دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
نداری قوّتی، نایی، نوایی
اسیرِ روضه های بی صدایی
اگر چه کشته ی زهری ولی تو
شهید جبهه ی شام بلایی
- پنج شنبه
- 12
- مهر
- 1397
- ساعت
- 23:22
- نوشته شده توسط
- حسن فطرس
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
نداری قوّتی، نایی، نوایی
اسیرِ روضه های بی صدایی
اگر چه کشته ی زهری ولی تو
شهید جبهه ی شام بلایی
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
ده ها غل و زنجیر به پیکر بستند
از ترس، تو را ز پای تا سر بستند
چون نام تو همنام علی بود لذا
دستان تو را شبیه حیدر بستند
غزل ویژه شهادت امام سجاد(ع)
پدر از غصه نالیدن چه سخت است
ز تب پیوسته لرزیدن چه سخت است
زمان دفن تو با این همه غم
تو را در بوریا چیدن چه سخت است
در آن بزم شراب و این همه زن
ز نامحرم نترسیدن چه سخت است
چهل منزل کنار عمه زینب
میان خلق چرخیدن چه سخت است
نگویم شرحِ بازار یهودی
ولی شام بلا دیدن چه سخت است
خرابه باشد و نمناک با این
غل و زنجیر خوابیدن چه سخت است
سه ساله، نیمه شب، رأسِ بریده
وداع و اشک و بوسیدن چه سخت است
غزل ویژه شهادت امام سجاد(ع)
این زهر نه، بلکه نینوا کُشت مرا
این زخم نه، بلکه کربلا کُشت مرا
در حجره ام و به خود اگر می پیچم
آن جسمِ ذبیحِ بالقفا کُشت مرا
آن عصر غریب و آن وداعِ جانسوز
آن نیزه و آن سرِ جدا کُشت مرا
شمشیر به دستی بگرفتم، افتاد
آن غارت بین خیمه ها کُشت مرا
در خیمه در آن مصیبت و غربت و تب
آن ضجه ی طفل بی نوا کُشت مرا
آن روز که مردِ قافله من بودم
بازار و یهودی و جفا کُشت مرا
سجاد، شهیدِ زهرِ این لحظه نبود
در اصل همان شام بلا کُشت مرا
غزل شهادت حضرت امام سجاد(ع)
از این همه نیرنگ تو فریاد عدو
هرگز تو نكردی دلِ من شاد عدو
یارب تو گواهی به مصیبتهایم
در كرب و بلا، زهر به من داد عدو
گلهای بنیهاشم و گلهای دگر
پرپر شده با دستِ تو صیاد عدو
در شام بلا بسكه جسارت كردی
سوزم ز جفای تو كنم یاد عدو
با این همه زجری كه به جانم دادی
هرگز نشود كاخِ تو آباد عدو
خوب است مرا كُشتی و از این لحظه
گردم ز غم و غصهات آزاد عدو
امّا تو بدان منتقمی هم داریم
او آید و گیرد ز تو بیداد عدو
غزل ویژه شهادت امام سجاد(ع)
تا لبم دشتِ لاله گردیده
وصل بابا حواله گردیده
از نوای غریبی ام امشب
چشم من صحنِ ژاله گردیده
روضه ام در میان این حجره
مشک و آب و پیاله گردیده
همنشینم خیال و گهواره است
بزم اشکِ سُلاله گردیده
آن قدر عمر من به سختی رفت
از غمش غصه واله گردیده
دفتر سوز و آه من دیگر
صد مصیبت رساله گردیده
غصههایی كشیدهام كه مگو
عالمی غرقِ ناله گردیده
اوّلش روضه های كرب و بلا
آخرش آن سه ساله گردیده
همراه عمه، پا به پایِ کربلا بودی
بعد ِ عمو، مشکل گشایِ کربلا بودی
می سوختی در تب ولی تاریخ آورده ست
مثل پدر؛ دارالشفایِ کربلا بودی
قنداقه، معجر، علقمه، گودال، تل، آتش...
مجموعه ای از داغ های کربلا بودی
با خطبه ای کوبنده مثل کوه پابرجا
ناجی شدی! رمز بقایِ کربلا بودی
هم روضه خوان، هم گریه کن، هم سینه زن، قطعاً-
عینی ترین صاحب-عزای ِ کربلا بودی
تو یک علی بن الحسین بنِ علی(ع) امّا؛
صد کربلایِ کربلایِ کربلا بودی
یک بغض ِ سی ساله گلوگیرِ تو شد بسکه
هر لحظه در حال و هوایِ کربلا بودی!
کس نبیند آنچه من دیده ام
مدینه چون گلِ خشکیده ام
آه و واویلا
یاد شهدا هر شب می نالم
چهل ساله که یاد گودالم
آه و واویلا
سینه ی من شد غرقِ در ناله
دیدم کتک خورد طفل سه ساله
آه و واویلا
کربلا زخم تیر و سنان بود
امان از شام که زخم زبان بود
آه و واویلا
شامیان بر اشکک ما خندیدند
پای سرِ بریده رقصیدند
آه و واویلا
یکی بر مطربها می داد انعام
آن یکی می داد بر علی دشنام
آه و واویلا
شامیان قلب ما را شکستند
ده تن را به یک ریسِمان بستند
آه و واویلا
*****
شائق
امام سجاد (ع)
من کربلا را تیره و بس تار دیدم
آلِ علي را بی کس و بی یار دیدم
من روی دست شاه مظلوم شهیدان
از اصغرشش ماهه ام ایثار دیدم
من روز عاشورا میان دشت خونین
یک کربلا نه بلکه صد گلزار دیدم
چندساعتی بعدازعمویم حضرت ماه
من خیمه ها را درمیان نار دیدم
هم با دو چشم اشکبار و دیده خون
راس شهیدان را به نی صد بار دیدم
درمجلس نامحرمان ناموس خود را
با اشک و آه و دیده خونبار دیدم
طشت طلا و خیزران و راس بابا
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم
درشام غم جای تسلا بر دل خود
زخم زبان درکوچه و بازار دیدم
در پنجم ماه صفر کنج خرابه
داغ سه ساله خواهرم غمبار دیدم
شعرقاسم قاسمی بیدهندی
تازه شد در دل داغ عاشورا – می شود پرپر لاله¬ی زهرا
شد مدینه کربلایش – فاطمه صاحب عزایش
وا اماما وا اماما
****
یا حسین چیدند گل باغت را – دشمنان کردند تازه داغت را
شد مدینه کربلایش – فاطمه صاحب عزایش
وا اماما وا اماما
****
داغ عاشورا جگرش را سوخت – زهر دشمن پا تا سرش را سوخت
شد مدینه کربلایش – فاطمه صاحب عزایش
وا اماما وا اماما
****
آمکه در قلبش آه غربت داشت – خاطان غم از اسارت داشت
شد مدینه کربلایش – فاطمه صاحب عزایش
وا اماما وا اماما
****
گریه با یاد کربلا می کرد – یاد سرها و نیزه ها می کرد
شد مدینه کربلایش – فاطمه صاحب عزایش
وا اماما وا اماما
****
هر کجا میدید کودک و مادر – می چکید اشکش بر ع
منی که اسمان خاک رهم بود
تمام هستیم زیر و زبر شد
تمام مردها رفتند اما
نصیب من فقط خون جگر شد
اگر چه نیمه جان بودم پدر جان
ولی خیلی بجانت راه رفتم
برایم باورش سخت است اما
کنار قاتلانت راه رفتم
میان نیزه داران حرامی
کجا آخر مجال خواب میشد
بروی ناقه رم کرده بودم
تکان میخورد و پایم آب میشد
نمک نشناس های شهر کوفه
به اشک چشم عمه خنده کردند
به ما خرما و نان خیرات دادند
مرا پیش سرت شرمنده کردند
میان حلقه دستم جا نمیشه
نمیدانم چرا بازش نکردند
گل اتش سرم افتاد بابا
ولی عمامه را بازش نکردند
همه بر بام خانه جمع بودند
امان از اتش و از دود در شام
در آن اوضاع سهل ساعدی دید
تمام چکمه ام خون بود در شام
م
شده زین العِباد به ماهِ غم شهید
ز جورِ بی حدِ هشام و هم وَلید
شد مسموم کینه،مظلومِ مدینه
واویلا واویلا...
تمامِ عُمرِ خود به غم بوده اسیر
سِتم ها شد رَوا به آن مِهرِ مُنیر
روز و شب با زاری،بوده اشکش جاری
واویلا واویلا...
شده پاره جگر چو عَمّ خود حَسَن
وَ گِریَد بر غمِ شَهِ دور از وطن
غریبِ بی مُجیب،شاهِ شَیبُ الخضیب
واویلا واویلا...
هستی در دو عالَم بی قرین
نورِ آسمانها و زمین
لطفت تکیه گاهِ مؤمنین
مولا یا امامُ السّاجدین
جانم به فدای کرمت یا مولا
هستم خاک زیرِ قدمت یا مولا
سازیم عاقبت ما حرمت یا مولا
جانم سیّدی یا امامِ سجّاد...
دادی در صحیفه بر عالَم
درسِ بندگی و تقوی را
ما را کن دعایی آقا جان
تا که بشویم چون شهدا
نامَت بر لب ارض و سما یا مولا
راهَت راهِ سرخ شهدا یا مولا
قلبت پُر زِ داغ کربلا یا مولا
جانم سیّدی یا امامِ سجّاد...
◾شهادت امام سجاد(ع)
من وارث کرببلا، زین العبادم
من هستیم در کربلای عشق دادم
وان روز آمد با همه سختی به یادم
یاد لب عطشان بابایم فتادم
در کنج زندانم، شب سختم سحر شد
عمه ز درد و داغ من خونین جگر شد
بر روی ناقله دست و پایم بسته گردید
در این سفر از کوفیان دلخسته گردید
سنگ از میان کوچهها پیوسته گردید
هر نالهای از سینهها آهسته گردید
مرگ از خدا کردم طلب شاید بمیرم
تا از همه در این سفر دستی بگیرم
عمه کمک حال همه حتی امامش
از سوی او هر دم به من آمد پیامش
میداد امید ظفر بر من سلامش
از این صلابت دشمن افتاده بدامش
جای تمامیّ اسیران سنگ خورده
بار رسالت را به منزلگاه برده
قلوب شیعه از این غم غمین است
شهید کین امام چهارمین است
تمام عالم هستی پر از غم
شب داغ امام ساجدین است
تویی مولا امام بی قرینه
بودمهروولای تو به سینه
فدا شد درره دین جان پاکت
ززهر کینه ای ماه مدینه
تویی چهارم ولی بعد از پیمبر
در این عالم تویی همنام حیدر
گل زهرا علی بن الحسینی
که در راه خدا گشتی تو پرپر
گلی از گلشن آل عبایی
تمام عمر یاد کربلایی
به دست دشمنانت در مدینه
شهید کینه با زهر جفایی
گل حیدر امام ساجدینی
تو در جود و سخاوت بی قرینی
تو فرزند کریم ابن کریمی
شهید راه دین باز هرکینی
خون بگرید زِ غم چَشم اَنجُم
در عزای امام چهارم
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
اشک غم جاری از هر دو عینم
که عزادارِ اِبنُ الحسینم
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
تا ابد زینتُ العابدینی
سَروَر و سَیّدُ السّاجدینی
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
دل شده مُضطَر و بی شَکیبَت
ای فدای مزارِ غریبَت
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
تو به رنج و بلا مبتلایی
روضه خوانِ غمِ کربلایی
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
قلب تو داغدار حسین است
خطبه ات ذوالفقار حسین است
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
رفتی از کربلا دلشکسته
مثل جدّت علی،دستِ بسته
وامصیبت وامصیبت وامصیبت...
شد به آل پیمبر جسارت
پیش تو خیمه ها گشته غارت
وامصیبت وامصیبت وامصی
شام قتل ساجدین،شام زین العابدین
شد شهید ظلم و کین،آن شه دنیا و دین۲
او چهل سال ز بعد پدرش اشک بریخت
با مناجات و نماز آبروی دشمن ریخت
آه و واویلتا واویلا واویلا۲
دیده رنج و ابتلا،در زمین کربلا
ظلم و کینه دیده در،کوفه و شام بلا۲
کربلا دیده غم و رنج و همی غربت باب
اصغر تشنه بدیده به روی دست باب
آه و واویلتا واویلا واویلا۲
آن چه را سجاد دید،کس در این عالم ندید
آن چه را شنیده اید،او به چشمانش بدید۲
پیکر پاک پدر زیر سم اسبان دید
سر نورانی او به نیزه ی عدوان دید
آه و واویلتا واویلا واویلا۲
دیده در کوفه پسر،نوک نی رأس پدر
خنده ی دشمن دین،زد به قلب او شرر۲
کوفی پست به قلب و جگرش آذر زد
سنگ کینه به س
بند اول
چل ساله که برای بابام
گریه و زاری میکنم
با سلاح دعا و بکاء
من علمداری میکنم
یاد شهر کوفه و شام
سنگ کینه از روی بام
به خدا آزارم میده
یاد اون مجلس حرام
یاد دستای بسته و
کوچه و بازار یهود
هیچ موقع یادم نمیره
سیلی و صورت کبود
(یاحسین بابای غریبم
یا حسین یا حسین حسین)
بند دوم
نصفه روزی بودکه خدایا
خزونی شد بهارمن
به نیزه ها نشوندن آخر
همه ایل و تبارمن
ریختن همه تو خیمه ها
تازیونه زدن به ما
خودم دیدم که بچه ها
بودن به زیر دست و پا
اسیری قسمت ما شد
شکسته حرمت ما شد
بابامو سنگ میزدن و
یه دفعه نوبت ما شد
(یا حسین بابای غریبم
یا حسین یا حسین حسین)
بند سوم
جای زنجیر کینه مونده
هنوزم ر
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
دلم هر دم به شادی دست ردّ زد
جفا بر جسم و جانم بی عدد زد
خودم دیدم از آن خیمه که دشمن
به صحنِ سینه ی بابا لگد زد
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
ایستادم لحظه ای دیدم که جسمم پا نشد
چوبِ خیمه شد عصایم، رفتنم امّا نشد
بین خیمه از تبِ هَل مِن مُعین ات سوختم
آمدم یاری نمایم من تو را، بابا نشد
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
وقتی ز جوارِ كشتگان میرفتم
با رنج و مصیبتی گران میرفتم
من لحظهی احتضار خود را دیدم
گر عمه نبود از این جهان میرفتم
دوبیتی شهادت حضرت امام سجاد(ع)
دلم هر دم به شادی دست ردّ زد
جفا بر جسم و جانم بی عدد زد
خودم دیدم از آن خیمه که دشمن
به صحنِ سینه ی بابا لگد زد
پسر مادرِ آبی؛ پدر اشک شدی
در مسیر غمِ خود همسفر اشک شدی
آسمان خیس شد از بارش بارانِ زمین
تا که بالا برود؛ بال و پر اشک شدی
در دل سوختهات یک غمِ چندین سالهست
چشم تو مقتل مکشوفهای از گودال است
لحظهی شعر نوشتن قلمم میلرزد
موقعِ گفتن از این روضه زبانم لال است
تنِ تو تب زده بود و تنِ بابا بر خاک
نیزهای شد قلمِ مقتل و شد دفتر؛ خاک
تا نوشتند، حسین بن علی را کشتیم ...
آسمان خورد زمین؛ ریخت زمین بر سر؛ خاک
روی نی رفت، سری؛ دور و برش هلهله شد
دُزدها حمله نمودند، حرم ولوله شد
لرزش شانهی تو قافیه را ریخت بهم
وای، ناموسِ خدا همسفر حرمله شد
مهربان؛ با دلِ تو گردش ایام نشد
گریه کردی همه جا و دلت
امام مقتل و روضه، امام اشك و بكا
امام سجده و محراب امام ذكر و دعا
امام وارث آلالههای بیسر عشق
امام شبنم گلواژههای سرخ بلا
امام واقعهء حرّه، ای پناه همه
امام غربت شيعه، امام خوف و رجا
امام ناقهء عريان، امام شامستيز
كه كرد خطبهء شامت يزيد را رسوا
امام روضهء «الشّام» وسنگ وآتش وبام
زنان و معجر و سرها، نظارهء اعدا
چقدر آينهء ريسمان و دست عليست
ميان اين غل و زنجير دستهای شما
فدای غيرت چشمان بسته از شرمت
كه همسر تو ز سيلی فتاد چون زهرا
امام روضهء سختِ «زحرمله چه خبر؟»
امام گريهء مشك دريدهء سقا
امام پيرو خورشيد سرخ نيزهنشين
امام بوسه به حلق مقطّعالاعضا
تمام عمر زآب وغذا وطفل وجوان
گري
درد خود را همه بـا اشک مـداوا کردم
دامنـم را ز سـرشک مـژه دریــا کردم
پیش چشمان همه تا که دو دستم بستند
یـاد مــن از علـی عالــی اعـلاء کردم
چـه بگویـم سـربـازار چه آمد به سرم
سنگباران شدن عمــه تماشـا کـردم
پسـر فاطمهام خارجـیام میخـواندند
مرگ خـود را ز خداونـد تمنــا کـردم
خواهر کوچک من از همـه نیلـیتر بود
من که بـا دیـدن او دیـدن زهرا کردم
خواهرم سوی طبق با سر زانو میرفت
پای او پای نشـد هــر چـه تقلا کردم
پدرم در تـه گــودال بهـم ریختـه بود
من به زحمت تندرهم شده پیداکردم
من یـوسف زهــرا امــام سجـادم
آنچه که من دیدم کی رود از یادم
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
آنها که هفتـاد و دو لالـه را کُشتن
تو شام با سیلـی سهساله رو کشتن
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
سهساله رو دیدم که خیلی ترسیده
به کنـج ویرانــه گرفتــه خوابیـده
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
چـون لالــه از داغ لالههـا پژمردم
اگر نبـود عمـه تو خیمـه میمُردم
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
در علقمه دیـدم مونـده یل لشگـر
دیدم عمـویم شد از همه کوچکتـر
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
دیدم که در گودال عمه من زینب
میگشت به دنبال بابام زیر مرکب
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
عمـه رو تو گـودال نامحـرما دیدن
هرجازمین میخورد همه میخندیدند
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
چشمام پر از اشک خیلی دلم تنگه
هنـوز تـو گـودال بابا پـر از سنگه
بابا حسین جانم بابا حسین جانم
یا سیدالساجدین
زهر جفا آتش زده برجسم وجانم
خون دلی کهنه بیاید از دهانم
زهر عدویم می برد رنجم به پایان
فزت ورب الکعبه آید بر زبانم
من یادگار روز عاشورای عشقم
بستر نشین ناتوان آن زمانم
بعد از پدر بودست کارم اشک وناله
چون مرغکی بی بال وپر در آشیانم
با یاد دشت کربلا با هر بهانه
بهر شهیدان بوده گریه ارمغانم
آب روان چون آتشی بر جان من بود
یادم می آمد کام خشک بستگانم
با دیدن شش ماهه ای می شد گریان
چشمم برای اصغر شیرین زبانم
گریه سلاح من ز بعد کربلا بود
می زد شرر بر دودمان دشمنانم
خوشحال باشم میروم نزد شهیدان
محشور با آن عاشقان جاودانم
شعر:اسماعیل تقوایی
شد اسیر غل و زنجیر تنِ بیمارش
سوختم یکسره از غربت و حالِ زارش
چقدر خواند دعا تا که پدر برگردد
رفت دلتنگِ پدر! تازه نشد دیدارش
داشت عادت به اذانِ علي اکبر(ع) امّا...
بی برادر شده بود و غم دل شد یارش
تا در آغوش گرفتش کمی آرام شد و
شد رقیه(س) رمقِ هر نفس ِ تبدارش
او علی(ع) بود و همین داغ برایش بس بود
اینکه عمّه(س) سرِ بازار رسیده کارش
لرزه افتاد به پایش! چه چراغان شده بود
دورِ دروازۂ ساعات و در و دیوارش
مانده هر ثانیه در خاطرِ ویرانۂ شام
چشم ِ گریان شدۂ تا به سحر بیدارش!
ای جلوهء آیات خدا ! حضرت سجاد
وی قافله سالار سخن، خانه ات آباد
در بغضِ تو صد مرثیهء تلخ و جگرسوز
در نطق دلاویز تو صد پنجره فریاد
ای عطر دعای تو، رها در نفس شهر
«قد قامت»ِ تو، شوکتِ صد قامتِ شمشاد
زانو زده ی مکتب عشق تو، « ثمالی»
ای طفل دبستان سجودت شده زُهّاد
شایسته توصیف و ثنای تو « فرزدق»
بایسته ی الطاف تو هر باور آزاد
با اینهمه ای مرد چه تنها و غریبی
بی گنبد و بی بقعه و بی پنجره فولاد
ما زنده به آنیم که با عشق بگوییم:
« با آل علی هرکه درافتاد، بر افتاد»
◾نوحه سینه زنی شهادت امام سجاد(ع)
◾سبک و ملودی جدید
◾بنداول
ناله های شب و روزم شده چون شبگیر
دستوپایم بسته شد درغل و در زنجیر
واویلا واویلا
سربابام و به روی نیزه دیدن
کوفه و شام بلا منو کشیدن
رنج میبردم....
کاش میمردم.....
لاله بودم.....
لیک پژمردم.....
من مظهر یقینم
من زین العابدینم
واویلا واویلا (۲)
◾بنددوم
زهر کین شرر زده بر تن و برجانم
دیگر امشب به شهیدان همه من مهمانم
واویلا واویلا
دیگه راحت شدم از دست زمونه
پسرم داره برام روضه میخوانه
تشنه کامم....
جاوید نامم....
جدم آمد....
در دست جامم....
من مظهر یقینم
من زین العابدینم
واویلا واویلا (۲)