اربعین حسینی

مرتب سازی براساس

اربعین -(هم آسمان بسته است بر ما هم زمینش) * حامد آقایی

727

اربعین -(هم آسمان بسته است بر ما هم زمینش) هم آسمان بسته است بر ما هم زمینش
ای خوش به حال زائرِ خلد برینش

می گوید اشک چشممان ، لبخندهامان
قربان نامِ آتشین و دلنشینش

بر تربتی که حق بر آن احسنت گفته
بر زائرش حتما رسیده آفرینش

هر نامسلمان یا مسلمانی که با اوست
این اعتقاد ماست که قربان دینش

بیمار رفته تا سلامت بازگردد
رحمت بر آن ایمانِ راسخ بر یقینش

بر نور رویش آسمان دارد تواضع
در سجده چونکه می شود خاکی جبینش

وقتی خدا هم سفره دار کربلا هست
پس هست موکب دار هم روح الامینش

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1400
  • ساعت
  • 10:42
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اربعین فراق کربلا -(میان خیل تو از یادها فراموشم) * ناشناس ؟؟؟

956

اربعین فراق کربلا -(میان خیل تو از یادها فراموشم) میان خیل تو از یادها فراموشم
شبیه شمع مزاری غریب، خاموشم

به چشمه‌ای که به دریا نمی‌رسد رحمی
قسم به جان تو با دوری‌ات نمی‌جوشم

فقط نه ماه محرم که هجر هم داغی‌ست
من از فراق تو گاهی سیاه می‌پوشم

دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت
به خوابم آمد و گفتا بیا در آغوشم

به روضه می‌روم و تازه می‌شود داغم
دلم نمی‌شود آرام، هر چه می‌کوشم

ببین شکسته‌دلانت چه عالمی دارند
در استکان ترک‌خورده چای می‌نوشم

به هر دری زده‌ام تا به کربلا برسم
فقط اگر نرسیدم مکن فراموشم

میلاد_حسنی

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1400
  • ساعت
  • 10:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 احمد ایرانی نسب

اربعین -(ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) * احمد ایرانی نسب

1411

اربعین -(ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق
با روح زخم خورده و قلبی پر اشتیاق

بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست
ابر شکست خورده‌ی در حسرت عراق

این طفل ناخلف که دم در نشسته را
من مطمئن شدم پدرش کرده بود عاق

اما همینکه ما در این خانه آمدیم
از لطف فاطمه ست، نه از روی اتفاق

هرگز نمانده تابش خورشید پشت ابر
هرگز نمانده روشنیِ ماه در مُحاق

پرواز میکنیم که مارا بغل کنی
تکثیر می شویم در آیینه‌ی رواق

با فطرسیم در همه ی شهر هم مسیر
در موکبیم با خودِ جبریل هم اتاق

هرکس رفیق توست ، یقیناً رفیق ماست
با هرکه غیر توست نداریم انطباق

فتوای عالمان دروغین به قتل توست
علامه‌ های صاحب عمامه‌ی نفاق

آه از هزار و نهصد و پنجاه رد خون
نازل شده به جسم تو آیات انشقاق

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1400
  • ساعت
  • 13:24
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 احمد ایرانی نسب

اربعین -(ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) * احمد ایرانی نسب

956

اربعین -(ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق
با روح زخم خورده و قلبی پر اشتیاق

بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست
ابر شکست خورده‌ی در حسرت عراق

این طفل ناخلف که دم در نشسته را
من مطمئن شدم پدرش کرده بود عاق

اما همینکه ما در این خانه آمدیم
از لطف فاطمه ست، نه از روی اتفاق

هرگز نمانده تابش خورشید پشت ابر
هرگز نمانده روشنیِ ماه در مُحاق

پرواز میکنیم که مارا بغل کنی
تکثیر می شویم در آیینه‌ی رواق

با فطرسیم در همه ی شهر هم مسیر
در موکبیم با خودِ جبریل هم اتاق

هرکس رفیق توست ، یقیناً رفیق ماست
با هرکه غیر توست نداریم انطباق

فتوای عالمان دروغین به قتل توست
علامه‌ های صاحب عمامه‌ی نفاق

آه از هزار و نهصد و پنجاه رد خون
نازل شده به جسم تو آیات انشقاق

  • یکشنبه
  • 2
  • آبان
  • 1400
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

اربعین -(نامِ ما هم ثبت شد انگار از جامانده ها) * محسن راحت حق

1311

اربعین -(نامِ ما هم ثبت شد انگار از جامانده ها) نامِ ما هم ثبت شد انگار از جامانده ها
با نگاهی..بارِ غم بردار از جامانده ها..

اینکه من لایق نبودم ذرّه ای مستور نیست
این کلامم هست یک اقرار از جامانده ها

دعوتی ها بار بستند و همه راهی شدند
کاش دلجویی کنی سالار از جامانده ها

تو حسین ابن علی هستی امامِ عالمین
لااقل اشکی بگیر ای یار از جامانده ها

یادِ موکب ها بخیر و یادِ مشّایه بخیر
سلب شد قطع یقین دیدار از جامانده ها

چای شیرینِ عراقی ها هوس کرده دلم
رفته گویا نعمتِ بسیار از جامانده ها

سوختن سرمایه ای شد در هوای اضطراب
خورده بدجوری گره در کار از جامانده ها

یا حسین سخت است دوری از حرم راهی گشا
نامِ ما هم ثبت شد انگار از جامانده ها

  • یکشنبه
  • 2
  • آبان
  • 1400
  • ساعت
  • 11:36
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

دلگویه مازنی اربعین -( سلام بِرار سلام تِه غم بمیرم) * علی اکبر اسفندیار (مداح)

899
1

دلگویه مازنی اربعین -( سلام بِرار سلام تِه غم بمیرم) سلام بِرار سلام تِه غم بمیرم
مِه مهربون امام تِه غم بمیرم

سلام مه جانِ مارِ یادگاری
مه قسمت بیه فقط بی قراری

حسین جان مِه دَم ونَفِس تِه قرون
بَوین خواخر بِمُو پِرِس تِه قرون

بِـمومه بـا تمام نا تِـوُونی
تِه قبر سر بِرارفاتِحه خونی

ته قبرسر هِنیشتِن مِره دَرده
برارجان دیگه اون زینب بَمِرده

دیگه بشکسه برار مه پروبال
مِره بکوشته خاطرات گودال

چی بَهووم چی بگذشته به زینب
برارجان نا که روز داشتمه ناشب

مِه دَم دَر بُورده تا اِینجه بِمُومِه
بدون ته دیگه مه عُمر تِمُومِه

اَتا روز داشتمه من شش تا بِرار
اَتا روز بَیمه بی بِرار گرفتار

اَتا روزداشتمه غُرور و اِحساس
اَتا روز بَیمه بی حسین وعباس

اَمان از شام واز دروازه ساعات
برار خَله بَکِشیمی مُکافات
اَمه سرمثل وارش سنگ وارسه
به جرم اینکه برار بیمی سادات

اگرچه این سفر پایان بَهیته
برارجان دیگه مِه جانِ بَهیته

حسین جان این سفرهرکِجِه شِیمه
فقط تِه وَچونِه نازه کَشیمه

تا خواسّنه تـازیـانه بَـخِرِن
سِـپَرِ بَـلای رُقَـیه بِیـمه

برار اصلا نَعُو چی بَیّه نَپِرس
هرچی پِرسِنی از رُقَیّه نَپرس

وِه ازبس که شیرین زبونی کرده
وِره چش هاکردنه وِه بَمرده

تِه شَرمندومه شرمنده بِمُومِه
رُقَیـّه بَـمردو زِنّـه بّـمُومه

تِه قَبرِ سَرخوامه حاجت بَهیرم
دعا هاکن که هَمینجه بَمیرم

مه دل تنگ هَسّه تِه بلا مِه سینه
تِه که دَنی چِتی بُورم مَدینه؟

بَخُون«مداح» بَخُون مِه دِلِ دَرده
بَخُون که دیگه اون زینب بَمرده

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 10:04
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

دلگویه مازنی اربعین -( برار پِرس تِه مسافر بموعه) * علی اکبر اسفندیار (مداح)

595
1

دلگویه مازنی اربعین -( برار پِرس تِه مسافر بموعه) برار پِرس تِه مسافر بموعه
ته رقیه جانِ خبر بموعه
برار پرس ته خواخر دل کبابه
مره دلجویی هاکردن ثوابه
برار پرس خواخر نفس ندارنه
زینب غریبِ اینجه کَس ندارنه
خبر دارنی مره چیکار بکته؟
مره چیکار سرِ بازار بکته؟
خبر دارنی تماشایی بَهیمه؟
اسـیر غـم تنـهایی بَهـیمه؟
تِه چش روشن برار مره بزونه
من از یهودشه تن دارمه نشونه
برارجان مه سر ومه تن کبوده
هـمه نشـونیِ ظلـم یــهوده
ام کلـثوم و رباب و سکینه
بَوین چیجوری زَنِـنِه شه سینه
نَپِرسنی چه اَنّـه پیر بَهیمه؟
مه سر چی بمو زمین گیربَهیمه؟
خبر دارنی مه سر بلا وارسّـه؟
تِه کیـجاره مه جا کنیز بخواسه
برار دونّـی کجه من بَیمه بیتاب؟
مـره بَوردنه مجلس شراب
چهل روزه که دربدر بَهیمه
با حَرمله من همسفر بَهـیمه
حرمله اَمـه دلّـه خون دکرده
نانجیب هی رباب پیش او خرده
برار مره گمون اینجوری نَیّـه
هــمه ره بیــارم الا رقــیه
خبر دارنی رقیه چو بخرده؟
اَنّـه بـابـا بـابـا بَـوته بَمرده
برارجان بی ته زندگی نخوامه
گمون کمّه مه عُمر دیگه تمامه
دعا کمّه کـه تـه آمین بَهوویی
الهی آمین ره سنگین بَهوویی
امید دارمه ته حاجت ره بَهیرم
الهی که ته قبر سر بمیرم
مه سرگذشته «مداح» بنوشته
الهی که وِنه منزل بهـشته

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 10:05
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین حسینی -( الا ای خفته زیر خاک برخیز) * علی اکبر اسفندیار (مداح)

582

اربعین حسینی -( الا ای خفته زیر خاک برخیز) الا ای خفته زیر خاک برخیز
حسینم با تن صدچاک برخیز
حسین ای روح زینب جان زینب
الا صد پاره ای قرآن زینب
بپا خیز ای مُقَطّع اربـاً اربـا
ببینم می شناسی خواهرت را؟
بپا خیز ای عزیز جان مادر
کفن پوشم برآن جسم مُطَهّر
اگر چه سر نداری برتن اَمّا
دلم خواهد ببوسم حنجرت را
نمی شد باورم قربان صبرت
بَغل گیرم حسین جان خاک قبرت
فدای آن تنت که سر ندارد
سرت بر نیزه و پیکر ندارد
الا ای یوسف زینب کجایی؟
رسیده جان من بر لب کجایی؟
برادرجان ببین اِقبال زینب
نیامد کَس به استقبال زینب
دوباره آمدم به کربلایت
به خاک لاله خیزو پُر بلایت
همانجاییکه از توسر بریدند
تورا بی سرمیان خون کشیدند
ازآن روزی که رفتم ای برادر
نمی دانم خبر داری ز خواهر؟
خبر داری کجا بردند مارا؟
خبر داری که آزردند مارا؟
خبر داری مرا بازار بردند؟
به قصد طعنه و آزار بردند؟
خبر داری که کارم بود گریه؟
شبی کزپیش ما رفته رقیه
رقیه هر کجا نام تو بُرده
بجای مهربانی چوب خورده
چه گویم از رقیه داد و بیداد
خبرداری که درخرابه جان داد؟
رقیه رفته ومن زنده هستم
ازاین بابت حسین شرمنده هستم
رقیه جان که تااز ما جدا شد
برادر جان خرابه کربلا شد
برادرجان اَمان ازشام ازشام
فقط بشنیده ام نفرین و دشنام
چقدراین سرگذشتم گریه داراست
که صبرازدست صبرم بی قراراست
از اینجا تاکه رفتم کوفه وشام
پیامت را به عالم کردم اعلام
بغیر ازحکم حق تَمکین نکردم
سفارش کرده ای نفرین نکردم
ولیکن داغ پشت داغ دیدم
چهل منزل خزان باغ دیدم
اگر چه از غمت آکنده هستم
نمی دانم چرا پس زنده هستم
ز روی نیزه هاما راکه دیدی
مرا که می زدند توچه کشیدی
به جان نازدانه ات سکینه
نخواهم بی تو برگردم مدینه
پس ازتو زنده ماندن ننگ باشد
دلم از دوری تو تنگ باشد
من امروز آمدم حاجت بگیرم
دعا کن برسر قبرت بمیرم
اگر«مداح»هم درشوروشین است
چو من اوهم عزادار حسین است

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 10:06
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

مناجات امام حسین(ع) -( قلب رو به قبله‌ام را کرد احیا پرچمت) * ناشناس ؟؟؟

584

مناجات امام حسین(ع) -( قلب رو به قبله‌ام را کرد احیا پرچمت) قلب رو به قبله‌ام را کرد احیا پرچمت
ای نفس‌هایم بقربان مسیحا پرچمت

هر محرم با هزاران شوق بر تن کرده‌ام
رخت مشکی ظاهراً، در باطن امّا پرچمت

قامت گردن کشان خم میشود بی اختیار
هر کجا که میشود از دور پیدا پرچمت

بس که مواج است از چندین خیابان دورتر
مانده‌ام دریا به چشمم میخورد یا پرچمت!؟

بر سر خورشیدِ گنبد تا می‌افتد سایه‌اش
میشود زیباترین تصویر دنیا پرچمت

غبطه خوردن کار خاک و آب و آتش میشود
باد وقتی عشق بازی میکند با پرچمت

هر فرازی دیده‌ام با خود فرودی داشته‌‌است
«هر چه بالا رفت پایین آمد الّا پرچمت»

با تو هر کس بود ماند و بی تو هر کس بود رفت

هست از روز ازل تا حشر، بالا پرچمت

شاعر:میثم کاووسی

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 11:45
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( صحراده پیکری باشسیز قالان سلام) * حسنعلی بالایی

419

اربعین -(  صحراده پیکری باشسیز قالان سلام) صحراده پیکری باشسیز قالان سلام
قیزلاری قاره سین باشه سالان سلام

نحرین یانیندا ای عطشان یاتان حسین
بیر گونده باجیسین گوزدن آتان حسین

چوللرده باجیسین آغلار قویان حسین
پیراهنین ستم اهلی سویان حسین

نی ده کسیک باشی سیار اولان امام
قیزلاری قبرینه زوار اولان امام

قربان اولا باجون عطشان دوداقووه
دور بیر تسلی ور یورقون قوناقوه

باجون یارالیدی باشی بلالیدی
اوغلانلاری اولوب غملی عزالیدی

باشدا قرا گلیب زینب مزارووه
خوش گلدون ایله بو محنتلی یارووه

آییردیلار منی سندن وورا وورا
مرهم قویامدیم مقتلده یاروا

واردور اورکده چوخ دیل یاندران سزوم
سنسیزلیگه نجه بو دنیادا دوزوم

قدّیم کامان اولوب حالیم یامان اولوب
باقریم رقیه نین یاسینده قان اولوب

هیجرونده یانمیشام غمنن قوجالمیشام
من صبریدن بو گون قارداش باج آلمیشام

نطقیله یخمیشام ظلمین بناسینی
پاینده ایتمیشم طاها لواسینی

شاماتیده حسین محشر یاراتمیشام
قبرونده کعبه ی مقصوده چاتمیشام

من شمع تک سنون عشقونده یانمیشام
باش محمیله ووروب قانه بویانمیشام

  • شنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:25
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

شور اربعین -( سایت مستدام - ای عالی مقام ) * حسین فتحی

333

شور اربعین -( سایت مستدام - ای عالی مقام ) سایت مستدام - ای عالی مقام
میخونم مدام - علیکَ السلام
امسال اربعین - کربلا میام - آقام آقام
ای تاج سرم‌ - ای بال و پرم
تو اربابمی - من هم نوکرم
بی تاب توام - ای شاه حرم - آقام آقام
ان الحسین مصباح الهدی / ماه روشن شبای تار من
ان الحسین سفینه النجاه / اون که هست تو سختی ها کنار من ۲
چه خوبه عمری که میشه توو هیاتا سپری
بدان امید دهم جان ز قبر من گذری
همیشه نوکر این خانواده می مانم
چه کربلا ببری یا که کربلا نبری
مولا یا ابا عبدالله

〰️〰️〰️〰️〰️〰️

آشوبه دلم - حل کن مشکلم
هستی حاصلم - ماه کاملم
دوریت آخرش - میشه قاتلم - آقام آقام
دل خونم حسین - می خونم حسین
ای جونم حسین - سامونم حسین
پای این علم - میمونم حسین - آقام آقام
ای سینه زن! ارباب تشنه بود / آب که میخوری بگو سلام حسین
کاش آخرش عمرم شه تموم / یه شب جمعه توو بین الحرمین ۲
هوا هوای حسین و هوای سینه زنی
نمیرسه توو حلاوت به ذکر تو سخنی
همیشه در دل خود عشق مجتبی دارم
که نوکرای حسینن همه امام حسنی
مولا یا حسن مولانا

  • یکشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -(در اربعین مولا آتش به جان جان ست) * رضا توحیدی

345

اربعین -(در اربعین مولا آتش به جان جان ست) در اربعین مولا آتش به جان جانست
بلبل فتاده بیهوش هر لاله ای خزانست
امشب دو دست عباس خونابه می دهد باز
دردا که آن گل یاس در خاک غم نهانست
اینک رباب بر سر ریزد تراب اصغر
کای سر فراز و سرور خون آب این لبانست
از ناله های زینب لرزد چو عرش داور
هم در غم اسارت سرو قدش کمانست
اینک اسیر گشته آن بانوی دلاور
از فرقت رقیه آتش به جان جانست

  • دوشنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 00:35
  • نوشته شده توسط
  • رضا توحیدی
ادامه مطلب
 احمد ایرانی نسب

حسرت اربعین -( ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) * احمد ایرانی نسب

608

حسرت اربعین -( ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق) ما سر نهاده ایم روی زانوی فراق
با روح زخم خورده و قلبی پر اشتیاق

بغضی که مانده بین گلو، اشک کال ماست
ابر شکست خورده‌ی در حسرت عراق

این طفل ناخلف که دم در نشسته را
من مطمئن شدم پدرش کرده بود عاق

اما همینکه ما در این خانه آمدیم
از لطف فاطمه ست، نه از روی اتفاق

هرگز نمانده تابش خورشید پشت ابر
هرگز نمانده روشنیِ ماه در مُحاق

پرواز میکنیم که ما را بغل کنی
تکثیر می شویم در آیینه‌ی رواق
@Bipelak_ir
با فطرسیم در همه ی شهر هم‌مسیر
در موکبیم با خودِ جبریل هم اتاق

هرکس رفیق توست، یقیناً رفیق ماست
با هرکه غیر توست نداریم انطباق

فتوای عالمان دروغین به قتل توست
علامه‌ های صاحب عمامه‌ی نفاق

آه از هزار و نهصد و پنجاه رد خون
نازل شده به جسم تو آیات انشقاق
.

  • دوشنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 10:55
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( اين اربعين، زدم به عزيزت، به هر دري) * ناشناس ؟؟؟

436

اربعین -( اين اربعين، زدم به عزيزت، به هر دري) اين اربعين، زدم به عزيزت، به هر دري
گفتي نمي شود بروي... دستِ آخري

ما را سپاه حدّاقل ها نوشتند
جامانده گانِ جمعيتِ حداكثري...

افتادم از نفس، وسط شهر دودها
اينجا هوا بد است، بهشتم نمي بري؟

امثال من براي تو آقا زياد هست
اما كجاست مثل تو آقاي ديگري؟

آقا مرا ببخش كه از دست رفته ام
من را حلال كن نشدم خوب نوكري

  • سه شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 12:56
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( گریزی نیست دل‌ها را از این شور و حرارت، نه) * علی سلیمیان

546

اربعین -(  گریزی نیست دل‌ها را از این شور و حرارت، نه) گریزی نیست دل‌ها را از این شور و حرارت، نه
جهان را چاره‌ای دیگر نمانده غیر حیرت، نه

به دریا می‌روند این رودهای جاری از هر سو
به وحدت می‌رسد این سیل جمعیت به کثرت نه

قدم‌هامان تکان داده‌ست دنیای معاصر را
که این رزمایش عشق است آری پول و قدرت نه

به جانم‌ می‌خرم دشواری این راه را هرسال
توان زخم و تاول دارم اما تاب حسرت نه

به غیر از نصرت و آمادگی در کوله‌بارم نیست
به قصد جان‌فشانی می‌روم، تنها زیارت نه

سراسر شور و شیدایی‌ست در سرتاسر جاده
و زائر دم به دم تکریم می‌بیند حقارت نه

یکی این سو یکی آن سو به دعوت می‌برد ما را
از این مردم محبت می‌رسد بر ما جسارت نه

یکی پیراهنم را می‌کشد با خواهش از دستم
برای شستن اما می‌برد آن را به غارت نه

اگر امروز《هَل مِن ناصر》از این دشت برخیزد
هزاران پاسخ آماده‌ست در میدان نصرت، نه؟

و من این روضه‌ها را می‌برم تا کربلا با خود
مگر می‌افتد این دل یک دم از شور و حرارت؟...

  • سه شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 13:04
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( گریه ی بی صدا قبول نشد) * محمد جواد شیرازی

1153

اربعین -( گریه ی بی صدا قبول نشد) گریه ی بی صدا قبول نشد
هرچه کردم دعا قبول نشد

اهل موکب به فکر پروازند
نوکری های ما قبول نشد

شد پذیرفته کار بی منت
کار با ادعا قبول نشد

بهر وصلش چه نذرها کردم
نذری ام منتها قبول نشد

بنویسید باز هم امسال
عبد سر به هوا قبول نشد

منم آن روسیاه و بی کس که
نزد موسی الرضا قبول نشد

صحن حیدر چقدر زیبا بود
حیف! دیگر گدا قبول نشد

هرچه گفتم وَ لا تؤدّبنی...
حاجتم از قضا قبول نشد

تا سحر ناله کردم از جگرم
کربلا... کربلا... قبول نشد

شعرها یک به یک خریده شدند
شعر این بی بها قبول نشد
**
حرف زینب که گفت با قاتل
بس کن ای بی حیا... قبول نشد

زیورم را بگیر و سر نبرش...
لااقل از قفا، قبول نشد

با عصا پیری آمد و می زد
گفت ضربات پا قبول نشد

  • چهارشنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 15:31
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( دلم شکسته و بار غم است بردوشم) * ناشناس ؟؟؟

419
1

اربعین -( دلم شکسته و بار غم است بردوشم) دلم شکسته و بار غم است بردوشم
گرفته روضه ی حسرت صدای چاووشم

از آن زمان که ضریح تورا بغل کردم
بهانه ی حرمت را گرفته آغوشم

سپید بخت تر از نوکرت درعالم نیست
بهشت هم بروم از غمت سیه پوشم

بیاد چای عراقی بیاد موکب ها
نشسته گوشه ایی و چای روضه مینوشم

صدای خسته ولرزان پیرمرد عرب
هنوز هم که هنوز است مانده در گوشم

خوش آمدید عزیزان ما هلابیکم
از آن شراب طهورش خراب ومدهوشم

قسم به آبله ی پای اربعینی ها
چهل شب است که من بی قرار شش گوشم

تو را زیاد نبردم تمام عمر حسین
تورا قسم به رقیه مکن فراموشم

شاعر:مجتبی عسکری

  • چهارشنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

اربعین -( از درک بشر جداست ماشاالله) * سید پوریا هاشمی

531

اربعین -(  از درک بشر جداست ماشاالله) از درک بشر جداست ماشاالله
چون‌ مشتریش خداست ماشاالله

خاک حرم کعبه حرام است به ما
خاک حرمش شفاست ماشاالله

بیچاره کسانی که ندارند اورا
ارباب حسین ماست ماشاالله

فرمود که زیر قبه شاه شهید..
حاجات همه رواست ماشاالله

کشتی حسین از ازل بر آب است
او ناجی انبیاست ماشاالله

سنگ از درو دیوار ببارد هرروز
بزم غم او به پاست ماشاالله

دست کرمش پر است شکرا لله
دورش چقدر گداست ماشاالله

تکلیف دلم میان عباس و حسین
یک بام و دوتا هواست ماشاالله

مارا دم مرگ در بغل میگیرد
آنقدر که با وفاست ماشاالله

در لشکر اربعینی او هستیم
فرمانده کربلاست ماشاالله

با این همه زخم باز زیباست حسین
زلفش روی نی رهاست ماشاالله

  • چهارشنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

شور و زمزمه سینه زنی اربعین * مرتضی محمودپور

505
1

شور و زمزمه سینه زنی اربعین ◾نوحه شور و زمینه سینه‌زنی
◾اربعین حسینی

◾بنداول
برخیز و ببین زینب تو از سفر رسید
از غصه‌ی‌شام،قدخواهرت زینب خمید
داغ دخترتو نیمه شب توی خرابه دید (۲)
حالا رسیدم از راه با قامت خمیده
بار غم عشقت و خواهر تو کشیده

◾بنددوم
گشتم زائر تو زائر تو و اکبر تو
روضه میخونم برای علی‌اصغر تو
زائر شده‌ام به ساقی آب آور تو(۲)
تمام کودکان رو از شام غم اُوردم
جای تموم طفلان داداش کتک میخوردم

◾بندسوم
شرمنده شدم برای رقیه دخترت
من فدای تو فدایی چشمون ترت
در پیش‌چشام‌،جون‌داده‌پیش پای سرت(۲)
اگر که بین‌طفلان عشق تو کودکت شد
کنج خرابه‌ی شام سفیر کوچکت شد

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

اربعین -( جامانده‌ایم... در پس غم‌های بیشمار) * ناشناس ؟؟؟

325

اربعین -( جامانده‌ایم... در پس غم‌های بیشمار) جامانده‌ایم... در پس غم‌های بیشمار
دلتنگِ راه و جاده؛ قدم‌های بیشمار

امسال باز قسمت من آه و حسرت است
من مانده‌ام میان عدم‌های بیشمار

شاعر کمی درون خیالش که غرق شد؛
مشغول شد به درد و الم‌های بیشمار؛

ناگاه در میانه‌ی شعرش گریز زد!
از داغ‌ها نوشت و ستم‌های بیشمار

زینب چگونه این همه منزل پیاده بود؟!
جان‌ها فدای زخم و ورم‌های بیشمار

این راه بی نهایتِ بانوی ما چقدر
سخت است و پر ز پیچش و خم‌های بیشمار؟!

حقا که هر مصیبت او نانوشتنی است
با صد هزار سطر و قلم‌های بیشمار

رفتند زائران به زیارت ولی ببین
جامانده‌ایم در پس غم‌های بیشمار

شاعر:محسن علیخانی

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:07
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( ای دل چه شد از لشکر آقا ماندیم؟) * علی ساعدی

331

اربعین -( ای دل چه شد از لشکر آقا ماندیم؟) ای دل چه شد از لشکر آقا ماندیم؟
از قافله ی کر ب وبلا جا ماندیم؟

رفتندهمه به شوق دیدارحسین(ع)
ما با غم جانگداز ، تنها ماندیم

دستم اگرازضریحتان کوتاه است
در سینه اگر ز درد دوری آه است

ارباب ، به جان زائرانت سوگند
دل با قدم پیاده ها همراه است

قربان شکوه ِ اربعینت ، آقا
جانم به فدای زائرینت ، آقا

من مانده ام ازسفر مگر جاکم بود
از بهر گدای کمترینت ، آقا

ای عشقِ خداوسِرّ مستور،سلام
ای قبله ی دل،تجلّی نور، سلام

امسال ، من از زیارتت جاماندم
هرلحظه وهردقیقه ازدور سلام

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:11
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 محمد حسن بیات لو

حضرت زینب(س)(اربعین) -( نمیخواهم بگویم آنچه دیدم) * محمد حسن بیات لو

479
1

حضرت زینب(س)(اربعین) -( نمیخواهم بگویم آنچه دیدم) نمیخواهم بگویم آنچه دیدم
نمیخواهم بگویم ماجرا را
کجا رفتم چه ها دیدم بماند
نکرده هیچ کس با من مدارا

به روی شانه بار غم کشیدم
میان سینه ام غیر از تبت نیست
همین اندازه می گویم برادر
دگر این زینبت آن زینبت نیست

اگر چه زنده ام-اما به سختی
خودم را تا مزار تو رساندم
مرا با زور از پیش تو بردند
خودم ناراحتم این جا نماندم

تنت روی زمین ماند و سرت هم
فراز نیزه بالای سرم بود
چهل روزه است روز وشب ندارم
غم تو بغض و آه حنجرم بود

رسیدم از سفر آن هم چگونه
پر از دردم، غمینم ،نیمه جانم
شکسته حرمتم در کوچه بازار
شهیدِ طعنه و زخم ِ زبانم

دم دروازه ها یادم نرفته
سرت را نیزه دار تو تکان داد
میان حلقه ی نامحرمان هم
یکی با دست طفلت را نشان داد

همان بهتر که سر بسته بماند
مصیبت های سنگینی که دیدم
اگر چه دور بودم از تو اما
ولی شکر خدا پیشت رسیدم

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:12
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 بهمن عظیمی

حضرت زینب(س)اربعین -( پاشو از جا ای بی سر) * بهمن عظیمی

370

حضرت زینب(س)اربعین -( پاشو از جا ای بی سر) پاشو از جا ای بی سر
پاشو ای پاره پیکر
پاشو از جا آرومِ ، قلب خواهر

غصه هات کرده نیمه جونم
بی تو می میرم خوب می‌دونم
داغ دوریت کرده اینجوری ، قدکمونم
ای حسینم بی تو من می‌میرم

بی تو من خیلی تنهام
سو نمونده به چشمام
بعد تو دیگه دنیا ، رو نمیخوام

نیزه شد سهم جسم پاره ت
شد نصیب من هم اسارت
مثل تو هستیِ خواهر هم ، رفته غارت
ای حسین جان بی تو من می‌میرم

رو دلم پا گذاشتی
منو تنها گذاشتی
رفتی و خواهرت رو ، جا گذاشتی

تا ابد گریون چشماتم
بیقرار کرببلاتم
از تو چی مونده واسم غیرِ ، درد و ماتم
ای حسین جان بی تو من می‌میرم

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:23
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( هنوز نقش وجود مرا به پرده‌ی هستی) * ناشناس ؟؟؟

466

اربعین -( هنوز نقش وجود مرا به پرده‌ی هستی) هنوز نقش وجود مرا به پرده‌ی هستی
نبسته بود زمانه که دل به مهر تو بستم

شاعر:مهرداد اوستا

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:33
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( نخواهم رفت تا محشر پی غیر شما اصلا) * ناشناس ؟؟؟

392

اربعین -(  نخواهم رفت تا محشر پی غیر شما اصلا) نخواهم رفت تا محشر پی غیر شما اصلا
به بیماری خوشم دردم بده اما شفا اصلا

چه راحت دل سپردم بر ضریحت بی خبر بودم
که عشق آسان نماید اولش در انتها اصلا

قسم دادم خدا را هشت بار از عمق قلبم چون
خدا هم رد کند مارا سریع الارتضا اصلا

خدا را شکر از آن ابتدا نقاشی ام بد بود!
کشیدم درد دوری از مسیر عشق،پا اصلا

گره در کار نوکر کور شد مانند چشمانش
ولی رد خور ندارد کارها با مجتبی اصلا

بسوزان نوکرت را هر طریقی دوست میداری
به هر چیز امتحانم کن ولی با کربلا اصلا

تمام روضه ها را هم اگر هضمش کنم آخر
سرت را حنجرت را شاید اما نعل ها اصلا...

شاعر:سید صادق رمضانیان

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:35
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( کشیدی بر سر و رویم خودت دست عنایت را) * جعفر عباسی

361

اربعین -( کشیدی بر سر و رویم خودت دست عنایت را) کشیدی بر سر و رویم خودت دست عنایت را
کشاندی سمت خود، دادی به من پای لیاقت را

به پا می‌خیزم و پا در رکاب جاده می‌آیم
به پای عشق خواهم رفت راه بی‌نهایت را

هوای روزگار من سیاه از دود غفلت‌هاست
شلوغی‌های شهر از من گرفته کنج خلوت را

زمین گم می‌شود در ازدحام گام‌های شوق
کم آورده‌ست جاده این همه شوق زیارت را..

نشاندی پرچم هیهات را بر قلهٔ عالم
به پای سر، سراسر فتح کردی قاف عزت را..

مرام ساقی تو رودها را تشنهٔ حق کرد
که از آن روز می‌جویند دریای حقیقت را

جهان خود را رها کرده... به راهت اقتدا کرده
ببین لبیک‌های فرد فرد این جماعت را
::
امام صبح پیروزی به ما سر می‌زند روزی
به پایان می‌رساند اربعین‌ها عصر غیبت را

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:49
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( در سیـنه قـرار می گذارد ... مادر) * روح الله قناعتیان

428

اربعین -( در سیـنه قـرار می گذارد ... مادر) در سیـنه قـرار می گذارد ... مادر
یک بـاغ ِ بهــار می گذارد ... مادر

سهــم پـسری را که نیــامد حتمــاً
یک گوشه کنار می گذارد ...مادر

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:51
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 مسعود یوسف پور

اربعین -( چنان شاهی که در صبح ظفر، با باده میخوابد) * مسعود یوسف پور

492

اربعین -( چنان شاهی که در صبح ظفر، با باده میخوابد) چنان شاهی که در صبح ظفر، با باده میخوابد
گدا با قاب عکس کربلایت ساده میخوابد

به عزرائیل گفتم کربلا جان میدهم تنها
چنان طفلی که جایش چون شود آماده میخوابد

خوشم با یاد غسلی در فرات، آن روز نزدیک است
مگر این آتشی که در دلم افتاده میخوابد؟

فدای آنکه با پای پیاده اربعین ها را
میاید کربلا، از خستگی در جاده میخوابد

زده قید هتل را در عراقت، زائر بیدل
همانجایی که دل دست دو گنبد داده میخوابد

اذان کربلایت مثل لالائی ست، شیرین است
بلال آرام میگیرد...موذن زاده میخوابد

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:52
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( اراده کن که جهانی به شوق راه بیفتد) * فاطمه عارف‌نژاد

374

اربعین -( اراده کن که جهانی به شوق راه بیفتد) اراده کن که جهانی به شوق راه بیفتد
به سینۀ همه، آن شور دل‌بخواه بیفتد

پیاده‌ها همه پا در رکاب عشق تو باشند
و سایۀ علمت بر سر سپاه بیفتد

بجوشد از دل سنگش هزار چشمۀ زمزم
نگاهتان که به هر سنگ روسیاه بیفتد

کسی که روضه به روضه شکست پای غم تو
چطور باز در اندیشۀ گناه بیفتد؟

عجیب نیست که در گیر و دار حنجر و خنجر
گذار این همه عاشق به قتلگاه بیفتد

زمان زمان غریبی عشق نیست مبادا
دوباره لشکر دشمن به اشتباه بیفتد!

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:53
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

اربعین -( از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی) * علی اصغر شیری

405

اربعین -( از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی) از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی
با پرچم سیاه به همراه هیأتی

از نامه‌های اهل محل کوله‌ها پر است
بر شانه می‌بریم چه بار امانتی

سینی به سر نشسته پر از التماس و اشک
طفلی که نیست هستی او غیر شربتی

هر خانه موکبی‌ست که بیتوته‌گاه ماست
بر روی ما گشوده شده باب رحمتی

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»
باز این چه شورش است؟ چه شوق زیارتی!

ما پا‌برهنه‌ایم و به ما طعنه می‌زنند
ما خیل زائریم، نه یک مشت پاپتی..

کم نیست بغض‌های گره خورده بر ضریح
اما به غیر اشک نداریم حاجتی

  • شنبه
  • 19
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 09:54
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد