وفات حضرت زینب کبری (س)

مرتب سازی براساس

شعر وفات حضرت زینب(س)(چه كنم؟ تقدیم به دل خونین زینب س) *

4156

شعر وفات حضرت زینب(س)(چه كنم؟ تقدیم به دل خونین زینب س) چه كنم؟ تقدیم به دل خونین زینب س
پس از تو اي سحر من، سپيده را چه كنم؟
اگر كه بر تو نگريم دو ديده را چه كنم؟
اگر سپيدي مو را به خون خضاب كنم
دل شكسته و قد خميده را چه كنم؟
به روي مركب عريان اگر سوار شوم
حسين (ع)! اين گل در خون تپيده را چه كنم؟
وگر كه جان بسپارم كنار پيكر ماه
ستارگان به خون آرميده را چه كنم؟
اگر به خون دل خسته‌اش نيارايم
سرشك تازه به دامان چكيده را چه كنم؟
وگر به آهِ فغان‌پرورش بدل نكنم
بگو كه هستيِ بر لب رسيده را چه كنم؟
براي من غزلي چشم خون‌فشان كافي‌ست
چرا قصيده بگويم؟ قصيده را چه كنم

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر وفات حضرت زینب(س)(دلی پر خون برایش مانده و چشمان تر زینب) *

3364

شعر وفات حضرت زینب(س)(دلی پر خون برایش مانده و چشمان تر زینب) دلی پر خون برایش مانده و چشمان تر زینب
چه سوغاتی بهمراه آوَرَد از این سفر زینب
در آن صحرا که هر کس را نصیبی از مصیبت شد
همه داغ جوان دیدند اما بیشتر زینب !
پریشان شد زمین هفت آسمان پیچید و درهم شد
ولی از این جهان دارد دلی آشفته تر زینب
غروب از سر گذشت و "سر" گذشت و سرگذشتش را
که دنیا خوب می داند چه آورده ست بر زینب
زمانی را که دنیا در تب سجاد می سوزد
امامی نیست پرچم را برافرازد مگر زینب
به حق که سفره ی زهرا چه مردان بزرگی را
نمک پرورده اش کرده؛
پدر ...
همسر ...
پسر ...
زینب

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(عالمی گمگشته کوی وفای زینب است) *

3719

شعر وفات حضرت زینب(س)(عالمی گمگشته کوی وفای زینب است) عالمی گمگشته کوی وفای زینب است
.هر دلی دارد صفا مست صفای زینب است.
دردمندی امتیاز ساکنان شهر عشق
هرکه آنجا ساکن است دردآشنای زینب است
کاروان عشق را دیدم که بعد از کربلا
صف بصف چون درمکنون درقفای زینب است
تشنگان معرفت را آب رضوان میدهند
چشمه زمزم چو خواهی در منای زینب است.
دفتر عشق حسین .دارد جواز ثبت نام
گررضایت نامه میخواهی.رضای زینب است
سرگذشت قهرمانان رابسی خواندیم لیکن
سرور تاریخ سازان. مبتلای زینب است.
جان عزیز است وبه جانان دادنش بس نیکتر
هرکه باشد شیعه جان او فدای زینب است.
کشتی طوفان زده آید به شام از کربلا
یک سری در نیزه یاران ناخدای زینب است.
توتیای چشم باشد خاک دشت کربلا
گریه بر زین

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(در میان آفرینش شاهکاری زینبی) *

5860
6

شعر وفات حضرت زینب(س)(در میان آفرینش شاهکاری زینبی) در میان آفرینش شاهکاری زینبی
تا ابد محبوبه ی پروردگاری زینبی
دلربایی دلبری ای نازنین زین أبی
زینت بابای خود هستی و آری زینبی
دختر شیرین زبان حضرت صدیقه ای
در زمین و آسمان همتا نداری زینبی
نطق تو چون تیغ بابایت علی برنده است
دختر شیر خدایی ذوالفقاری زینبی
مریم و آسیه و حوا... همه شاگرد تو
بعد زهرا بهترین آموزگاری زینبی
زیر بار غصه و غم زانوانت خم نشد
مثل کوهی باصلابت استواری زینبی
مشکلات کربلا در منظرت چیزی نبود
صاحب صبر خدایی بردباری زینبی
خارج از توصیف شاعر هستی و أعجوبه ای
شوق و شوری فوق نوری باوقاری زینبی
تا أبد ترویج فرهنگ حسینی کار توست
عشق را در سینه ها بنیان گذاری زینبی

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(امشب از میکده غیب رسیده‌است پیامی) *

4476
1

شعر وفات حضرت زینب(س)(امشب از میکده غیب رسیده‌است پیامی) امشب از میکده غیب رسیده‌است پیامی
به تو ای دخترِ ساقی! برسانیم سلامی
بسپاریم به شعری دل بیمار به دستت
و بخوانیم دوبیتی و بگیریم دو جامی
امشب آرام به یک گوشه مودب بنشینم
خجل از روی سیاهم چو مرکب بنشینم
بگذارم قلم از شوق تو بر صفحه برقصد
زینب آباد شوم، ـ مُهر تو بر لب ـ بنشینم
مست لایعقل در وصف عقیله چه بگوید؟
دل آلوده از اسماء جمیله چه بگوید؟
شاعر از آیه‌ی در پرده کوثر چه بخواند؟
کودک از مردی بانوی قبیله چه بگوید؟
داده سرّ نی او نی قلم عشق به دستم
زینب الله پرستید که الله پرستم
قصه‌ی چوبه‌ی محمل خبر بی‌سندش هم
سندی بود که با آن سر بی ‌یار شکستم
کوفه لرزید به زیر قدم و ضرب کلامش
ذوالفقاری دگر ان

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین) *

3939
1

شعر وفات حضرت زینب(س)(هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین) هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین
در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین
با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام
آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین
آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم
یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین
اصلا محرّمی که جهان را به هم زده
بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!
آتش گرفت معجر من سوخت موی من
اما حجاب از سر من کم نشد حسین
هرچند قد و قامت من خم شده ولی
"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر وفات حضرت زینب(س)(غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است) * علی اکبر لطیفیان

7811
5

شعر وفات حضرت زینب(س)(غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است) غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است
می شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است
ارزش عبد در افتادن در سجاده است
سنگ فرش حرم دوست زرش بیشتر است
خانه ای هست در اینجا که کریم اند مه
سر این کوچه اگر رهگذرش بیشتر است
دل ما سوخت در این راه ولی ارزش داشت
هر که این گونه نباشد ضررش بیشتر است
بی سبب نیست که آواره ی هر دشت شدیم
هر که عاشق شود اصلاً سفرش بیشتر است
هر گدایی برسد لطف که دارد امّا
به گدایان برادر نظرش بیشتر است
گرچه گفتند خدیجه است ولی ما دیدیم
در جمالش که جلال پدرش بیشتر است
وسعت روح بدن را به بلا می گیرد
غیر زینب چه کسی درد سرش بیشتر است

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(مي گه برداريد دلا رو،تا با هم بريم بريم زيارت) *

4015
1

شعر وفات حضرت زینب(س)(مي گه برداريد دلا رو،تا با هم بريم بريم زيارت) مي گه برداريد دلا رو،تا با هم بريم بريم زيارت
غوغائيه تو مدينه، مياد عطروبوي كوثر
گل بارونه آسمونا،فاطمه(س) باز شده مادر
كوچه باغاي بهشتي،لبريز حضور عشقه
مي رسه فرشته اي كه،تا ابد صبور عشقه
ملائك به دست كرفتند،سر راش ياس و گلايل
گهوارش شده شبيه ،ضريح سبز توسل
اومده عقيله ي عشق،اومده قبله ي سادات
اومده حضرت زينب (س)،اومده عمه ي سادات
يوسف رحيمي

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(زینبم ، اسطوره ام مهر و وفا را) *

4791
2

شعر وفات حضرت زینب(س)(زینبم ، اسطوره ام مهر و وفا را) زینبم ، اسطوره ام مهر و وفا را
نور می پاشم تمام کبریا را
در تمام عمر، با صبر و مدارا
یک به یک از پا درآوردم بلا را
مریمم،اما غنی تر،خواندنی تر
کربلایی هستم اما ماندنی تر
روضه هایم بازتر،گریاندنی تر
من به زانو می کشم اشک و بکا را
کی ز یادم می برم تحقیرها را
نیزه ها،شلاق ها،زنجیرها را
صبر کردم یک به یک تقدیر ها را
تا که راضی بنگرم از خود خدا را
آه فرسودم در این یک سال و نیمه
منتظر بودم در این یک سال و نیمه
فکر آن رودم در این یک سال و نیمه
قسمت اصغر نشد آب گوارا
پیش چشمم یوسفم را سر بریدند
خنجر از کین بر گلویش می کشیدند
در بیابان پشت زنها می دویدند
هرگز از یادم نبردم نینوا را
ساربان ما را اسارت ب

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(خانۀ مولاست امشب جنّة الاعلای دیگر) *

3982

شعر شهادت حضرت زینب(س)(خانۀ مولاست امشب جنّة الاعلای دیگر) خانۀ مولاست امشب جنّة الاعلای دیگر
فاطمه بگرفته در آغوش خود زهرای دیگر
جلوه گر شد اختری تابنده در ماه جمادی
اختری تابنده نه، مهر جهان آرای دیگر
مصحفی دیگر گشوده روبروی دست احمد
سر زده در دامن زهرا گل رعنای دیگر
آسمان از شوق و شادی گاه خندد گاه گرید
صبح صبح دیگر و دنیا شده دنیای دیگر
بار دیگر نخل سر سبز نبوّت میوه داده
آمده بحر ولایت را دُر یکتای دیگر
باید آید حیدر و زهرا و پیغمبر دوباره
تا که باز آید به عالم زینب کبرای دیگر
فاطمه انسیّة الحورا که جان ما فدایش
دارد امشب در بغل انسیّة الحورای دیگر
ساقی امشب جام را همچون دلم در گردش آور
تشنه ام گردان که از کوثر زنم صهبای دیگر
با زبان میثمی در مدح

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(لب تشنه ام و ذکر سبو می گیرم) *

4235

شعر وفات حضرت زینب(س)(لب تشنه ام و ذکر سبو می گیرم) لب تشنه ام و ذکر سبو می گیرم
با یاد تو زود ِ زود خو می گیرم
تا نام شما روی لبم می آید
با اشک دوچشم خود وضو می گیرم
از محضر فیض بی امانت .. هرشب
دلشکسته ... وقت گفتگو می گیرم
یازینب (س) یا وجیهة ً عندالله
از آبروی تو آبرو می گیرم
هر کس که شده وقف کرمخانه ی تان
من نشانی تو را از او می گیرم
والایی و صاحب مقام اوّل
ای دختر اوّل امام اوّل
با آمدنت به پا شده غوغایی
ای ملیکه ی مملکت زیبایی
در ظاهر امر زمینی هستی ... امّا
در اصل برای عالم بالایی
از هرنفست معجزه ها می بارد
تو معجزه ی موثّق مولایی
از رایحه ی فاطمی أت فهمیدم
که جلوه ای از جلالت زهرایی
بر روی لبت غنچه ی لبخند شکفت
تا خواند حسین (ع) برای ت

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(امشب غزلی رها نوشتم) *

4930

شعر شهادت حضرت زینب(س)(امشب غزلی رها نوشتم) امشب غزلی رها نوشتم
از خاتم الأنبیا نوشتم
از مرحمت "رسول رحمت"
از حضرت مصطفی نوشتم
با شوکت و با ابهتی خاص
از غیرت مرتضی نوشتم
یکبار دگر وضو گرفتم
از سیدة النسا نوشتم
باب الکرم و نگاه سائل.
از سفره ی مجتبی نوشتم
با یاد حسین شدم خدایی
من جای "حسین" " خدا" نوشتم
تا اینکه رسید نوبت تو
"تو" نه -بخدا- " شما" نوشتم
هرطور که شد شکسته بسته
ای دختر ایلیا نوشتم
تو نیز مرا گدا نوشتی
شاعر نشدم فنا نوشتی
تو سیده ای و سروری ها
داری به تمام پا دری ها
منظومه ی راه عشق اینجاست
"زهره" بنگر به " مشتری " ها
تو آمده ای ملیکه باشی
رونق بدهی به نوکری ها
قدّیسه ی آل احمدی تو
از آن تو گشته برتری ها
زهرا به نگات انس دار

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب کبری(س)(در این حماسه،شکوهِ زنی پدیدار است) *

4287
2

شعر شهادت حضرت زینب کبری(س)(در این حماسه،شکوهِ زنی پدیدار است) در این حماسه،شکوهِ زنی پدیدار است
اگرچه درد،فراوان و داغ، بسیار است
مطیعِ امرِ ولیِّ خداست در همه جا
اگرخطیب شده یا اگر پرستار است
شبیهِ مادرِ خود،هم صبور و هم محجوب
شبیهِ مادرِ خود،داغدار و غمخوار است
پس از حسین، سپاهِ زنان به دنبالش
در انقلابِ دوباره، "بزرگ سردار " است
چه حاجتی ست به شمشیر،در سرای یزید؟!
زبانِ نافذِ او، تیغِ حیدری وار است!
به قلبِ زینب اگر کوهِ غم فرو ریزد
غمِ"قشنگ تر از کوه" را خریدار است*

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(در زمین و آسمان ها بی نظیری عمه جان) *

4964

شعر شهادت حضرت زینب(س)(در زمین و آسمان ها بی نظیری عمه جان) در زمین و آسمان ها بی نظیری عمه جان
زیر پایت کهکشان راه شیری عمه جان
حوریه ، إنسیه ، راضیه ، زکیه ، طاهره
عصمت اللهی وبا حق هم مسیری عمه جان
بر عوالم با نگاه خود حرارت میدهی
باعث ایجاد عشق گرمسیری عمه جان
تا تو را دارم کنار خود خیالم راحت است
بین طوفان حوادث دستگیری عمه جان
از نگاه نافذت دائم بصیرت می چکد
هم غیوری هم اصیلی هم بصیری عمه جان
چشمهایت مظهر والای آیات خداست
در دل هستی بشیرا و نذیری عمه جان
مردی و مردانگی با توست ای چادر به سر
بعد اربابم حسین نعم الأمیری عمه جان
دختر شیـرخـدا هستی و کـوثـر زاده ای
بی سبب نبود شما خیر کثیری عمه جان
دختری آیینه و آیینه دار مرتضی
دختری از صلب آقای غدیر

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شعر وفات و مصائب حضرت زینب(س)(زینبم یار آشنای توام) * رضا رسول زاده

4478
1

شعر وفات و مصائب حضرت زینب(س)(زینبم یار آشنای توام) زینبم یار آشنای توام
جای مانده ز کربلای توام
شعله سر می کشد ز نالۀ من
من عزادار نینوای توام
تشنه لب لحظه های آخر عمر
یاد سقای با وفای توام
بسترم زیر تابش خورشید
روضه خوان یاد بوریای توام
یاد گل های پرپر باغ و
بدن زیر دست و پای توام
وای از آن دم که حنجر تو شکست
یاد آن آخرین صدای توام
یاد راس تو روی نیزه و آن
پیکر بر زمین رهای توام
زخم خورده ز وقت وا شدنِ
پای دشمن به خیمه های توام
دم آخر بیا به بالینم
که دوباره رخ تو را بینم
شاعر:رضا رسول زاده

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(راهی نشانمان بده حالا که آمدیم) *

4498
1

شعر شهادت حضرت زینب(س)(راهی نشانمان بده حالا که آمدیم) راهی نشانمان بده حالا که آمدیم
عشقی به جانمان بده حالا که آمدیم
تا آمدیم لکنتمان بیشتر شده
حالا زبانمان بده حالا که آمدیم
ما خائفیم مضطر و عبدیم . سائلیم
شب را امانمان بده حالا که آمدیم
چیزی نمانده است ز باقی عمرمان
بانو زمانمان بده حالا که آمدیم
از جرعه های مهریه ی مادرت رسید
یک لقمه نانمان بده حالا که آمدیم
ما آمدیم حضرت زینب به عشق تو
ما مانده ایم و حسرت شهر دمشق تو
بارگهت زمینه ی پرواز بال من
عشق زیارت حرم و حس و حال من
شوقی برای دیدن سوریه دارم و
این عشق دیدن حرم تو حلال من
بانو به چشم ها تو بگو : "ابک للحسین " !
وقت سوال کردن این بغض ها : " لمن ؟"
این مملکت که گریه کن توست مال تو
این چشم

  • دوشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید) *

5117
1

مدح حضرت زینب(س)(و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید) و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید
کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید
تمام قامت من را شکسته داغ حسین
کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید
درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد
اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید
کمی زخون دل عمه رنگ بردارید
برای موی سفیدم کمی حنا ببرید
به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم
در آفتاب اگر بستر مرا ببرید
کنار بستر من روضه ای بخوانید و
مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید
همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت
مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید
همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد
مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید
مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس
حسین حسین بگویید و کربلا ببرید
رحمان نوازنی

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(یک سال می شود که تو هم پر کشیده‌ای) *

4284
2

شعر شهادت حضرت زینب(س)(یک سال می شود که تو هم پر کشیده‌ای) یک سال می شود که تو هم پر کشیده‌ای
من هم به سوگ پر زدن تو نشسته‌ام
شاید به جا نیاوری‌ام آشنای من
می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته‌ام
چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو
مانده به زیر صورت خورشید پیکرم
ای تشنه لب به یاد ترک‌های لعل تو
لب تشنه مانده‌ام به نفس های آخرم
بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت
بی تو پری برای پریدن نمانده بود
صحرای داغ، پای برهنه، لباس خشک
نایی دگر برای دویدن نمانده بود
چندی ست رفته قوت دیدن ز دیده‌ام
بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی ست
دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت
یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی ست
دل پاره پاره از همهٴ طعنه‌هایشان
پایم هنوز آبله دار از شتاب ها
جا خوش نموده بر بدنم ج

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت زینب(س)(یکسال و نیم مانده غمت در گلوی من ) *

7648
8

شعر وفات حضرت زینب(س)(یکسال و نیم مانده غمت در گلوی من ) یکسال و نیم مانده غمت در گلوی من
هر روز و شب تویی همه جا رو به روی من
در زیر آفتابم و تشنه شبیه تو
دنیا کشیده خنجر غم بر گلوی من
تصویر قتلگاه تو یادم نمی رود
یک بوسه از تنت شده بود آرزوی من
از خاطرات آن شب مقتل کنار تو
مانده هنوز لالۀ سرخی به روی من
یک لحظه چوب محمل و پیشانی ام شکست
تا رفت روی نیزه سرت پیش روی من
قاریِ روی نیزه شدی تا حواس ها
آید به سوی نیزه، نیاید به سوی من
سنگین ترین غمم غم دفن سه ساله بود
او رفت و رفت پیش شما آبروی من
بشکن سفال عمر مرا تا نفس کشم
دیگر بس است بادۀ غم در سبوی من
شاعر:موسی علیمرادی

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم) *

5190
5

شعر شهادت حضرت زینب(س)(امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم) امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم
همراه سیِّد الشُّهداء گریه می کنیم
صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم
از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم
مثل تمامی علما گریه می کنیم
آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم
امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم
گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم
شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم
مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم
راوی قصِّه های غریبی دلبرم
هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم
در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب
جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب
از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب
یکسال و نیم زندگی بی تو العجب
کردم شکایت از غم هجران تو به رب
با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم
یکسال و نیم درد جدایی کشی

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(غم مرا همه با طعنه چاره می کردند) *

4633
-1

شعر شهادت حضرت زینب(س)(غم مرا همه با طعنه چاره می کردند) غم مرا همه با طعنه چاره می کردند
و چشم های تو را پر ستاره می کردند
محله های یحودی زیاد و ، فرصت کم
برای بردنمان استخاره می کردند
کنار نیزه ی عباس با سر انگشت
به دختران یتیمت اشاره می کردند
برای آنکه سری زیر پا رها نشود
به روی نیزه شما را شماره می کردند
جماعتی که به حال رباب خدیدن
اشاره ای به سر شیر خواره می کردند

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(يك سال ميشود كه تو هم پر كشيده اي) *

6909
1

شعر شهادت حضرت زینب(س)(يك سال ميشود كه تو هم پر كشيده اي) يك سال ميشود كه تو هم پر كشيده اي
من هم به سوگ پر زدن تو نشسته ام
شايد به جا نياوري ام آشناي من
ميبيني از فراق تو خيلي شكسته ام
***
چون آفتاب بر لب بامم كه مثل تو
مانده به زير صورت خورشيد پيكرم
اي تشنه لب به ياد تركهاي لعل تو
لب تشنه مانده ام به نفسهاي آخرم
***
بي تو تمام باغ ِ تو رنگ خزان گرفت
بي تو پري براي پريدن نمانده بود
صحراي داغ،پاي برهنه،لبان خشك
نايي دگر براي دويدن نمانده بود
***
چنديست رفته قوت ديدن ز ديده ام
بنگر به راه رفتن خواهر كه ديدنيست
دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت
يك باغ پُر بنفشه برادر كه ديدنيست
***
دل پاره پاره از همه ي طعنه هايشان
پايم هنوز آبله دار از شتابها
جا خوش نموده

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(غريبه گان مُرُوَت حيا نمي كردند) *

9655
5

شعر شهادت حضرت زینب(س)(غريبه گان مُرُوَت حيا نمي كردند) غريبه گان مُرُوَت حيا نمي كردند
ز هيچ گونه جنايت اِبا نمي كردند
غبار و گرد و اسيري نشست رويِ سرم
ز تند باد حوادث شكست بال و پرم
ستاره گان حرم را به ريسمان بستند
بگو ز جور ، زمين را به آسمان بستند
ميان آن همه لشگر چو بي كسم ديدند
به اشك بي كسي ام ناكسانه خنديدند
(حاج علي انساني)

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(رنگ غربت به سر موي سپيدم افتاد) *

5058
1

شعر شهادت حضرت زینب(س)(رنگ غربت به سر موي سپيدم افتاد) رنگ غربت به سر موي سپيدم افتاد
ناله ي فاطمه را تا كه شنيدم افتاد
مثل زنهاي حرم آه كشيدم افتاد
من خودم شاهدِ او بودم و ديدم افتاد
سهم خود را به تمام تن او بُرد زمين
واي بر اهل حرم عرش خدا خورد زمين
تا كه افتاد به گودال سر و كار تنش
گرگ ها زوزه كشيدند كنار بدنش
همه با نيزه و شمشير جراحت زدنش
چكمه ها بود كه ميخورد به روي دهنش
در سراپاي تنش نيزه فرود آمده بود
اصلاً از نيزه حسيني بوجود آمده بود
تيزي سنگ به پيشاني آقا نكشد
سر ِپيراهن او كار به دعوا نكشد
چكمه ات بر سر آن گونه بگو پا نكشد
چه كنم پنجه ي تو موي سرش را نكشد
با سر نيزه به اين سو و به آن سو نَبَرش
برنگردان بدنش را ننشين بر كمرش
من كه گفتم

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(روشن گرست ناله ی پشت شرارها) *

5269
2

شعر شهادت حضرت زینب(س)(روشن گرست ناله ی پشت شرارها) روشن گرست ناله ی پشت شرارها
چون آفتاب، در همه ی روزگارها
روشن ترست از همه ی روزها شبش
شب دیدنی ست جلوه ی شب زنده دارها
خاك رهش بلند که شد "تربت"ش کنید
فرقی نمی کنند تراب نگارها
این ست معجزش که دمی معجزه نکرد
از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها
این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند
که بارها بلند شود زیر بارها
یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد
ذرّه کجا و جلوه ی پروردگارها
این دشت با اراده ی زینب اداره شد
در دست جبر اوست همه اختیارها
زینب سواره است، اگر چه پیاده است
این ها پیاده اند، همین ها، سوارها
وا کرده است فکر کنم بال خویش را
بیهوده نیست این همه گرد و غبارها
آهش تمام لشگریان را مچاله کرد
از او گرفته

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب(س)(چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید) *

8408
13

شعر شهادت حضرت زینب(س)(چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید) چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید
تیر اَلم به جان پیمبر مزن یزید
این سر که نیست از زدنش بر تو واهمه
بودی مدام زینت آغوش فاطمه
باشد هنوز لعل لب او چو کَهربا
از بس کشید تشنگی این سر بکربلا
تنها همین نه از تو به این سر عتاب شد
از هر سری به این سر بیکس عذاب شد
از ضرب سنگ کینه ي این قوم پور کین
این سر بسی ز نیزه فتاده است بر زمین
این سر که آفتاب از او کرده کسب نور
خولی نهاده است به خاکستر تنور
این سرکه داده بوسه بر او سید اَنام
آویختند بر در ِدروازه های شام
این سر که دیده این همه جور مُعاندین
او را رواست چوب زدن در کدام دین
بنما ز کردگار ، تو آزُرمي ای یزید
از روی جدّ او بنما شرمي ای یزید
زینب چو د

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر زبانحال حضرت زینب(س)(آنکه کرده صبر در کوی غریبستان منم) *

5147
1

شعر زبانحال حضرت زینب(س)(آنکه کرده صبر در کوی غریبستان منم) آنکه کرده صبر در کوی غریبستان منم
قطره های اشک در جوی غریبستان منم
یاس عشقم در دیار عاشقی نیلی شده
آنکه سیلی خورده از سوی غریبستان منم
شام و کوفه زجر دیدم از همین کوی غریب
آن گلی که می دهد بوی غریبستان منم
با کلامم آتشی بر جان عشق انداختم
آنکه آتش داده بر موی غریبستان منم

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

نوحه جانسوز حضرت زینب (س) - (فلک بر عمة سادات، جسارت کِی رَوا باشد) *

6651
7

نوحه جانسوز حضرت زینب (س) - (فلک بر عمة سادات، جسارت کِی رَوا باشد) فلک بر عمة سادات، جسارت کِی رَوا باشد
که هِجده محرم زینب، به روی نیزه ها باشد
آه و واویلا آه و واویلا آه واویلا آه و واویلا «تکرار»
****
بگو آیینة رویت، چرا خاکستری رنگست
پذیرایی ز مهمانان، در این مهمانسرا سنگست
آه و واویلا آه و واویلا آه واویلا آه و واویلا «تکرار»
****
دلم سوزد که لب تشنه، سرت از تن جدا کردند
عزیز جان من دیدی، تو را از من جدا کردند
آه و واویلا آه و واویلا آه واویلا آه و واویلا «تکرار»
****
مپرس از من چسان کوفی، ز ما کرده پذیرایی
چو ماه نو خمیدم من، شده زینب تماشایی
آه و واویلا آه و واویلا آه واویلا آه و واویلا «تکرار»
********
شاعر: ؟؟؟؟

  • شنبه
  • 28
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نوحه برای پانزدهم رجب شهادت حضرت زینب (س) - (امشب زینب شود مهمان مادر) *

5604
7

نوحه برای پانزدهم رجب شهادت حضرت زینب (س) - (امشب زینب شود مهمان مادر) امشب زینب شود مهمان مادر
بر استقبال او آید برادر
سادات عالم، فریاد از این غم
واویلا واویلا آه و واویلا

دو طفل کوچکش چشم انتظارند
بر دیدن مادر دل بی قرارند
زهرا کجایی، داد از جدایی
واویلا واویلا آه و واویلا

یاس باغ علی دارد نشانه
از کعب نیزه و از تازیانه
میراث مادر، شد سهم دختر
واویلا واویلا آه و واویلا

رفت از دار جهان یار امامت
عبدالله جعفر سرت سلامت
کن سوگواری، با آه و زاری
واویلا واویلا آه و واویلا

ای شامیان همه قرآن بخوانید
بر دخت فاطمه قرآن بخوانید
در غربت امشب، جان داده زینب
واویلا واویلا آه و واویلا

تنها نام حسین او را سخن بود
بر روی سینه اش یک پیرهن بود
خون در دو عینش، داغ حسینش
وا

  • شنبه
  • 28
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بحر طویل وفات حضرت زینب کبری (س) - (کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا) *

6222
2

بحر طویل وفات حضرت زینب کبری (س) - (کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا) کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر، گروهی به جگر سوز و گروهی به بصر اشک و گروهی زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پیغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام، رسیدند به آیین اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببینند اسیران شه کرب و بلا را
در آن هلهله و شور، گروهی شده محزون و گروهی شده مسرور، گروهی زخدا دور، در آن عرصه ی محشر صدف بحر ولایت، ثمر نخل ولا، دخت علی، شیر خدا جلوه ی مصباح، هدا، شیرزن کرب و بلا، زینب کبرا، به همان شیوه ی حیدر، به

  • شنبه
  • 28
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 06:07
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد