برای خاک پای دوست سربه درد میخورد
برای عاشقی فقط جگر به درد میخورد
سوی کریم آمدن بدون پر نمیشود
بده پری که در هوات پر بدرد میخورد
شکستن دل مرا به گردنت بگیر زود
که وقت درد دل دوچشم تر به درد میخورد
کمی زخون دل برای من هنوز مانده است
قبول کن کم مرا اگر به درد میخورد
به جمکران که میروم به عرش هم رسیده ام
برای سیرتا خدا سفر به درد میخورد
شب آمد و تب وصال روی جان ما نشست
زمان به انتظار صاحب الزمان ما نشست
شبی که قدر را به هم طرازیش کشیده است
شبی که جبرئیل هم به سامرا رسیده است
شب است و تا اذان صبح پلک هم نمیزنیم
قرار عاشقی ما حوالی سپیده است
بنا شده که غرب را به زیر دین خود برد
اگر امام ما زنی ز
- یکشنبه
- 7
- اردیبهشت
- 1399
- ساعت
- 18:57
- نوشته شده توسط
- علیرضا گودرزی