شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس
 آرمان صائمی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( جانم بگير و حال مرا رو به راه كن ) * آرمان صائمی

935
1

مرثیه حضرت زهرا (س) -(  جانم بگير و حال مرا رو به راه كن ) با اين سكوت حال على را نگاه كن
جانم بگير و حال مرا رو به راه كن

زهرا بلند شو كه حسن نيمه جان شده
رحمى به حال بدِ اين قرص ماه كن

اين بچه ها بدون تو دق مرگ مى شوند
فكرى براى خانه ى بى سر پناه كن

باشد بخواب..و خواب ز چشمان من ببر
باشد بخواب و روز على را سياه كن

گيرم كه ظرف حسينت پر آب شد
فكرى براى تشنگىِ قتلگاه كن

آرمان صائمی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:34
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 محسن ناصحی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( چه خوب می شود از خواب سر که برداری ) * محسن ناصحی

1617

مرثیه حضرت زهرا (س) -( چه خوب می شود از خواب سر که برداری ) چه خوب می شود از خواب سر که برداری
تمام غصه ی خود را کنار بگذاری

برای مادرت اینبار خانه امن شود
نه میخ باشد و آتش نه در نه آزاری

نه کوچه ای که ببندند راه را بر تو
نه ضربه ای که بکوباندت به دیواری

خدا کند که نبینی به خواب هم حتی
مصیبتی که چشیده حسن به بیداری

شاعر : محسن ناصحی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( همه هستند ولی دختر پیغمبر نيست ) *

1077

مرثیه حضرت زهرا (س) -( همه هستند ولی دختر پیغمبر نيست ) سایه ای بوده بر این لانه ولی دیگر نیست
مادری بوده در این خانه ولی دیگر نيست

مرد این خانه همان فاتح خیبر بوده
پهلوانی که دگر پا شدنش باور نيست

آنقدر تا شده این ساقه ی بی آلاله
که گمانم قد وبالا ز علی خم تر نيست

عکسی از چادر خاکی به خیالش مانده
دگر این حیدر بی فاطمه آن حیدر نيست

در این خانه محل سجده ی احمد بود
حیف آخر در این خانه دگر آن در نیست

پشت در ،در زده اند و بچه ها نا آرام
که جواب در دهد که خانه را یاور نیست

واي از آن روزی که این خانه پر از آتش شد
آه...،دیگر خبر از گلپر در بستر نيست

خانه ویران شده و مردم شهر آرامند
همه هستند ولی دختر پیغمبر نيست

سیدرضا محبوبی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:50
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت زهرا (س) -( دوچشمش بسته اما درد دارد ) * حسن لطفی

1647
2

حضرت زهرا (س) -( دوچشمش بسته اما درد دارد ) دوچشمش بسته اما درد دارد
يقينا بيش از اينها درد دارد
بريز آبِ روان برسنگِ غُسلش
ولی آرام اسما درد دارد

شاعر : حسن لطفی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:53
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( معصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبری ) *

1055

مرثیه حضرت زهرا (س) -( معصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبری ) منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهرا
معصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبری

حنّانه و حانیّه و ریحانه و کوثر
انسیّه و حوریّه و انسیّۀ حَورا

این‌ها همگی فاطمه هستند ولی نیست
محبوبیت فاطمه محدود به این‌ها

مادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین است
دختر که نه! بالاتر از آن، اُم اَبیها

فردوس برین، باغ بهشت است به صورت
فردوس برین خانۀ زهراست به معنا

پیچیده در آن عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ»
بیرون زده از پنجره‌اش شاخۀ طوبی

روزی که بخندد همۀ شهر بهاری‌ست
آن شب که بگرید شب عالم شب یلدا

آن شب که بگرید همۀ شهر بگریند
آن شب که بگرید...چه می‌آید سر مولا؟

از روی لب مادرمان فاطمه چندی‌ست
لبخند فراری شده کاری بکن اَ

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:54
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( پشتم شکسته شد به نگاهی تو چاره کن ) *

1015

مرثیه حضرت زهرا (س) -( پشتم شکسته شد به نگاهی تو چاره کن ) ای مهربانِ من، دلِ ریشم نظاره کن
پشتم شکسته شد به نگاهی تو چاره کن

این کوکب فتاده به پایت حسین توست
خورشید من نظاره به این ماهپاره کن

از داغ غربتت شرر افتاده بر دلم
یکدم نظر بر این جگرِ پرشراره کن

مَشکن به ناله های حَزینت دل مرا
رحمی به چشمهای چو ابرِ بهاره کن

چون مُصْحَفِ ورق ورقی گشته قلب من
قاریِ من قرآئت اوراقِ پاره کن

ای رهسپارِ کوی خداوندگارِ عشق
لختی برای رفتن خود اِستخاره کن

ای یاس قدشکسته براین شام تارمن
دُردانه های شبنمِ اشکت ستاره کن

امید "ساده" روزقیامت نگاه توست
بهرشفاعتش تو فقط یک اشاره کن

مجتبی تاجیک

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 14:57
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه_حضرت_زهرا (س) -( گل بر من و جوانى من گریه مى‌کند ) *

1426
0

مرثیه_حضرت_زهرا (س) -( گل بر من و جوانى من گریه مى‌کند ) گل بر من و جوانى من گریه مى‌کند
بلبل به هم‌زبانى من گریه مى‌کند

من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ
بر پیری و جوانی من گریه می‌کند

از هر نفس که می‌کشم آید شمیم مرگ
گویی به زندگانی من گریه می‌کند

گر مرگ، روزی آید و مهمان من شود
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

پژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلی
بر روی ارغوانی من گریه می‌کند

نخل مدینه شاهد مظلومی من است
بر قامت کمانی من گریه می‌کند

من آشکار گریه نکردم ولی علی
بر گریۀ نهانى من گریه مى‌کند

از درد شانه، شانه نشد موى دخترم
او هم به ناتوانى من گریه مى‌کند

دیگر حسین را نتوانم به بر گرفت
این گل به باغبانى من گریه مى‌کند

سیدمحمد رستگار

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:01
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت زهرا (س) -( نیازی نیست روضه سر بیاید ) * محمد میرزایی

3532
6

حضرت زهرا (س) -( نیازی نیست روضه سر بیاید ) نیازی نیست روضه سر بیاید
نباید روضه خوان دیگر بیاید
برای گریه این ایام کافی ست
فقط گاهی صدای در بیاید ...

شاعر : محمد میرزایی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:07
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( تو ام احمد و کلثوم و زینب و حسنین ) * امیر عظیمی

1449
1

مرثیه حضرت زهرا (س) -( تو ام احمد و کلثوم و زینب و حسنین ) فقط نه اینکه تو از انبیاء سری زهرا
که با علی و پیمبر برابری زهرا

تو ام احمد و کلثوم و زینب و حسنین
اصالتاً به امامان تو مادری زهرا

بزرگ لفظ حقیریست در بزرگی تان
ظهور و مظهر الله اکبری زهرا

صحیفه ی تو که شد کاتبش امیر کلام
گواست مثل پیمبر پیمبری زهرا

قسم به لیلة الاسری تو لیلة القدری
قسم به چشمه ی زمزم تو کوثری زهرا

تو کیستی که شبی در قبیله ی کفار
به نور چادرت اسلام پروری زهرا

زمان فتنه که دستان مرتضی بسته است
تو ذوالفقار سخنگوی حیدری زهرا

تو یک تنه، همه ای در مصاف با دشمن
تو کفو شیر خدایی، دلاوری زهرا

درست آخر دنیاست، اول حشر است
اگر که دست به معجر بیاوری زهرا

شاعر : امیر عظیمی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:13
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا(س) -( شعله زد سیلی آن کوچه به جان من وتو ) *

1126

مرثیه حضرت زهرا(س) -( شعله زد سیلی آن کوچه به جان من وتو ) گیتی آشفته شداز داغ بیان من وتو
شعله زد سیلی آن کوچه به جان من وتو

دست آن ظالم پرکینه ی پست نامرد
ظلم شیطان صفتان داد نشان من وتو

شده پژمرده ازآن صائقه روی چو گلت
برق آن پنجه شده رمزخزان من وتو

بر سرپنجه ستادم که بگردم سپرت
مانده درخاطرمان قدکمان من وتو

شرحی ازضربه ی سنگین غصاوت بدهد
سوزش وسرخی آن اشک روان من وتو

روز روشن زچه شدتیره به چشم تو ومن
کوچه ی غدبت ما تیره جهان من وتو

مادرا نقش زمین گشتی وماندم خجلت
ناله از بیکسی است ورده زبان من وتو

ازهمان کودکی ام پیر غم تو شده ام
مانده درسینه نهان راز میان من وتو

توبکش چادر خاکی به رخ و دم نزنم
تانسوزد پدر از سر نهان من وتو

میزدی ناله بیا

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:14
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

مرثیه حضرت زهرا (س) -( خورده است چنان کوچه ی بن بست به دیوار ) * مهدی رحیمی زمستان

1320

مرثیه حضرت زهرا (س) -(  خورده است چنان کوچه ی بن بست به دیوار ) غم های من از ضربت میخ است به دیوار
آن میخ که پرهای تو را بست به دیوار

این کوچه درِ باغ بهشت است و به ظاهر
خورده است چنان کوچه ی بن بست به دیوار

هر چند که آن کوچه و آن خانه دگر نیست
اما اثر سیلیِ در هست به دیوار

از کوچه به خانه دو قدم بوده و‌مادر
صدبار در این فاصله خورده است به دیوار

با قد خمیده کسی از دور می آید
یک دست به پهلو زده یک دست به دیوار

شاعر : مهدی رحیمی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( رونقی داشت ، خانه ام با تو ) * رضا قاسمی

1364

مرثیه حضرت زهرا (س) -( رونقی داشت ، خانه ام با تو  ) رونقی داشت ، خانه ام با تو
که همان هم به بستر افتاده
غصه ی جانگداز تو بانو
با دل حیدرت در افتاده

یار نُه ساله ام ، بمان با من
تو جوانی هنوز ، رفتن نه !
رحم کن بر دل پر از داغم
حرف رفتن نزن تو با من ، نه !

یار نُه ساله ام ! بمیرم که
تو نداری توانِ یک ناله
سن و سال تو دست خورده شده
شده ای مثل یک نود ساله

سن و سالت به قامتت نخورَد
و به این لرزش تمام تنت
تو نفس می کشی و می میمرم
بهر خونهای روی پیرهنت

مادر بچه های دلخونم !
بچه هایت عجیب دلگیرند
آخرش هم کنار بستر تو
بهر درد تن تو می میرند

دخترت را ببین کنار خودت
دارد امن یجیب می خواند
زیر لب بر خودش دهد امّید
"ماندنش حتمی است ، می ماند"

نا امی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:17
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( غمگین و غم انگیزترین مردِ جهان کرد ) *

1036

مرثیه حضرت زهرا (س) -( غمگین و  غم انگیزترین  مردِ جهان  کرد ) لبخند تو غم داشت... علی را نگران کرد
غمگین و غم انگیزترین مردِ جهان کرد

لبخند تو آن روز پس از دیدن تابوت
گل بود که رویید ولی زود خزان کرد

اصلا تو بگو فاطمه جان می شود آیا
دریایِ مرا در دلِ یک قطره نهان کرد ؟

مثل تو کمانی شده ام پشت مرا خم -
مرهب نتوانست ولی زخمِ زبان کرد...

زخمی که غم حمزه به قلبِ نبی انداخت
تابوتِ تو با قلبِ علی بدتر از آن کرد

کوچه...در و دیوار... و آن چادر خاکی
بعد از تو مرا پیرترین مردِ جهان کرد

ابراهیم زمانی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:18
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( آهسته از غم تو زمین و زمان شکست ) * مهدی مردانی

1372

مرثیه حضرت زهرا (س) -( آهسته از غم تو زمین و زمان شکست ) نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست

پرسید آسمان چه نوشتی که اینچنین...
گفتم که فاطمه، کمر آسمان شکست

هجده بهار دیدی و در سوگ تو دلم
بعد از هزار و سیصد و چندین خزان شکست

ای دل بسوز و بشکن تا باورت شود
حتما دری که سوخته را می توان شکست

بانوی نور در دلتان رنگی از خداست
زیباتر است بر قد رنگین کمان شکست

با هر دری که بعد نگاه تو باز شد
انگار در گلوی علی استخوان شکست

شاعر : مهدی مردانی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:19
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت زهرا (س) -( گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست ) * عباس احمدی

1357
1

حضرت زهرا (س) -( گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست ) گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست
"گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کند"
روز محشر که همه دیدۀ گریان دارند
نوکر فاطمه آن روز مباهات کند

شاعر : عباس احمدی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ذره کوچکتر از آن است که حائل باشد ) *

1291

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ذره کوچکتر از آن است که حائل باشد ) نور با آینه وقتی متقابل باشد
ذره کوچکتر از آن است که حائل باشد

نور، زهراست و آئینه علی، ذره کجاست
که در این بین فقط عاطل و باطل باشد

برترین خلقت دنیاست،‌عجب نیست اگر
که علی نیز به زهرا متوسل باشد

رو به قبله ست همه عمر، خدایا! غلط است
قبله بایست به سمتش متمایل باشد

اگر این طرز نماز است که او می‌خواند
ترس دارم که نماز همه باطل باشد

دل محال است ولی عقل دلش می‌خواهد
بین زهرا و خدا فاصله قائل باشد

یک نفر آمده در را به لگد می‌کوبد
پشت در باز هم ای کاش که سائل باشد

نیمرخ می‌شود، انگار علی آمده است
ماه ،دیگر به دلش نیست که کامل باشد

محمدحسین ملکیان

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن ناصحی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( جز سوختن این چوب تقدیری ندارد ) * محسن ناصحی

1509
1

مرثیه حضرت زهرا (س) -( جز سوختن این چوب تقدیری ندارد ) از در نمی گویم که تقصیری ندارد
جز سوختن این چوب تقدیری ندارد

در بشکند نجار از نو می تراشد
دل بشکند انگار تعمیری ندارد

گاهی لگد آنقدر محکم می شود که
در تا شروع روضه تاخیری ندارد

قانون در، پهلوی مادر، قدّ حیدر
غیر از شکستن فعل تعبیری ندارد

جنگ است و در مرز میان خیر و شر است
اما علی اینبار شمشیری ندارد

باید کسی خود را سپر می کرد و زهرا
جز آیه ی بازوش تفسیری ندارد

دشمن اگر یاغی است پس باید ادب کرد
دیوانه را وقتی که زنجیری ندارد

از کربلا شش ماهه ای اینجاست، دشمن
جز میخ در زهدان خود تیری ندارد

شاعر ندارد واژه ای این درد را و
این پرده را نقاش تصویری ندارد

شاعر : محسن ناصحی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمد حسین رحیمیان

مرثیه حضرت زهرا (س) -( چون فضه و اسما همه شب گرم طواف است ) * محمد حسین رحیمیان

1359

مرثیه حضرت زهرا (س) -( چون فضه و اسما همه شب گرم طواف است ) صاحب نفسان خاک در حضرت زهرا
محتاج دعای سحر حضرت زهرا

چون فضه و اسما همه شب گرم طواف است
جبریل امین دور سر حضرت زهرا

من معتقدم شعبه ای از عرش الهی است
آنجا که بیفتد نظر حضرت زهرا

ای کاش که باشیم فقط یک شب جمعه
در کرببلا همسفر حضرت زهرا

دارد به دلش هول و ولا ضد ولایت
تا چادر خاکی است سر حضرت زهرا

در پیش دو چشمان علی و حسنینش
خون کرد مغیره جگر حضرت زهرا

هستند چهل بی سر و پا متهمانِ
آتش زدن بال و پر حضرت زهرا

غم بیشتر از این ؟ که علی خانه نشین شد
تا شد ، ز خجالت کمر حضرت زهرا

شاعر : محمد حسین رحیمیان

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:24
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس ) * مهدی جهاندار

1387
3

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس ) در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست
تا فاطمه زنده است علی خانه نشین نیست

ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس
افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست

در کوچه ی مسجد تو زمین خوردی و در ما
جز پینه ی چون زانوی اشتر به جبین نیست

انصار هم از خطبه ی تو شرم نکردند
کردند بهانه که چنان است و چنین نیست

غصب فدک این بود که نام تو نباشد
پیداست که دعوا سر یک تکّه زمین نیست

کو چادر خاکی شده کو دامن مولا
تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست

جایی که علی هست معاویه چکاره است
قرآن سر نیزه که قرآن مبین نیست

ای کاش که خود را برسانم به رکوعش
زیرا که بجز نام تواش نقش نگین نیست

مقصود خدا از دو جهان خلقت زهراست
المنّة للّ

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( حاجتی نیست به انکار خودم فهمیدم ) * سید علی احمدی

1592

مرثیه حضرت زهرا (س) -( حاجتی نیست به انکار خودم فهمیدم ) هر چه بود از در و دیوار خودم فهمیدم
حاجتی نیست به انکار خودم فهمیدم

راز حبس نَفَس و علت جوشیدن خون
از فرورفتن مسمار خودم فهمیدم

این که یک حادثه رخ داده در آن کوچۀ تنگ
از نهان کردن رخسار خودم فهمیدم

این که دیگر نزنی شانه به موی زینب
از قنوتت به شب تار خودم فهمیدم

از چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه؟
حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم

شاعر : سید علی احمدی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:28
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد ) * سید محمد حسینی

6221
12

مرثیه حضرت زهرا (س) -( و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد ) یقینا در محبت هیچ کس مادر نخواهد شد
و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد

کسی را با تو یارای تقابل نیست مادر جان
تمام سوره ها یک آیه از کوثر نخواهد شد

غبار چادرت پیغمبری از جنس آیینه است
هر آنکس با تو ایمان آورد کافر نخواهد شد

قیامت چیست غیر جلوه ی زهرایی زهرا
بدون مادر ما تا ابد محشر نخواهد شد

دعا کن مادرم گاهی برای خود پس از مردم
مگو با من که احوالت از این بهتر نخواهد شد

هم از مسمار معلوم است هم از دوده ی دیوار
یقین دارم در این خانه دیگر در نخواهد شد

شاعر : سید محمد حسینی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ساکت و آرام دارد اشک می ریزد زنی ) *

1031

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ساکت و آرام دارد اشک می ریزد زنی ) ساکت و آرام دارد اشک می ریزد زنی
در توانش نیست حتی قدرتِ ابراز هم
مادری مانندِ هرشب بغض کرده کوچه را
مادری مانندِ هرشب درد دارد باز هم...

در دلش آتشفشان دارد ولی خاموش و سرد
شهراز سوز صدایِ فاطمه شاکی شده است
چادرش را چند روزی هست پنهان کرده ست
چادری که مثلِ رنگ صورتش خاکی شده است

دست هایش سخت بالا میرود این روزها
باز اَمّا شانه می گیرد به مویِ دخترش
صورتش را باز می پوشاند از چشمِ همه
بیشتر از بچه ها از چشم هایِ شوهرش

دست های آسِمان رفته است سویِ آسِمان
در قنوتش اشک می خواند ولی جایِ همه
اولین بار است فکرِ مردمِ این شهر نیست
یک دعا دارد فقط : " عجل وفاتی فاطمه "

روزهای آخر است و حالِ خانه

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد ) *

1284

مرثیه حضرت زهرا (س) -( ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد ) ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد
بین گذر با دیده های تر زمین خورد

زهرا و حیدر آینه بودند ، هم را
زهرا زمین که خورد ، پس حیدر زمین خورد

در سر وقار مرتضی را با خودش داشت
بد شد ؛ میان جمعیت با سر زمین خورد

اهل زنا که صحبت از دینِ خدا کرد
هم حرمت محراب ، هم منبر زمین خورد

می گفت اگر صدیقه ای ، شاهد بیاور
چه طعنه ها از مردم این سرزمین خورد

حوریه ای که با تلنگر لطمه می دید
با پا لگد که خورد محکم تر زمین خورد

هر جا پیمبر بوسه اش می زد کبود است
یعنی سفارش های پیغمبر زمین خورد

طفلی حسن در کوچه خیلی دست و پا زد
تا پا شود مادر ، ولی آخر زمین خورد

این رفتن و این آمدن ، چه دردسر داشت !
یک گوش سن

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( درد بسیار می شود اِی وای ) * حسن لطفی

1249
1

مرثیه حضرت زهرا (س) -( درد بسیار می شود اِی وای ) غم که آوار می شود اِی وای
درد بسیار می شود اِی وای
خواب دُشوار می شود اِی وای
سُرفه خونبار می شود اِی وای

روضه تکرار می شود اِی وای

غربتِ بی حَدَش به یادش هست
هِق هقِ مُمتدَش به یادش هست
پسرِ ارشدش به یادش هست
قاتلی که زَدَش به یادش هست

تا که بیدار می شود اِی وای

کُن دعا که دِگَر زمین نَخورَد
هیچ زن در گُذَر زمین نَخورَد
لا اقل بی خبر زمین نَخورَد
پیشِ چشمِ پسر زمین نَخورَد

که چنین زار می شود اِی وای

شهر صد رنگ بود و مادر بود
نیَتِ چَنگ بود و مادر بود
کوچه‌ای تَنگ بود و مادر بود
هر طرف سنگ بود و مادر بود

فصل آزار می‌شود اِی وای

خواست پیشَش سپر شود که نشُد
سدِ چندین نفر شود که نشُد
مانع

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

مرثیه حضرت زهرا (س) -( وقت نماز فاطمه مانده ست عقلم ) * مهدی رحیمی زمستان

1163

مرثیه حضرت زهرا (س) -( وقت نماز فاطمه مانده ست عقلم ) این شمع وقتی رفته سوسو رو به قبله
خورشید می تابد ازاین سو رو به قبله

وقت نماز فاطمه مانده ست عقلم
قبله به او رو کرده یا او رو به قبله؟

تاکعبه رو به قبله باشد درنمازش
می ایستد زهرا ازاین رو رو به قبله

چشمش همین که تار شد چرخید انگار
یک مرتبه یک دشت آهو رو به قبله

بالای چشمانش هم انگاری نشستند
از بعد آن ضربه دو ابرو رو به قبله

پهلو گرفته روبه مولا کشتی اما
هرشب شده پهلو به پهلو رو به قبله

در ظاهر خانه فقط زهراست بد حال
در بسترند اما سه بانو رو به قبله

روضه همین بیت است مادر می نشیند
جای دوزانو ، چارزانو رو به قبله

شاعر : مهدی رحیمی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:38
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود... حیف! ) * امیر عظیمی

926

مرثیه حضرت زهرا (س) -( فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود... حیف! ) خانه ی صدیقه ی اطهر پناه اولیاست
چشم امید تمام انبیاء بر این سراست
بر در این خانه رفتن کار ختم الانبیاست

فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود... حیف!
خانه ی زهرا پناه بی پناهان بود... حیف!

آتش دنیاپرستان شد از این در شعله ور
در میان قبر شد قلب پیمبر شعله ور
شد دل شیر خدا از داغ همسر شعله ور

هتک حرمت شد به قرآن، کوثری در شعله رفت
پیش چشم اهل خانه مادری در شعله رفت

خصم پای درب خانه پافشاری می کند
مادر ما داغ دیده بی قراری می کند
این وسط مسمار در هم کج مداری می کند

با لگد در جابجا شد، پهلوی زهرا شکست
بار شیشه داشت مادر، دشمنش آن را شکست

داغ روی داغ، پیوسته شده، فضه بیا
دست های مرتضی بسته شده، فضه ب

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:39
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( تا نفس در سینه ها جاری بود ) *

1031

مرثیه حضرت زهرا (س) -( تا نفس در سینه ها جاری بود ) لاله ی نرگس عذار فاطمه
عطر گیسویت بهار فاطمه

یوسف گمگشته ی آل علی
ای مسیحای تبار فاطمه

بهجت قلب رسول خاتم است
یاد تو ای گلعذار فاطمه

ای براهت مانده تا صبح ظهور
دیدگان اشکبار فاطمه

جلوه کن ای مه ز چاه انتظار
تا برآید انتظار فاطمه

امشب آقا کربلایی یا نجف
یا مدینه در کنار فاطمه

چارده گلدسته میسازد ز نور
اشکهایت بر مزار فاطمه

انتقام حق مادر حق توست
ای یگانه یادگار فاطمه

تا نفس در سینه ها جاری بود
شیعه باشد داغدار فاطمه

کاش میشد جان بیمقدار من
در رکاب تو نثار فاطمه

اسماعیل پورجهانی

  • سه شنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 15:45
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

مرثیه حضرت زهرا (س) -( مانده‌ام با تنِ تو با چه کنم با چه کنم ) * حسن لطفی

1709

مرثیه حضرت زهرا (س) -( مانده‌ام با تنِ تو با چه کنم با چه کنم  ) زودتر کاش بمیرم زِ غم اما چه کنم
مانده‌ام با تنِ تو با چه کنم با چه کنم

خواستم تا که نَگِریَم به کنارِ بابا
خواستم تا که نَگِریَم به تو اما چه کنم

گریه سخت است به مَردِ تو ولی می‌گِرید
زیر لب زمزمه‌اش این شده زهرا چه کنم

از سرِ شب که زدی شانه به مویم به لبت...
خون به جایِ نَفَست آمده حالا چه کنم

بسکه خون می‌چکد از پیرهنِ تازه‌ی تو
بارها گفته‌ام ای وای که بابا چه کنم

دیدم آن روز چه آمد به سَرَت در آتش
مانده بودم که در آن همهمه تنها چه کنم

در و دیوار به هم خورد و تو را خُرد نمود
می شنیدم نَفَست را که خدایا چه کنم

من به دنبالِ تو و فکرِ همه کُشتنِ تو
کَس نمی‌گفت که در زیرِ قدمها چه کنم

پل

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 04:38
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( خواستم دست تو را باز نمایم که نشد ) * حسین میرزایی

4993
4

مرثیه حضرت زهرا (س) -( خواستم دست تو را باز نمایم که نشد ) خواستم دست تو را باز نمایم که نشد
پا به پای تو در آن کوچه بیایم که نشد

همه همدست شدند دست خدا را بستند
خواستم این گره کور گشایم که نشد

ریختند بر سر من، دست زتو بردارم
هر چه کردم نکنند از تو جدایم که نشد

سعی کردم که به پیش تو نیفتم به زمین
قنفذ آنقدر زد ، انداخت زپایم که نشد

دست خود را به در سوخته حائل کردم
جان شش ماهه خود حفظ نمایم که نشد

حیف شد بعد سه ماهی گل من وا می شد
می شد امروز بخوابد روی پایم که نشد

خواستم زودتر از این بروم نزد پدر
زینب اینقدر دعا کرد برایم که نشد

دست بشکسته اگر یاری زهرا می کرد
میشد این قطره اشک تو شفایم که نشد

به همین پهلوی بشکسته حلالم کن علی
خواستم دست تو را

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 04:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا (س) -( زهرا به من بگو الف قامتت چه شد؟ ) * علی علی بیگی

1916

مرثیه حضرت زهرا (س) -( زهرا به من بگو الف قامتت چه شد؟ ) بانو شکسته بال و پرت میکشد مرا
زخم نشسته بر جگرت میکشد مرا

وقتی میان بستر خود آه می کشی
سوز صدای مختصرت میکشد مرا

زهرا به من بگو الف قامتت چه شد؟
دال خمیده ی کمرت میکشد مرا

از بسترت که شکر خدا پاشدی ولی
خونابه های دور و برت میکشد مر ا

قدری قدم بزن که ببیند حسن تو را
این اشک و ناله ی پسرت میکشد مرا

زهرا ببین که طاقت حیدر سر آمده
پهلوی مانده بین درت میکشد مرا

حرف از جدایی و غم دوری نزن بمان
رفتن بدون همسفرت میکشد مرا

شاعر : علی علی بیگی

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 04:42
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد