شهادت امام موسی بن جعفر الکاظم

مرتب سازی براساس

شهادت امام موسی کاظم(ع) -( ای جلوه ی نور خدا موسی بن جعفر) * ناصر شهریاری

990

شهادت امام موسی کاظم(ع) -( ای جلوه ی نور خدا موسی بن جعفر) ای جلوه ی نور خدا موسی بن جعفر
هم‌ مصطفا هم مرتضا موسی بن جعفر

کعبه همیشه گرد او گرم طواف است
مروه ، منا ، سعی و صفا موسی بن جعفر

هفتم‌ امام آفرینش تا قیامت
ای قبله ی اهل ولا موسی بن جعفر

هم باب حاجات است و هم باب المراد است
هم درد عالم را دوا موسی بن جعفر

گر چه غریب افتاد بین آشنایان
شد با غریبان آشنا موسی بن جعفر

با یاد معصومه دلش غرق شراره
دلتنگ لبخند رضا موسی بن جعفر

زندان به زندان ذکر لبهایش دعا بود
مرد خدا مرد دعا موسی بن جعفر

عمری شبش در کنج زندان بی سحر بود
افتاده در دام بلا موسی بن جعفر

بین غل و زنجیر ساق او شکسته
از ظلم آن بیگانه ها موسی بن جعفر

در کنج زندان ذکر لبهایش حسین

  • جمعه
  • 15
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شهادت امام موسی کاظم(ع) -( الدخیل ای حضرت باب الحوائج الدخیل) * ناشناس ؟؟؟

1462
2

شهادت امام موسی کاظم(ع) -(  الدخیل ای حضرت باب الحوائج الدخیل) الدخیل ای حضرت باب الحوائج الدخیل
یابن جعفر ، یابن زهرا ، ای امام بی بدیل

هفتمین شمس ولایت ای ولی ذوالکرم
هر کسی شد نوکر درگاهتان ، شد محترم

معدن مهر و عطوفت ، عالم ناطق تویی
وارثِ برحقِّ علمِ باقر و صادق تویی

جمله فرزندان تو هستند در ایران ما
مایه ی فخر و غرور و عزّت و ایمان ما

السلام ای بر زمین و آسمان فرمانروا
السلام ای مظهری از رحمت و صبر خدا

السلام ای وارث خیرالانام ای بهترین
حضرت زهرا نسب ای مالک خلد برین

می کنم یاد شما در مشهد و قم ، بارها
ای که آسان می شود با ذکر تو دشوار ها

دل هوای مرقد و صحن و سرایت کرده است
کسب فیضی دیگر از خوان ولایت کرده است

عالمِ اعلم ! تو هستی مقتدای شیعیان
والد سلطان ایران سرپناه انس و جان

ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایم
تا ابد مدیون الطاف دو چندان تو ایم

حال و روز تازه می خواهد دل درمانده ام
کاظمین دیگری خواهد دل درمانده ام
شاعر:علی ساعتچی خورشید

  • یکشنبه
  • 5
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 ولی الله کلامی زنجانی

شهادت امام موسی کاظم(ع) -(ما آل هاشمیم حقارت ز ما بری است) * ولی الله کلامی زنجانی

1555
3

شهادت امام موسی کاظم(ع) -(ما آل هاشمیم حقارت ز ما بری است) ما آل هاشمیم حقارت زما بری است
آئینمان مبارزه با ظلم وخود سری است

ما آل هاشمیم وچه تشویشمان ز حبس
آید به زیر پرچم ما هرکه حيدري است

گر در عراق سکّه ی ما را نمی خرند!
جای شگفت نیست که الله مشتری است

افتاده ذوالفقار اگر از دست اهلبیت
آن تیغ در تصٌرف فرزند عسکری است

مهدیّ ما دمی که بپا خیزد از حجاز
آن روز، روز نصر وقیام سراسری است

درسجده گریه کردم وهارون به طعنه گفت
گریه نشان ضعف وخلاف دلاوری است

او بی خبر ز منزلت آل هاشم است
گریه پس از نماز زِ آداب صفدری است

زد تازیانه سِندِ لعین. گفتمش، بزن
این تازیانه خوردن ما ارث مادری است

ما را به جرم عشق، به زنجیر بسته اند
تقصیرمان حمایتِ دین پیمبری است

این خیمه شُعبه ای بود از خیمه حسین
این انقلاب، ادامه آن راه ورهبری است

نازم به کشته ای که زجان دست شُست وگفت
معیار سربلندیِ عشاق، بی سری است

بی معرفت مباش "کلامی" به اهلبیت
مولاشناسی از ادب و شرط نوکری است

هر دم حسین را به ابوالفضل ده قسم
این عهد نامه ویژه ی تُرکان آذری است

  • پنج شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1399
  • ساعت
  • 17:09
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

واحد شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(کنجه زندونه بلا،بریدم از این روزگار) * الیاس محمدشاهی

631

واحد شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(کنجه زندونه بلا،بریدم از این روزگار) کنجه زندونه بلا،بریدم از این روزگار
راحتم کن ای خدا،تموم بشه این انتظار
دیگه از تحمله شکنجه و زجر خسته ام
میده آزارم خدا گردن و دسته بسته ام

غل و زنجیر به تنم،تازیونه میزد به من
بدتر از اینا همه،حرفای بد میزد به من

تمومه پیکره من،پر از جای کبودیه
ماموره زندانه من،یه ظالمه یهودیه

❇️(آقام غریب)4
◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️
کجایی رضا ببینی جگرم می سوزد
از تب زهر زپا تا به سرم می سوزد
آرزومه ببینم تو لحظه های آخرم
دخترم معصومه آیدبکناره بسترم

سندیه شاهک زده لگد به پهلویم خدا
نمیدونم چی کشید مادر ز قومه اشقیا

دسته بابام بسته بود مادرمو زدن کتک
برای کشتن او بهانه شد حکمه فدک

❇️(آقام غریب) 4
◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️
دمه آخر زنجیر و سلسله دوره گردنم
می بینم خون آبه و زخمای روی بدنم
به یاده کرببلا دوباره نیمه جون شدم
برای غمه حسین دوباره روضه خون شدم

بریدن سر از غفا،جلو چشای مادرش
راسه او به نیزه رفت جلو چشای خواهرش

شنیدم تو کربلا به زخم دل نمک زدن
جلوی سره حسین،زینبشو کتک زدن

❇️(حسین غریب)4

  • جمعه
  • 1
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 19:21
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمدرضا محمدی (ناعم)

شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(جان می سپارد در کنج زندان) * محمدرضا محمدی (ناعم)

824

شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(جان می سپارد در کنج زندان) جان میسپارد،درکنج زندان
باچشم گریان،موسی بن جعفر
ذرکریازهرا،برلبش جاری
میکندافغان،موسی بن جعفــر
باب الحوائج موسی بن جعفر۲

فرزندزهرا،ازغم گشته گشته پیر
مونسش باشد،کُنده وزنجیـــر
ازجوردشمن،گشته زندانی
جان دهدتنها،روح معانـــــــــی
باب الحوائج.....

درکنج زندان، آه ووادارد
شوق دیدار،کربلا دارد
ازفرط غمها،گردیده خسته
دیده بر راه،ِ زهرنشستــــــه
باقلب پرخون،درسجده گوید
یاحیّ ومنان،موسی بن جعفر
باب الحوائج.......

امشب ازداغ،موسی بن جعفر
درجنت زهرا،میزندبرسر
نوحه میخواند،شاه ولایت
گردیده محزون،ختم رسالت
گشته سیه پوش،عالم امکان
میسپاردجان،موسی بن جعفر
باب الحوائج......

  • شنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 11:45
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

متن وصوت روضه امام موسی بن جعفر(ع)، به نفس سیدمحمد جوادی *

924

متن وصوت روضه امام موسی بن جعفر(ع)، به نفس سیدمحمد جوادی تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند
همه گل هایِ چمن در پسِ دیوار شدن

پرده بردار که از شوقِ تماشایِ رُخت
در دیوارِ جهان ، آیینه رخسار شدن

#صائب_تبریزی

*میبینم این جوونا تو همین اول جلسه بلند گریه می کنن .. یاصاحب الزمان .. ماهِ رجبِ آقا کِی میای .. کِی منه آلوده سیمایِ تو رو میبینم آقا ؟ همۀ درد ما اینه ما آقامون نیستش .. والا کی جرات میکنه با شیعه اینجور برخورد کنه ؟.. بگو آقا من همه آرزوم اینه باشم اون روزُ ببینم که میگی «أَلا يَا أَهلَ الْعالَم انا بقیه الله .. أنا ابن فاطمة الزهراء..» من پسرِ اون مادری ام که تو کوچه زمین خورد .. (نکنه اسمِ بی بی بیاد تو نگاه کنی ...) آی بی بی جان .. اینا حرفایِ ذوقی که میگم ، من عموم امام حسنِ .. همون آقایی که دید تو کوچه مادرش سیلی خورد .. رفقا اگه باشیم ، میبینیم چه جور انتقام میگیره ..يا مُنتَقِم اِنتَقِم ...*

هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است
بس که مردم ز تماشایِ تو از کار شدند

یابن الحسن ..

*ایام ، ایامِ شهادتِ موسی ابن جعفرِ (ع) .. یا باب الحوائج .. میخوای آقامون بیاد تو جلسه ؟ آخه انقده رو باباش حساسه .. (چرا؟) اخه باباشُ هی از این زندان به اون زندان میبردن .. چهارده سال زندان بود .. هی زیرِ لب میگفت رضا جان دلم برات تنگ شده .. یه وقتایی هم دخترش معصومه خانومُ صدا میزد .. یه روضۀ عاطفی بخونم آتیشت بزنم ؟

زندان ها با هم فرق میکرده ،یکی ازین زندان ها خانه ای بوده . مرد زندانبان از از خانه بیرون رفته ، شب شد وارد خانه شد ،دید زنش زانوهاشُ بغل کرده داره بلند بلند گریه میکنه ، گفت چته ؟ گفت دیگه خسته شدم ازین زندانی ،آزادش کن بره .. گفت این که مظلومه به ما کاری نداره ، شب و روز داره عبادت میکنه .
گفت نه ؛ تو ندیدی داره چی کار میکنه . گفت امروز از تو خونه بیرون آمد ، تو ایوان نشست ، دید بچه ها دارن بازی میکنن .. دیدم شروع کرد بلند بلند گریه کردن .. هی میگه معصومه جان کجایی ؟.. سالهاست صورتتُ ندیدم .. یه وقتایی هم میگه رضا جانم بیا بابا ...*

اثری نیست به جا از من و خاکسترِ من
ای خدا شکر که دور است زِمن دخترِ من

ای رضا کاش که می آمدی و میدیدی
چه تراشیده و کاهیده شده پیکر من

اثر سلسله بر گردنِ من جا انداخت
ولی از کینه کسی قطع نکرده سر من

#حاج_سعيد_خرازی

*مجبورم میکنی بگیم ، تو یه سیاه چالی بود شب و روز فرقی نداشت با هم حضرت به علمِ امامت شبُ روزُ تشخیص میداد .. دیگه این ساقِ پاها خرد شده بود .. (من دیگه روضه نگم ..) با این که عیال وارِ اما ملاقاتی نداره ..
اما این آخریا یه یهودی هر روز میومد دیدنش(حیا میکنم بگما) با تازیانه میومد ،نمیگم با آقا چیکار میکرد اما بر که می گشت تازیانه خون آلود بود .. اما حرفم اینه ، حضرت از زدن هراسی نداشت . اما یه چیزی میشد بدنش میلرزید( منتظر نباش روضه بگم) میگفت منو میزنی بزن . سیلی میزنی بزن . لگد میزنی بزن . به خودم ناسزا میگی بگو . اما به مادرم ..

یه عده از شیعیان پشتِ زندان جمع شدن ،آخه شایعه شد هارونِ ملعون گفته آزادش میکنم ، گفتن الان درِ زندانِ بغداد باز میشه آقامون میاد .. یکی گفت رو پاش میوفتم ،یکی گفت دستاشو میبوسم .. یه سری گفتن رو بدنش گل میریزیم .. میگیم خلاصه آقامون آزاد شد ،اما یه وقت دیدن درِ زندان باز شد یه بدنِ نحیف ، رو تختِ پاره .. چهارتا حمال یه بدنُ رو دوش گرفتن هی میگن «هذا اِمامُ الرَّفَضَة فَاعرِفُوهُ» .. ( بگم داد بزنی ؟..) با این که بدن نحیفِ اما بدن هنوز سنگینِ ،عبا رو کنار زدن دیدن بدن هنوز تو غل و زنجیره ... آی امام رضا .. همه قدیمیا فیض ببرن پدر مادرا فیض ببرن ..

آوردن رو جسر بغداد بدنُ انداختن و رفتن .. سلیمان میگه تو قصرم بودم یه وقت دیدم یه بدنی رو آوردن انداختن و رفتن .. میگه هی سلیمان نگاه کرد گفت این بدنِ کیه ؟ کس و کار نداره این بدن ؟ گفتن سلیمان این بدنِ موسی ابن جعفرِ ،دیدن پا برهنه از قصر بیرون دوید .. اومد کنارِ این بدن گفت همه بیاید زیرِ بدنشُ بگیرید شهادت بدید این بدنِ پاک پسرِ پاکِ .. طیب ابن طیب .. یا اباعبدالله .. خلاصه یکی دلش سوخت .. یا موسی ابن جعفر یه عده رو جمع کرد بدنتُ بلند کردن .. عصر عاشورا غبار بلند شد .. زینب گفت نکنه میخوان داداشمُ تشییع کنند .. دیدن نه ؛ اسب هاشونو آوردن .. حسین ...

  • سه شنبه
  • 12
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

روضه امام کاظم(ع)، مناجات با امام زمان(عج) -(آقا بیا که روضۀ موسی بن جعفر است..) *

5022
1

روضه امام کاظم(ع)، مناجات با امام زمان(عج) -(آقا بیا که روضۀ موسی بن جعفر است..) بسم الله الرحمن الرحيم

اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ...
وَ ظُلَمِ الْمَطَامِيرِ...

آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر است
چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است

آجرک الله...
یا بن الحسن...

جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه
دل ها به یاد غصۀ او پر ز آذر است

دلها رو روانه کنیم...
کنار حرم با صفاش...

مرثیه خوان حضرت کاظم، خود خداست
بانی روضه، حضرت زهرای اطهر است

امشب آسمان و زمین...
عزادار آقا موسی بن جعفر هست...
امشب همه عالم عزادارند..
بانی تمام روضه ها...
مادرش زهراست...

زندان نگو، که گرم مناجات با خداست
غار حرای حضرت موسی بن جعفر است

قربون غریبیت برم آقا...

از تازیانه خوردن حضرت نگو دگر
ارثیه ای رسیده به ایشان ز مادر است

باشد همیشه ورد زبانم به هر نفس
لعنت به آن یهودی بی دین که کافر است

ای من فدای شال عزای شما شوم

آقا جان... یا بن الحسن...
قربون شال عزات برم آقا...

ای من فدای شال عزای شما شوم
آقا بیا که روضۀ موسی بن جعفر است

هر کجا نشستی...
حالا امام زمانت رو دعوت کن...

یا صاحب الزمان..

  • سه شنبه
  • 12
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

سینه زنی شهادت امام کاظم(ع)، حاج محمود کریمی -(چه تک وتنها، چه غریبونه...) *

2176
8

سینه زنی شهادت امام کاظم(ع)، حاج محمود کریمی -(چه تک وتنها، چه غریبونه...) چه تک و تنها، چه غریبونه

یه نفر کنج، این زندونه

اسیر این شبای تاره

روی خاک تیره سر میذاره

کسی بجز خدا از حالش، خبر نداره

ای صید بی بال و پر

شفیع روز محشر

دخیلک آقا یا، موسی بن جعفر

توی این زندون، دیگه آزاده

بدنش روی، خاک افتاده

هنوز توی غل و زنجیره

رضا براش عزا می گیره

محاله دخترش معصومه، آروم بگیره

درای زندون، وا شد

تو آسمون غوغا شد

شفیع این عالم ها

حاجتش روا شد

ای صید بی بال و پر

شفیع روز محشر

دخیلک آقا یا، موسی بن جعفر

با عزای این غم شیدایی

دل عالم شد عاشورایی

شهیدی که لبش خشکیده

با نیزه ها کفن پوشیده

یه روز میاد تو ی محشر با، سر بریده

جان اباعبدالله

منتقم آل الله

ادرکنی یا مولا

بقیة الله

حسین اباعبدالله

  • چهارشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

روضه شهادت امام کاظم(ع) -(باب الحوائج هرکجا کار خودش را کرد...) * قاسم نعمتی

942

روضه شهادت امام کاظم(ع) -(باب الحوائج هرکجا کار خودش را کرد...) باب الحوائج هر کجا کار خودش را کرد

در پاسخ آه گدا کارخودش را کرد

با آنکه دستش بسته بود اما گره وا کرد

این حضرت مشکل گشا کار خودش را کرد

رقاصه ای را ناله هایش زیر و رو کرده

درسجده ها یا ربنا کار خودش را کرد

سادات روی مادر خود غیرتی هستند

اصلا کتک نه ، ناسزا کار خودش را کرد

وقت زمین خوردن به یاد مادرش افتاد

تاریک بود و بی حیا کار خودش را کرد

از چند جا رد کبودی بر گلویش بود

از پشت گردن حلقه ها کار خودش را کرد

سر دارد و او را کفن روی کفن کردند

آن نیمه شب هم بوریا کار خودش را کرد

هنگام دست و پا زدن زنجیر اذیت کرد

چون نیزه ها که کربلا کار خودش را کرد

خولی سنان اخنس همه تشویق میکردند

درآن میانه شمرتا کارخودش را کرد

  • چهارشنبه
  • 13
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 20:59
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه شهادت امام کاظم (ع) _می سوزم می نالم، محبوس زندانم * اسماعیل تقوایی

1392

نوحه شهادت امام کاظم (ع) _می سوزم می نالم، محبوس زندانم نوحه شهادت امام کاظم(ع)
می سوزم، می نالم، محبوس زندانم
زهر کین هارون آتش زد بر جانم

باشد امید من بر خدایم
دلتنگ جانشینم رضایم، دلتنگ جانشینم رضایم
واویلا واویلا از غریبی3
______________
چند سالست، در زندان، بی همدم بی یارم
زیر بار ظلم هارون و، بیمارم

گشته عجل وفاتی دعایم
روز وشب خواهمش از خدایم، روز وشب خواهمش از خدایم
واویلا...
_________________________________
غریبانه، جگر پاره، ندارم در برم یاور
رضا جانم، بیا یکدم، که گیرم من ترا در بر

رسیده عمر بابا به آخر
فزت وَ رب بگویم چوحیدر، فزت ورب بگویم چوحیدر
واویلا واویلا..

شعر :اسماعیل تقوایی

  • پنج شنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

سبک زمینه شهادت باب الحوائج موسی بن جعفر(ع) -(گریونه آسمون...) * هاشم محمدی آرا

750

سبک زمینه شهادت باب الحوائج موسی بن جعفر(ع) -(گریونه آسمون...) گریونه آسمون
واسه احوال من
ای وای از غربت و
از این اقبال من

کنج زندانمو
بی تاب و مضطرم
کاشکی پیشم بیاد
معصومه دخترم

با قلب غصه دار و قدّ ِکمون
تو کنج این قفس شکسته پرم
تموم آرزوم همینه فقط
سرم باشه رو پاهای پسرم

از دنیا دلگیرم
نفسم نمیاد دیگه بالا
تو حسرت میمیرم
برسه به دادم کاشکی زهرا
خلّصنی رو لبهام
حال من داره آخه تماشا

واویلا واویلا امون ای دل امون ازین غم
...........

میسوزه پیکرم
خیلی بی طاقتم
زیر بار بلا
خم شده قامتم

وای از این غصه و
وای از این سلسله
زنده بودن دیگه
واسه من ‌مشکله

با ناسزاش امونم و بریده
جا ضرب تازیونشه رو تنم
با کینه میشکنه غرور منو
سیاه و غرق خون شده بدنم

روز من تاریکه
نفسی دیگه توی صدام نیس
چشمام تاره تاره
بخدا سویی توی چشام نیس
میفتم رو خاکا
رمقی دیگه توی پاهام نیس

واویلا واویلا امون ای دل امون ازین غم
...........

این شام آخری
در تاب و درتبم
تو فکر ِ غصه و
غم های زینبم

صحن چشمام تره
با یاد ِکربلا
از شام و کوفه و
چشمای بی حیا

به یاد تشنگی اهل حرم
به سینه میزنم برای حسین
به یاد دختری سه ساله َ مو
به یاد اشک بچه های حسین

میدید از روی تَل
میبُرن سر پاک برادر
با گریه رو خاکا
خواهری شده خسته و مضطر
افتاده تو گودال
دست و پا میزنه پیش مادر

واویلا واویلا امون ای دل امون ازین غم

  • جمعه
  • 15
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

نوحه شهادت امام کاظم(ع) -(گل گلزاردین، موسی بن جعفرتویی..) * رضا یعقوبیان

977

نوحه شهادت امام کاظم(ع) -(گل گلزاردین، موسی بن جعفرتویی..) گل گلزار دین موسی بن جعفر تویی
از تبار علی جان پیمبر تویی
هفتمین مقتدا جان تو شد فدا
وای از این غم(۲)

کاظمین گشته از داغ تو ماتم سرا
خانه از ماتم تو شده بزم عزا
شیعه با چشم تر ریزد اشک از بصر
وای از این غم(۲)

ای امام هدی شدی تو مسموم کین
شده فرزند تو رضای تو دل غمین
ظلم وکین شدفزون دل تو گشته خون
وای از این غم(۲)

ای گل فاطمه بودی به کنج قفس
از ستم فتادی مولای من از نفس
صبر تو کم شده قسمتت غم شده
وای از این غم(۲)

سوز داغت زده بر همه دلها شرر
پسر تو رضا ریزد سرشک از بصر
شدی در راه دین کشته ی زهر کین
وای از این غم(۲)

آن امامی که با صفا و آزاده بود
کنج زندان غم از نفس افتاده بود
گل زهرا نشان شده ای قد کمان
وای از این غم(۲)

ای که بودی امام و رهبر عالمین
پیکرت مانده بر روی زمین چون حسین
از غم تو رضا میزند ناله ها
وای از این غم(۲)

  • شنبه
  • 16
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 18:19
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

شور شهادت امام کاظم(ع) -(ضریحت بهشتو معنا میکنه...) * امیر آهمند

845

شور شهادت امام کاظم(ع) -(ضریحت بهشتو معنا میکنه...) بند1

ضریحت بهشتو معنا میکنه
دلای عاشق و شیدا میکنه
سفره ی موسی بن جعفر همیشه
گره های بسته رو وا میکنه

یه پسر داری معین الضعفاست
حسابش از همه ی دنیا جداست
دخترت کریمه ی دو عالمه
مث زهرا شفیع روز جزاست

پادشاهی گدایی خونوادت
عزته آشنایی خونوادت
خونوادم فدایی خونوادت

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر

بند2

به شما میگن امیر کاظمین
همه عالمن اسیر کاظمین
رسیدن به اربعین کربلا
خوبه باشه از مسیر کاظمین

حرمت مطاف اهل جنته
کرمت همیشه فوق رغبته
جواب گداها توی این حرم
قبل عرض حاجت استجابته

واسه ایوون طلای تو بی قرارم
آرزویی غیر زیارت ندارم
مثل بارون توی فراقت میبارم

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر

بند3

فوق درک ملک مقام تو
خود وحی منزل کلام تو
انبیا برای کسب معرفت
خدا رو قسم میدن به نام تو

شب من با عشق تو سحر میشه
با تو حتی خاک مرده زر میشه
بدترین خلق خدا با یک نگاه
عاقبت بخیر ترین بشر میشه

تو قنوتت برای ما هم دعا کن
بین خوبات به ما بدا هم نگاه کن
نوکر بی سر و پا رو سر به راه کن

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر

سبک: احسان نوری

  • یکشنبه
  • 17
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 12:15
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

یا باب الحوائج، یا موسی بن جعفر(ع) -(این طور اگر در غل و زنجیر اسیری...) * محمد علی بقایی

925

یا باب الحوائج، یا موسی بن جعفر(ع) -(این طور اگر در غل و زنجیر اسیری...) این طور اگر در غل و زنجیر اسیری
جرمت فقط این است که از نسل غدیری

امروز تو دیروزکسی غیر علی نیست
در بند هم ای مرد سرافراز امیری

حکم تو همان حکم رسول است بلاشک
شان تو همان شان وصیی و وزیری

عالم همه در بند توهستند و گرفتی
هر گوشه چشمت دو سرا را به اسیری

موسی و مسیحات کمر بسته به خدمت
تا کِی کرمی کرده و خادم بپذیری

در بارش رحمت به سر این همه محتاج
از جنس نگاه تو ندیدیم نظیری

محفوظ شد از رنج و بلا شیعه به لطفت
چون فاطمه فکر همه ای خیر کثیری

جز اینکه به دستان کریمت شده دارا
از خانه ی تو رد نشده هیچ فقیری

رفتار تو معلوم کند خوف و رجا را
قربان کلامت که نذیری و بشیری

از ناله ی جانسوز تو در گوشه ی زندان
پیداست که از جان به لب آمده سیری

پا راه ندارد دو قدم راه بیایی
هر قدر اگر دست به دیوار بگیری

در چشم تو تاریکی زندان شد اگر تار
از ضربه ی سیلی است نه از کثرت پیری

این پیرهن پاره برازنده ی تو نیست
شایسته ی پیراهنی از جنس حریری

از بس که نحیف است تنت،موقع سجده
مانند عبایی که رها بین مسیری

این تخته ی تشییع تو یادآور غمهاست
هم پشت درافتاده و هم روی حصیری

  • یکشنبه
  • 17
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

سبک مداحی زمینه، تک، ویژه شهادت امام کاظم(ع) سیدرضا نریمانی -(دارم آروم آروم آب میشم...) *

1473
6

سبک مداحی زمینه، تک، ویژه شهادت امام کاظم(ع) سیدرضا نریمانی -(دارم آروم آروم آب میشم...) دارم آروم اروم آب میشم
آخه اجلم نزدیکه

شب و روزا بی تاب میشم
شب و روز من تاریکه

باهر آه من مهتاب ناله می زنه
به حال دلم دل سیر گریه می کنه
شبایی که من دارم سجده می کنم
روی گردنم زنجیر گریه می کنه

دیگه نفسم بند اومد
آخه جیگر من خونه
توی نفسای آخر
قتلگاه من زندونه

“وای از غربت”

چه جوری بگم دردامو
بخدا سراپا دردم

باچشای تارم دارم
دنبال عصا می گردم

تازیونه وقتی رو بال من نشست
فهمیدم چرا دست مادرم شکست
سرخه گونه هام مثل مادرم شدم
اخه دست دست سنگینی چشم من رو بست

دم آخری دلتنگم
حال و روز من‌معلومه
چی میشه دم جون داره
باشه کنارم معصومه

“وای از غربت”

صورتمو که می زارم
غریبونه روی خاکا
غروبا میخونم من از
دم غروب عاشورا

ذکر عمه جانم شد وامحمدا
وقتی بچه ها بودن زیر دست وپا
من فدای اون شاه بی سپاهی که
راسشو زده دشمن روی نیزه ها

چه جوری بگم می بردن
سرآقارو نامردا
جلوی چشای زینب
کوچه به کوچه واویلا

“حسین ثارالله”

  • سه شنبه
  • 19
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

امام کاظم(ع)، مدح و شهادت -(دل مبتلای حضرت موسی بن جعفر است..) * محمود مربوبی

1523
2

امام کاظم(ع)، مدح و شهادت -(دل مبتلای حضرت موسی بن جعفر است..) دل مبتلای حضرت موسی بن جعفر است
درد آشنای حضرت موسی بن جعفر است

بر اهل آسمان و زمین سروری کند
هر کسی گدای حضرت موسی بن جعفر است

باب الحوائج است و دو چشمم همیشه بر
دست عطای حضرت موسی بن جعفر است

شد بی نیاز از همه کس ، هر که روزی اش
با بچه های حضرت موسی بن جعفر است

اصلا برات کرببلا ، کاظمین ، نجف
دست رضای حضرت موسی بن جعفر است

آن جنتی که حضرت حق وعده داده است
بزم عزای حضرت موسی بن جعفر است

زهرا نظر نموده بر آنکس که سینه اش
ماتمسرای حضرت موسی بن جعفر است

من آرزوی روضه ی رضوان نمی کنم
تا روضه های حضرت موسی بن جعفر است

روزه گرفته بود ولی فحش و ناسزا
قوُت و غذای حضرت موسی بن جعفر است

حال زن یهودی بدکاره را ببین
محو دعای حضرت موسی بن جعفر است

بی حرمتی به ساحت زهرای مرضیه
اوج بلای حضرت موسی بن جعفر است

او را به روی لنگ دری حمل می کنند
این در نه جای حضرت موسی بن جعفر است

روی فلک سیاه که زنجیر و غل هنوز
بر دست و پای حضرت موسی بن جعفر است

  • سه شنبه
  • 19
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 12:53
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

سبک زمینه، شورشهادت امام کاظم(ع) -(خسته و محزونه، گوشۀ زندونه...) * سید ناصر اسماعیل نسب

928

سبک زمینه، شورشهادت امام کاظم(ع) -(خسته و محزونه، گوشۀ زندونه...) بند 1
خسته و محزونه،گوشه ی زندونه ،امام کاظم(ع)
به روی ماهش هست ،اثر سیلیه ،سندی ظالم
.....
بسکه عذاب کشیده
دیگه قدش خمیده
به زیر تازیونه
اهانت ها شنیده

یه عمر فقط اسارت
همش دیده جسارت
از دست این یهودی
تنش داره جراحت

غریب ،امام کاظم(ع)

بند 2

این لحظه ها دیگه ،رمق نداره و ،میسوزه تو تب
مثه مادر داره ،دعای مرگش رو ،هر دم روی لب
.....

از این زمونه سیره
با غصه ها میمیره
به روی دست و پاهاش
جای و غُل و زنجیره

شده بهارش خزون
میره با قد کمون
از اثر زهر کین
لباش شده پر از خون

غریب ،امام کاظم(ع)

بند3

از تشنگی شده،لباش ترک ترک ،این دم آخر
اشهد میخونه و ،می کنه یادی از ،غریب مادر
......

می افته روی خاکا
میزنه هی دست و پا
یاده جدش میخونه
روضه هایی کربلا

میخونه روضه ی آب
به یاد طفل رُباب
که با تیر سه شعبه
اصغر و کردن سیراب

حسین ،عزیز زهرا(س)

  • سه شنبه
  • 19
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 13:28
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(قاضی حاجات همه موسی بن جعفر) * مجتبی شکریان

2703
2

شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) -(قاضی حاجات همه موسی بن جعفر) قاضی حاجات همه موسی بن جعفر
شور عبادات همه موسی بن جعفر
عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر
مهرت مباهات همه موسی بن جعفر
با مهر تو ایمانمان را پروراندیم
بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج
کارم به تو افتاد یا باب الحوائج
از دست دل فریاد یا باب الحوائج
داد آبرو بر باد یا باب الحوائج
اهل گناهیم و نکردیم اعترافی
بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی
تو روح بخش رویش سبز دعایی
در سجده هایت مست ذکر ربنایی
وقت عبادت از همه عالم جدایی
هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت
در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی
در کنج زندان نه میان طور هستی
دُرّ امام صادقی مستور هستی
یک عمر هست از خانواده دور هستی
آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند
یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد
آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد
حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد
جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد
هر چند غرق جلوه های دوست مانده
از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر
شد دیده ها دریا از آن زندان آخر
خون شد دل زهرا از آن زندان آخر
خون می چکد از پا از آن زندان آخر
با تو چه کرده دشمن پست یهودی
خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد
با تازیانه روزه ای افطار می شد
آزارها دادند هر مقدار می شد
در نیمهء شب با لگد بیدار می شد
دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی
یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد
اول برای شیعیان خود دعا کرد
معصومه را با گریه های خود صدا کرد
افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد
ای میوهء قلبم ببین بابا چه حالی است
اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند
هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند
جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند
بد بود اما عاقبت شد خوب بردند
هر چند بر روی زمین مانده تن تو
غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی
در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی
آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی
در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی
گرچه عزادار شهید کاظمینم
امشب پریشانم پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟
چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟
یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟
آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟
قربان آن قامت که بر روی زمین خورد
قربان آنکس که عمود آهنین خورد

  • دوشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 23:55
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه سینه زنی شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) * مرتضی محمودپور

1486
2

نوحه سینه زنی شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع) ◾نوحه سینه‌زنی
◾شهادت موسی‌بن‌جعفر(ع)

◾بنداول
بسته‌شد دست‌وپایم کنج‌زندان به‌زنجیر
ناله‌هایم شده چون ناله‌های سحرخیز
بر تن من نشانه
مانده از تازیانه(۲)
واغریبا غریبا(۳)

◾بنددوم
گرچه من از تبار طا و ها، یاو سینم
کنج زندان هارون دلغمین و حزینم
گر به عالم امیرم
من ز کینه اسیرم(۲)
واغریبا غریبا(۳)

◾بندسوم
مانده چشمم بر این در تا بیاید عزیزم
من به پایش تمام هستیم را بریزم
ای رضا جان کجایی
مُردم از این جدایی(۲)
واغریبا غریبا(۳)

◾بندچهارم
صورت نیلی‌یم را تا به دیوار نهادم
با تن غرق در خون یاد مادر فتادم
مادرم تا زمین خورد
همچونان لاله پژمرد(۲)
واغریبا غریبا(۳)

  • پنج شنبه
  • 5
  • اسفند
  • 1400
  • ساعت
  • 09:52
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

بر تخته ای فرسوده پیکر میشود تشییع * مرضیه عاطفی

903

بر تخته ای فرسوده پیکر میشود تشییع بر تخته ای فرسوده پیکر میشود تشییع
پیکر که نه! یک جسم لاغر میشود تشییع

راحت نکردند از غل و زنجیر جسمش را
با دست و پای بسته، مضطر میشود تشییع

«باب»الحوائج بود و جای بهترین تابوت
آقایمان بر لنگه ای «در» میشود تشییع

حاجاتمان پیراهن مشکی به تن کره
چون حضرت موسی بن جعفر(ع) میشود تشییع

جا مانده آهِ احتضارش گوشهٔ زندان
جان داده دور از چشم دختر میشود تشییع

دلواپس بیتابیِ معصومه(س)جانش بود
دور از رضا(ع) در غربت آخر میشود تشییع

بر صورتش جامانده ردّ زخمهٔ شلّاق
دارد کبودی های حنجر میشود تشییع

شکرخدا در ازدحام نیزه داران نیست
بیگانه با شمشیر و خنجر میشود تشییع

بر روی شانه! نَه به زیر ضربه هایِ نعل
دارد تنش با وضع بهتر میشود تشییع

دلواپس ناموس در بین حرامی نیست
دور از غم ِ خلخال و معجر میشود تشییع

  • شنبه
  • 7
  • اسفند
  • 1400
  • ساعت
  • 14:17
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

شعر شهادت امام موسوی ابن جعفر (ع) -(تو گلبن گلزار مصطفایی) * رضا یعقوبیان

451

شعر شهادت امام موسوی ابن جعفر (ع) -(تو گلبن گلزار مصطفایی) تو گلبن گلزار مصطفایی
تو هفتمین رهبر و مقتدایی
تو نور چشم،اهل ولایی
از کار عالم،گره گشایی
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

از لطف تو مهمان تو شدم من
شرمنده ی احسان تو شدم من
غرق گناهم،تویی پناهم
امشب ز رحمت،نما نگاهم
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

بر درگهت آمده روسیاهی
مولی نما بر سایلت نگاهی
بر کل عالم،مولی امیری
آمده ام تا،دستم بگیری
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

امشب گدای شاه عالمینم
در آرزوی شهر کاظمینم
ما را ز رحمت،حاجت روا کن
تو کاظمینت،قسمت ما کن
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

امشب همه عالم عزا گرفته
از سوز داغ تو نوا گرفته
از سوز داغت،ماتم به پا شد
در کاظمینت،روز عزا شد
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

راحت شدی از رنج و درد و غم ها
روی دگر امشب به سوی زهرا
شیعه ز داغت،در غم نشسته
در کاظمینت،غم حجله بسته
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

ای مقتدا و ای امام امت
در کنج زندان دیده ای مصیبت
در حبس هارون،ستم کشیدی
زخم زبان از،عدو شنیدی
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

بر فاطمه تو اقتدا نمودی
بر مرگ خود مولی دعا نمودی
آقا رسیده،جان تو بر لب
گفتی از این حبس،خلصنی یا رب
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

در گوشه ی زندان چه بی بهانه
می زد تو را سندی به تازیانه
با اشک و ناله،ای گل پرپر
افتاده بودی،به یاد مادر
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

زهر ستم شرر زده به جانت
سوزانده است تا مغز استخوانت
تو داده ای جان،در کنج زندان
رضا ز داغت،گردیده گریان
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

از این همه ظلم و ستم دلت خون
گشتی شهید از ظلم و جور هارون
از حبس بیداد،گشتی تو آزاد
جسم تو مانده،بر جسر بغداد
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

پیکر تو به روی دوش یاران
جسم حسین زیر سم ستوران
شد پیکر تو،تشییع جنازه
شد داغ جدت،دوباره تازه
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

تشییع جنازه گشته پیکر تو
بر نی ندیده دخترت سر تو
بر زخم زینب،دشمن نمک زد
رقیه را از،کینه کتک زد
باب الحوائج،موسی بن جعفر۲

  • سه شنبه
  • 25
  • بهمن
  • 1401
  • ساعت
  • 10:49
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

شعر شهادت امام موسی ابن جعفر (ع) -(بار دگر عالم نشسته در غم) * رضا یعقوبیان

701

شعر شهادت امام موسی ابن جعفر (ع) -(بار دگر عالم نشسته در غم) بار دگر عالم نشسته در غم
سوزد رضا زین سوز و داغ و ماتم
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

هفتم امام و مقتدای معصوم
با زهر کین هارون نموده مسموم
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

زهرش زده شرر به جسم و جانش
سوزانده است تا مغز استخوانش
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

سندی ز ظلم و کینه ظالمانه
بر پیکرش می زد به تازیانه
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

در گوشه ی زندان به تاب و در تب
گوید خلاصم کن دگر تو یا رب
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

زهر عدو بر حاصلش شرر زد
داغ پدر را بر دل پسر زد
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

داغ حسین تازه شده دوباره
جسمش بود بر روی تخته پاره
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

از ظلم و کین هارون نموده بیداد
جسمش سه روز بر روی جسر بغداد
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

پیکر پاکش روی دوش یاران
جسم حسین زیر سم ستوران
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

رفت از جهان امام بی قرینه
رضا زند از داغ او به سینه
شد کشته از کین،موسی بن جعفر
زین داغ و ماتم،الله اکبر

  • سه شنبه
  • 25
  • بهمن
  • 1401
  • ساعت
  • 12:16
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

زمینه ویژه #شهادت_امام_کاظم علیه السلام -(می سوزه روز به روز ) * فاطمه معصومی

508

زمینه ویژه #شهادت_امام_کاظم علیه السلام  -(می سوزه روز به روز ) فاطمه معصومه شریف

می سوزه روز به روز
آب میشه سال به سال
روضه یعنی اینکه بگن
صارَ کالخیال

روی شونه هاش ردّ خونه و
بازم زیر لب روضه خونه و
دیگه انگاری نمی مونه و ، آه

آه که معلوم نمیشه، روز و شبش
شد درو دیوار شاهد، تاب وتبش
دعای خلصنی یارب، روی لبش۲

می گفت لحظه های آخر
مادر مادر مادر
بگو با موسی بن جعفر
مادر مادر مادر 4
---
از فکر غصه‌هاش
میشم آشفته حال
روضه یعنی اینکه بگن
صار کالخیال

زخمیِ تنش مثل مادر و
روز به روز داره میشه پرپر و
می سوزوندش میخِ رو در و ،آه

آه که قلب رئوفش، پره غمه
خیلی گریه کرده واسش، ولی کمه
فاصله ش دیگه با مادر، یه قدمه

می گفت لحظه های آخر
مادر مادر مادر
بگو با موسی بن جعفر
مادر مادر مادر
---
ماهِ زندان ... شده
کم کم قامتْ هلال
روضه یعنی اینکه بگن
صار کالخیال

تشنه میشه و یاد کربلاس
غرق غربت و غصه و بلاس
یاد زنجیر پای بچه هاس آه

زیر لب آروم صدا زد، پسرشو
غربت و غم آخر سوزوند، جگرشو
رفت و ندید روز آخر، دخترشو

می گفت لحظه های آخر مادر مادر مادر
بگو با موسی بن جعفر مادر مادر مادر
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 12
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:38
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

رباعیات و تک بیتی های شهادت امام موسی کاظم *

18837
9

رباعیات و تک بیتی های شهادت امام موسی کاظم تقاص
بگیر از دشمن ظالم تقاصم
خدا از دست هارون کن خلاصم

آزار
مرغِ قفسی راحتی‌اش بیشتر از من
چون کس دگر آزار نمی‌داد تنش را

رباعی و دوبیتی

الهی
کاش رضایم برسد در برم
تا که شود مرحمِ چشمِ ترم
پای به غل، عقده و خون در گلو
وای الهی نرسد مادرم

دشنام
همه عمرم به زندان‌ها سپر شد
نگاهم ماند بر ره بی اثر شد
مرا زنجیر و غل از پا نینداخت
ز دشنام عدو عمرم به سر شد

مهیب
بدان معصومه جان بابا غریب است
رضا جان بی تو این دل بی شکیب است
به بالینم نیایید ای عزیزان
که جای من سیه چالی مهیب است

باب الحوائج
غمت دانم هزاران دسته بوده
تنت موسی بن جعفر خسته بوده
تو را باب الحوائج خوانده‌اند چون
که عمری در به رویت

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 09:21
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

اشعار شهادت امام کاظم (ع) (گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

2288

اشعار شهادت امام کاظم (ع) (گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود ) گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود
رمز آزادی توحید به زندان تو بود
دوستان اشک فشاندند به یاد تو ولی
خنده زن خصم گر از دیده گریان تو بود
آه پنهان تو از محبس در بسته گذشت
که جهان را سخن از ناله و افغان تو بود
دامن خاک کجا روی نکوی تو کجا
ای که هر عرش نشین دست به دامان تو بود
تا گریبان افق با نفس صبح شکافت
مرغ شب آه کشان سر به گریبان تو بود
داد فرمان ز چه بر قتل تو هارون در حبس
ای که آزادی سر در خط فرمان تو بود
از چه در برق مناجات تو افلاک نسوخت؟
ای که سوز همه از سینه سوزان تو بود
شب تاریک که هر خانه چراغی دارد
شعله آتش دل شمع شبستان تو بود
تو که بر پیکر بی جان جهان جان بودی
از چه بر تخته در پیکر ب

  • یکشنبه
  • 9
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:37
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

اشعار شهادت امام کاظم (ع) ( حبیب با حبیب خود به خلوتی صفا کند ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

2576

اشعار شهادت امام کاظم (ع) ( حبیب با حبیب خود به خلوتی صفا کند  ) حبیب با حبیب خود به خلوتی صفا کند
ندانم از چه بی گنه عدو به او جفا کند
سرشک غربتش روان نوا زند زنای جان
نهان زچشم دشمنان بدوستان دعا کند
به پیکرش نشانه ها به سینه اش ترانه ها
که زیر تازیانه ها رضا رضا رضا کند
به دست ها سلاسلش زغصه سوخت حاصلش
چه می شود که قاتلش ز فاطمه حیا کند
فتاده در ملالها به عشق و شور و حالها
در آن سیاه چالها خدا خدا خدا کند
فتاده دیگر از نوا برو به دیدنش صبا
بپرس مرغ کشته را کی از قفس رها کند
به خاک بی کسی سرش کسی نبود در برش
کجاست تا که دخترش اقامه عزا کند
اثر نمانده از تنش دلا برو به دیدنش
بگئ عدو ز گردنش غلی که بسته وا کند
به هر دلیست ماتمش شکسته کوه را غمش
عجب مدار (می

  • یکشنبه
  • 9
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:51
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مناجات و شهادت امام موسی کاظم(ع)(ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی‌ ابن ‌جعفر) *

3158
2

مناجات و شهادت امام موسی کاظم(ع)(ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی‌ ابن ‌جعفر) ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی‌ ابن ‌جعفر
ای همه آزادگان را مقتدا موسی‌ ابن‌ جعفر
ای که در حبس بلا بودی به فرمان الهی
هم قدر را هم قضا را رهنما موسی ابن جعفر
با نگاه نافذت ای موسی آل محمد
شد عصا در دست موسی اژدها موسی ابن جعفر
در دل مطموره‌ها داری به فرمان الهی
حکمرانی بر سماوات العلی موسی ابن جعفر
کاظمینت از برای شیعیان و دوستانت
هم مدینه، هم نجف، هم کربلا موسی ابن جعفر
شب که تاریک است و تنهایی چراغ تو است با تو
حلقۀ زنجیر می‌خواند دعا موسی ابن جعفر
این عجب نبود که کوه و دشت و صحرا و بیابان
با تو گردد هم‌نوا و هم‌صدا موسی ابن جعفر
تا بود جانم به تن دست از ولایت بر ندارم
کز ولادت با تو بودم

  • چهارشنبه
  • 15
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

مدح و شهادت امام موسی کاظم(ع)(ای که در پای دعا دستی توانا داشتی) *استاد سید هاشم وفایی

2295

مدح و شهادت امام موسی کاظم(ع)(ای که در پای دعا دستی توانا داشتی) ای که در پای دعا دستی توانا داشتی
در نیایش بال پروازی به بالا داشتی
ولوله افتاد از شور تو در هفت آسمان
در مناجات و دعا از بس که غوعا داشتی
ذکر تو هر روز یا سبوح و یا قدوس بود
با چنین آواز جا در عرش اعلا داشتی
هیچ از تاریکی زندان ننالیدی که تو
خلوتی با خالق محبوب و یکتا داشتی
جبرئیل از گوهر اشکت به کف تسبیح داشت
ای که در باغ دعا چشمی چو دریا داشتی
از نسیم مهر تو موسی کلیم الله شد
در نفس هایت تو اعجاز مسیحا داشتی
نور عشقت روشنی بخشید بر سینای عشق
در نگاه روشنت نور خدا را داشتی
قدسیان مست تمنای تو می گشتند و تو
رنگ و بو از گلشن سرسبز طاها داشتی
گرچه سائید از غل و زنجیر پای تو ولی
در ره عشق و وفا

  • چهارشنبه
  • 15
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر شهادت امام موسی کاظم(ع) -( بریدم از همه تا خلوت وصال گرفتم ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

2595
1

شعر شهادت امام موسی کاظم(ع) -( بریدم از همه تا خلوت وصال گرفتم ) بریدم از همه تا خلوت وصال گرفتم
که با تو در دل زندان بسته، حال گرفتم
خمید سرو قدم، آب گشت شمع وجودم
مه تمام بُدم، صورت هلال گرفتم
به جای آن که بخوانم زکس برات رهائی
سراغ روی تو در روز و ماه و سال گرفتم
به دست و پا و بدن حلقه های سلسله ام بین
تو لطف کردی و من این همه مدال گرفتم
اگر چه رفته ام از یاد خلق، خرّم از آنم
که جا به یاد تو در این سیاه چال گرفتم
چنان به یاد عزیزان، دلم گرفته در امشب
که از جمال رضا بوسه با خیال گرفتم
به افتخار بگو (میثم) این سخن به دو عالم
که خط سرخ ولای علی و آل گرفتم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

  • سه شنبه
  • 28
  • آبان
  • 1392
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر شهادت امام موسی کاظم(ع) -( اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3211
2

شعر شهادت امام موسی کاظم(ع) -( اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر ) اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر
پرم سوی بارگاهی که باشد از عرش برتر
به بارگاهی که در آن، هزار موسی ابن عمران
برای خدمت کند رو، به عرض حاجت زند در
ببار گاهی که یوسف گرفته دست توسل
بر آستانی که آن را گرفته یعقوب در بر
خلیل را کعبۀ جان، ذبیح را قبلۀ دل
مسیح را بیت اقصی، کلیم را طور دیگر
هزار داود آنجا زبور بگرفته بر کف
هزار عیسی بن مریم نهاده انجیل بر سر
بریز هست خود از کف برآر نعلین از پا
بیا چو موسی بن عمران به طور موسی بن جعفر
امام ملک ولایت، چراغ راه هدایت
محیط جود و عنایت، چراغ و چشم پیمبر
امام کل اعاظم که کنیه اوست کاظم
نظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محور
حدیث خلق و خصالش، حکایت خلق احم

  • سه شنبه
  • 28
  • آبان
  • 1392
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد