شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 مرتضی محمودپور

نوحه زمزمه و شور شب سوم محرم توسل به سه ساله کربلا * مرتضی محمودپور

666

نوحه زمزمه و شور شب سوم محرم توسل به سه ساله کربلا ◾زمزمه شب سوم
◾توسل به حضرت رقیه(س)

◾بنداول
کنج خرابه پدر چشم براه توام
با رخ نیلی شده محو نگاه توام
پای من از ره شده پدر پر از آبله
به گردن عمه‌ام بسته شده سلسله
شور محشری برپا شده
صورتم مثل زهرا شده
بابایی بابایی باباجون

◾بنددوم
لباس من پاره و موی سرم پریشان
سه ساله‌ام ولیکن قامت من شد کمان
طفل خیالی بغل گرفته اینجا رباب
ذکر لبش شد مدام زمزمه‌ی آب آب
نجمه از داغ قاسم خمید
راس پرخونش به نیزه دید
بابایی بابایی باباجون(۲)

◾بندسوم
میان طشت طلا چوب به لبها زدن
به پیش چشم همه لطمه به زنها زدن
پای سرت عمه را دیدم و گریان شدم
به مثل موی سرت سخت پریشان شدم
بابایی کنج ویرانه‌ام
شمعی و مثل پروانه‌ام
بابایی بابایی باباجون(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • یکشنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 08:05
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 احمد ایرانی نسب

شهادت حضرت رقیه(س) -( می‌کشم روی زمین پای پر از آبله را) * احمد ایرانی نسب

798
1

شهادت حضرت رقیه(س) -( می‌کشم روی زمین پای پر از آبله را) می‌کشم روی زمین پای پر از آبله را
تا میان من و تو کم کنم این فاصله را

سرِ نیزه ، وسط تشت طلا ، کنج تنور
فرصتی نیست بگیرم سر پر مشغله را

کاش دست تو کمی موی مرا شانه کند
بلکه آرام کنی دختر بی حوصله را

جان من فکر نکن قافیه را باخته ام
خواستم پیش تو راحت بنویسم گله را

بین بازار به اشکم همه می‌خندیدند
دوست دارند چرا گریه ی در هلهله را

کاش بودی و مرا باز بغل می کردی
کاش بودی که بگیری يقه ی حرمله را

عمه در هلهله ها گفت کجایی عباس؟
غیرت الله بیا ختم کن این غائله را

عمه کوهیست که ما تکیه به او میکردیم
مادری کرد ، که آرام کند قافله را

خطبه ای خواند که بند دلشان را لرزاند
شام حس کرد دم صحبت او زلزله را

راستی واژه‌ی "یابن طلقا" یعنی چه؟
عمه آتش زده این سلسله ی باطله را

او عقیله ست، صبور است، خدا حفظ کند
دختر فاطمه ی عالمه ی فاضله را

حسم این است که من دردسر قافله ام
کاش با خود ببری دردسر قافله را

می کشم منت اگر ناز مرا هم بکشی
می کشم روی زمین پای پر از آبله را

  • یکشنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 09:48
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 علی صمدی

واحد زیبا -(ملیکه ی ملک ارباب) * علی صمدی

690

واحد زیبا -(ملیکه ی ملک ارباب) بند اول :
ملیکه ی ملک ارباب
در شب ظلمت تو مهتاب
شدم هوایی به والله
دل خرابم رو دریاب

دلم گرفته اسیرم
تو غم و غصه میمیرم
دلخوشیم اینه که از تو
حاجتامو من میگیرم

غرق گناه و غم شده بودم
به آخر خط رسیده بودم
خانوم به دادم رسیدی آخه
از این زمونه بریده بودم
دست کوچیکت گره گشاتر
از اونی بود که شنیده بودم

یا رقیه یا رقیه .....

بند دوم :
سه سالته اما قرن هاست
شعله ی عشق تو برپاست
حاجت ما مثل قطره
کرامتت اما دریاست

قفل دلم رو شکستی
تو دل عاشق نشستی
شکی ندارم یقیناً
بهشت همونجاست که هستی

بهشت دمشقه دمشقو عشقه
چون تویی اونجا رقیه خاتون
همیشه مجنون هستم و شیدا
تا تویی لیلا رقیه خاتون
محشر کبری شفیعه ی ما
ثانی زهرا رقیه خاتون

یا رقیه یا رقیه ......

بند سوم :
فدایی هات تو سپاهت
گذشتن از سر تو راهت
تا که حرم امن بمونه
نشینه غم رو نگاهت

مدافعان حرم با
توجهات تو هر جا
پا توی میدون گذاشتن
دشمنو انداختن از پا

از تو گرفتند اذن جهاد و
قدرت پیکار رقیه خاتون
رمز نجات و فتح و ظفر تو
شور شرر بار رقیه خاتون
تخت بلند و سلطنت تو
دوش علمدار رقیه خاتون

یا رقیه یا رقیه ......

  • یکشنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 10:12
  • نوشته شده توسط
  • علی صمدی
ادامه مطلب
 محمد حسین رحیمیان

شهادت حضرت رقیه(س) -( بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا) * محمد حسین رحیمیان

1392
2

شهادت حضرت رقیه(س) -(  بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا) بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
ای عزیز فاطمه اهلا و سهلا مرحبا
اجر ویرانه نشینی را گرفتم از خدا
شام بیچاره ببین خورشید تابان مرا

بازهم کم گشت روی دشمن این دودمان
گریه ی زهرایی ام خندید بر این دشمنان

ای پدر با دست بسته فتح کردم شام را
زنده کرده مرگ تدریجی من اسلام را
پای دین با جان خریدم طعنه و دشنام را
تا ابد رسوا نمودم ظلم بر ایتام را

کوری چشم سقیفه شد جهادم مادری
حیدری ام حیدری ام حیدری ام حیدری

عالمی حیرت زده از صبر این دردانه شد
شام ویرانه نشینم خواست ،خود ویرانه شد
قصه ی عشق ِمیان ِما دوتا افسانه شد
شمع من دیدی بدون تو چه با پروانه شد

رفتی و غارت شده بال و پر پروانه ات
شد زمین گیر ای پدر زهراترین ِ خانه ات

باز هم لکنت زبان من ، زبانش وا شده
می زند فریاد از هر چه ستم با ما شده
بر سرم آمد پس از تو هر چه با زهرا شده
مثل تو بعد عمو جان، قامت من تا شده

آه که بانی ِ این روز سیاهم علقمه است
کشته شامم ولیکن قتلگاهم علقمه است

گل کجا و طاقت خار مغیلان ها کجا
بلبل جنت کجا و کنج ویران ها کجا
آه شهزاده کجا ، برّ و بیابان ها کجا
من کجا ، هم صحبتی با نامسلمان ها کجا

آه سهم آتش این خار مغیلان ها شود
دخترت پایی ندارد تا به پایت پا شود

آیه ی امن یجیبم ! جان تو من مضطرم
ای یتیمی خانه ات ویران ،چه آوردی سرم
من خودم هم مانده ام که یاس یا نیلوفرم
کاش غساله نمیرد وقت غسل پیکرم

شد چه فرخنده شبی ، مرغ از قفس آخر پرید
زجر هم بر دست مزد ِ پای سنگینش رسید

  • یکشنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 14:55
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 حسن کردی

مرثیه حضرت رقیه(س) -( من بعد تو هر لحظه بیمارم عمو جان) * حسن کردی

722

مرثیه حضرت رقیه(س) -( من بعد تو هر لحظه بیمارم عمو جان) من بعد تو هر لحظه بیمارم عمو جان
یک جان به چشمانت بدهکارم عمو جان
من در نبودت لحظه لحظه گریه کردم
با چشمهای زخمی و تارم عمو جان
چشم تو روشن، بعد تو ای غیرت الله
انگشت نمای کوچه بازارم عمو جان
چشمم کبود و صورتم زخمی ست، زیرا
از چشم این مردم گنه کارم عمو جان
یک سو نگهبان زجر و یک سو حرمله، من
بین دو تا وحشی گرفتارم عمو جان
از هر که شاید بگذرم هر کافر اما
از زجر بچه کش نه بیزارم عمو جان
از مو بلندم کرد و راحت بر زمین زد
این روزها خیلی سبک بارم عمو جان
هم قافله ای ها تحمل می کنندم
اما برای زجر سربارم عمو جان
از بس سرم را سنگ ها بردند در شام
گوشم سیاه و سخت تبدارم عمو جان
موی مرا یک پیر زن چنگی زد و گفت
من شانه ات را لازمش دارم عمو جان
فکر سر پیچیده روی نیزه ی تو
پیچیده برهم سخت افکارم عمو جان
حالا تو روی نیزه ها و در عوض من
با پرچم اشکم علمدارم عمو جان

تو روی نی دفع خطر می کردی از من
یک جان به چشمانت بدهکارم عمو جان

  • پنج شنبه
  • 13
  • مرداد
  • 1401
  • ساعت
  • 18:31
  • نوشته شده توسط
  • احسان مشفق
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س) -( وقتی که فراتر ز زمان است رقیه) * مهدی رحیمی

718

حضرت رقیه(س) -( وقتی که فراتر ز زمان است رقیه) وقتی که فراتر ز زمان است رقیه
از مَنظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت
در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل
در کرب بلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه‌ی عمر چگونه ست
نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش
من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم
جسم است اگر سوریه جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود
عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم
مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه‌ی آخر‌
ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر
با روضه‌ی سر مرثیه خوان است رقیه

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 13:45
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س) -( آسمان دیده ام شد پر ستاره ای پدر ) * ناشناس ؟؟؟

816
-1

حضرت رقیه(س) -(  آسمان دیده ام شد پر ستاره ای پدر ) آسمان دیده ام شد پر ستاره ای پدر
چون ستاره هست داغم بی شماره ای پدر

من نمیگویم بیا پیشم بمان، من را ببر
درد من را نیست غیر از مرگ چاره ای پدر

هر کجا گفتم پدر زد خصم بر من کعب نی
گریه کردم چون زدردش زد دوباره ای پدر

شامیان با سنگ ها گرم پذیرایی ز ما
بر سر نیزه سرت گرم نظاره ای پدر

تازیانه خورده ام از کربلا تا شهر شام
شاهد من این لباس پاره پاره ای پدر

چشم از تو بر نمیدارم، فقط یک لحظه کن
گوشه ی چشمی به من، یا یک اشاره ای پدر

خواندن قرآن تو لالایی اصغر شده
نیزه دشمن برایش گاهواره ای پدر

زینت ما هر دو را دشمن به غارت برده است
از تو انگشتر زمن هم گوشواره ای پدر

شد نشان غارت تو دست بی انگشت تو

شد نشان غارت من گوش پاره ای پدر

شاعر:محمد معارف وند

  • دوشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 14:48
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

شهادت حضرت رقیه(س) -( گفته بودم که تورا یک روز پیدا میکنم) * سید پوریا هاشمی

696

شهادت حضرت رقیه(س) -( گفته بودم که تورا یک روز پیدا میکنم) گفته بودم که تورا یک روز پیدا میکنم
باز می آیی و رویت را تماشا میکنم

میشود نازم کنی؟یک ذره نازم را بکش
بعد در آغوش تو آرام لالا میکنم

من‌ اگر خلخال پایم نیست آن را برده اند
تو برایم هدیه خلخالی بخر پا میکنم

این همه این ها مرا هرروز دعوا میکنند
تو که هستی شمر را امروز دعوا میکنم

دست های زبرشان آنقدر خورده بر رخم
پلکهایم را به زحمت پیش تو وا میکنم

زجر گفته گریه کردی قید جانت را بزن
بیخیال زجر،من کار خودم را میکنم!

آنقدر با مشت میکوبم به لبهای خودم
تا خودم را آخرِ سر مثل بابا میکنم

گریه ام را ریختم بر صورتت پاکش کنم
صورتت را باز مثل قبل زیبا میکنم

از یزید و دوستانش بگذر و حرفی نزن
درد میگیرد سرم تا یاد آنها میکنم

به عموجانم بگو حرف کنیزی شایعه ست
هرچه مردم پشت من گفتند حاشا میکنم

  • پنج شنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 11:04
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شهادت حضرت رقیه(س) -( کاش اِمشب بود قَدری گیسوانم بیشتر) * رضا رسول زاده

623

شهادت حضرت رقیه(س) -(  کاش اِمشب بود قَدری گیسوانم بیشتر) کاش اِمشب بود قَدری گیسوانم بیشتر
تا کُنَم‌ فَرشِ‌ مَسیرِ میهمانم بیشتر

از سَرِ بازار یِک هِدیه بَرای دیدَنَت...
...می خَریدَم، بود اَگَر قَدری زَمانَم بیشتر

این یَتیمی دَردِسرهای بَدی دارد پِدر
من نمی خواهم دگر زِنده بمانم بیشتر

اَهلِ ویرانه مَرا خِیلی تَحَمُّل کَرده اَند
باعِثِ زَحمَت شُدَم، بَر عَمّه جانم بیشتر

روز از گَرما مریضَم، تازه شَبها می شَوَد...
...دَر هَوای سَرد، دَردِ اُستُخوانم بیشتر

چون نِمی خواهَم تو ناراحَت شَوی، ساکِت شُدَم!
بینِ صُحبَت می شَوَد لُکنَت زَبانم بیشتر

آن شَبِ غارَت هَمه دَر دود و آتَش سوختیم
سوخت اَمّا موی من اَز خواهَرانم بیشتر

صُبح تا حرفِ کَنیز آمَد وَسَط، اُفتاد زود...
...لَرزه بَر جانِ هَمه، اَمّا به جانم بیشتر

بَر لَبِ تو بوسه زَد هَم سَنگ هَم نِیزه وَلی
عُقده دارِ بوسه های خِیزَرانم بیشتر

  • پنج شنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 11:11
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 رضا رسولی

واحد زمزمه حضرت رقیه(س) -( میبینی - سر دختر تو چی اومده بابایی) * رضا رسولی

665
0

واحد زمزمه حضرت رقیه(س) -( میبینی - سر دختر تو چی اومده بابایی) میبینی - سر دختر تو چی اومده بابایی
میبینی - چجور تا میکنم با غصه و تنهایی
دلتنگم - بخون واس من - بازم لالایی
دختر تو شام خراب دیده
دختر تو بزم شراب دیده
حق داری که نمی‌شناسیم بابا
دختر تو خیلی عذاب دیده
بابا حسین بابا حسین جانم ۴

〰️〰️〰️〰️〰️〰️

میبینی - آتیش، معجر و با موی منو سوزونده
میبینی - رَدِ سیلی به روی صورت من مونده
این دوری - چه جور جونم رو - به لب رسونده
دیر اومدی دختر تو پیر شد
دیر اومدی از زندگی سیر شد
حالا که دیگه افتادم از پا
دیر اومدی؛ خیلی بابا دیر شد
بابا حسین بابا حسین جانم ۴

  • پنج شنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

پیچیده امشب عطر بابا در خرابه * مرضیه عاطفی

695

پیچیده امشب عطر بابا در خرابه پیچیده امشب عطر بابا در خرابه
بیتابم و افتادم از پا در خرابه

گفتم می آید! از همان اول برایش
فوراً گرفتم پیش خود «جا» در خرابه

آمد! ولی با «سر»...گرفتم از لبانش
گریان ترینِ بوسه ها را در خرابه

بوسیدم آن موی کم و خاکستری را
شد روضهٔ مکشوفه معنا در خرابه

پیشانی اش زخمی، گلویش تکّه تکّه
بد بر سرم آمد بلایا در خرابه

با دست لرزانم در آغوشَش گرفتم
میرفت آه و گریه بالا در خرابه

جانم به لب آمد نفس بالا نیامد
حیران شدم از کارِ دنیا در خرابه

چشمان خود را بستم و دق کردم آخر
یادِ نوازش های بابا... در خرابه!

  • پنج شنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 19:17
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 امیرحسین سلطانی

سبک زمینه یا شور بی بی حضرت رقیه خاتون (س) -( ای مشکل گشا) * امیرحسین سلطانی

641

سبک زمینه یا شور بی بی حضرت رقیه خاتون (س) -( ای مشکل گشا) ?بند اول

ای مشکل گشا
خاتون کرب و بلا
دختر سلطان عشق(رقیه جان)۴
ای زهرا نما
هستی الگوی حیا
عشقِ بانوی دمشق(رقیه جان)۴

چه اسم زیبایی داری بی بی
(اسم تو قلبمو میلرزونه)
هر چی دارم تو زندگیم قطعاً
(از کرم رقیه خاتونه)

ضربان قلبمی،هیجان قلبمی
جاری مثه خون توی شَرَیان قلبمی

(سیدتی،یا رقیه)

?بند دوم

اعجازه خدا
به دردم تویی دوا
ای داروی تب عشق(رقیه جان)۴
شور روضه ها
ای زیباترین نوا
زمزمهٔ بر لب عشق(رقیه جان)۴

تو انتها و آخر عشقی
(عشق تو واسم دین و ایمونه)
به کوریه منکر تو میگم
(دلبر من رقیه خاتونه)

ضربان قلبمی،هیجان قلبمی
جاری مثه خون توی شَرَیان قلبمی

(سیدتی،یا رقیه)

?بند سوم

عشقِ نوکرا
دلها بر تو مبتلا
قلبمه تسلیم تو(رقیه جان)۴
محشر محشری
به زینب تو دلبری
واجبه تعظیم تو(رقیه جان)۴

ارادتم بی بی به تو خاصه
(چشام برات همیشه گریونه)
غصه ندارم روز محشر من
(که شافعم رقیه خاتونه)

ضربان قلبمی،هیجان قلبمی
جاری مثه خون توی شَرَیان قلبمی

(سیدتی،یا رقیه)

  • پنج شنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 12:42
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
حاج علی انسانی

شهادت حضرت رقیه(س) -(صد جا ز صدخطر تن خردش رهانده ام) *حاج علی انسانی

1044
2

شهادت حضرت رقیه(س) -(صد جا ز صدخطر تن خردش رهانده ام) صدجازصدخطرتن خردش رهانده ام
تاطفل نیمه جان به خرابه رسانده ام

صدباربهرماندن اوکرده‌ام تلاش
امشب ولی به ماندن این طفل مانده ام

چون مرغ بوده ام من وچون جوجه این عزیز
هرجاکه بوده زیرپرخودکشانده ام

هرشب گرسنه خفت ولی سیرگریه کرد
تاخواب گیردش زتوبس قصه خوانده ام

گر اوبه پانخاست دویده‌ست خسته است
اینجااگررسیده من اوراکشانده ام

نگذاشتم به خاک نشیندچو اشک خود
همواره روی دامنم اورانشانده ام

  • سه شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

همراه قافله کربلا با گریز روضه حضرت رقیه(س) * مرتضی محمودپور

689

همراه قافله کربلا با گریز روضه حضرت رقیه(س) ◾یک منبر روضه محرم
◾توسل حضرت رقیه(س)

قافله آمده در کرببلا واویلا
باز برپا شده است شور عزا واویلا

یکطرف قاسم و عباس به یکسو اکبر
خیمه برپا شده در دشت بلا واویلا

چشم زینب به رباب است و علیِ اصغر
نگران بنت علی شیرخدا واویلا

کودکان گرد علمدار همه حلقه زدند
وای من از دل سقای وفا واویلا

با سکینه سخن از آب نگوئید اینجا
که فتد لرزه به ارکان هدا واویلا

همرهش طفل سه‌ساله است خدا رحم کند
میرود شام بلا با شهدا واویلا

بگذارید گریزی بزنم در روضه
میبُرد شمر سری را ز قفا واویلا

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • پنج شنبه
  • 29
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 08:33
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

روضه ایام محرم شب سوم(بر دلم از داغ غمهایت شرر افتاده است) * مرتضی محمودپور

642
2

روضه ایام محرم شب سوم(بر دلم از داغ غمهایت شرر افتاده است) ◾روضه شبهای محرم
◾با گریز شب سوم

بر دلم از داغ غمهایت شرر افتاده است
گوئیا آتش دوباره بر جگر افتاده است

شرح جانسوز غمت را تا شنیدم سوختم
بر همه ارض و سما تا این خبر افتاده است

دانه میخواهم کبوتر بر حریمت گشته‌ام
این کبوتر در حرم از بال و پر افتاده است

نخل بی بار و برم بار و بری بنما عطا
از عطش نخلی چنین بی بار و بر افتاده است

یک گریز روضه میخواهم بخوانم بهر تو
وای من از روی نیزه تا که سر افتاده است

سنگ کوفی تا سرت را بر روی نیزه شکست
دختری از روی ناقه پای سر افتاده است

سهم تو در کوفه‌سنگ کین شده ای وای من
خواهرت در بین کوچه دیده‌تر افتاده است

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • پنج شنبه
  • 29
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 09:02
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 بهمن عظیمی

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -(صدای گریه می رسه ، از دل این ویرونه ها) * بهمن عظیمی

1182
1

زمینه شهادت حضرت رقیه (س) -(صدای گریه می رسه ، از دل این ویرونه ها) صدای گریه می رسه ، از دل این ویرونه ها
سه ساله دختر حسین ، گرفت بهونه ی بابا

بابایی جونم ، ای خورشید آسمونم
ای گرمیِ آشیونم
کاش دیگه زنده نَمونم ، بابااا

دلم پر از درده ، چشام مث بارون
کجا بودی بابا ، دلم شده پُر خون

بابا حسینم حسین

خوش اومدی ای همسفر ، خوش اومدی ای مهربون
حالا که پیشم اومدی ، دیگه نرو پیشم بمون

بابایی جونم ، وای به دلِ بی قرارم
وای بی تو کسی ندارم
وای دیگه بمون کنارم ، بابا

دیگه ازین دختر ، نمونده جز یک آه
اگر نبود عمه ، جون می‌دادم تو راه

بابا حسینم حسین

بی تو می میرم بخدا ، می دونی که جون منی
فدای زخمای سرت ، مَنِ الّذی اَیتَمنی

بابایی جونم ، وای بازم چشاتو وا کن
وای دخترت و نگا کن
وای درد منو دوا کن ، بابا

سر تو افتاده ، روی زمین بابا
برات می میرم ای ، زخمی ترین بابا

بابا حسینم حسین

  • سه شنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 17:35
  • نوشته شده توسط
  • محمد حسین عزیزی
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

زمینه بسیار زیبای شهادت حضرت رقیه-(گریه امون بغضم و بریده) * اصغر چرمی

859
2

زمینه بسیار زیبای شهادت حضرت رقیه-(گریه امون بغضم و بریده) گریه ، امون بغضمو بریده
شیون ، صدای قلبمو شنیده
از رو ، زمین سرد این خرابه
نالم ، به آسمونیا رسیده

عمه کجایی
جون ندارم که پا بشم
دس بکش یه کم رو موهام
کاری کن رو برا بشم

عمه کجایی
کمک بکن که روی پام بشینم
یه بار دیگه باباییمو ببینم

اشفعیلی یارقیه(۳)

عمه ، می بینی که توون ندارم
می خوام ، سر و روی زانوم بذارم
حرف ، نگفته تو دلم زیاده
یه کم ، از باباجونم گله دارم

دیگه نمی خوام
از باباییم جدا بشم
طاقتی نمونده برام
یه بار دیگه تنها بشم

می خوام بگم که
بابا جونم تو بی وفا نبودی
منو ببر پیش خودت به زودی

اشفعیلی یارقیه(۳)

سخته ، بابات بره تنها بمونی
می خوای ، گریه کنی اما نتونی
می خوام ، روضه بخونم برا بابام
امشب ، از پهلو و بازوی خونی

می خوام بگم که
ببین چجوری تا شدم
همه می گن که این روزا
مثل جدم زهرا شدم

امشب بیا و
بابا جونم برای من دعا کن
حاجت این دخترت و روا کن

اشفعیلی یارقیه

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:09
  • نوشته شده توسط
  • charmi
ادامه مطلب

نوحه واحد یا سنگین حضرت رقیه(س) -(بابایی ، دشمنت کرده اسیرم) * مرتضی شاهمندی

530

نوحه واحد یا سنگین حضرت رقیه(س) -(بابایی ، دشمنت  کرده  اسیرم) بابایی ، دشمنت کرده اسیرم
نگاه کن ، غم تو کرده چه پیرم

چشم انتظارتم ، عمه چه بیقرار
بابا بیا ولی ، تنهای مان نذار

آه ، قد خمیده ، دختر شاه ، کس ندیده

وای ، یا رقیه ، یا رقیه ، یا رقیه (۲)

بابایی ، پاره کردن معجر من
نرفته ، چادر اما از سر من

نایی نمانده در ، دستان و پای من
شد عمه زینبم ، بابا عصای من

آه ، دست دشمن ، مانده روی ، صورت من

وای ، یا رقیه ، یا رقیه ، یا رقیه (۲)

بابایی ، از داغ تو می میرم
من توی ، خرابه عزا می گیرم

بابا شده کبود ، پلک چشم ترت
لبریز گرد و خاک ، شد موهای سرت

آه ، شد دل کباب ، رویت شده ، از خون خضاب

وای ، یا رقیه ، یا رقیه ، یا رقیه (۲)

  • چهارشنبه
  • 18
  • مرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 00:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

روضه حضرت رقیه(س) * مرتضی محمودپور

965

روضه حضرت رقیه(س) ◾چند بیت توسل
◾به نازدانه سه ساله
◾سبک‌بر‌مشامم‌میرسد

زینت لبهای من نام سه ساله دختر است
کو بود بنت‌الحسین‌،چون جرعه‌ایی‌ازکوثراست

گشته‌معراجش‌خرابه،شام را ویران نمود
کنج ویران میزبان راس ذبح اکبر است

غنچه‌ی یاس کبود است و به مثل مادرش
از شرار تازیانه بین گلشن پرپر است

بسکه از دوری بابا اشک و خون جاری نمود
دامنش از اشک دیده دائما زین غم تر است

گفت با زینب میان راه ای عمه ببین
این سر خونین بر نی راس پاک اکبر است

اینکه میبینی به نی چشمان خود را بسته است
این سر پر خون، علمدار حرم آب آور است

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • جمعه
  • 27
  • مرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 11:36
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

ذکر واحد به سبک بر مشامم میرسد....شهادت حضرت رقیه(س) * مرتضی محمودپور

863

ذکر واحد به سبک بر مشامم میرسد....شهادت حضرت رقیه(س) ◾چند بیت توسل
◾به نازدانه سه ساله
◾سبک‌بر‌مشامم‌میرسد

زینت لبهای من نام سه ساله دختر است
کو بود بنت‌الحسین‌،چون جرعه‌ایی‌ازکوثراست

گشته‌معراجش‌خرابه،شام را ویران نمود
کنج ویران میزبان راس ذبح اکبر است

غنچه‌ی یاس کبود است و به مثل مادرش
از شرار تازیانه بین گلشن پرپر است

بسکه از دوری بابا اشک و خون جاری نمود
دامنش از اشک دیده دائما زین غم تر است

گفت با زینب میان راه ای عمه ببین
این سر خونین بر نی راس پاک اکبر است

اینکه میبینی به نی چشمان خود را بسته است
این سر پر خون، علمدار حرم آب آور است

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • شنبه
  • 28
  • مرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 10:38
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(دلتنگم اشکام دونه دونه - میریزه رو گونه ) * داود قاضی

741

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(دلتنگم  اشکام دونه دونه - میریزه رو گونه ) دلتنگم
اشکام دونه دونه - میریزه رو گونه
یه دردایی دارم - هیچکس نمیدونه ۲
اینکه یه جوری زده که چشام تاره
اینکه دیدم گوشوارم توی بازاره
اینکه منم پهلوهام مثل مادرت
بد جور لگد خورده خیلی ورم داره
بابا / بابا / انقدر صدات کردم آخر گرفت صدام
بد جور / شبها / میسوزه این تاول روی دست و پام ۲

بابایی
حال دخترت رو / هیچکس نمی فهمه
نیستی که ببینی - دنیا چه بی رحمه ۲
از زجر نگم که بابا جون دلم خونه
این سوختگی واسه شام غریبونه
من که همیشه توو آغوش تو بودم
حالا ببین جای من رو توو ویرونه
بابا / بابا / خیلی کلافم از این زخمای تنم
بابا / بابا / میلرزه از گشنگی کل بدنم ۲

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 بهمن عظیمی

شور حضرت رقیه(س) -(بین خرابه - حالم خرابه) * بهمن عظیمی

844

شور حضرت رقیه(س) -(بین خرابه - حالم خرابه) بین خرابه - حالم خرابه
حتی نشستن - واسم عذابه
از من نمونده - جز نیمه جونی
مویی که سوخته - قدّ کمونی
دیگه گرد پیری / رو چهره م نشسته
هم دندون شیریم / هم پهلوم شکسته ۲
واویلا رقیه

از زجر نامرد - دل غرق خونه
توو صورتم زد - با تازیونه
از کوفه تا شام - حرفای بد زد
پهلوم شکسته - از بس لگد زد
از بالای مرکب / دستاشو که بند کرد ...
از موهام گرفت و / از رو خاک بلند کرد ۲
واویلا رقیه

زخمات عمیقه - ابروت شکسته
روی محاسن - خون لخته بسته
دندون خونی - لبهای خونی
موهای سوخته - بابای خونی!
چهرَت ناشناسه / آه ای دادِ بیداد
از بس که سر تو / از رو نیزه افتاد ۲
واویلا رقیه

این بوی خونه - یا بوی آبه؟
بابا نگو که - بوی شرابه
دیدم سرت رو - تو طشتِ زر بود
خون گریه می کرد - زهرا اگر بود
دیدم اشک غربت / از چشمات می ریزه
دیدم که تو دیدی / صحبت از کنیزه! ۲
واویلا رقیه

  • پنج شنبه
  • 18
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(قرارمون نبود - برى بدون من ) * رضا تاجیک

615

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(قرارمون نبود - برى بدون من ) قرارمون نبود - برى بدون من
چه سخته زندگى - عزيز جون من
قرارمون نبود - كه من بشم يتيم
بخوابم اى پدر - با بوسه ى نسيم
پدر خبر ندارى / چى اومده به روزم
مثه لباى خشكت / هنوز دارم مى سوزم
مثه سرت رو نيزه / صورت من كبوده
گناه ما توو اين شهر / مگه بابا چى بوده؟
منو ببر بابايى ۴

از كوه غصه هام - ميخوام بگم يه كم
اگه الان نگم - پس كى بايد بگم
زخماتو مى بينم - درداتو مى دونم
ميخوام ببوسمت - ولى نمى تونم
دلم ميخواست بشينم / بازم رو دامن تو
دستامو بندازم باز / به دور گردن تو
اما ديدم نميشه / تو كه بدن ندارى
اين تويى كه بايد سر / رو دامنم بذارى
منو ببر بابايى ۴

زخماى گوشم از - آتيش خيمه هاس
از حرمله بپرس - گوشواره‌هام كجاس
سوخته توو خيمه ها - گلاى چادرم
توو شام به جاى شام - هى سيلى مى خورم
يه جورى زد رقيه ات / چشاش سياهى مى رفت
راهو شبيه زهرا / هى اشتباهى مى رفت
دندوناتو شكستن / بابا چشامو بستم
اينقدر نكش خجالت / منم مثه تو هستم
بابا بابا بابايى ۴

بس كه صدات زدم - بابا گرفت صدام
لباى تو شده - زخمى تر از پاهام
توو مجلس يزيد - خيلى دلم شكست
وقتى كه خيزرون - روى لبت نشست
دستاى من رو بابا / دست اجل گرفته
خوش به حال تنور كه / تو رو بغل گرفته
كجا بودى بابايى / خاكستريه موهات
رد يه خنجر كُند / معلومه روى رگهات
بابا بابا بابايى ۴

  • جمعه
  • 26
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 علی اکبر نازک کار

زمینه شهدت حضرت رقیه(س) -(نبودی بابا - ببینی که دستامو بستن) * علی اکبر نازک کار

1243

زمینه شهدت حضرت رقیه(س) -(نبودی بابا - ببینی که دستامو بستن) نبودی بابا - ببینی که دستامو بستن
نبودی بابا - غرورم رو اینجا شکستن
نبودی (بابا ۳)
■ نگاه کن رو دستام / مسیر طنابو
بابایی ببین چه النگویی دارم
سرم رو میذاشتم / رو پاهات، کجایی؟
ببینی کشیده به ویرونه کارم
چقدر گریه کردم / دیدم دختراشون
میخندن همش به لباسای پارم
●دیگه از شهر بی بابا ، بدم میاد
دیگه از اسم بعضی ها ، بدم میاد
دیگه از خار توو صحرا ، بدم میاد ، بدم میاد
اگه دنیارم بهم بدن // من فقط بابامو میخوام ۳

نبودی بابا - چقدر داد کشیدن سر من
نبودی بابا - ببینی که سوخت معجر من
نبودی (بابا ۳)
■ مثه صورت تو / منم سوختم اما
موهای سر من فدای سر تو
میسوزه کف پام / ولی کل زخمام
فدای تو و زخمای حنجر تو
خرابه چه سرده / حالا که تو نیستی
از این دنیا سیره دیگه دختر تو
● دیگه از آتیش و از بام ، بدم میاد
دیگه از اسم شهر شام ، بدم میاد
دیگه از دنیا بی بابام ، بدم میاد ، بدم میاد
اگه دنیارم بهم بدن // من فقط بابامو میخوام ۳

نبودی بابا - ندیده روزامونو دیدیم
نبودی بابا - توو بزم حرام چی کشیدیم
نبودی (بابا ۳)
■ سرم تیر کشید تا / با چوبش تو رو زد
توام دندونات رو مثه من شکستن؟!
چه جاهایی رفتیم / عمو جون کجا بود؟
ببینه که دستای ماها رو بستن
چه حرفای زشتی / به عمه میگفتن
بابا جون عجب بی ادب هایی هستن
● دیگه از کوچه از بازار ، بدم میاد
دیگه از مجلس اغیار ، بدم میاد
دیگه از اذیت و آزار ، بدم میاد ، بدم میاد
اگه دنیارم بهم بدن // من فقط بابامو میخوام ۳

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(حالا رسیدی حالا که دلگیرم؟!) * رضا تاجیک

832

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(حالا رسیدی حالا که دلگیرم؟!) حالا رسیدی حالا که دلگیرم؟!
حالا رسیدی که دارم می میرم؟!
حالا رسیدی که دیگه من پیرم
بین زنجیرم از زمونه سیرم
به خدا که یتیمی تو دنیا / خیلی سخته بابا ۲
همسفر شدن با نامحرم ها / خیلی سخته بابا ۲
نیمه شب گم شدنِ توو صحرا / خیلی سخته بابا ۲
دست من شکسته مثل زهرا / خیلی سخته بابا ۲
(وای - بابایی ۳) ۲

میشمارم این زخمارو‌ دونه دونه
زخم سر و زخمای روی گونه
از همه بیشتر زخم روی شونه
جای تازیونه منو می سوزونه
رفته بودم بابا بین انظار / من کجا و بازار ۲
منو با خنده میدادن آزار / من کجا و بازار ۲
(وای - بابایی ۳) ۲

جون رو لبای من رسیده بابا
کی رگاتو اینطور بریده بابا
معلومه خیلی طول کشیده بابا
سر بریده بابا سر بریده بابا
سرتو شمر روی دست بالا برد / باید از این غم مرد ۲
چه بلایی سر زینب آورد / باید از این غم مرد ۲
خولی هم سرت رو توو خورجین برد / باید از این غم مرد ۲
روی نیزه سر تو سنگ میخورد / باید از این غم مرد ۲
(وای - بابایی ۳) ۲

  • جمعه
  • 15
  • دی
  • 1402
  • ساعت
  • 19:01
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(بابایی، کجایی،ببینی که پرم داره میسوزه ) * هاشم محمدی آرا

433

واحد شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها  -(بابایی، کجایی،ببینی که پرم داره میسوزه ) بابایی، کجایی،ببینی که پرم داره میسوزه
تورفتی،پس ازتو،تموم جگرم داره میسوزه
توروتار،می‌بینم، آخه چشم ترم داره میسوزه

با گریه تو رو هی صدا میزدم
تا از آسمونا بیای رو زمین
اگه میشه یک شب تو بد بگذرون
بیا تو خرابه کنارم بشین

شامیا با خنده میگن_تو اصن بابا نداری
باز بیا بابای من باش_بسه این چشم انتظاری

ابتا حسین مظلوم
---
بیا تا،بگم از،خود سلسله و قد خمیده
خودت خوب،میدونی،چقد تلخه غم موی کشیده
منوباز،بغل کن،آخه دخترت از دنیا بریده

اگه میشه موهامو شونه بزن
ببخشم اگه نامنظم شده
موهام تا کمر بود بابا یادته
نگاه کن ببین که چقد کم شده

تو تنم جوونی ندارم_دست وپام داره میلرزه
از پیشم بابای خوبم_دور نشو حتی یه لحظه

ابتا حسین مظلوم
---
بااینکه،سه ساله َم،ولی ازغم تو پیرم و خسته
نگفتی،عزیزم،کی دندون سفیدت رو شکسته
می بینی،روگونم،ردِ پنجه ی نامردی نشسته

تو بازی هُلم میدن این شامیا
با خنده نمک میزنن زخممو
گله دارم از دست شمر و سنان
چقد نانجیبا زدن عمه مو

گونه های دختر تو_نیلی و سرخ و کبوده
من نمیدونم بابایی _جُرم من آخه چی بوده

ابتا حسین مظلوم
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:47
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر شهادت دختر سه سالهٔ امام حسین(ع) حضرت_رقیه_خانم_سلام_الله_علیها -(غم تا قیامت هست معنایِ رقیه(س)) * مرضیه عاطفی

424

متن شعر شهادت دختر سه سالهٔ امام حسین(ع) حضرت_رقیه_خانم_سلام_الله_علیها -(غم تا قیامت هست معنایِ رقیه(س)) غم تا قیامت هست معنایِ رقیه(س)
جانم فدایِ قلبِ تنهایِ رقیه(س)

ایکاش در آتش سپر بودم برایش
تا در امان می مانْد موهایِ رقیه(س)

لعنت بر آن چشمانِ غارتگر که زل زد
بر گوشواره هایِ زیبایِ رقیه(س)

از آن شبی که بیهوا از ناقه افتاد
از آه پُر شد خواب و رؤیایِ رقیه(س)

بسیار سنگین بود زنجیرِ اسارت
بسیار خم شد قدّ و بالایِ رقیه(س)

تاب و توان از عمه جانش رفت تا که...
بر نیزه قران خوانْد بابایِ رقیه(س)

دردش به جانم!.. گوشهٔ ویرانه ایکاش-
من اشکِ غم می ریختم جایِ رقیه(س)

با مهربانی خارها را می گرفتم
ایکاش دانه دانه از پایِ رقیه(س)

تا گریه می افتاد فوراً می سپردم
چندین عروسک را به دنیایِ رقیه(س)

آنقدر برده ارث از مادربزرگش
خورده گره کارِ مداوایِ رقیه(س)

از دستهای زجر(لع) سیلی خورد چونکه
در کوچه سیلی خورده زهرایِ رقیه(س)

از کربلا جا مانْد! پابوسیِ بابا-
شد حاجتِ امروز و فردایِ رقیه(س)

برگ‌ براتِ اربعینم مانده گریان...
چشم انتظارِ مُهر و امضایِ رقیه(س)!

  • شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

دودمه حضرت رقیه -(زیب آغوش پدر زینت دوش قمرم) * محمود ژولیده

1037

دودمه حضرت رقیه -(زیب آغوش پدر زینت دوش قمرم) زیب آغوش پدر زینت دوش قمرم
من به زهرا جگرم
با وجودی که برای همگان درد سرم
من به زهرا جگرم

  • سه شنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر تک بیتی حضرت رقیه(س) -(اصلا بعید نیست به مُرده نفس دهد) * علی علی بیگی

6282
13

شعر تک بیتی حضرت رقیه(س) -(اصلا  بعید  نیست به  مُرده  نفس دهد) اصلا بعید نیست به مُرده نفس دهد
دستان کوچکش به خدا معجزه گر است

  • یکشنبه
  • 21
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 20:13
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 عادل لاله چینی

تک بیت مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها (گفتم بغل کنی تو مرا، تا رِسی ز ره) * عادل لاله چینی

1125

تک بیت مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها (گفتم بغل کنی تو مرا، تا رِسی ز ره) گفتم بغل کنی تو مرا، تا رِسی ز ره

آغوش من ولی، شده جای تو ای پدر

  • یکشنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1403
  • ساعت
  • 15:12
  • نوشته شده توسط
  • عادل لاله چینی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد