رباعی شهادت حضرت زهرا
خدايا فاطمه رفته ز دستم
ز داغ ماتمش از پا نشستم
به دست بى رمق با اشك ديده
دو چشم نيمه بازش را ببستم
دا داند دلم چون گريه مى كرد
به حالم دشت هامون گريه مى كرد
نديدم دست بر پهلو نهان كرد
ولى ديدم كفن خون گريه مى كرد
يا فاطمه روز حشر ستارى كن
دلسوختگان را زكرم يارى كن
ما با همه گفتيم كه با زهرائيم
ليكن تو بيا و آبرو دارى كن
خونمون اين طرفه كجا ميرى بيابيا
چيزى تا خونه نمونده جون بابا راه بيا
ديگه داريم مىرسيم اين همه رو خاكا نشين
بذا تا گوشواره تو بردارم از روى زمين
فلك ديدى چه خاكى بر سرم كرد
به طفلى رخت ماتم در برم كرد
الهى بشكند دست مغيره
ميان كوچه ها بى مادرم كرد
خ
- چهارشنبه
- 30
- فروردین
- 1391
- ساعت
- 05:07
- نوشته شده توسط
- جواد







