر این راه پر از حادثه پایان دارد؟
در بهاران مشو از یاد حقیقت غافل
جلوۀ اوست همه، آن چه گلستان دارد
سینه را آینۀ باغ شقایق كردهست
خاطراتی كه دل از داغ شهیدان دارد
صبح جمعه دل ما هم نفس باد صبا
شكوه از فُرقت آن زلف پریشان دارد
جان ما لحظه به لحظه ز غمش سوخته است
چشم ما ثانیه در ثانیه باران دارد
آری این راه، به پایان نرسیدهست هنوز
راه عشق است بسی آتش سوزان دارد
راه سرخیست كه بحرین از آن میگوید
همۀ خلق جهان نعره زنان میگوید
آری اجبار به تسلیم ندارد سودی
الغرض قصۀ تحریم ندارد سودی
راه ما راه جهاد است راه بیداریست
امت واحده! برخیز كه وقت یاریست
این همان راه
- چهارشنبه
- 28
- فروردین
- 1392
- ساعت
- 06:33
- نوشته شده توسط
- یحیی

