آسمانم را سـتاره ـ اي عزيز شـير و خواره
آمدي از گـاهـواره ـ اصـغر من اصـغر من
تو همه هست ربابي ـ تشنه يک قطره آبي
آمدي با چه شـتابي ـ اصـغر من اصـغر من
طفل اشـگم مي چکـد بروي تـو اي طفل مستم
پيش چشمم مي زني تو دست و پا بروي دستم
من فداي حنجر تو خنده هاي آخر تو
چشم خود واکن ببين اي آخرين يارم علي جان
مـن کـه تنهـا مانده ام تنها ترا دارم علي جان
* * * * * * * * * *
تا کـه ديـدي من غريبم ـ کس نمي باشد حبيبم
آمدي با من به ميدان ـ اي علي جان اي علي جان
تـا شنيدي اي دل آرا ـ بانگ هـل من ناصـرم را
آمـدي با کام عطشان ـ اي علي جان اي علي جان
غنچه نشکفته بودي روي دست من شکفتي
با نگاه آخـر خـود من که مي
- شنبه
- 17
- مهر
- 1395
- ساعت
- 13:41
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض














