شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعری در فراق امام زمان(ای سایه قدرت الهی) *

2728
3

شعری در فراق امام زمان(ای سایه قدرت الهی) ای سایه قدرت الهی
زیبنده ی توست پادشاهی
ای حاصل دعوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
احیا شود از تو دین احمد
ای رهبر فاتح و مظفر
ای وارث ذوالفقار حیدر
سیمای تو پر جلال و گیرا
داری همه صولت علی را
محراب ، گشوده برتو آغوش
منبر شده پای تا به سر گوش
مداح فصاحتت قلم ها
پامال عدالتت ستم ها
چون فاطمه ، عصمت خدایی است
یکدم ز خدا دلت جدا نیست
صبر تو ندارد انتهایی
ای شاه مگر تو مجتبی ئی
بر تارک افتخار زینی
دارای شجاعت حسینی
ز روی مه تو اختران مات
چون در دل شب کنی مناجات
در عشق حسین و حق پرستی
سجاد غمین دیگر استی
علم تو محیط بر عوالم
چون باقر و صادق و کاظم
از روی تو نور حق نمایان
ای پشن و پناه بی نوایان
ه

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعری در فراق امام زمان(مهدی موعود امام انس و جان) *

2661
1

شعری در فراق امام زمان(مهدی موعود امام انس و جان) مهدی موعود امام انس و جان
قائم آل محمّد (ص) حضرت صاحب زمان
آن عزیزی را که زهرا انتظارش می کشد
منجی عالم پناه بی کسان
گرچه الآن غیبت کبری اوست
سایه لطفش نمایان بر سر مستضعفان
گرچه آن خورشید عالم در حجات غیبت است
لیک همچون ابر رحمت فیض بخشد بر جهان
هر چه راه انتظارش گشت طولانی ولی
نیست بر عدنان یأسی از خدای مهربان
شاعر:عندنانی

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(هر که شد عاشق به راهت از سرو سامان گذشت) *

3437
2

شعری در فراق امام زمان(هر که شد عاشق به راهت از سرو سامان گذشت) هر که شد عاشق به راهت از سرو سامان گذشت
از عیال و مال و جاه و مُکنت و از جان گذشت
هر که درد عشق را کوی تو بر جان خرید
بی محابا از طبیب و علّت و درمان گذشت
هر که نوشید آب از سرچشمه حیوان تو
ز آب عیش زندگانی با لب عطشان گذشت
هر که شد مشتاق دیدار رخ چون ماه تو
مهر رخشان را رها کرد از مه تابان گذشت
هر که دید اندرون جام دل تصویر تو
بی تکلم از جمال یوسف کنعان گذشت
شاعر:ناصر منوچهر آبادی

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(تا کسی را به سر کوی تو راهش ندهند ) *

10249
24

شعری در فراق امام زمان(تا کسی را به سر کوی تو راهش ندهند ) تا کسی را به سر کوی تو راهش ندهند
گریه و سوز دل و ناله و آهش ندهند
کوه طاعت اگر آرد به قیامت زاهد
بی تولاّی تو حتّی پر کاهش ندهند
به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم
هر که خا ک تو نشد عزت و جاهش ندهند
دیده صد بار اگر کور شود بهتر از آن
که به دیدار تو یک فیض نگاهش ندهند
تو نوازش کنی ، آن را که نگاهش نکنند
تو دهی راه کسی را که پناهش ندهند
تلخی عشق حلاوت ندهد میثم را
تا که سوزِ سحر و اشک و پگاهش ندهند
شاعر:سازگار

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(یوسف شود آنکس که خریدار تو باشد ) *

2816
1

شعری در فراق امام زمان(یوسف شود آنکس که خریدار تو باشد ) یوسف شود آنکس که خریدار تو باشد
عیسی شود ، آن خسته که بیمار تو باشد
از چشمه ی خورشید جگر سوخته آید
هر دیده که لب تشنه ی دیدار تو باشد
خوابی که به از دولت بیدار توان گفت
خوابی است که در سایه ی دیوار تو باشد
بر چهره گل پای چو شبنم نگذارد
آن راهروی را که به پا ، خار تو باشد
صائب اگر از خویش توانی بدر آمد
این دایره ها نقطه پرگار تو باشد
شاعر:صائب تبریزی

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست) *

3110
3

شعری در فراق امام زمان(در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست) در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
دل سودا زده را جز هوس روی تو نیست
سینه غمزده ئی نیست که بی روی ریا
هدف تیر کمان خانه ای ابروی تو نیست
جگری نیست که از سوز غمت نیست کباب
یا دلی تشنه لعل لب دلجوی تو نیست
عارفان را ز کمند تو گریزی نبود
دام این سلسله جز حلقه ی گیسوی تو نیست
نسخه دفتر حسن تو ، کتابی است مبین
ور بود نکته سر بسته ، به جز موی تو نیست
خضری است که سرگشته کوی تو بود
چشمه نوش ، بجز قطره ای از جوی تو نیست
ماه تابنده بود ، بنده ی آن نور جبین
مهر رخشنده بجز غرّه ی نیکوی تو نیست
مفتقر در خم چوگان تو گوئی گویی است
چرخ با آن عظمت نیز به جز گوی تو نیست
شاعر:کمپانی

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(پیش رخ تو ای صنم کعبه سجود می کند) *

5017
7

شعری در فراق امام زمان(پیش رخ تو ای صنم کعبه سجود می کند) پیش رخ تو ای صنم کعبه سجود می کند
در طلب تو آسمان ، جامه کبود می کند
حُسن ملایک و بشر ، جلو نداشت این قدر
عکس تو می زند در او ، حسن نمود می کند
تازه نشسته با طرب چهره به چهره لب به لب
گوشه چشم مست تو ، گفت و شنود می کند
ای تو فروغ کوکبم ، تیره مخواه چون شبم
دل به هوای آتشت این همه دود می کند
در دل بی نوای من ، عشق تو چنگ می زند
شوق به اوج می رسد ، صبر فرود می کند
مطرب عشق او به هر پرده که دست می زند
پرده سرای سایه را پر از سرود می کند
شاعر:هوشنگ ابتهاج

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(سیدی یا خاتم الأطهار یابن العسکری ) *

2917
2

شعری در فراق امام زمان(سیدی یا خاتم الأطهار یابن العسکری ) سیدی یا خاتم الأطهار یابن العسکری
العجل یا جامع الاسرار یابن العسکری
ز انتظارت دیده احباب شد در ره سفید
کی بود آن وعده دیدار یابن العسکری
ظلم و جور از حد گذشت و تیره شد روز جهان
پرده برگیر از مه رخسار یابن العسکری
عقده ها در سینه ها راه نفس را بسته است
عقده غم بر گشا از کار یا بن العسکری
از عناد مشرکین احکام دین رفت از میان
خصم دین را گرم شد بازار یابن العسکری
تا به کی باطل به جولان تا به کی حق در حجاب
این حجاب از روی حق بردار یابن العسکری
ناله های مادرت زهرا هنوز آید به گوش
از میان آن در و دیوار یابن العسکری
پهلویش بشکست از در آه ، از کید عدو
سینه اش شد رنجه از مسمار یابن العسکری
محسن شش ماهه

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح فراق امام زمان(پری رویی که بسرشتند از مهرش گل ما را) *

2808
1

شعر مدح فراق امام زمان(پری رویی که بسرشتند از مهرش گل ما را) پری رویی که بسرشتند از مهرش گل ما را
غمش بر باد خواهم داد یکجا حاصل ما را
ز جان پروانه سان گردم به گرد شمع رخسارش
اگر روشن کند یک شب ز نورش محفل ما را
مرا با کعبه ی دل نیست حاجت
ساربان یکدم به گرد کوی جانان ده
طوافی محمل ما را
سمرقند و بخارا چیست
من دنیا و عقبا را به او بخشم
اگر روزی به دست آرد دل ما را
میان ما و جانان نیست حائل غیر جان
یاران خدا را از میان بردار یک دم حائل ما را
تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(آقا بیا تا زندگیم معنا بگیرد) *

2204
2

شعری در فراق امام زمان(آقا بیا تا زندگیم معنا بگیرد) آقا بیا تا زندگیم معنا بگیرد
شاید دعای مادرم زهرا بگیرد
آقا بیا تو کشتی بشکسته ی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از این که کار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(به روی سجاده ی عشق گرم دعا نشسته ایم) *

2313
1

شعری در فراق امام زمان(به روی سجاده ی عشق گرم دعا نشسته ایم) به روی سجاده ی عشق گرم دعا نشسته ایم
تا که تو از کعبه بیایی رو به خدا نشسته ایم
بیا عزیز فاطمه من خاک زیر پات بشم
اگه تو از سفر بیایی قربونیه نگات بشم
سنگ صبور غصه ها الهی از سفر بیایی
برای دیدن دل خسته و دربه در بیایی
یا بن الحسن
بیا تا کی نهانی سر به صحرا یا ابا صالح
بتاب ای آفتاب عالم آرام یا ابا صالح
بیا ای وارث حیدر که زخم سینه ی زهرا
ز شمشیر تو می گیرد مداوا یا ابا صالح
در و دیوار بیت وحی می گوید با تو پیوسته
که اینجا مادرت افتاده از پا یا ابا صالح
میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا
بگو آن دم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(زمانی رفته و دیگر سراغ از ما نمی گیری) *

2717
1

شعری در فراق امام زمان(زمانی رفته و دیگر سراغ از ما نمی گیری) زمانی رفته و دیگر سراغ از ما نمی گیری
سراغ از ما در این غوغای وا نفسا نمیگیری
ندارد تنگنای شهر تاب حسن صحرا
از آن رو لحظه ای در شهر ما ماوا نمی گیری
وفایت را بنازم یاد این دل خستگان کردی
یقین دارم بدون یاد ما احیا نمی گیری
منم آنکه دوباره حسرت محرم شدن دارم
زمان تلبیه گفتن سراغ از ما نمیگیری

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(عشقت زسرای دل من پا نمی شود) *

2231

شعری در فراق امام زمان(عشقت زسرای دل من پا نمی شود) عشقت زسرای دل من پا نمی شود
مجنون دلش به جز سوی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
هرگز مکن سوال چرا ما نرفته ایم
هر قطره ای که فانی دریا نمی شود
مرغک پر بسته ی دام تو ام
حضرت ارباب غلام تو ام

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(ای خاک آستان تو کحل بصر مرا) *

4339
4

شعری در فراق امام زمان(ای خاک آستان تو کحل بصر مرا) ای خاک آستان تو کحل بصر مرا
کوته مباد سایه ی لطفت ز سر مرا
با صد امید بر سر راهت نشسته ام
خاکم به سر اگر که برانی ز در مرا
من کمترین گدای تو ام یا ابا الحسن
بر خاک بوسیت بطلب بیشتر مرا
هر شب بر آستان تو سر می نهم
مگر روزی رسد که پا بگذاری به سر مرا
بال و پرم شکسته چو فترس ز معصیت
ای تالی حسین بده بال و پر مرا

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(آقا عزیز زهرا چه گویم تا نریزد آبرویم) *

2507
1

شعری در فراق امام زمان(آقا عزیز زهرا چه گویم تا نریزد آبرویم) آقا عزیز زهرا چه گویم تا نریزد آبرویم
تو خود گو کیستی تا من بگویم
من کیم قلب وجودم من کیم جان جهانم
من کیم سر نهانم من کیم نور عیانم
من کیم کهف حسینم من کیم مهد امانم
من کیم مولای خلقت در زمین و آسمانم
من کیم فرمانروای ملک حی لا مکانم
من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
یا بن الحسن
من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من کیم من آسمانی مصلح خلق زمینم
من کیم من دست تقدیر خدا در آستینم
من کیم من وارث پیغمبر و قرآن و دینم
من کیم سرتا بدن مولا امیر المومنینم
من کیم من آخرین تیر الهی در کمانم
من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من کیم من آفتاب یازده خورشید نورم
من کیم من مصحفم توراتم انجیلم زبورم
ن کیم من

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(آقا قسم به جان شما خوب می شوم ) *

8283
22

شعری در فراق امام زمان(آقا قسم به جان شما خوب می شوم ) آقا قسم به جان شما خوب می شوم
باور کنید آخرش به خدا خوب می شوم
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش
با یک نگاه لطف شما خوب می شوم
این روزها ز دست دل خویش شاکیم
قدری تحملم بنما خوب می شوم
من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم
کی از دعای اهل بکا خوب می شوم
با یک دعای مادر دلسوز و مهربان
ام الائمه جوان خوب می شوم
جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم
من بدترین غلام حقیر ولایتم
ای بهترین امام بیا خوب می شوم
با این همه بدی به ظهور شما قسم
با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(ای آنکه چشم پاک و نجیبت گواه ماست ) *

2343

شعری در فراق امام زمان(ای آنکه چشم پاک و نجیبت گواه ماست ) ای آنکه چشم پاک و نجیبت گواه ماست
تو هستی و ندیدن رویت گناه ماست
غافل ز حال و روز محبان نمی شوی
قائم چو خوانده ایم تو را اشتباه ماست
از وحشت برای غم آخر الزمان
تنها حریم جنت کویَت پناه ماست
ما را بخوان به وقت ظهورت که سالها
آماده طلیعه سبزت سپاه ماست
ای آخرین مسافر زهرا شتاب کن
عمریست بر مسیر عبورت نگاه ماست
هر وقت نام تو ز دل ما عبور کرد
انگار که چشم توست که دیده به راه ماست
با لطف فاطمه به شما مبتلا شدیم
کی گفته دل سپردن ما دلبخواه ماست
ما آمده ایم تا کَرَمت را عطا کنی
وقتش رسیده روزی ما کربلا کنی

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(در خلوتم که حرف مرا گوش می کنی ) *

2434
1

شعری در فراق امام زمان(در خلوتم که حرف مرا گوش می کنی ) در خلوتم که حرف مرا گوش می کنی
هر زشتی ام که هست فراموش می کنی
شرمنده می شوم ز رویت هزار بار
وقتی که تو نگاه خطا پوش می کنی
رگاه درد و دوری و غربت شود شروع
ما را برای خویش غزل نوش می کنی
چون سوزم از شرار ستمهای روزگار
این شعله را به خنده تو خاموش می کنی
شرط ملازم است که پا جای پا نهد
خود را تو با غلام چه هم دوش می کنی
از دیگران حساب مرا کرده ای جدا
از بس مرا عنایت آغوش می کنی
در بین مردمی و نمی بینمت چرا
ما را به خویش خوانده و مدهوش می کنی
چون می شوم به میکده غرق معارفت
مستم کنی و خالی ام از هوش می کنی
از دکترین مهدویت فارغم که تو
تشدید بر ارادت خودجوش می کنی
جام می و سبوی شهادت به دست توست
آخ

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(چه سالها چشمان ما چشم انتظاری کرد ) *

2603

شعری در فراق امام زمان(چه سالها چشمان ما چشم انتظاری کرد ) چه سالها چشمان ما چشم انتظاری کرد
چه سالها چشمان ما شب زنده داری کرد
چه سالها صبح سه شنبه ها
چشمانمان یا گریه یا که زاری کرد
غافل از اینکه در طریق عاشقی کردن
هر کس که کاری کرد با پرهیزکاری کرد
ز ترس می گوییم از تقوی نمی گوییم
باید برای وصل او تقوی مداری کرد
در گیر و دار قسمت تکلیف ها دنیا
ما را اسیر این همه بی بند و باری کرد
با نالۀ آقا بیا، آقا نمی آید
باید برای مقدم دلدار کاری کرد
گیرم که آمد، در کدامین خانه جا دارد
باید هوای خانه هامان را بهاری کرد
لب ها پی آقا و دلها هم پی دنیاست
حالا به این دل می شود هیچ اعتباری کرد
باید گذشت از هر چه بوی غیر را دارد
مثل همان کاری که ابن مهزیاری کرد
فردا

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(در حیرتم چگونه نشد فانی ات شَوَم) *

2684
3

شعری در فراق امام زمان(در حیرتم چگونه نشد فانی ات شَوَم) در حیرتم چگونه نشد فانی ات شَوَم
تا مَحرم ضیافت پنهانی ات شَوَم
حیف از شراب وصل شب قدر و عید فطر
آخر نشد ملازم مهمانی ات شَوَم
رفت از بَرَم رفیق شفیقی که داشتم
پس کِی رفیق سجده طولانی ات شَوَم
با اینکه چند مرتبه قرآن به سر شدم
یک شب نشد که مونس قرآنی ات شَوَم
آنسان که تو به معرفتم فکر می کنی
باید انیس محفل عرفانیت شَوَم
دارم امید در عرفه مَحرَمت کنی
باشد که در منای تو قربانیت شَوَم
ای کاش مهزیار دگر می شدم تو را
تا در حجاز زائر ایرانیت شَوَم
وقتی نشد که زانر گنبدطلا شَوَم
بگذار یارِ یارِ خراسانیت شَوَم
منصور امتی و من ای کاش لااقل
یکبار همصدای سحر خوانی ات شَوَم
تنها پناه این دل من روضه های تو

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(کاش در عشقم صداقت داشتم) *

2764
1

شعری در فراق امام زمان(کاش در عشقم صداقت داشتم) کاش در عشقم صداقت داشتم
بحر دیدارش لیاقت داشتم
جای حب نفس و دنیا دوستی
کاش با یارم رفاقت داشتم
کاش اهل ذکر و نجوا می شدم
با گل تسبیح عادت داشتم
تا به کی تشویش دارم از گناه
کاش یک شب خواب راحت داشتم
کاشکی در بین دنیای شلوغ
خلوتی بحر عبادت داشتم
کاش بودم سر به فرمان ولی
از امام خود اطاعت داشتم
کاش بودم همنشین اولیاء
از گنهکاران برائت داشتم
پای آن پیمان که با رب بسته ام
اش قدری استقامت داشتم
در هیاهوی زمانه گم شدم
من که از جبهه روایت داشتم
کاش بودم لایق دیدار یار
در دلم شوق زیارت داشتم
من که از جاماندگانم ای دریغ
کاش سهمی از شهادت داشتم
جلوه آه سحرهایم چه شد
آرزوی وصل آقایم چه شد

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(هر چه مشغول خودم غافل از آقای خودم *

2313

شعری در فراق امام زمان(هر چه مشغول خودم غافل از آقای خودم هر چه مشغول خودم غافل از آقای خودم
آنچه مشغول توام یاور فردای خوردم
من به خود نامَدَم اینجا که به خود خرج شوم
بی تو ای صاحب من فانیِ دنیای خودم
خیر دنیای من ای دوست فقط طاعت توست
پس به همراهی تو ناصر عقبای خودم
جز به "قو انفسکم" نوبت "اهلیکم" نیست
بیش تر از دگران ضامن تقوای خودم
نیت خالص اگر حاصل این دل نشود
گر دَم از عرش زنم باز سر جای خودم
من به جز نوکری ات عمر گران را ندهم
یارم آقاست و من نوکر آقای خودم
هر که بهر کسی گردد من در پی تو
در پی گمشدۀ این دل شیدای خودم
از خدا خواسته ام تا ز تو غافل نشوم
پس نجاتم بده از چون و چراهای خودم
با نگاهی تو مرا پاک ز عصیانم کن
تا شَوَم خاکِ رَه سید و مولا

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(هجران کشیده ایم و نشان از نگار نیست) *

2339
1

شعری در فراق امام زمان(هجران کشیده ایم و نشان از نگار نیست) هجران کشیده ایم و نشان از نگار نیست
کو عاشقی که بر غم هجران دچار نیست
ماندن در انتظار امید طلوع صبح
بی فایده است گر دل شب زنده دار نیست
دیگر خدا محل به دعامان نمی دهد
بر قول و فعل اهل گنه اعتبار نیست
دور از حبیب دل به تغافل سپرده ایم
این رسم عاشقی ِ دل بی قرار نیست
بی اشتیاق گفتن ذکر فرج چه سود
کوثر بدون لطف عطش خوشگوار نیست
غافل ز یاد یار به غم مبتلا شدیم
آیینه ی من از اثرات غبار نیست
ما زنده می شویم به ذکر غم حسینع
دلمرده است آنکه دلش سوگوار نیست
چون کربلا بنا به دل عاشقان اوست
کو عاشقی که با حرمش همجوار نیست

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(یک وقت ز خانه ات جوابم نکنی) *

3362
3

شعری در فراق امام زمان(یک وقت ز خانه ات جوابم نکنی) یک وقت ز خانه ات جوابم نکنی
با لطفظ برو خانه خرابم نکنی
می ترسم از آن لحظه که روز عرصات
در زمره نوکران حسابم نکنی
پیش نظر سینه زنانت محشر
بیچاره روسیه خطابم نکنی
نزدیکی درب دوزخ آقای بهشت
با بستن پلک خود عذابم نکنی
سوگند به جان مادرت ای آقا
شرمنده روی بوترابم نکنی
فردای قیامت سر حوض کوثر
با هرم نگاه خویش آبم نکنی
ای ساقی تشنه لب دلت می آید
مهمان پیاله ای شرابم نکنی ؟

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(در این زمانه غیبت که فتنه بسیار است) *

2980
3

شعری در فراق امام زمان(در این زمانه غیبت که فتنه بسیار است) در این زمانه غیبت که فتنه بسیار است
دلم به فیض پناه شما گرفتار است
در امتحان تو هستیم و غافل از یادت
که امتحان نهایی چه سخت و دشوار است
به انتظار طلوعت در این شب ظلمت
خوشا دلی که به یادت همیشه بیدار است
اگر رها ز تو گشتم رها مکن ما را
که هر که از تو جدا شد به دام اغیار است
عیادتم که نیایی، کمی دعایم کن
که این فقیر گنهکار سخت بیمار است
اگر ز دیده جدایی، ز قلب ما هرگز
مهم حضور گدایان به محضر یار است
زمان دیدن وجه الهی جمال تو نیست
کسی که عاشق رویت نشد گنهکار است
به روز درک حضورت رئیس مذهب هم
به خدمت تو درآید که بهترین کار است
به نوکر در این خانه افتخار بده
بیا و خاک مرا کرب و بلا قرار بده

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(بدون ترک گنه انتظار بی معناست) *

4203
2

شعری در فراق امام زمان(بدون ترک گنه انتظار بی معناست) بدون ترک گنه انتظار بی معناست
امید دیدن روی نگار بی معناست
تمام زنده دلی ها ز اشک نیمه شب است
بدون فیض سحر درک یار بی معناست
دگر به دوری آقا نموده ایم عادت
وگرنه بر دل مجنون قرار بی معناست
خزان عمر رسید و بهار ما نرسید
تمام عمر بدون بهار بی معناست
بهار زندگی ما رضایت یار است
وگرنه گردش لیل و نهار بی معناست
برای مستی دل می کشیم ناز تو را
میان میکده داد و هوار بی معناست
پیاله ام شده خالی ولی یقین دارم
گلایه در حرم سفره دار بی معناست
سلام بر شهدایی که بی نشان رفتند
برای کشته زهرا (س) عزا بی معناست
بیا و خرج زیارت به ما بده آقا
برات دیدن کرب و بلا بده آقا

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(گل سرخ و سفیدم کی می آیی ) *

16391
31

شعری در فراق امام زمان(گل سرخ و سفیدم کی می آیی  ) گل سرخ و سفیدم کی می آیی
الا ای تنها امیدم کی می آیی
تو گفتی : گل درآی من می آیُم
گل عالم تموم شد کی می آیی
بهار اومد ، گل اومد ، بلبل اومد
الا تنها گل مُو کی می آیی
منجی خلق و امید همه کی می آیی
گرگ باشد در کمین رمه کی می آیی
حاکم مطلق هر محکمه کی می آیی
ای امید علی و فاطمه کی می آیی
که در این معرکه غیر تو کسی فاتح نیست
مصلح کل توئی و جز تو ابا صالح نیست

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان؟(ای گل نرگس صفای دل توئی ) *

2733
1

شعری در فراق امام زمان؟(ای گل نرگس صفای دل توئی  ) ای گل نرگس صفای دل توئی
چلچراغ سبز این محفل توئی
ای گل نرگس ایا صاحب زمان
از فراقت ، از فراقت الامان
ای بهشت روی تو رؤیای من
گر نبینم چهره ات ای وای من
ای گل نرگس گل عشق همه
یوسف زیبای آل فاطمه
یابن الزهرا حجت ثانی عَشَر
یاور دین مصلح کل بشر

  • یکشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(بیا مهدی بیا مهدی فدایت) *

5305
7

شعری در فراق امام زمان(بیا مهدی بیا مهدی فدایت) بیا مهدی بیا مهدی فدایت
نظر بر دوستان کن از عنایت
تو بهر شیعیان مشکل گشایی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
بیا مهدی ببین با چشم گریان
محبّانت همه زار و پریشان
تو از حال دل آنان گواهی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
بیا ای زاده ختم رسولان
بیا ای وارث خون شهیدان
مکن از عاشقان خود جدایی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
بیا ای یوسف گمگشته ما
بیا ای یادگار آل طاها
اماما تو امید قلب مائی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
تمام عمر خود را در انتظاریم
که سر بر خاک پای تو گذاریم
تو نور دیده اهل ولایی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
تمام عمر خود در شورو شینم
بیاد جد مظلومت حسینم
نگر این دوستان کربلایی
عزیز فاطمه مهدی کجایی
بیا مهدی بیا مهدی فدایت
نظر بر دو

  • دوشنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعری در فراق امام زمان(باز شد فصل بهارو آن گل رعنا نیامد) *

2980
3

شعری در فراق امام زمان(باز شد فصل بهارو آن گل رعنا نیامد) باز شد فصل بهارو آن گل رعنا نیامد
باز صبح جمعه آمد یوسف زهرا نیامد
این ندای هر گرفتاری است در هر بامدادی
ای خدا امروز هم صبح آمد و مولا نیامد
دیده ها دریا شد و کشتی دلها در تلاطم
غرق گردیدیم و کشتیبان این دریا نیامد
چشم ما دریای خون شد قلب ما دریای آتش
موکب مولای ما از دامن صحرا نیامد
شیعیان گم کرده ای دارند در شهر مدینه
تا که آن گمگشته را مهدی کند پیدا نیامد
این ندا از پرچم سرخ حسین آید هماره
کز چه تنها وارث خونهای عاشورا نیامد
عاشقان گویند با هم شمع جمع عاشقان کو
دوستان پرسند از هم مهدی آمد یا نیامد

  • دوشنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد