دختر شاهم و زیبایی دنیا با من
شاه بانوی شکوه غزل دریا من
ماه ، هرشب به خدا خواب مرا می بیند
غیر آغوش اباالفضل ندارم جا من
عمه هربار گذشت از بغلم نازم کرد
ناز دارم به همه قافله دامن دامن
می شود رد و بدل بین پدر-دخترها
حرفهای در ِگوشی که فقط بابا-من...
دور از چشم همه گفته ، نگاهم اصلا”
ذره ای مو نزند با نگه زهرا من
ناز ِدختر بُوَدَش مشتری ِ دست به نقد
فرق بسیار بود بین پسرها تا من
به بلندای سر ِ دوش عمویم هستم
باز خوشبخت ترین دختر این دنیا من
سائل ِ طاقچه ی خانه ی ما بود بهشت
گوشه ی باغچه ی خانه ی ما بود بهشت
خیمه ها بعد اباالفضل و تو غوغا شده بود
شعله از هر طرفی بعد تو بر پا شد
- شنبه
- 9
- شهریور
- 1398
- ساعت
- 14:02
- نوشته شده توسط
- محدثه محمدی










غمش زانویِ زینب(س) را چه لرزاند




