شهادت امام موسی بن جعفر الکاظم

مرتب سازی براساس

سفره‌ی باب الحوائج -( ای که آیات خدا در نام تو معنا شده ) * عمار موحد

3154
2

سفره‌ی باب الحوائج -( ای که آیات خدا در نام تو معنا شده ) ای که آیات خدا در نام تو معنا شده
در کلامت شعله‌ور تفسیر «واعدنا» شده

در تجلّی‌گاه حق چون پا نهادی در ازل
جام طور سینه‌ات آیینه‌ی سینا شده

غیرتت آتش زده بر هفت تخت و نه فلک
کظم غیظی کرده‌ای و چرخ پابرجا شده

در مسیر علم تو لنگ است چون پای عقول
«کلبهم باسط» مقام خواجه‌ی دانا شده

«لن ترانی» خوانده‌ای در ستر زندان، بعد از آن
دیده‌ی حیران دنیا غرق مافیها شده

از دعای «نجّنی من سجن هارون» تو بود
ذکر نامت گر کلید حل مشکل‌ها شده

سفره‌ی باب الحوایج نذر رایج بین ماست
چون علی موسی الرضا روزی رسان ما شده

شاعر : عمار موحد

  • یکشنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 10:23
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

بمناسبت شهادت امام کاظم (ع) مناجات و مصیبت و گریز به شام -( بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد ) * جعفر ابوالفتحی

3264
3

بمناسبت شهادت امام کاظم (ع) مناجات و مصیبت و گریز به شام  -( بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد ) بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد
شکر، چشمت به دل همچو منی می افتد

تو که کوکش نکنی حس نوشتن دارد
مرغ عشق تو ز ساز دهنی می افتد

در یسار عطر دمت گر که دهن باز کند
در یمین آهِ اویس قرنی ، می افتد

بعد منزل نبود در سفر روحانی
عشق تو در دل یار یمنی می افتد

یاد لیلا نکنم من ز جنون می میرم
زخم برداشته در وای خون می میرم

موسی شهر ، عصای تو کجا افتاده؟
کشتی عمر تو در موج بلا افتاده؟

آنقدر زخم ز زنجیر به تن داری که
رد خون تن تو در همه جا افتاده

آن قدر لاغر و کم جثه شدی، ظالم گفت:
مرد عمامه به سر مثل عبا افتاده

باز صد شکر که با اینهمه بیداد و ستم
سر تو روی دو زانوی رضا افتاده

سر تو روی دو زانوی

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 07:28
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت -( چه عالمی ست عالم باب الحوائجی ) * یوسف رحیمی

2956
3

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت -( چه عالمی ست عالم باب الحوائجی ) چه عالمی ست عالم باب الحوائجی
با توست نورِ اعظم باب الحوائجی
مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی
صحن و سرات غرق گل یاس می شود
وقتی که میهمان تو عباس می شود
در ساحل سخاوت دریای کاظمین
مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین
با دست های خالی از اینجا نمی رویم
ما سائلیم، سائل آقای کاظمین
رشک بهشتیان شده حال کسی که هست
گوشه نشین جنت الاعلای کاظمی

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 08:03
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب
 مهدی نظری

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( کاشکی از او خبری را به پسر می بردن ) * مهدی نظری

2594
5

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( کاشکی از او خبری را به پسر می بردن ) کاشکی از او خبری را به پسر می بردن
که برای پدرش خون جگر می بردن
همه از غصه ی زندان بلا بی خبرن
لااقل کاش به معصومه خبر می بردن
کاشکی عطر سلام سحر دختر را
با نسیم سحری سوی پدر می بردن
پیرمردی که خدا را به نظر می آورد
سجده بر خاک درش اهل نظر می بردند
گریه اش بوی مناجات علی را می داد
فیض از گریه ی او شام و سحر می بردن
آسمان ها و زمین چشمه و ابر و دریا
روزی خویش از این دیده ی تر می بردن
ساق پایش ترکی داشت که هی وا می شد
باز هم حمله به او داس و تبر می بردن
بعضی اوقات لگدها همه باهم محکم
حمله ای را سوی پهلو و کمر می بردن
تا مناجات سحرگاهی او قطع شود
باز با مکرِ زنی حوصله سر می بردن
باز شد چون در زند

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 14:07
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها ) * کاظم رستمی

2676

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها ) گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها
قصه‌ی ساق و سلسله كشیده تا قصیده‌ها
جبال جاریِ حرم، هبوط‌های دم به دم
رسیده تا رهیده‌ها به سجن غم كشیده‌ها
ببین عبای پاره‌ای به سجده در شراره‌ای
ز دردِ كال چیده‌ها و از قفا بریده‌ها_
میان سجده می زند به تازیانه می‌برد
به صورت از كشیده‌ها و نام ناشنیده‌ها...
شهید جرم جامعه موسی عیسای همه
به خواب خان گزیده‌ها رسیده از سپیده‌ها
شكسته زخم كنده‌ها ساق و سیاق دنده‌ها
آه از این خمیده‌ها آخ از آن خمیده‌ها
میان خلوت خلود از این صبور در سجود
نه شكوه از شنیده‌ها نه خواهش از ندیده‌ها!
ولی چه شد كه عاقبت از آن یهود بی صفت
صدا زد ای حمیده‌ها به آسمان رسیده‌ها...
خلاص كن م

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( هفت آسمان در دست های مهربانت بود ) * حسین عباسپور

2609
4

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( هفت آسمان در دست های مهربانت بود ) هفت آسمان در دست های مهربانت بود
هرچند عمری سقف زندان آسمانت بود
تسبیحی از ماه و ستاره بین دستانت
خورشید در سجاده هر شب میهمانت بود
تصویر تو در قاب زندان باز می تابید
یا نوریا قدوس وقتی بر زبانت بود
با تازیانه روزه ات را باز می کردند
اشک غریبی آه غربت، آب و نانت بود
وقت قنوت آخرت خون گریه می کردند
زنجیرهایی که به دست ناتوانت بود
طعنه شنیدن، داغ دیدن، خون دل خوردن
هر چند موروثی میان دودمانت بود
اما خدا را شکر این حرمت شکستن ها
دور از نگاه مضطر معصومه جانت بود

شاعر : حسین عباسپور

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که ) * مصطفی هاشمی نسب

2935
5

امام موسی کاظم(ع)-شهادت -( صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که ) صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که
میان محبس اهریمنان گرفتار است
اگر چه بسته به غل پا و گردنش دشمن
ولی هنوز هم او حجتی ز دادار است

برای روح بلندش قفس که مانع نیست
تمام ارض و سماوات تحت قدرت اوست
تمـام شهر نه ، بلکه تمــام دنیـا هم
رهین دست عطا بخش پر کرامت اوست

میان بند هم او باب حاجت است،آری
بیـا بخـواه از او هر چه در نظـر داری
اگر گره به دلت خورده یا به زندگی‌ات
چه بهتر آنکه به سوی گره گشا آری

کلیم و خضر و مسیح آمده به سائلی‌‌اش
بیا ببین که در خانه‌اش چه غوغایی است
محل آمـد و رفت ملائـکه شـده است
در استلام حجر دیدنش تماشایی است

تحیّــری است برایش ســرودن و خواندن
چه گویم از غم او تــا شــراره

  • سه شنبه
  • 22
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

شهادت امام کاظم -( از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم ) * محمد جواد شیرازی

4027
4

شهادت امام کاظم -(  از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم ) از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم
از عمر خود پرونده ای مختومه دارم
دردی شبیه مادر مظلومه دارم
امشب هوای دخترم معصومه دارم

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته
بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم
زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم
خونابه ی روی تنم را صبر کردم
این روزها جان کندنم را صبر کردم

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا
عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت
تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت
از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت
وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی
این ها برای قوم غافل نیست کافی

تشنه که بودم حرف از آب خنک زد
وقت نمازم ب

  • چهارشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 10:55
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 علی اکبر نازک کار

از سیه چال به گودال رسید -( چه مراعات نظیری است عجیب ) * علی اکبر نازک کار

3308
10

از سیه چال به گودال رسید -( چه مراعات نظیری است عجیب ) چه مراعات نظیری است عجیب
غل و زنجیر و یک مرد نجیب

شهر بغداد کم از کوفه نداشت
داغ بر روی دل شیعه گذاشت

صحنه هابس که غم انگیزشده
صبر از قاعده لبریز شده

این امامیست که از بغض وحسد
یک نفر نیست بدادش برسد

همه جا دشمن ویک یار نبود
همدمش جز در و دیوار نبود

آب رفته بدنش، پیر شده
خورده سیلی زعدو، سیر شده

بددهانی شده داغ دل او
و همین درد شده قاتل او

ضرب جلاد به جانش که نشست
ساق پا مثل دلش سخت شکست

وا شد از هم جگرش بند به بند
دست را سمت خدا کرد بلند

مثل مادر طلب مرگ نمود
خسته شد بار سفر بست چه زود

تا که از سوز جگر داد کشید
از سیه چال به گودال رسید

دید بی یاور و تنهاست امام
دور او لشگری از کوفه

  • چهارشنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 10:57
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت امام موسی كاظم (ع) واحد (به سبك ای روح مناجات) -( ای حضرت موسی دمت مسیحا ) * منصور عرب

2552
1

شهادت امام موسی كاظم (ع)  واحد  (به سبك ای روح مناجات) -( ای حضرت موسی دمت مسیحا ) ای حضرت موسی دمت مسیحا
یوسف طاها ، یا باب الحوائج
فاطمه تباری دل و دلداری
هوام و داری ، یا باب الحوائج
نیم نگات کافی ، دل بشه صافی
بشرم و حافی ، دورت می گردم
با یه السلام ، تا حرم میام
تویی تو آقام ، دوای دردم
(غریب آقام)3 مدد مدد
******
دو عشق و دو گنبد چه قیامت کرد
دل میره مشهد ، تو باب الجوادم
تو حرم حیرونم از کی بخونم
ابر بارونم ، تو باب المرادم
شیعه دلیره ، اگه چون شیره
آخه در حصن ، جوشن صغیره
دل که مدهوشه ، گرم چاووشه
اذن شیش گوشه ، ازت می گیره
(غریب آقام)3 مدد مدد

شاعر : منصور عرب

  • پنج شنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1394
  • ساعت
  • 06:35
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

دانلود اشعار شهادت امام موسی كاظم (ع) به هراه سبک-واحد -( کنج زندان بلا به غم اسیری ) * هاشم محمدی آرا

3404
6

دانلود اشعار شهادت امام موسی كاظم (ع) به هراه سبک-واحد -( کنج زندان بلا به غم اسیری ) کنج زندان بلا به غم اسیری

زیر لب دعا میکردی که بمیری

دست و پای تو ، بسته به زنجیره

مادرت روضه ، برا تو میگیره

زخمی شده چرا ، آقا بال و پرت

بی تاب تو شده ، معصومه دخترت

روحی لک الفدا

******

بسته دستای تو رو دشمن کافر

تن پاک تو شده نحیف و لاغر

نه توون داری ، بی کس و بی یاری

تو قفس ذکر ، خدا به لب داری

بارون می باره از ، گوشه ی چشم ترت

بی تاب تو شده ، معصومه دخترت

روحی لک الفدا

******

اگه آقا به شما شده جسارت

بخدا دختر تو نرفت اسارت

واسه ی زینب ، دل تو می سوزه

ولی راس تو ، نرفته بر نیزه

با یاد کربلا ، تو گریه میکنی

شب تا سحر شده ، کارت سینه زنی

روحی لک الفدا

شاعر : هاشم محم

  • یکشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1394
  • ساعت
  • 12:52
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

زندانی بغداد -( ای امام هفتمین شیعیان ) * اسماعیل تقوایی

2665
1

زندانی بغداد -( ای امام هفتمین شیعیان ) ای امام هفتمین شیعیان
ای اسیر محبس عباسیان
ای که افتادی به گرداب بلا
ای به جور دشمن دین مبتلا
ای به خفاشان حاکم همچو نور
چشمشان ازنور اعجازتو کور
حاکمان قدر تو را نشناختند
در مصاف با تو خود را باختند
چاره این دیدند زندانت کنند
قصد بر بگرفتن جانت کنند
ای غریب محبس بغدادیان
سالها زندانی آن جانیان
بوالحسن موسای کاظم نام تو
عاقبت زهر جفا در کام تو
سندی شاهک تورا مسموم کرد
شیعه را از فیض تو محروم کرد
دور بودی ازرضا ودخترت
کس نیامد وقت آخر در برت
ای بخود پیچیده از درد جگر
این چنین مرگی برایت شد ظفر
جان غریبانه بدادی چون حسین(ع)
پیکرت مدفون شده در کاظمین
قسمت ما کن که زوارت شویم
روز مرگ تو عزادارت شو

  • یکشنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 03:56
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غزل مرثیه شهادت امام کاظم علیه السلام -( مانند تو کسی تک وتنها نمی شود ) * محمود یوسفی

2936
5

غزل مرثیه شهادت امام کاظم علیه السلام -( مانند تو کسی تک وتنها نمی شود ) مانند تو کسی تک وتنها نمی شود
زندانی مصیبت و غم ها نمی شود

جسمت اسیر ضربه شلاق و ناسزاست
این زخم های کینه مداوا نمی شود

این رسم میزبانی یک روزه دار نیست
افطار او به مشت ولگد وا نمی شود

زنجیرها رسانده سرت را به زانویت
کاغذهم این چنین که تویی تا نمی شود

اعضای پیکر تو زهم منفصل شده
این پا دگر برای شما پا نمی شود

این سرفه های خشک تو یعنی که تشنه ای
آبی نصیب حضرت دریا نمی شود

آری تو هم به جد غریبت کشیده ای
ننویسم از مصیبت عظما نمی شود

شکرخدا که دختر تو جای دیگری ست
با پیکر نهیف تو تنها نمی شود

اما دلم گرفته ز اندوه دختری
طشت وسر و سه ساله و بابا نمی شود

شکرخدا که دست تو انگشتری نبود
بر روی

  • چهارشنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 09:47
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

در کنج سیه‌چال... -( در کنج سیه‌چال شب و روز تفاوت که ندارند ) * حسین کریمی

1540
1

در کنج سیه‌چال... -( در کنج سیه‌چال شب و روز تفاوت که ندارند ) در کنج سیه چال شب و روز تفاوت که ندارند
از غصه‌ی تو خیل ملائک همگی ناله برارند

آن ساقِ به‌هم‌ریخته و طعنه و دشنام در افطار
این گوشه‌ی غم‌ها و یک از سند آن دوهزارند

پیداست ز خونی که ز پایت به زمین می‌چکد هر شب
در این غل و زنجیر دو تا ساقِ خمت تحت فشارند

آن مرد نگهبانِ عبوسی که زبانش بد و هرزست
طرز سخن و عادت او سخت‌ترین درد حصارند

از شوکت و از حرمت بر جسم نحیفت خبری نیست
باید بدنت را روی این تخته‌ی چوبی بگذارند

چون نیست رضا دوروبر و فاطمه هم پشت سرت نیست
بر دوش غلامان بدن پاک تو را پیش بیارند

اما بدنت را کفنی داده و تشییع نمودند
در کرب‌و‌بلا جسم شهنشه به سمِ اسب سپارند

شاعر : حسین کریمی

  • دوشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1396
  • ساعت
  • 00:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 حسن لطفی

اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( این استخوانِ پا چقَدَر خُردِ ریز داشت ) * حسن لطفی

1152
1

اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( این استخوانِ پا چقَدَر خُردِ ریز داشت ) بر روی تخته پاره تنت گیر کرده بود
انگار لنگه در ، دو سه تا میخِ تیز داشت

زنجیر را کشید کمی از تو شد جدا
این استخوانِ پا چقَدَر خُردِ ریز داشت

تو رویِ در شکسته و مادر به پشتِ در...
تشییع تو به خانه‌ی زهرا گریز داشت

شاعر : حسن لطفی

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:33
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود ) * رضا قاسمی

1370
1

اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود ) ای ولی نعمتِ ایران پدرت را کشتند
آه ، ای شاهِ خراسان پدرت را کشتند

در میان حرمت سینه زنان می گوییم ...
وامصییت که رضا جان پدرت را کشتند

آنقَدَر از نفس حیدری اش ترسیدند ...
آخر از ترس ، هراسان پدرت را کشتند

چارده سال ، سیه چالِ بلا جایش بود
عاقبت در دلِ زندان پدرت را کشتند

از بلا هر چه که می شد به سرش آوردند
امتِ دور ، ز انسان پدرت را کشتند

اشک ، در چشم و به لب ناله ی "خَلِّصْنی" داشت
در عوض با لب خندان پدرت را کشتند

تا که دیدند کسی نیست ، که یاری ش کند ...
چقَدَر ساده و آسان پدرت را کشتند

حتما آن لحظه که بارید ، برای جدش ...
موقع بارش باران پدرت را کشتند

گر چه از فرطِ شکنجه بدنش آب شده

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( حرفهایی است که در سوره ی زلزال گذشت ) *

940

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( حرفهایی است که در سوره ی زلزال گذشت ) چهارده سال بلا ؛ رنج؛ شکنجه ؛ دشنام
چهارده سال که اندازه ی صدسال گذشت

غنچه ی بوسه یقیناً به لبش میخُشکَد
عمر بابایی اگر دور ز اطفال گذشت

شب ظلمانی و زندان پی زندان یعنی
فرصت دیدن آن کوکب اقبال گذشت

غیر یک پرده که افتاده زمین هیچ ندید
هر کس از پهلوی این کعبه آمال گذشت

زهر کشتش نه جای تاریک و نمور
وای من شعر چرا از لب گودال گذشت

کربلا زُلزلتِ الارض چه آمد به سرت
حرفهایی است که در سوره ی زلزال گذشت

تیرها یک کفن از پر به تنش پوشاندند
خنجر از حنجرش آه به جنجال گذشت

چون سرش رفت سر نیزه دنیا خواهان
کار از غارت گهواره و خلخال گذشت

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:44
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( چارده دوباره روضه خوان هفتمین یک است ) * مهدی رحیمی زمستان

1179

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( چارده دوباره روضه خوان هفتمین یک است ) تازیانه ضربه اش برای گونه مُهلک است

مُهلک است اگر به دست سِندی ابن شاهک است

جز سکوت فاطمیِّ تو که کرده عاجزش

ذکر یا علی علی برای او مُحرّک است

آن سیاه چال که تورا گرفته دربغل

معدن سخاوت است و مهبط ملائکه ست

در سیاه چال نیز مکتبت ادامه یافت؛

شیعه شد دوروزه پیش تو هر آنکه مُشرک است

بعد تازیانه نیمه شب در این سیاه چال

هم صدای خِش خِش است و هم صدای چِک چِک است

پرشد از ملائکه فضای آن که بی گمان

جان ز پیکرت در آستانه ی مُتارکه ست

پهلو و سر از اَدلّه ی به حق شیعه است

ساق پای خونی تو هم در این مدارک است

صورتی که تکیه داده روی تخته چون تنت

سیرت بهشت مؤمنون عَلَی الْاَرائِک ست

بین هشت ون

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:45
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است ) * حسن لطفی

1033

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است ) کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است
خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه‌ام کجاست
این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

چشمی نمانده گوشه‌ی تارِ سیاه‌چال
دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه‌یِ من گریه می‌کند
در زیرِ حلقه‌ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشایِ مرگ من
بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی‌کند نَفَسم مانده در گلو
رحمی نمی‌کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است
اینجا کسی نگفت که سیلی چرا؟ بس است

یک‌جمله گفته‌ام بزن که خوب میزنی
باشد بزن دوباره ولی ناسزا بس است

شاعر : حسن لطفی

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:46
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( کِی می‌شود که شانه به مویِ رضا زنم ) * حسن لطفی

1016

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( کِی می‌شود که شانه به مویِ رضا زنم ) در گوشه‌ای شکسته زِ آوارِ بی کَسی
تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم
یلدا ترین شب است شبِ این سیاه چال
پیر و نحیف و بی‌کَس و بی هَم‌صدا منم

با خشت‌هایِ سنگی و با میله‌های خویش
زندان به حالِ روز و شبم گریه می‌کند
خون می‌چکد زِ حلقه و می‌سوزم از تَبَم
زنجیر هم به سوزِ تَبَم گریه می‌کند

پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار
در تنگنایِ سرد و نموری فتاده‌ام
از بارِ حلقه‌های ستم خُرد گشته‌ام
دور از شعاعِ کوچک نوری فتاده‌ام

چشمم هنوز خیره به در باز مانده است
خونابه بر لبم پِیِ هر آه آمده
گویی فرشته است که در باز می‌کند
اما نه باز قاتلم از راه آمده

اینبار هم به ناله‌یِ من خنده میزند
دستی به زخم تازه‌ای ز

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم ) * محمد جواد شیرازی

995

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم ) شبیه پیر کنعان نه... که من یوسف دو تا دارم
غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم

از این زندان به آن زندان جدا از اهل خود رفتم
در این شب ها هوای کوچ از این ویرانه را دارم

امان از سِجن هارون و امان از سندی ملعون
در این غربتکده دیوانی از درد و بلا دارم

به هم می ریزد احوال مرا با ناسزاهایش
خبر دارد که غیرت روی نام مرتضی دارم

برای هتک حرمت، سمت من بدکاره آوردند
دعا کردم به سجده رفت و شد حالا هوادارم

زمان سجده می افتم شبیه یک عبا بر خاک
به درگاه خدایم روز و شب دست دعا دارم

هزاران رد پا و چکمه بر روی عبا دارم
هزاران رد شلاقِ جفا زیر عبا دارم

کمی از چهره ام نیلی، کمی سرخ و کمی زرد است
شده رنگین

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:49
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( شبيه گرگ به جان شكار مى افتاد ) *

1065

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( شبيه گرگ به جان شكار مى افتاد ) توان نداشت دگر آب را صدا بزند
چگونه با غل و زنجير دست و پا بزند

به راحتى كه دل آسمان نمى شكند
به ضرب دست كسى استخوان نمى شكند

ميان حلقه تكفيرها چه مى گفتى؟
به زير ضربه زنجيرها چه مى گفتى؟

درست وقت غذا تازيانه مى آمد
به ديده بوسىِ بازو و شانه مى آمد

شبيه گرگ به جان شكار مى افتاد
ز فرط ضربه دو دستش ز كار مى افتاد

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( رسیده سَندیِ شاهک ، دوباره میخندد ) * حسن لطفی

1349

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( رسیده سَندیِ شاهک ، دوباره میخندد ) انیسِ این شب تاریک چهارده سالم
شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگرچه رفته زِ دستم حسابِ این شبها
نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف
از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بی حالم

چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر
که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم

دوباره کعبه نِی امشب سری به من زد و رفت
دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم

به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست
شکسته می‌روم و هر دو پا به دنبالم

رسیده سَندیِ شاهک ، دوباره میخندد
و من بخاطرِ مادر دوباره می‌نالم

حیا نمی کند و بعدِ زخمِ سیلیِ او
به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم

شاعر : حسن لطفی

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم ) * مهدی رحیمی زمستان

1118

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم ) احساس می کردم که درخاک خراسانم

در مِلک طِلق اهل بیتم توی ایرانم

روی لبم هم ذکر یا موسی بن جعفر بود

هم یا جواد العشق بود و هم رضا جانم

از بس فضای صحن ها مانند مشهد بود

شک کرده بودم میزبانم یا که مهمانم

دنبال جسمی تازه بودم بین زائرها

دنبال یک قالب برای روح عریانم

درمحضر باب الحوائج حس من این است

با پهلوان نَفْس پیش هفتمین خوانم

دور ضریحش بود که یک لحظه حس کردم

در نوکری هم شانه با موسی بن عمرانم

یک بار کظم غیظ کردم تازه با سختی

از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم

تا که بگردد چرخ بر وِفق مراد من

باید خودم را دور این مرقد بگردانم

وقتی که درهای حرم را خادمان بستند

احساس کردم سیزده ش

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا آهی

سینه زنی زمینه تقدیم به اباالرضا (ع) -(دل شکسته و دل مضطرم) * رضا آهی

923

سینه زنی زمینه تقدیم به اباالرضا (ع) -(دل شکسته و دل مضطرم) دل شکسته و دل مضطرم
شرر فتاده بر جگرم
غمینمو سیه پوش ماتم
هفتمین گل نیلوفرم

وای دوباره باز من عزادارم
وای مثل ابرم که میبارم
وای به زیر لب نوا دارم

می گویم من از دل باز الله اکبر
یاباب الحوائج یاموسی ابن جعفر(ع)

دوباره شده غم قسمتم
گریون از غم تلخ غربتم
باذکرمدد یا اباالرضا(ع)
باز امشب مقیم هیئتم

وای امشبو سر تا به پا آهم
وای محزون ماتمی جانکاهم
وای گریه میکنم برای شاهم

میگم از غریب اولاد پیمبر
یاباب الحوائج یا موسی ابن جعفر(ع)

ناله میزنم بی تابم
خدایا بیا دریابم
منم چون همه نوکرها
غمینم برای اربابم

وای مثل هر عاشقی مهجورم
وای آره گدای حضرت نورم
وای زائرش امشب از ره دورم

با جون و دل بر

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1398
  • ساعت
  • 10:32
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمد حسین رحیمیان

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( گودال خالی شد ولی در خیمه غوغاست ) * محمد حسین رحیمیان

1489
1

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  -( گودال خالی شد ولی در خیمه غوغاست ) می سوزد از این حال و روزت آسمان ها
از روضه هایت بند می آید زبان ها

نامش محل استجابت هست آقا
جایی که می خوانند از تو روضه خوان ها

بین غل و زنجیر بودن نیست حقِ
دستی که شد مشکل گشای ناتوان ها

شد حال و روزت مجتبایی در سیه چال
ای موسفید حرف های بد دهان ها

آقا در آورده است اشک دشمنت را
این پیکری که شد به رنگ ارغوان ها

سیلی ، غل و زنجیر ، شلاق و لگدها
هر یک گذارد روی جسم تو نشان ها

آورد دشمن پیش تو بدکاره ای را
از این جسارت لرزه افتاده به جان ها

حالا رسیده نوبت قامت خمیدن
زنده شده داغ تمام قد کمان ها

قاری قرآن می شوی بین سیه چال
اما نمی بوسد لبت را خیزران ها

تو رفتی و اما نبود الحمدلله
دور و

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:55
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( ياد دمى كه دنده هايش را شكستند ) *

1618

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) -( ياد دمى كه دنده هايش را شكستند ) دستش به زنجير است و پايش را شكستند
با ناسزا بغض صدايش را شكستند

سجاده را از زير پايش مى كشيدند
تا حرمت ياربّنايش را شكسته اند

اين چند زندان بان كه دورش را گرفتند
زير لگدها چندجايش را شكستند

برخاست امّا ناگهان با صورت افتاد
نامردها حتّى عصايش را شكستند

حتّى دمِ افطار هم چيزى نمى خورد
وقت اذان ظرف غذايش را شكستند

سِندى و همدستان او، تا روضه مى خواند
با خنده قلب مبتلايش را شكستند

هرچه زدند او را به ياد كربلا بود
حتّى گريز كربلايش را شكستند

ياد دمى كه زير سم ها رفت جدّش
ياد دمى كه دنده هايش را شكستند

از ابتداى صبح تا پايان مغرب
از ابتدا تا انتهايش را شكستند

اگر شاعر این شعر را میشناسید لط

  • دوشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسین رئوفی

شهادت موسی بن جعفر علیه السلام -( تا نفس بود نکردی ز قفس آزادم ) * حسین رئوفی

1021

شهادت موسی بن جعفر علیه السلام -( تا نفس بود نکردی ز قفس آزادم ) تا نفس بود نکردی ز قفس آزادم
نفسم رفته و کنج قفسم افتادم

گر فراموش کنم سیلی و شلاق تو را
طعنه هایت نرود هیچ دگر از یادم

مادرم فاطمه میگفت نزن، نشنیدی
زیر شلاق شد آغشته بخون فریادم

چشم زنجیر ، به صیدت همه خون می گرید
تو نه صیاد یهودی که تویی جلادم

شستم از اشک ، جراحات تنم را امروز
چون رسد فاطمه امروز درین میعادم

چارده سال غم دوری و تنهایی و حبس
چون خدا هست درین خلوت زندان شادم

زخمِ زنجیر ز دل ، وای حسینا میگفت
روی دست پسرم تا که سرم بنهادم

شهرشام و دم دروازه به یادم آمد
گردنم زخم و بیاد پدرم سجادم

شدم آزاده «رئوفی» چو گرفتار منی
باب حاجات الی الله بتو بگشادم

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 06:11
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

سبک زمینه شهادت امام کاظم ع -(کنجِ زندانِ بلا) * طاها تحقیقی

839

سبک زمینه شهادت امام کاظم ع -(کنجِ زندانِ بلا) بند اول:

کنجِ زندانِ بلا
شد اسیر اَبَ الرِضا
سِندیِ نامردِ پست
میزد او را ای خدا

میزد او را بی حیا با تازیانه و لگد
روز و شب او میشِنید زخمِ زبان و حرفِ بد

آه و واویلا
از جسارت ها
قلبِ او میسوخت
از اهانت ها

هفتمین مظلوم حضرت کاظم

بند دوم:

غصه و ماتم کشید
از غم و مِحنت خمید
همچو زهرا مادرش
از زمانه دل برید

درغل و زنجیرِ زندان میشنید او ناسزا
گریه میکرد بر غم زینب ، بر آن شامِ بلا

از اسارت شد
عاقبت آزاد
کربلا گشته
وادیِ بغداد

هفتمین مظلوم حضرت کاظم

بند سوم: (زبان حال)

زخمیه کلِّ تنم
غرقِ خونِ پیرهَنَم
صبح و شب گریه کنه
کشته ی بی کفنم

میزند آتش به جانم داغ شاهیْ بی پناه
با تنی صد چاک

  • دوشنبه
  • 12
  • فروردین
  • 1398
  • ساعت
  • 16:51
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

شعر شعادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( کنج زندان یک یهودی سخت آزارم دهد ) * مرتضی محمودپور

1217

شعر شعادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -( کنج زندان یک یهودی سخت آزارم دهد ) کنج زندان یک یهودی سخت آزارم دهد
ناسزا، زخم زبان بر قلب خونبارم دهد

بغض‌وکینه‌شعله‌ور شداز یهودی‌زاده‌ایی
تازیانه، سیلی کین، جای افطارم دهد

بغض‌خیبرازنگاهش شعله‌ورشدزان سبب
این همه زجر فراوان در شب تارم دهد

داغ کوچه آنچنان بر سینه ام داغی زده
که از آن داغ آتشی بر چشم بیدارم دهد

دست بسته گیر افتادم بدست یک یهود
بی هوا با پای چکمه سخت آزارم دهد

دست بسته یاد عمه در میان کوفه ام
این یهودی یک نشان زان سوی بازارم دهد

شاعر : مرتضی محمودپور

  • چهارشنبه
  • 26
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 11:19
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد