واااااي ، شِکست بالو پَرم
واااااي ، تا رفتي از بَرم
واااااي ، کُجایي هَمسرم
خُونه رو سَرم شُد آوار
تا میشدي دست به دیوار
خُون میچکید از لباست
بلند میشدي تو هر بار
از فِضّه کُمک گرفتي
نباید تو راه میرفتي
کارم شُده غُصّه خوردن
چرا به علي نگفتي
چي اَزت مونده یادگار
که حسن میشه بیقرار
تُوي خواب با گریه میگه
پاتو رو گوشوارش نزار
آه و واویلا مادرم
واااااي ، رو دیوار رَد خُون
واااااي ، شُدي قامت کَمون
واااااي ، بهارم شُد خَزون
مُدتیه تُوي بَستر
اُفتادي با چشماي تَر
هر باري نگات میکردم
خیره میشُدي به اون دَر
خدا چي به روزم اومد
حالِ فاطمم شُده بَد
دَر خُونمو سوزوندن
از رو فاطمم شُدن رَد
نمیره
- جمعه
- 19
- بهمن
- 1397
- ساعت
- 21:08
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور












◾شهادت حضرت زهرا
شد غسل و کفن با دل خون مادرِ خانه