شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

شور روضه ای شب سوم محرم -(راه رفتنت رو آهسته تر کن ) * خادم الزینب

1143
1

شور روضه ای شب سوم محرم -(راه رفتنت رو آهسته تر کن ) راه رفتنت رو آهسته تر کن
فکری برای خستگی همسفر کن
ای نیزه داری ، که روبرومی
فکری برای این زنای خون جگر کن

مسیر عمه رو سد نکن
طفل مریضو لگد نکن
بی معجرن زنای حرم
برو نگاهای بد نکن

نگاه نکن گوشواره هامو
هدیه ی باباییه بمن
نمونده نایی دیگه برام
تورو خدا آرومتر بزن

نزن چشمام شده کم سو نمیبینم
یا لااقل نزن محکم ندارم جون
نزن با پا بزن با دست تنم زخمه
بیا بابا از این صحرا برم گردون

بند دوم

ماه منو به ، آتیش کشوندن
هم رومو هم گیسومو هم دل رو سوزوندن
یادم میمونه ، بابا همیشه
که عمه هامونو روی خارا نشوندن

انگار نمیشناسن عمه رو
بگو که ناموس حیدره
اون که نشونش میدن به هم
خواهر سقای لشکره

اون کسی که زمین خورده
بهش میگن بنت الحیدر
یکم حرمت نگهدارو
با کعب نی نزن رو سر

اونی که پیش چشم دخترت داره
سرتو بین این لشکر میچرخونه
میدونه داغ بابا از همه بیشتر
دل دختر بچه هارو میسوزونه

بند سوم

از نی طلوع کرد ، خورشیدم امروز
کم سو شده مثل چشام امیدم امروز
به اون کسی که ، انگشتتو برد
گوشواره هامو با یه سیلی میدم امروز

منو روی خاکا میکشن
تنم رو رو خارا میکشن
دستی که قد صورتمه
رو روی موها میکشن

افتاده عمه روی زمین
یکی با تازیونه اومد
هردفعه عمه سپر میشد
با هرچی داشت عمه رو میزد

تا وقتی که عمو عباس کفیلش بود
ندیده بود سایشو هیچ کجا هیچ کس
حالا میخوره سیلی میشنوه دشنام
داره میچرخه بین هرکس و ناکس

#خادم_زینب
#شور_مقتلی
#شب_سوم_محرم
#شب_سوم_محرم_شور_طوفانی
#پست_ویژه
#پیشنهاد_دانلود

  • یکشنبه
  • 22
  • تیر
  • 1399
  • ساعت
  • 15:54
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 ایمان دهقانیا

مناجات شب سوم محرم -(نداشت رونقی از صبح ، گر چه بازارم) * ایمان دهقانیا

1163

مناجات شب سوم محرم -(نداشت رونقی از صبح ، گر چه بازارم) نداشت رونقی از صبح ، گر چه بازارم
چه غم که آخر شب میشوی خریدارم

چقدر خرج منِ روسیاه میکنی و . . .
چه سود؟!...بار گناه است کلِّ انبارم

قبول...من بدم اما تو دوستم داری
قبول...من بدم اما ... دوستت دارم

سلاح آخر یک طفل گریه کردن اوست
شبیه کودک لج رفته ، اشک میبارم

کنار خانه ی زهرا ، مرا تو خانه بده
بگو که شامل "اَلجّار ثُمَّ اَلدّارم"

به روضه روضه ی شب های جمعه محتاجم
به کوچه کوچه پیِ روضه هات آوارم

ببند پای مرا پایِ کارِ هیئتها
گره بزن دل من را . . . به تو گرفتارم

به هر که گفت که کارِ تو چیست؟...میگویم
میانِ حلقه ی سینه زنان . . . "میوندارم"
.
.
.
خراب بزم خرابه شدم که دختر گفت:
ببین عمه ، پدر آمده به دیدارم

بیا دخترک حرمله...بیا اینجا
ببین...ببین...نگفتم که من پدر دارم

کشید موی مرا زجر و طعنه ام میزد
زهی خیال که دست از سرِ تو بردارم

ز بس که زیر پایش مرا لگد میزد
عجیب در طلب شانه ی علمدارم...

ایمان دهقانیا

  • جمعه
  • 3
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 18:15
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت رقیه(س) -( می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟) * محسن راحت حق

718

مرثیه حضرت رقیه(س) -( می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟) می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟
زجر...بدجوری در این صحرا کمین افتاده ام

ضربه ای با پا زدی و سینه ام تنگ آمده..
یک نظر کن بی حیا ..آخر زمین افتاده ام

صبر کن تا که نَفَس تازه کنم ..بعداً بزن
زیرِ پاهایت ببین مثلِ نگین افتاده ام

دست بر معجر نزن بدجور نفرین می کنم
رحم کن نامرد!من که دل غمین افتاده ام

خواب بودم از روی ناقه نمی دانم چه شد؟
گوئیا بر خاک از عرشِ برین افتاده ام

مثلِ بابایم شدم آن لحظه ای که زخم داشت
چون پدر انگار من از صدرِ زین افتاده ام

آمده مادر بزرگم فاطمه ...بر دیدنم
غصّه ها را برده است و دلنشین افتاده ام

لعنتِ هفت آسمان بر تو پلیدِ بی حیا...
می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟

  • پنج شنبه
  • 23
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت رقیه(س) -( در میانِ کودکانم ای پدر زخمی ترین..) * محسن راحت حق

786

مرثیه حضرت رقیه(س) -( در میانِ کودکانم ای پدر زخمی ترین..) در میانِ کودکانم ای پدر زخمی ترین..
خوب می دانی منم بی بال و پر زخمی ترین

از کجا شِکوه کنم ؟از ناقه های بی جهاز؟
هر دو پایم را ببین ای همسفر..زخمی ترین

خواب بودم از همان بالا فتادم بر زمین...
مثلِ صدّیقه شکسته شد کمر..زخمی ترین

لحظه ای محبوس شد ..بالا نمی آمد نَفَس
با همین حالِ خرابم شد جگر زخمی ترین

ترس غالب شد در آن ظلمتکده بر قلبِ من
وحشتی پیدا نمودم ای قمر..زخمی ترین

زجر کُش کرده مرا زجرِ پلید و بی حیا
در رُخم شد یک سیاهی جلوه گر..زخمی ترین

ضربه های پایِ او پهلو و بازویم شکست
درد وارد شد به جانم با شرر زخمی ترین

در تنم یک جای سالم نیست پُر از غصّه ام
مطمئنم می شوم در هر گذر...زخمی ترین

دختران شام می خوانند نامم را چنین:
بی عمو و بی پدر..هم دربدر...زخمی ترین

  • پنج شنبه
  • 23
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 13:30
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه وزمزمه شهادت حضرت رقیه _بیا بابا کنج این ویرانه ام * اسماعیل تقوایی

872

نوحه وزمزمه شهادت حضرت رقیه _بیا بابا کنج این ویرانه ام نوحه وزمزمه حضرت رقیه

بیا بابا کنج این ویرانه ام
صفایی ده ای بابا غم خانه ام
بیا بین که ازهجرت درناله ام
بیا بین که من همچون آلاله ام
رقیه ام دختری سه ساله ام(۲)
..........._________________
یتیمم من ای قوم دور از خدا
سربابایم شد از پیکر جدا
شده مهمان من در شام بلا
سرش اینجا تن او در کربلا
رقیه ام دختری سه ساله ام(۲)
____________________
بیا عمه بابا آمد ازسفر
به شام تارم آمده یک قمر
بیا عمه صبر من داده ثمر
گرفتم سر بابایم را به بر
رقیه ام دختری سه ساله ام(۲)
_______________________
بگویم درد دلم با تو پدر
شدم بعد تو بابا من دربدر
خوراکم شد گریه وناله وآه
همیشه بوده عمه برمن سپر
رقیه ام....
____________________
به اشک دیدگانم شویم سرت
تو دلدار منی ومن دلبرت
تنم نیلی صورتم گشته کبود
شدم بابا من شبیه مادرت

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • شنبه
  • 1
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 15:14
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( ای آیه به آیه زهرا ) * ناشناس ؟؟؟

1050

شهادت حضرت رقیه(س) -( ای آیه به آیه زهرا ) ای آیه به آیه زهرا
ای خط به خطِ اعطینا

مسجود ملائک هستی
ای فاطمه ی عاشورا

وصف غم تو ممکن نیست
قطره چه کند با دریا

از دست تو بر می آید
هر ناشدنی در دنیا

چون تو چه کسی بگذارد
پا بر سر دوش سقا

ذکر تو خود اعجاز است
ای معجزه ی بی همتا

پای علمت می میریم
از عشق تو دوری ، حاشا

دامان تو وقتی می سوخت
می سوخت جهان سر تا پا
شاعر:احسان نرگسی

  • یکشنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 00:39
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

بازار کوفه....(آسمان تیره شد و من ماه را گم کرده‌ام) *

1017

بازار کوفه....(آسمان تیره شد و من ماه را گم کرده‌ام) ◾غزل روضه

آسمان تیره شد و من ماه را گم کرده‌ام
در مسیر سینه‌ از غم آه را گم کرده‌ام

کودکی از ناقه افتاد و نفهمیدم چه شد
دختری میگفت بابا راه را گم کرده‌ام

نیزه اِستاد و همه گفتند سِّری در قفا است
در هیاهوی زمان من شاه را گم کرده‌ام

سرشماری کرده‌اند و کودکی افتاده بود
هول کردم شاهد دلخواه را گم کرده‌ام

گفته بودند یوسفم را گرگهایی خورده‌اند
در بیابان زین خبر من چاه را گم کرده‌ام

  • دوشنبه
  • 17
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 16:21
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 موسی  علیمرادی

شهادت حضرت رقیه -(با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است) * موسی علیمرادی

852

شهادت حضرت رقیه  -(با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است) با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است
دردمند عاشقی را بی دوایی بهتر است

نیست وقتی هیچکس ناز یتیمی را کشد
برجراحتهای تن بی اعتنایی بهتر است

عمه ی پیرم عصای پیری ام هر وقت نیست
شانه ی دیوارها از هرعصایی بهتر است

میهمان دیرراهب میشوی باشد ولی
دامن طفل یتیم از هرکجایی بهتر است

یا ببر بابا مرا یا جان من را هم بگیر
جان سپردن از غم تو از جدایی بهتر است

میشناسد هرکسی ، با طعنه میخندد به من
گه غریبی بین شهراز آشنایی بهتر است

بین طوفان بلا از کس نمیخواهم کمک
بین کشتی نجاتم ناخدایی بهتر است

لحظه لحظه پیر گشتم حال وقت رفتن است
زودتر بابا برس با سر بیایی بهتر است

از شکایت تا که لب بندم خلاص از جان شوم
با لبت ازکار من مشکل گشایی بهتر است

  • پنج شنبه
  • 27
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 11:26
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت رقیه -(اهلِ بدعت دیده ام را پُر ز باران کرده اند) * محسن راحت حق

770

مرثیه حضرت رقیه  -(اهلِ بدعت دیده ام را پُر ز باران کرده اند) اهلِ بدعت دیده ام را پُر ز باران کرده اند
درد من را با زدن ها خوب درمان کرده اند

شاکی ام بدجور از دستِ سنان و حرمله
این دو..روزم را چنان شامِ غریبان کرده اند

از خودِ کرببلا تا شام ..در گیرِ غمم..
با سرِ نیزه چه ظلمی بر یتیمان کرده اند

کعبِ نی ردّی نهاده روی پشتم ای خدا
دخترت را هر دقیقه زار و گریان کرده اند

استخوان هایم ترک خورده پس از ضربِ لگد
مثلِ یک آئینه ..خُرد و مو پریشان کرده اند

زجر..زجرم داده در صحرا و خیلی عاصی ام
زجرها...با مشت شان بشکسته دندان کرده اند

عمّه ی مظلومه ام..مضروبه شد بابا حسین
قلبِ زینب را خدایی پُر ز طوفان کرده اند

خارجی زاده خطابم می کنند در بینِ شهر
اهلِ بدعت دیده ام را پُر ز باران کرده اند

  • سه شنبه
  • 1
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 09:13
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مدح حضرت رقیه -(روی قلبم حکّ شده شکرِ خدا:بنتُ الحسین ) * محسن راحت حق

2478

مدح حضرت رقیه  -(روی قلبم حکّ شده شکرِ خدا:بنتُ الحسین ) روی قلبم حکّ شده شکرِ خدا:بنتُ الحسین
با نگاهش داده بر قلبم صفا بنتُ الحسین

این سه ساله بابِ حاجاتِ تمامِ عالم است
مطمئنم می کند حاجت روا بنتُ الحسین

زخمی عشقم ندارم غصّه از این حال و روز
با اشاره می کند دردم دوا بنت الحسین

مهرِ او باعث شده تا آبرو گیرد به دهر
می برند بالا و بالاتر مرا بنت الحسین

یا رقیّه از لبانِ من نمی افتد دمی..
در دل من کرده کارِ کیمیا بنت الحسین

راه را گم‌ می کنم او باز راهم می دهد
زان سبب گویم دمادم اهدنا بنت الحسین

کاشفِ همّ و غمِ دنیا شده ..باور کنید
از لقب هایش شده مشگل گشا بنت الحسین

هرچه می خواهی بخواه از محضرش..او می دهد
خاصّه دارد براتِ کربلا بنت الحسین

  • سه شنبه
  • 1
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 09:29
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا بنت الحسین(س) _من از شهری که باشد مرکز اشرار می ترسم * اسماعیل تقوایی

802

یا بنت الحسین(س) _من از شهری که باشد مرکز اشرار می ترسم یا بنت الحسین(س)

من از شهری که باشد مرکز اشرار می ترسم
از این تاریکیِ ویرانه ی غمبار می ترسم

ز یاد من نرفته ضربه ی سیلیِ زجر دون
از اینکه آن شود در شام هم تکرار می ترسم

بمیرم، عمه زینب مو سپید وقد کمان گشته
از اینکه عمه جان من شود بیمار می ترسم

مرا با دیگران بردند ودر هر کوی گرداندند
هنوزم از نگاه مردم بازار می ترسم

سر بابا ز نی کرده جدا ، از پیش ما بردند
ز توهین عدو بر رأس آن دلدار می ترسم

به روُیا دیدم اورا سرنهادم روی زانویش
خوشم در خواب، از اینکه شوم بیدار می ترسم

سر بابا خرابه آمده از بهر دیدارم
زحال عمه ام از بعد این دیدار می ترسم

شعر:اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 00:25
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

زمینه شور حضرت رقیه(س) -(سلام عزیز من سلام،خوش اومدی به شهرشام) * سید ناصر اسماعیل نسب

958

زمینه شور حضرت رقیه(س) -(سلام عزیز من سلام،خوش اومدی به شهرشام) سلام عزیز من سلام،خوش اومدی به شهرشام
شونه آوردی با خودت؟ آخه بهم ریخته موهام

سلام عزیز من سلام،بیا بشین به روی پام
بیا بهت بگم بابا،یه خورده از دردو دلام

اون آقاهه
یه حرف خیلی زشت وبد زد
یکی دیگه
از پشت سر بهم لگد زد

عروسکی
که اونو هدیه داده بودی
گرفتن از
من تو محله ی یهودی

میری بیاری واسم
عروسکو بابایی؟
باید بخونم آخه
براش شبا لالایی

خوش اومدی به این خرابه....
****

سلام عزیز من سلام،ببین چیکار کردن باهام
اینقده پاره س لباسم،فک میکنن بچه گدام

خنده اگر روی لبام،نمیشینه فقط میخوام
نبینی توی دهنم،خالیه جای دندونام

کاشکی میشد
برام یه روسری بیاری
یامرهمی
روی جراحتام بذاری

منوببر
باباجونم هرجایی میری
چون ندارم
طاقت دوری و اسیری

منو ببر که عمه
خسته شده از اشکام
با تو میام بابایی
تو رو من آخه میخوام

خوش اومدی به این خرابه...

شعروسبک
#سید_ناصراسماعیل_نسب
#سید_مرتضی_پیرانیان

  • پنج شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 18:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه -(پر از اشکم پر از شوقم پر از دردم پر از آهم) * مجتبی شکریان همدانی

1902
2

شهادت حضرت رقیه  -(پر از اشکم پر از شوقم پر از دردم پر از آهم) پر از اشکم پر از شوقم پر از دردم پر از آهم
من امشب هیچ کس را غیر بابایم نمی خواهم

من آن گنجم که در ویرانه ای کردند مستورم
منم یاقوت سرخی که نگینِ خاتمِ شاهم

به آتش می کشم این شهر را با آه سوزانم
پدر جان سربلندت می کنم با عمر کوتاهم

تنت در بین گودال و سرت کنج تنور افتاد
بیا آغوش من ای یوسف افتاده در چاهم

کجا بودی که همراهت عمویم را نیاوردی
دلم می خواست برگردید بالای سرم با هم

به دستم سلسله دارم به پایم آبله دارم
بغل کن دخترت را خسته ام من،خسته از راهم

برای خود نمی نالم، به حال عمه می سوزم
اگر چه زخم دارم،درد را راندم زِ درگاهم

شبی از ناقه افتادم بماند که چه شد اما
دگر پاهای من بابا نمی آیند همراهم...

  • شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 22:16
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 اسماعیل شبرنگ

شهادت حضرت رقیه -(بابای خوبم آمدی پیکر نداری که) * اسماعیل شبرنگ

868
1

شهادت حضرت رقیه  -(بابای خوبم آمدی پیکر نداری که) بابای خوبم آمدی پیکر نداری که
یک جای سالم هم به روی سر نداری که

گفتم به خود ، می آیی و پرواز خواهم کرد
ای قوّت بال و پر من ، پر نداری که

با اشک چشمان ترم سیراب خواهم شد
ای کشته ی لب تشنه آب آور نداری که

می خواستم از تو بگیرم یادگاری ، حیف
امّا رسیدی ، دیدم انگشتر نداری که

با ناخن زخمی سرت را شانه کردم ، آه
ای مو پریشان حرم مادر نداری که

من دوست دارم تا در آغوشم بگیری خُب
دست نوازش نذر این دختر نداری که

اصلاً چرا درمان این غربت نمی آید
از تو چه پنهان که به من لکنت نمی آید

  • دوشنبه
  • 14
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 12:47
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 سید حمید رضا برقعی

شهادت حضرت رقیه -(انتقامش را گرفت اینگونه با اعجازِ آه) * سید حمید رضا برقعی

2679
0

شهادت حضرت رقیه  -(انتقامش را گرفت اینگونه با اعجازِ آه) انتقامش را گرفت اینگونه با اعجازِ آه
آهِ او شد خطبهء او روز دشمن شد سیاه

قصهء کرب و بلا را دختری تغییر داد
کاخ ها ویرانه شد ویرانه اش شد بارگاه

چادرش دست نوازش بر سر صحرا کشید
سبز شد خارِ مغیلان و فدک شد هر گیاه

دختر این قوم تکلیف حجابش روشن است
چادرِ او تار و پودی دارد از خورشید و ماه

دختر انا فتحنا اشک می ریزد ولی
گریه های او ندارد رنگ زاری هیچ گاه

بر سرش می ریخت خاک از بام ها ، می سوختند
دخترانِ زنده در گور عرب از این گناه

بین طوفان غنچه و گل سر در آغوش هم اند
او به زینب یا که زینب می برد بر او پناه

تا شود زهرا فقط یک کارِ باقی مانده داشت
شانه زد بر آن پریشانِ تنور و قتلگاه

چون زبانش بند می آمد خجالت می کشید
با سرِ بابا سخن می گفت ، اما با نگاه

آه بابا! پا به پایت سوختم ، خوردم زمین
رنگ گیسویم دلیل و زخم پهلویم گواه

ماند داغِ نالهء من بر دل دشمن فقط
خیزران وقتی که خوردی زیر لب می گفتم آه

جنگ پایان یافت بعد از تو چهل منزل ولی
عمه می جنگید با دستان بسته ، بی سلاح

اربعین من نیستم از او سراغم را نگیر
این امانت دار را شرمنده تر از این مخواه

بعد از این هرجا که رفتی با تو می آیم پدر
پای من زخمی ست اما روبه راهم رو به راه...

  • دوشنبه
  • 14
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

رباعی. حضرت رقیه * دانیال تقوی

1030
1

رباعی. حضرت رقیه رباعی حضرت رقیه(س)

در روز جزا شفیعه ی ما هستی
زیبا نوه ی حضرت زهرا هستی
در خرابه با سر پدر فهمیدم
بابایی ترین دختر دنیا هستی

  • چهارشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 04:34
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

مصیبت حضرت رقیه -(بابا دخترت رو با کتک اوردن تو‌نبودی بابا) *

1365

مصیبت حضرت رقیه  -(بابا دخترت رو    با کتک اوردن   تو‌نبودی بابا) بابا دخترت رو با کتک اوردن تو‌نبودی بابا
همه چیو بردن

بردن هرچی که داشتم
بردن سوی چشامو
سیلی زد و کشیدش
بردن گوشواره هامو

حسود بودن مطمئنم همگی یهود بودن
هرجایی که عمومون‌نبود‌بودن

چیکار کردن حال عمه زینبم رو زار کردن
مارو روی ناقه ها سوار کردن

بابا بابا بابایی من الذی ایتمنی۳

به هم اینا بابا انقده نامردن روسرت شرابو
تعارف میکردن

بابا یکی باچوبش
دیدم رولب تو زد
بابا یکی تو مجلس
اومد زینب تو زد

عذاب بودو دستوپاهامون توی طناب بودو
مثل عمه سپرم رباب بودو

عزیزم من تو بگو بابا مگه کنیزم من
پای تشتت اشکامو میریزم من

بابا بابا بابایی من الذی ایتمنی ۳

  • پنج شنبه
  • 17
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 12:14
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

نوحه سوم محرم شور حضرت رقیه(س) -(دارد دله زارم،شوره رقیه) * الیاس محمدشاهی

838

نوحه سوم محرم شور حضرت رقیه(س) -(دارد دله زارم،شوره رقیه) ✅بنداول✅

دارد دله زارم،شوره رقیه
می تابد برقلبم،نوره رقیه
تاابدهستم من،سربازه کویش
آرزویم دمی ، دیدنه رویش

ماه و مهتابم،دخته اربابم{2}

⚜️《مولاتی رقیه،اشفعی لنا》⚜️

???

✅بنددوم✅

ناله ی یاحسین،از دل کشیده
با ضربه ی لگد،رنگش پریده
ماننده فاطمه ، پهلو شکسته
بر روی ناقه ی،عریان نشسته

مهدی کجایی،صاحب عزایی{2}

⚜️《یاصاحب الزمان،آجرک الله》⚜️

???

✅بندسوم✅

بر روی پیکرش،خورده کعب نی
رفته با اهل بیت،در مجلس می
دیده راسه پدر،در طشت ذرین
شکسته دندانش،ازضربه ی کین

داد از اسیری،وای از یتیمی{2}

⚜️《مولاتی رقیه،یابنت الحسین》⚜️

???

✅بندچهارم✅

وای از یهودیان،وای از نامردان
با تازیانه می ، زدند کودکان
عمه زینب بگو،بابایم کجاس
چرا نمی آید عموجان عباس

رقیه ات مرد،بسکه کتک خورد{2}

⚜️《یا بقیه الله،آجرک الله》⚜️

???

✅بندپنجم✅

ام البکائی و نوره دو عینی
سه سا له ی ارباب،بنت الحسینی
حیدر خصائل و زهرا شمائل
شاگرده زینب و عشقه ابوفاضل

نظری عنایت،سوی گدایت{2}

⚜️《مولاتی رقیه،مظلومه بی بی》⚜️

  • شنبه
  • 2
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 18:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

شور طوفانی حضرت رقیه(س) -(هستم از هسته رقیه) * الیاس محمدشاهی

7618
36

شور طوفانی حضرت رقیه(س) -(هستم از هسته رقیه) بنداول

هستم از هسته رقیه
دله من مسته رقیه
ذکره زیباش روی لبهام
کربلام دسته رقیه

بی بی جان توعشقه دنیای منی
دخته شاهنشاهه بی کفنی
لعنت حق بر منکرانه تو
دوست دارم بی حد و علنی

رقیه یارمه،ماهه شبه تارمه
بردره خونه ی بی بی نوکری کارمه
رقیه جونمه،گروهه خونمه
مدد رقیه طپش قلبه دیوونمه

[(یارقیه مدد3)بی بی]3

بنددوم

مستم از جامه رقیه
شده ام رامه رقیه
بنویسید روی قبرم
با طلا نامه رقیه

اسمته همیشه روی لبم
بااجازت غلام زینبم
بمیرم تو روضه از غمه تو
شده آرزوی روز و شبم

رقیه نورمه،نغمه ی شورمه
تومجلسش بودن نشونه ی شعورمه
رقیه دینمه،صدای سینمه
خادمیه تو هیئتش شغله دیرینمه

[(یارقیه مدد3)بی بی]3

  • جمعه
  • 8
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 19:58
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

راه شام -(ناز پرورد حسین از قافله جامانده بود) * جواد حاجی حسینی(سدید هریسی)

745

راه شام -(ناز پرورد حسین از قافله جامانده بود) نازپرورد حسین از قافله جامانده بود
خسته و درمانده در دامان صحرا مانده بود

آن سه ساله طفل معصوم غریب وبی پناه
همره جمع اسیران بود امامانده بود

پابرهنه دربیابانی سراسرخاروخس
درهراس ودلهره باسوزش پامانده بود

درمسیرراه باپاهای تاول بسته اش
ردی ازخون روی خاک وخارو خس ها مانده بود

درنگاهش موج میزداضطراب ازبی کسی
دردل احساس خطرمیکردو تنها مانده بود

جای امنی جستجومیکرددرذهنش مدام
فکروذکرش درپی آغوش بابامانده بود

این چه ظلمی بوددرحق چنین طفل صغیر
عقل هم درراه حل این معما مانده بود

یاچه جرمی داشت این طفل یتیم وبی گناه
درجوابش منطق تاریخ هم وامانده بود

  • سه شنبه
  • 19
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 22:14
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

شور حضرت رقیه (س) -(رو سر دره دلم زدم، رقیه جان عشق منی) * الیاس محمدشاهی

2095

شور حضرت رقیه (س) -(رو سر دره دلم زدم، رقیه جان عشق منی) بند اول

رو سر دره دلم زدم، رقیه جان عشق منی
لعن میکنم به منکرات،بدون ترس و علنی

مویم شدسپید،توداغ وغمت
زندگیه من ، نذره ماتمت
بزار جون بدم ، زیره پرچمت

افضل و برتری،نوه ی حیدری،ثانیه مادری،رقیه
روزیه سالمی،احسن الحالمی،امیده عالمی،رقیه

بی بی جان یارقیه

بند دوم

غلام درباره توٱَم ، بچگیام تا به حالا
ایل و تبارم به فدات،ملیکه ی ارض وسما

رقیه شده،مشقِ هر شبم
وقته حَروله،ذکره رو لبم
با اذنه شما کلب زینبم

حساب کتابمی،گوهره نابمی،دخته اربابمی رقیه
همه ی شوکتم،تمومه ثروتم،نوکریت عزتم،رقیه

بی بی جان یارقیه

بند سوم

آبرویی که من دارم،از صدقه سره شماست
افتخارم گدائیه سه ساله‌ی خونه خداست

آروم دله ، بیقرارمی
تکیه گاهه من،تنها یارمی
غلام توام،کس و کارمی

شفیعه محشرم،سایه ی رو سرم،کنیزت مادرم،رقیه
سروسامونه من،گروهه خونه من،ذکره جنونه من،رقیه

بی بی جان یارقیه

  • چهارشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 20:11
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی جواد محمدی

لطمه زنی حضرت رقیه(س) -(به دور زینب هلهله) *کربلایی جواد محمدی

7691
20

لطمه زنی حضرت رقیه(س) -(به دور زینب هلهله) (بند اول)
به دور زینب هلهله،نگاه هیزه حرمله
عمو ابوالفضل کجایی،که دست و پام پر آبله

معجرمو کشید
با طعنه
میخندید
عمو عباس بیا

نگاه تندو تیز
چشم هیز
یا کنیز
عمو عباس بیا

وای وای وای معجرم سوخته
وای وای وای چادرم سوخته

(بند دوم)

رقیه میگه بابایی،چرا تو از من جدایی
عمه میگه که سفری،چرا رو نیزه سواری

وای و از سلسله
خنده ی حرمله
دستو پام آبله

وای و از گوشواره
غارته گهواره
عمو عباس بیا

وای وای وای معجرم سوخته
وای وای وای چادرم سوخته

  • چهارشنبه
  • 25
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 22:55
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی جواد محمدی

شور حضرت رقیه (س) -( رقیه جان تویی تو دردونه‌ ی صاحب الزمان) *کربلایی جواد محمدی

8741
19

شور حضرت رقیه (س) -( رقیه جان تویی تو دردونه‌ ی صاحب الزمان) رقیه جان
تویی تو دردونه‌ ی صاحب الزمان
تویی دوای درد کل شیعیان
اسم تو بهترین عناوین جهان

رقیه جان
میگم میون حروله با هیجان
به قلب نوکرا میده تاب و توان
عشق تو داره توی قلبم جریان

همه هستیه بابا
شیرینی مثل رویا
نام رقیه خاتون
بهترین نام دنیا

اعلا رقیه معلا رقیه
جای تو روی شونه ی سقا رقیه
ذکر مدام حوا رقیه
عینا شبیه حضرت زهرا رقیه

مولاتی یارقیه
................................
بند دوم

رقیه جان
بیا به قلب نوکرا صفا بده
مریضارو جون حسین شفا بده
به مادرم برات کربلا بده

رقیه جان
عمریه باعشق تو من یه نوکرم
هوای دیدن حرم زد به سرم
غیر در خونه‌ی تو کجا برم

حنانه ترین دختر
عشق ساقیه کوثر
دیدبان کربلا
رو دوش علی اکبر

رهبر رقیه محشر رقیه
میخنده با نگات علی اصغر رقیه
تفسیر کل قرآن رقیه
تنها سه آیه سوره ی کوثر رقیه

مولاتی یارقیه

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:35
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت رقیه(س) -(مو‌ پریشان می شوم وقتی که می بینم سرت) * محسن راحت حق

654
1

مرثیه حضرت رقیه(س) -(مو‌ پریشان می شوم وقتی که می بینم سرت) مو‌پریشان می شوم وقتی که می بینم سرت
از روی نیزه ،نگاهی کن به سمتِ دخترت

همسفرهایم ببین زجر و سنان و حرمله
گاه‌گاهی هم تماشا کن کمی دور وبرت

از عموجانم گله دارم گله های زیاد
در کجا مانده بگو آیا وزیرِ لشگرت؟

مویه کرده دنده ای از پهلویم با ضربِ پا
سخت می آید نَفَس بابا شدم چون مادرت

هیچ می دانی شبی افتادم از ناقه به خاک
حال و روزم را ببین قربانِ چشمانِ ترت

یک بیابان و شب و تنهایی و خوفِ خطر
هیچ می دانی که لرزیده ز وحشت کفترت

زجر آوردم بسوی کاروان ..امّا نماند
چادر سالم وَ یا موی بلندِ دخترت

هرچه را که بود غارت کرده اند ای مهربان
یادگاری های گوشم از علی اکبرت

بعداز این دیگر نمی بافم همین گیسوی کم
مو پریشان می شوم وقتی که می بینم سرت

  • جمعه
  • 15
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 18:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور قتلگاهی حضرت رقیه(س) -(خداروشکر از پدرم بالاخره خبراومد ) * مجید مراد زاده

645

شور قتلگاهی حضرت رقیه(س) -(خداروشکر از پدرم  بالاخره خبراومد ) خداروشکر از پدرم
بالاخره خبراومد
اومدبرای دیدنم
توخرابه هم سری زد
اگرچه چیزی ندارم
ازت پذیرایی کنم
یه جون ناقابلی هست
فدای بابایی کنم

من الذی ایتمنی

یه سئوالی ازت دارم
سرتو رو کی بریده
کدوم نامرده بی حیا
رگهاتو ازهم دریده
یک شب که تو بیابونا
به روی سنگاخوابیدم
بالگد ضجرلعین
یهویی از خواب پریدم
بابا هنوزتوگوشمه
اون حرفای زشت و بدش
کل تنم درد میکنه
از ضربه ی اون لگدش
من الذی ایتمنی

عمه جانم (۲)عمه جان قدکمانم دستم به روی گونه هام
سرم همیشه پایینه
نکنه بچه ای بیاد
کبودی هامو ببینه

توبازی شون رام نمیدن
میگن بروتواسیری
تمومه موهات سپیده
بچه که نیستی توپیری

عمه جانم (۲)عمه جان قدکمانم

خداکنه که باز نیان
دوباره طعنه میزنن
سرگرمی شون همین شده
بالکنت هی حرف میزنن
عمو جونم (۲) عموجون مهربونم

هرکی که دیدصورتمو
گفت که چرا اینجوریه؟؟؟!!!!
پیشش نرید واگیر داره
این یه مریضه مسریه

یه نانجیبی هم اومد
گفت جای رد سیلیه
حقش بوده، ولش کنید
یه بچه ی خارجیه,

  • دوشنبه
  • 30
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 23:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا بنت الحسین، رقیه خاتون_در ظلمت شب منتظرم ماه بر آید * اسماعیل تقوایی

868

یا بنت الحسین، رقیه خاتون_در ظلمت شب منتظرم ماه بر آید یا بنت الحسین(ع)
در ظلمت شب منتظرم ماه بر آید
آن یوسف زهرایی ام از چاه در آید

ای کاش که صادق بشود دیدن رؤیا
دوران فراق من و بابا بسر آید

من نوگل پژمرده ی گلزار حسینم
پیش رخ من کاش که او جلوه گر آید

زخمست به پاهایم ورویم شده نیلی
هرلحظه غمم تازه تر از تازه تر آید

من دخترم ونازکشم رفته زدستم
از ضربت شلاق تنم را اثر آید

شد گریه سلاح من تنها به خرابه
آنقدر کنم گریه که اینجا پدر آید

گرییدن من کرده اثر عمه بیا بین
دیدار یتیمش پدر جان به سر آید

جانم بفدای سر خونین پدر، وای
با دیده رگهاش به جانم شرر آید

با اشک بشویم سر بی پیکر بابا
دیدار سرش عمه ی من خم کمر آید

سخت است مرا بار دگر دوره هجران
ای کاش که از مرگ رقیه خبر آید

شعر:اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 17:50
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

در مدح حضرت رقیه(س) -(طی شد تمامِ عمرم آخر با رقیّه..) * محسن راحت حق

1733

در مدح حضرت رقیه(س) -(طی شد تمامِ عمرم آخر با رقیّه..) طی شد تمامِ عمرم آخر با رقیّه..
هر عقده را وا می کند تنها رقیّه..

بابُ الحوائج بودنش دردم دوا کرد
حلّ می شود هر مشگلی با یا رقیّه

پروا ندارم از کسی،پشتم به کوه ست
گر که کند پرونده ام امضا رقیه

من آمدم بر نوکریّ ِ خانه ی تو..
دیدم مرا کرده ست یک آقا..رقیّه

کرببلا لازم شدم باید بگیرم..
باید براتی را دهد حالا ..رقیّه ..

چنگِ توسّل را بزن بر دامنِ او
بر گریه کُن ها هست چون مبنا رقیّه

ای مادری ها بی گمان فرقی نباشد
عیناً شبیه حضرت زهرا..رقیّه

بسپار قلبت را به دستانِ سه ساله
تامین کند دنیا و هم عقبا رقیّه

  • دوشنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 19:28
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت رقیه(س) -(دخترِ گیسو بلندت را تماشا کن فقط) * محسن راحت حق

1811
2

مرثیه حضرت رقیه(س) -(دخترِ گیسو بلندت را تماشا کن فقط) دخترِ گیسو بلندت را تماشا کن فقط
ذکرِ مادر گفتنت را باز معنا کن فقط

با همین سنِ کمم،گیسو سپیدم کرده اند
قامتم را تا که دیدی دیده دریا کن فقط

رنجِ چل ساله کشیدم در سه سالِ زندگی
با سرِ خونین رسیدی روضه برپا کن فقط

اندکی هم گوش کن بر درددل های گلت
بعد..اسبابِ سفر را هم مهیّا کن فقط

ماندنم اصلاً ندارد فایده..شیب الخضیب
با سفر بردن مرا هم زود احیا کن فقط

درد دارم عضو عضوم را شکسته یک نفر
زخم هایم را کمی بابا مداوا کن فقط

نو نبودی زجر خیلی زد به روی صورتم
این گله از جانبم در پیشِ سقّا کن فقط

گیسوانم سوخته پژمردگی دارم پدر..
دخترِ گیسو بلندت را تماشا کن فقط

  • دوشنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 19:30
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

روضه حضرت رقیه(س) -(در بین تنور جهل گیسوی تو سوخت) * محمد حبیب زاده

1043
-1

روضه حضرت رقیه(س) -(در بین تنور جهل گیسوی تو سوخت) در بین تنور جهل گیسوی تو سوخت
در آتش خیمه سوخت گیسوی سرم

از بوی سرت به سر زنانم بابا
اشک تو چکیده است از بوی سرم

خاکستر و خون نشسته بر کل سرت
خاکستر عشق را ببین روی سرم

بابا سر تو شکسته با سنگ ستم
پرتاب شده سنگ جفا سوی سرم

چون گوشه ابروی ترک خورده ی تو
ناجور ز هم واشده ابروی سرم

من به آرزوی خود رسیدم وقتی
دیدم سر تو نشسته پهلوی سرم

آن هم چه سری شکسته از چندین جا
با دیدن آن داد زدم یا زهرا...

  • یکشنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 15:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 علی صمدی

واحد تند -(گره داری تو کارت یه پل بزن با گریه) * علی صمدی

1117

واحد تند -(گره داری تو کارت یه پل بزن با گریه) بند اول:
گره داری تو کارت
یه پل بزن با گریه
گره بزن دلت رو
به ضریح رقیه

هر چند سه سالشه یا
دستای اون کوچیکه
گره های بزرگی
وا کرده این ملیکه

چه مقامی ، چه جلالی
مثل آبی پاک زلالی
شده عشقت روی سینه
برای من مثل مدالی

یا قرة العین الحسین
تویی خاتون کربلا
ان مجنون الرقیه
شده قانون این دلا

ان مجنون الرقیه
ان مجنون الرقیه

بند دوم :
هرکسی توی دنیا
در پی کشفِ عشقه
معدن عشق خالص
تو مرکز دمشق

یه دختر پر احساس
با قلبی مثل الماس
دل برده از اکبر و
عموی خوبش عباس

شده روی دوش عباس
عرش اعلا برا رقیه
کربلای همه امشب
میشه امضا با یا رقیه

مدافعان حرمش
با دعاش رو سفید شدند
خوشا به سعادتشون
همونا که شهید شدند

ان مجنون الرقیه ...

  • پنج شنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 21:13
  • نوشته شده توسط
  • علی صمدی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد