آنکه در قَعر سُّجون طاقت او تاب شده
زیر زنجیر گران پیکر او آب شده
روزنی نیست که تشخیص دهد روز ز شب
آرزوی دل او دیدن مهتاب شده
این چه زندان بلایی ست خدایا که دگر
دیده موسی جعفر به درش قاب شده
طور موسی اگر از شعله فروزان گردید
شرمگین از سیهی گوهر شبتاب شده
شادمان است که در خلوت شبهای سیاه
کنج زندان بلا مسجد و محراب شده
ساق پا خرد شد و زخم فراوان به تنش
مقتل کوچک او گوشه سرداب شده
چارده سال گذشته ست که در زندان است
خون جگر قلب رضا و دل اصحاب شده
روزه داری که نشد باز بر او افطارش
تازیانه به سرش در عوض آب شده
لطف او شد سبب توبه زندانبانان
رحمت واسعه از جانب توّاب شده
غل و زنجیر به دستان و
- سه شنبه
- 23
- آبان
- 1396
- ساعت
- 18:45
- نوشته شده توسط
- ح.فیض










