شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟) *حجه الاسلام والمسلمین جواد محمد زمانی

4219
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟) تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟
مگر این راه پر از حادثه پایان دارد؟
در بهاران مشو از یاد حقیقت غافل
جلوۀ اوست همه، آن چه گلستان دارد
سینه را آینۀ باغ شقایق كرده‌ست
خاطراتی كه دل از داغ شهیدان دارد
صبح جمعه دل ما هم نفس باد صبا
شكوه از فُرقت آن زلف پریشان دارد
جان ما لحظه به لحظه ز غمش سوخته است
چشم ما ثانیه در ثانیه باران دارد
آری این راه، به پایان نرسیده‌ست هنوز
راه عشق است بسی آتش سوزان دارد
راه سرخی‌ست كه بحرین از آن می‌گوید
همۀ خلق جهان نعره‌ زنان می‌گوید
آری اجبار به تسلیم ندارد سودی
الغرض قصۀ تحریم ندارد سودی
راه ما راه جهاد است راه بیداری‌ست
امت واحده! برخیز كه وقت یاری‌ست
این همان راه

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

دوبیتی ایام فاطمیه -(فقط از شعله و مسمار گفتیم) * سید جواد میر صفی

881
0

دوبیتی ایام فاطمیه -(فقط از شعله و مسمار گفتیم) فقط از شعله و مسمار گفتیم
از آشوب در و دیوار گفتیم
میان این همه شعله بگو ما
چقدر الجار ثمّ الدار گفتیم

  • شنبه
  • 29
  • دی
  • 1397
  • ساعت
  • 11:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(تا آه میکشی نگران می کنی مرا) *

4527

شعر حضرت زهرا(س)(تا آه میکشی نگران می کنی مرا) تا آه میکشی نگران می کنی مرا
آخر شبیه خویش کمان می کنی مرا
زهرا ببین چگونه به زانو در آمدم
اسباب شادی دگران می کنی مرا
با ابروی گره زده لبخند میزنی
مثل گذشته با جوان میکنی مرا
گفتم عزیز من تو زنی پشت در مرو
عمری اسیر زخم زبان می کنی مرا

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(تو اسمان علی هستی و پری علی) *

3132

شعر حضرت زهرا(س)(تو اسمان علی هستی و پری علی) تو اسمان علی هستی و پری علی
تویی کمال عروج کبوتری علی
نشان دهنده والایی تکامل توست
همین روایت با تو برابری علی
علی به همسریت باید افتخار کند
ویا تو فخر بورزی به همسری علی
هزار سال دگر هم نمیرود از یاد
حماسه ای که تو دادی به حیدری علی
قسم به حرمت تو مثل تو نمیخواهیم
حکومتی که نباشد به رهبری علی

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(مادر چرا شمیم تنت هم عوض شده) *

3440
1

شعر حضرت زهرا(س)(مادر چرا شمیم تنت هم عوض شده) مادر چرا شمیم تنت هم عوض شده
آن لهجه صدا زدنت هم عوض شده
باشد نگو ولی تو بگو از چه رو دگر
رنگ به چهره حسن ات هم عوض شده
از من نهان مکن رخ چون بدر تار را
صورت که هیچ ، فرم بدنت هم عوض شده
این جای پای کیست که بر چادرت نشست
چون نحوه قدم زدنت هم عوض شده
چشمت که تار نیست ، چرا دست میکشی
طرز نگاه سوی من ات هم عوض شده
این خون گوش توست و یا خون سینه است
گلهای روی پیرهنت هم عوض شده
مادر میان کوچه زمین خورده ای مگر
چندیست شکل پا شدنت هم عوض شده
این بالهای خونی تو میکشد مرا
در آشیانه پر زدنت هم عوض شده

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(اين روزها كه ديدنتان كيميا شده) *

3209

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(اين روزها كه ديدنتان كيميا شده) اين روزها كه ديدنتان كيميا شده
اين خانه بي نگاه تو دارالعزا شده
باور نميكنم چقدر آب رفته اي
حتي براي ناله لبت بي صدا شده
من ميخ بر دلم نه به تابوت ميزدم
هرچند خنده اي به لبت آشنا شده
شرمنده ام كه بودم و پاي غريبه ها
با شعله هاي سرخ به اين خانه وا شده
شرمنده ام كه بودم و نامحرمان شهر
آنگونه در زدند كه از هم جدا شده
فهميده ام چه بر سرت آن روز آمده
از وضع چادري كه پر از رد پا شده
وقت نفس كشيدن تو اين صداي چيست
اين استخوان سينه چرا جابه جا شده
پيراهن حسين مرا دوختي ولي
افسوس حرف روز و شبت بوريا شده
با زينبم بگو سه كفن مانده پيش ما
با زينبم بگو كه به غم مبتلا شده
با او بگو كه بوسه زند بر گلوي خشك
ب

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(داری چه زود می روی ای روح چادری) *

3174

شعر حضرت زهرا(س)(داری چه زود می روی ای روح چادری) داری چه زود می روی ای روح چادری
از دست نانجیب و ضخیم که دل خوری؟
این مخمل کبودی یکدست کار کیست؟
هرگز ندیده ایم کبودی به این پُری!
جزء مطهرات، یکی خون زخم توست
آبی که نام داده امش قرمز کُری
با احتیاط رد شو از این کوچه ی وقیح
دارد نگاه می کندت چشم آجری
امشب مگر که شام زفاف مزار توست؟
داری کفن برای عروسیت می بُری
قیچی نزن به پارچه اندازه ی تو نیست
باید به قد عرش بدوزند چادری

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(سنگین ترین روایت تاریخ اهل بیت) *

3714

شعر حضرت زهرا(س)(سنگین ترین روایت تاریخ اهل بیت) سنگین ترین روایت تاریخ اهل بیت
باید برای روضه دلی دست و پا کنم
خون گریه می کنم به هوای نگاه تو
تا حق اشکهای شما را ادا کنم
من از حکایتت چه بگویم که بعد تو
قدّ فرشته های خداوند هم خم است
کو آن قلم که وصف صفات تو را کند
مادر برای وصف تو این بیت ها کم است
روضه دوباره دور سرم چرخ می زند
وقت زحال و روز وخیمت نوشتن است
شاعر بیا که وقت زیارت رسیده است
خون گریه کن که وقت مصیبت نوشتن است
شیطان میانه دارِ چنین هتک حرمتی
در اجتماع اینهمه نامحرم حسود
بیعت شکن٬سقیفه ای و تازیانه زن
در بین آن جماعت نامرد کم نبود
حتما برای غصب ولایت رسیده اند
دشمن چقدر کینه ای و بی مروّت است
هیزم تمام عرض گذر را گرفته است
ای

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد) *

2968
0

شعر حضرت زهرا(س)(بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد) بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
من مانده ام که با چه برابر بخوانمت
بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو
باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟
دخت نبی و همسر مولا گمان کنم
زیباترست امّ پیمبر بخوانمت
تا ادعای ابتر این قوم رو کنم
با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت
رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم
یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟
کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم
با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت
"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی
حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت
محسن سپر برای تو و تو به پشت در
اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت
تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن
من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت
بانوی آب و آینه بگذار بگذرم
ب

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم) *

2793
1

شعر حضرت زهرا(س)(کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم) کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم
ز ذاغ غم به خدا شوق پر زدن دارم
زمانه بر دل هر کس غمی نهاده ولی
کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم
گذشته مدتی از ماجرای کوچه ولی
هنوز هم به خدا درد در بدن دارم
اگر نبود حسن بین کوچه می مردم
هزار شکر به همراه خود حسن دارم
در این مدینه که مردان همیشه نامردند
غریب شهرم و اما ابوالحسن دارم
برای حفظ ولایت برای جان علی
هزار لاله قرمز به پیرهن دارم
کنار بستر من ، تو شبیه پروانه
منم به بستر خود میل سوختن دارم

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرتزهرا(س)(شب است و همچنان شبهای دیگر) *

3092

شعر حضرتزهرا(س)(شب است و همچنان شبهای دیگر) شب است و همچنان شبهای دیگر
دوباره مادر من درد دارد
شده باغ گل رویش خزانی
بمیرم از چه رویی زرد دارد
هنوز از آن هجوم وحشیانه
گمانم مادرم سردرد دارد
پس از چندی نوازش کرد من را
وحس کردم که دستی سرد دارد
همه اینها گواهی می دهدکه
چرا بر روی چادر گرد دارد
رخ نیلی مادر آگهم کرد
مدينه در خودش نامرد دارد
کنارش تا سحر بیدار ماندم
بداند دختری همدرد دارد
شاعر:مجید رجبی

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(خدایا خاطری افسرده دارم) *

3039
2

شعر حضرت زهرا(س)(خدایا خاطری افسرده دارم) خدایا خاطری افسرده دارم
ز کف رفته همه صبر و قرارم
چکد از نوک مژگانم ستاره
شب است و می کنم مه را نظاره
خسوف ماه من را دیدی ای ماه
زقلب داغدارم هستی آگاه
به سینه عقده دارم از جدایی
نمانده بهر من عقده گشایی
گلستانم میان شعله ها سوخت
پر پروانه ي پروانه ها سوخت
خزان شد باغ امیدم کنارم
خداوندا دگر زهرا ندارم
دگر خورشید عمرم روی بام است
پس از زهرا دگر کارم تمام است
پس از زهرا دگر یاری ندارم
انیس و یار و غمخواری ندارم
خودم دیدم به باغم آذر افتاد
گل صد برگ من پشت در افتاد
خودم دیدم میان آتش و دود
نگاه فاطمه بر دست من بود
صدا می زد مرا ای دست بسته
ببین زهرا میان خون نشسته
هنوز از پشت در آید صدایش
رسد بر

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(سلام،آمده ام تاسفارشي بدهم) *

2887

شعر حضرت زهرا(س)(سلام،آمده ام تاسفارشي بدهم) سلام،آمده ام تاسفارشي بدهم
دري بسازبرايم دوباره؛ اي نجار
دري كه كنده نگردد به ضربه ي لگدي
دري مقاوم ومحكم ز بهترين الوار
دري كه رد نشود يك غلاف از لايش
دري بساز بدون شيارو بي مسمار
براي اينكه كسي مشت روي در نزند!
بيا سه چار كلون اضافه تر بگذار
دري بساز برايم ز چوب هاي نسوز
دري كه ديرتر آتش بگيرد اي نجار
دري به عرض من و جبرئيل ويك تابوت
دري به طول قدوقامت خم عمار
درانتها، سرهرميخ تيزرا كج كن
مهم ترازهمه اين است؟! خاطرت بسپار
شاعر:وحید قاسمی

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(خداحافظ ای شهر پر خاطره) *

9555
5

شعر حضرت زهرا(س)(خداحافظ ای شهر پر خاطره) خداحافظ ای شهر پر خاطره
زدی از جفا ها به کارم گره
خداحافظ ای بیت الاحزان من
نبینی دگر چشم گریان من
خداحافظ ای مردم بی وفا
که تنها علی مانده بین شما
بیا زینب ای نازنین محرمم
که بر روی زانو گذاری سرم
به گرد حسینم تو پروانه ای
از این پس تو بانوی این خانه ای
علی را به امواج غم یار باش
به هر غصه او را مدد کار باش
خداحافظ ای خانه ی سوخته
اجل چشم خود را به من دوخته
خداحافظ ای بی وفا میخ در
نمودی مرا از جفا بی پسر
خداحافظ ای بستر خالی ام
خداحافظ ای چادر خاکی ام
خدا را به جان و دلم بنده ام
که تنها به عشق علی زنده ام
حلالم کن ای یار خانه نشین
بیا روی نیلوفریم ببین
تو جسم مرا نیمه شب خاک کن
ز دیوار و در

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(شب عروج رسیده حجاب را بردار) *

2759

شعر حضرت زهرا(س)(شب عروج رسیده حجاب را بردار) شب عروج رسیده حجاب را بردار
ز روی خاک بیا بو تراب را بردار
پس از کشاکش کوچه ندیده ام رویت
بیا در این شب آخر نقاب را بردار
صدا زدی حسنین و همه دعا کردید
تو را به جان علی این خطاب را بردار
بگو عزیز دلم این دعا چه بود آخر
شتاب مرگ نمودی ، شتاب را بردار
حسین تشنه و آب از شما طلب کرده
ز جای خیز و بیا ظرف آب را بردار
اگر عدو به دو دستم طناب بسته چه باک
بیا به دست شکسته طناب را بردار
ظفر به گوشه چشمت امید دارد و بس
به روز حشر مدد کن عذاب را بردار

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل پیوسته شهادت حضرت زهرا(س)(دلداده دیده روی که بسته عجیب نیست؟! پرواز باپری که شکسته عجیب نیست؟) *

2597

غزل پیوسته شهادت حضرت زهرا(س)(دلداده دیده روی که بسته  عجیب نیست؟!             پرواز باپری که شکسته عجیب نیست؟) دلداده دیده روی که بسته عجیب نیست؟! پرواز باپری که شکسته عجیب نیست؟
هرروز در به روی علی باز می نمود... این اوج غربت مردی غریب نیست؟!
او بود واین مدینه امانم بریده بود حالا که رفته طاقت وصبروشکیب نیست
روزیِّ یار و همدم صدِّیقه بعدازاین جزطعنه وکنایه ی اهل فریب نیست
یک لحظه هم که واشده چشمش کلام او جزروضه های خنجروشیب الخضیب نیست
پهلوشکسته قلب علی را شکست و رفت
پشت وپناه من کمرم را شکست و رفت
امشب بساط نافله ام طور دیگراست اشکم برای شستن خونهای پیکر است
گفتم به کودکان که مبادا فغان کنید بازوی تو بهانه ی فریاد حیدر است
غسل شبانه ی بدن ازروی پیرُهن!!! این هم نشان عشق و تولّای کوثر است
حس می کنم تو

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(س)(نقش برخاکم ولی این خاک خاکی دیگراست ریگ نَه گلبرگ یاس نیلیِّ پیغمبراست) *

2994

غزل مصیبت فاطمیه(س)(نقش برخاکم ولی این خاک   خاکی دیگراست         ریگ نَه    گلبرگ یاس نیلیِّ پیغمبراست) نقش برخاکم ولی این خاک خاکی دیگراست ریگ نَه گلبرگ یاس نیلیِّ پیغمبراست
قطره ی اشک وِلا در کربلا حس می کنم درفراتم یا نَمِ ساقیِّ حوض کوثر است
بوی خاک از فرش زیرصورتم آید ولی عطریاس آمد مگراین قدکمانی مادراست؟!
قدکمانی دست بر پهلو پذیرایم شده مادرم زهراست پس أدرک أخا زیباتراست
دست زخمی پیکربی دست راتیمارکرد چشم خونین شاهد کم سوییِّ چشم تر است
جای دست کیست این؟ چادرچراخاکی شده؟ قاب تار و ارغوانی آشنای حیدر است
دیده ام خون بود وشدبا دیدنش دل خون حسین دردخوداز یادبردم دردمادر بدتر است
من همینجا پیش مادر می روم از دست تو مرگ ساقی برروی دامان کوثر بهتراست
گفت این عاشق از عبّاس وعزای یاس در.... علقمه

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه از زبان امام حسن(ع) بعد از شهادت( هیچکس مثل من عزا نگرفت رازدارم دلم بهانه گرفت) *

2609

غزل مصیبت فاطمیه از زبان امام حسن(ع) بعد از شهادت( هیچکس مثل من عزا نگرفت                           رازدارم       دلم بهانه گرفت) هیچکس مثل من عزا نگرفت رازدارم دلم بهانه گرفت
جزمن اینجا ندیده مادرجان کوچه ای که تورانشانه گرفت
سندی بود وضرب شصتی که حقِّ ما را چه وحشیانه گرفت
چشم کم سوء و نونهالی که دست تو درمسیر خانه گرفت
کاش قد می کشیدم آن لحظه لحظه ای که دل زمانه گرفت
غم تو بغض ودیده دریا شد اشک برگونه آشیانه گرفت
العجل گفت مجتبی وقتی زیرتابوت را شبانه گرفت
قبر من مثل مادرم خلوت نیمه شبها چه عاشقانه گرفت

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(شهری برای بردن من صف کشید آه قلب تودر هوای علی می تپید آه) *

2292

غزل مصیبت فاطمیه(شهری برای بردن من صف کشید آه                  قلب تودر هوای علی می تپید آه) شهری برای بردن من صف کشید آه قلب تودر هوای علی می تپید آه
دست طناب و گردن ودست ابوتراب آه غریب قائله را می شنید ماه
ماهی که جای پنجه ی طوفان به چهره داشت خورشید می کشید به سوی امید گاه
گاهی که کین به شکل غلافی شد وگرفت دامان آسمان و به ضربی برید راه
راه حرم سیاه شد و دست روزگار درکوچه با طمع به اسارت کشید شاه
شاه ولا ولیِّ خدا مَحرمی نداشت آه دل شکسته ی حیدر خرید چاه
چاهی که رأفتش سَر ازاین شهرفتنه بود با روضه ی غریبیِّ ماآفرید.... آه

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مدح حضرت زهرا سلام الله علیها(وقتی که نام فاطمه روی لب من است نادعلی علیست که تاب وتب من است) *

2638
3

غزل مدح حضرت زهرا سلام الله علیها(وقتی که نام فاطمه روی لب من است                 نادعلی علیست که تاب وتب من است) وقتی که نام فاطمه روی لب من است نادعلی علیست که تاب وتب من است
باید برای فاطمیِّه زیر ورو شوم چون مدّعی شدم که علی مذهب من است
برروی ضربه های دلم کارکرده ام زهرا صدای هرتپش و مطلب من است
شایسته نیستم ولی از لطف فاطمه یافاطمه مدد دم روز و شب من است
زهرائیَّم به مرحمت شیر مادرم روضه تمام دَبدبه و کَب کبِ من است
دارم یقین که عاشق و معشوق حیدرم برهانم اشک و ناله ی یازینب من است
عجِّل علی ظهورکَ یابن الحسن بیا اینجا که نام مادرتو برلب من است

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مثنوی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها( فکری به حال زار غریب حجاز کن جان علی برای علی دیده باز کن) *

3037
1

مثنوی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها(  فکری به حال زار غریب حجاز کن                     جان علی برای علی دیده باز کن) فکری به حال زار غریب حجاز کن جان علی برای علی دیده باز کن
حرفی بزن عزیزدلم زار ومضطرم رحمی نما به حال من واین دودخترم
ای مادررسول خدا در غم وعذاب این دخترسه ساله ی تو...این ابوتراب
جاروزدن به خانه شده کاردخترت زانوبغل گرفتن وغم کار شوهرت
اوغصِّه دار چادر خاکیُّ وبسته ات من داغدار پهلو و دست شکسته ات
اوفکر مجتبی و تب وبغض درگلو من یاد شاه تشنه لب وخنجر عدو
غصِّه به نام ما شده انگار فاطمه شد روضه خوان تو درودیوار فاطمه
دیوار تکیه گاه علی رانگاه داشت یاسی که شد شقایق ورنگی سیاه داشت
حالابرای غسل وکفن آمدم ولی گُل کرده لاله برکفنت همدم علی
با من نگفتی از وَرَم بازویت چرا؟! خونابه می چکد گلم از پهل

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(چشم امیدفاطمه ازغصِّه تر شده غمهای یار غایب ما بیشتر شده) *

2442

غزل مصیبت فاطمیه(چشم امیدفاطمه ازغصِّه تر شده                      غمهای یار غایب ما بیشتر شده) چشم امیدفاطمه ازغصِّه تر شده غمهای یار غایب ما بیشتر شده
روزیِّ بستریِّ علی ازعیادتِ.... همسایه های شهرفقط نیشترشده
زینب خودش شنید کسی باکنایه گفت زهراچقدر پیرتر ازپیشتر شده
در پچ پچِ زنانه کسی گفت رفتنی ست گفت وگذشت ورفت ودلم ریشترشده
مادربه انتظارسفربوده....دختراست که دیده اش برای غم خویش ترشده
درشهرفقر معرفت و پاسخ سلام وای ازابوتراب که درویشتر شده
*********

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(خودم عصای توهستم بیابیا مادر توراقسم به دل مرتضی بیامادر) *

2203

غزل مصیبت فاطمیه(خودم عصای توهستم بیابیا مادر                      توراقسم به دل مرتضی  بیامادر) خودم عصای توهستم بیابیا مادر توراقسم به دل مرتضی بیامادر
نمیزنم سخنی باعلی ولی چادر نگفته فاش کندرازکوچه رامادر
تمام قصِّه آن گوشواره که گم شد مشخَّص است دراین صورت وصدامادر
پریده رنگ من ولرزه صدایم را دلیل نیست مگر سیلیِّ جفامادر
سند که پاره شد وروی خاکهاافتاد بلارسید و زد و زار ومبتلا مادر
برای رفتن اندوه جاودانه بخوان دعای ندبه که آید امید ما مادر

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(س)(گلبرگ یاس باغچه ی حق سفید نیست در خِس خِسِ نفس نفسِ توامید نیست) *

2211

غزل مصیبت فاطمیه(س)(گلبرگ یاس باغچه ی حق سفید نیست                 در خِس خِسِ نفس نفسِ توامید نیست) گلبرگ یاس باغچه ی حق سفید نیست در خِس خِسِ نفس نفسِ توامید نیست
شاهد برای اشک غریبیِّ ما به جز این خانه دار وچاه که آهم شنیدنیست
چیزی نگفتیُّ و حرکتهای دست تو معلوم کرد چشم تورا نورِدید نیست
زهراخودت بگو به علی خاک چادرت آیا دلیل رنگ رخی که پرید نیست؟!
آیا برای چیدن گل استفاده از.... میخ و فشارضربه وآتش شدیدنیست؟
در باور زمانه جنین وجوان پیر یا سینه ای که درد ولایت کشید نیست
تو شاهراه رفتن دل سوی منزلی آنکس که فاطمه نخریدش شهید نیست
یارب به حقِّ فاطمه مهدی شناس کن ما راکه هرکه دلبر خود راندید نیست

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(س)(ای نورذات لم یزلی همدم علی سمت وصراط مصطفوی مَحرم علی) *

2221

غزل مصیبت فاطمیه(س)(ای نورذات لم یزلی  همدم علی                       سمت وصراط مصطفوی   مَحرم علی) ای نورذات لم یزلی همدم علی سمت وصراط مصطفوی مَحرم علی
آئینه تمام قدِ شأن مصطفی همپای اشتیاق و شریک غم علی
سرچشمه ی تمامیِّ عرفان و معرفت عالِم به علم کاملی ای عالَم علی
افلاک رابرای شما آفرید و داد خالق به دست لایقتان پرچم علی
خشنودیَّت رضایت حق بود وخشم تو اسباب قهر احمدیُّ و ماتم علی
طوبای خانه علوی دست روزگار کم کم خمیدم می کندت محکم علی
بازوی یاوریِّ غریبیُّ وبا غلاف افتاده ای به کوچه تو درمقدم علی
درمان درد مردخدابستری شدی دردت دوا نمی شود ای مرهم علی

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(آخرین نفسهایم ذکریاعلی مولا می روم ولی فکرم پیش حیدرتنها) *

2206

غزل مصیبت فاطمیه(آخرین نفسهایم  ذکریاعلی مولا                          می روم ولی فکرم پیش حیدرتنها) آخرین نفسهایم ذکریاعلی مولا می روم ولی فکرم پیش حیدرتنها
نیمه جان زدم شانه موی کودکانم را سوختم ولی پختم نان برای این گلها
شب که شدبده غسلم یاعلی حلالم کن کنده میشودخونِ لَخته سخت ازاعضاء
مخفیّانه وآرام روی شانه از خانه جسم یاس نیلیُّ و پرپرت ببر مولا
یک نفرنباشد ازدشمنان نامردت قبرفاطمه پنهان ظاهراً بماند تا
روز وعده احمد روزجمعه موعود ساعتی که بر کعبه تکیه میزندآقا
وعده تووزهرا لحظه تقاص یاس درمدینه باشورِ یاعلی ولیُّ الله

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(عشق است پای عشق علی بستری شدن قامت کمان وزخمیُّ ونیلوفری شدن) *

2470

غزل مصیبت فاطمیه(عشق است پای عشق علی بستری شدن           قامت کمان وزخمیُّ ونیلوفری شدن) عشق است پای عشق علی بستری شدن قامت کمان وزخمیُّ ونیلوفری شدن
برهان آه فاطمه این دردسینه نیست سخت است شاهدغم بی یاوری شدن
جان میدهم که راه ولارا نشان دهم این است اصل واقعیِّ حیدری شدن
بازوی من به ضربه قنفذ کبود شد امّا خوش است بازوی همسنگری شدن
رویم گرفته ام تونبینی که نیلیَّم دور ازوفاست دردسرِ همسری شدن
تنها عذاب فاطمه تنهاییِّ علیست بایدبه باغ دین خدا نوبری شدن
دستورصبر آمده ونیست چاره جز چشم انتظار وصل گل عسگری شدن

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(ازفاطمیُّون میشوم ان شاءالله لاحول ولاقوة الّاباالله) *

2913

غزل مصیبت فاطمیه(ازفاطمیُّون میشوم ان شاءالله  لاحول ولاقوة الّاباالله) ازفاطمیُّون میشوم ان شاءالله لاحول ولاقوة الّاباالله
بالاست سرنوکرزهراوَالله لاحول ولاقوة الّاباالله
ازفاطمه دم میزنم ومولایش ازعاشقیِّ خالص وبی همتایش
دلداده ودل بسته به مولاوالله لاحول ولاقوة الّاباالله
سرچشمه عشق اَزلی زهرابودسرمشق تولّای علی زهرابود
مرضیّه وانسیِّه ی حوراءوالله لاحول ولاقوة الّاباالله
بانوی علی بازوی یاریِّ خدا یک لحظه نشدازاسدالله جدا
عشق علیِّ عالیِّ اعلاء والله لاحول ولاقوة الّاباالله
راضیِّه وهانیِّه وامُّ النُّجباء نوردل خیرالبشر وبی بیِّ ما
علم وعمل اوست چوباباوالله لاحول ولاقوة الّاباالله
اوعصمت کبراست خدامیداند کاروکس مولاست خدامیداند
کوثرشده در فاطمه معنی والله لا

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مدح و مرثیه فاطمیه(گدای فاطمه و نوکر اباالحسنم هزارشکر که در فاطمیِّه سینه زنم) *

2673
-1

غزل مدح و مرثیه فاطمیه(گدای فاطمه و نوکر اباالحسنم                       هزارشکر که در فاطمیِّه سینه زنم) گدای فاطمه و نوکر اباالحسنم هزارشکر که در فاطمیِّه سینه زنم
هزارشکر که عطرولایت مولا گرفته است دراین کوچه ی صفابدنم
میان کوچه سینه زنان فاطمه ام کبود میشود از داغ یاس کوچه تنم
به یادکوچه تنگ ودلی که سنگی بود به یادبغض گلوی غریب انجمنم
چرابه یاس پیمبر مدینه سیلی زد؟! دوباره در تب وتاب غم دل حسنم
نوای خاکیُّ وافلاکیِّ حرم زهراست ندای فاطمه گوید غریب بی کفنم
فدای ناله ی زهرا فدای ذکرحسین به یاد کرب وبلا سرخ میشودسخنم
میان فاطمیُّون سینه میزنم ارباب به انتظارظهورم خوشم که سینه زنم

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت فاطمیه(فکری برای خانه ی درد ومَلال کن زانو بغل نگیر و بتولت حلال کن) *

2146

غزل مصیبت فاطمیه(فکری برای خانه ی درد ومَلال کن                  زانو بغل نگیر و بتولت حلال کن) فکری برای خانه ی درد ومَلال کن زانو بغل نگیر و بتولت حلال کن
از این به بعدتازه غمت میشودشروع غسل شبانه ی بدنم راخیال کن
درخانه ام گرفتم اگر روی صورتم راز عجیبش ازحسن من سوال کن
شبها برای تشنه لب کربلا ببر آبیُّ و فکر تشنگیِّ نونهال کن
پَرمی کشم اگرچه پرم راشکسته اند حیدربرو برای عزا فکر شال کن
شال عزای فاطمه بنداز و ناله ای بهر ظهور روز قصاص و قتال کن

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد